نگاهی به میراث عکاسی یحیی دهقانپور
دیدن با پسزمینه ایرانی بودن
داود ارسونی
عکاس و فعال فرهنگی
عکاسی و آموزش عکاسی قبل از یحیی دهقانپور شکل دیگری بود. یکروند فنی بر پایه اصول اولیه این «فن هنر». ما دانشجویان عکاسی دهه شصت بودیم و یحیی دهقانپور یکی از اساتید پسا انقلابفرهنگی بود. ترکیبی از دانش ادبیات او از دانشگاه تهران تا زبانشناسی و کالج تکنیکال لندن و سپس اوج شکوه آموختههایش در انستیتو هنر سانفرانسیسکو. مردی که از ابتدای ورود به کلاس علاقهای به بستن دکمه بالای پیراهنش نداشت. شلوار جین و مخمل کبریتی با کفشهای جیر و چرم کالج میپوشید. بسیار بانظم بود. با موهای بلند لخت و بوی ادکلنهایی که با ترکیب دود سیگار چهرهای سمپاتیک و جذاب از
او میساخت.
نامبردن از عکاسانی که دیگر اساتید عکاسی چیزی از او نمیشناختند. با مجموعهای از کتابها و اسلایدهایی که هنوز هم شگفتانگیزند. او از همنشینی با چهرههای ادبیات و هنر ایران و جهان خاطره نمیساخت. یک نقطه اتصال مییافت برای بیان روایتگری مدرن از عکاسی. چه خاطره از احمدرضا احمدی شاعر باشد یا هریکالاهان عکاس. او شاگردی جری برشارد، لیندا کانر، انسل آدامز، دوئین مایکلز، آلن سکولا را کرده بود. نامهایی بهغایت غولآسا در هنر عکاسی جهان. هر کس دیگر حتی از کنار این افراد گذر کرده بود تا سالها روایتی از همنشینی با آنها را برای خرید امتیاز بیان میکرد، اما دهقانپور فقط از نامهای آنها استفاده آموزشی
میکرد.
از گزارشگری تا هنر
یحیی دهقانپور از نسل پیشگامانی بود که عکاسی ایران را از مرز گزارشگری صرف به قلمرو هنر بردند. برای او عکاسی دیدن صرف از راه منظرهیاب دوربین نبود. میگفت گمان کنید چشمی دارید که در کف دست شماست و بعد دستش را به زیر میز میبرد، پشت سرش را به دیوار میچسباند و میگفت حالا در ذهنتان ببینید، دست شما (چشم سوم) چه میبیند و چه درست میگفت! روشی که انقلابی بزرگ در شیوه آموزش عکاسی (آموزشدیدن) در عکاسی ایران را به وجود آورد و هنوز که هنوز است مبنای اولیه آموزش عکاسی هنری است.
در کلاسهای دهقانپور، هیچوقت درباره دیافراگم و شاتر حرف زده نمیشد مگر آنکه دانشجویی اصول اولیه تکنیکال را نداند. در هنگام بررسی هر چیزی را که دم دستش بود برمیداشت و عکس چاپ شده دانشجو را «کراپ» میکرد. گاهی از دو دستش و عینکش قطعه کوچکی در عکس مییافت که شگفتانگیز بود و میگفت باید این را میگرفتی و چه
درست میگفت.
با روش او دانشجو نوشتن میآموخت، خواندن، شنیدن و دیدن. مثالهایش از ادبیات کهن از شعر عروضی و طنزهای عبید و اشعار شکسپیر و شاملو تا پلانهای فیلمهای تارکوفسکی و گدار و برگمن. از نقاشیهای کلاسیک قرونوسطی تا جکسون پولاک. از ارتباط عکاسی با همه آنها. اینچنین وسعتی از گستره تسلطش بر هنر
بینظیر بود.
نقادی و آموزش
نقدهای دقیق و منظم او برعکسهای دانشجویان گاهی این سؤال را پیش میآورد؛ او که چنین بیرحمانه نقد میکند خودش چگونه عکاسی است! عکسهایش کمتر دیده شده بودند. شاید تنها عکسهایی که از او دیده بودیم عکسهای دوران انقلاب و چند قطعه عکس در کتاب پنج نگاه به خاک بود که با چهار دوست عکاس دیگرش مهدی خوانساری، بهمن جلالی، مهشید فرهمند و کریم امامی آن را منتشر کرده بود. عکسهایی که بهوضوح نوع نگاه و طنز نهفته در آن را میتوان در قیاس با چهار عکاس دیگر
بهوضوح دید.
در سفرهای عکاسی دوربین بردست از چیزهایی عکس میگرفت که هیچوقت نمیشد حدس زد نتیجه نهایی چیست. چون گاهی به قول مهران مهاجر «تکهتکهگی» و تبدیل به کلاژهایش میشدند یا چنان بیرحمانه کادر را میبست که باورش برای یک عکاس معمولی سخت بود که چطور میشود چنین موضوعی را
عکس نامید.
مستندنگاری تصویری
مستندنگاریهای او در دوران انقلاب و تصاویر ثبتشدهاش از راهپیماییهای مردم با چندان دقتی کادربندی و قاب شده است که انگار یک کارگردان صحنهای را در سن نمایش یا یک پلان سینمایی چیدمان
کرده است. باوجود این در عکسهایش نوعی گوشه گزینی وجود دارد. دهقانپور باوجود آنکه در بطن حوادث و موضوعات عکاسی خود است ، اما همیشه از یکگوشه خاص دزدکی به زوایای موردعلاقه خود
نگاه میکند.
از مجموعه کوهپایههای تهران که تصاویر دربند را ثبت کرده تا عکسهای جادهای و مناظر شهریاش و کلاژها و مجموعه یخهایش و حتی قدیمیترین و اولین مجموعه عکاسی جدیاش یعنی «آن روز او را در باغچه کاشتند» با موضوع مراسم تدفین فروغ فرخزاد، همیشه او یک عکاس گوشهگیر بوده است؛ نوعی سلوک شخصی تصویرمآبانه
در میانه هیاهو.
دهقانپور میراثی از خود بهجای گذاشت که امروز آن را میشود در هرگوشه ایران در ذهن و دست عکاسان جدی دید. او چگونه دیدن را با پسزمینه ایرانی بودن آموخت.
اگر او امروز زنده بود قطعاً از شنیدن اینها بیزار میشد. هیچ علاقهای به مدح و تعریف از خودش نداشت. با همان لحن خودش میگفت لیلی به لالای من نگذارید!

