درباره ضرورت مشروعیتبخشی به اختلاف
فضیلت مصالحه؛ اخلاق همدلی
جامعه سالم، جامعهای است که با به رسمیت شناختن اختلافها، شکافهای داخلی را ترمیم میکند
به اعتقاد برخی تحلیلگران علوماجتماعی، جامعه ایران با نوعی فرسایش عاطفی روبهروست؛ بیاعتمادی و ناتوانی در گفتوگو، به تدریج به بخشی از تجربه زیسته گروههای مختلف اجتماعی تبدیل شده است. در چنین فضایی، مسأله اصلی دیگر فقط اختلاف دیدگاهها نیست، بلکه از میان رفتن امکان شنیدن دیگری و دشوارشدن همدلی اجتماعی است. در این میان، علومانسانی معاصر بیش از گذشته بر نقش عواطف در حیات جمعی تأکید میکند. اگر در گذشته، سیاست و عقلانیت در تقابل با احساسات تعریف میشدند، امروز بسیاری از متفکران معتقدند هیچ جامعهای بدون ترمیم عاطفی، بدون بهرسمیتشناختن رنجها و بدون بازسازی اعتماد عمومی نمیتواند به ثبات و همبستگی پایدار دست پیدا کند. مفاهیمی چون مراقبت، شفقت، بهرسمیتشناسی و احترام متقابل، صرفاً واژگانی اخلاقی نیستند، بلکه به مسألهای بنیادین برای حیات سیاسی و تداوم زندگی جمعی تبدیل شدهاند. از همین منظر، بازاندیشی درباره نسبت جامعه ایرانی با «دیگری» ضرورتی فوری پیدا کرده است؛ ضرورتی که بدون آن، تعاملات اجتماعی، شکننده خواهد شد. دکتر مریم نصر اصفهانی، در گفتار پیشرو، تأملی بر همین وضعیت میگذارد؛ تأمل درباره جامعهای که بیش از هر چیز به شنیدهشدن و بازسازی امکان گفتوگو نیاز دارد. مکتوب حاضر، متن ویرایش و تلخیص شده «ایران» از سخنرانی اوست که در محل دانشگاه شهید بهشتی ارائه شده است.
مریم نصر اصفهانی
عضو هیأت علمی پژوهشگاه علومانسانی و مطالعاتفرهنگی
در دهههای اخیر، علوم انسانی شاهد آن چیزی بوده که از آن با عنوان «چرخش عاطفی» یاد میشود. برخلاف تصور سنتی که عواطف را امری کور و غیرعقلانی میدانست، این رویکرد نشان میدهد که عواطف حامل فهم، ادراک و معنا هستند و در شکلگیری حیات اخلاقی و سیاسی انسانها نقشی اساسی دارند.
در سنت فلسفی افلاطونی، عقل همان ارابهرانی بود که باید اسبهای سرکشِ عاطفه را مهار میکرد. اما در جهان جدید، متفکرانی چون دیوید هیوم و بعدها جاناتان هاید، تصویری متفاوت ارائه کردند. تمثیل مشهور «فیل و فیلسوار» هاید، نشان میدهد که عواطف نه نیرویی صرفاً مخرب، بلکه موجودیتی قدرتمند و هوشمندند و عقل نیز نه فرمانروایی مطلق، بلکه هدایتگری محدود و هممسیر با آنهاست.
امروز جامعه ایران را میتوان جامعه «فیلها و فیلسوارهای زخمی» دانست؛ جامعهای که در آن هم عقل جمعی و هم عواطف عمومی، تحت فشار فرسایش ممتد اجتماعی آسیب دیدهاند. روشنفکران، دانشگاهیان و کنشگران اجتماعی همواره بر این نکته تأکید داشتهاند که بدون ترمیم شکافها، بدون پذیرش تکثر، بدون شنیدن صداهای متفاوت و بدون بهرسمیتشناختن دیگری، امکان همزیستی پایدار وجود نخواهد داشت. غفلت از این امر، به شکافهای داخلی منجر خواهد شد.
جامعه سالم، «دیگری» را نه تهدید بلکه بخشی از واقعیت میداند
یکی از مهمترین مسائل امروز ما «مشروعیتبخشیدن به اختلاف» است. جامعه سالم، جامعهای نیست که در آن همه یکسان بیندیشند، بلکه جامعهای است که بتواند اختلاف را به رسمیت بشناسد و با وجود تفاوتها، امکان همزیستی محترمانه را فراهم کند. برخی روشنفکران عرب سالها پیش بر این نکته تأکید کردند که باید برای «اختلاف» مشروعیت قائل شد؛ یعنی دیگری را نه تهدید، بلکه بخشی از واقعیت جامعه دانست.
همبستگی ملی نیز بدون بهرسمیتشناختن تفاوتها ممکن نیست. مفهوم «بهرسمیتشناسی» صرفاً یک ایده نظری نیست، بلکه در زندگی روزمره معنا پیدا میکند؛ از خانواده تا ساختار حقوقی و فضای عمومی. خانواده در ایران تا حدی توانسته بود به نهادی برای امنیت عاطفی تبدیل شود، اما در سالهای اخیر حتی این حوزه نیز دچار چالش شده است. وقتی افراد در نزدیکترین روابط خود احساس نشنیدهشدن کنند، بحران عاطفی از سطح جامعه به عمق زیست شخصی نفوذ میکند.
ما بدون شکلگیری احترام متقابل و ترمیم شکافهای داخلی، نمیتوانیم از شفقت، عشق مدنی یا همدلی سخن بگوییم. احترام متقابل یعنی پذیرفتن اینکه حتی آنکس که مانند ما نمیاندیشد، همچنان عضوی از این جامعه است و رنج یا مطالبه او نیز باید دیده شود. احساس طردشدگی و نشنیدهماندن باعث شکافهای اجتماعی میشود.
از مراقبت سیاسی
تا شفقت اجتماعی
در این شرایط، مفهوم «مراقبت» اهمیت ویژهای پیدا میکند. فضیلت مراقبت میتواند در سطوح سیاسی و اجتماعی بسیار پرکاربرد باشد. مراقبت یعنی تلاش برای حفظ، ترمیم و انسانیترکردن جهان مشترک ما. اما مراقبت زمانی واقعی است که صدای همه اقشار و گروههای جامعه شنیده شود. اگر کسی تصور کند چون نیت خیر دارد، میتواند خواست خود را حتی با زبان مهربانی بر دیگری تحمیل کند، این دیگر مراقبت نیست.
شفقت نیز از عدالت جدا نیست. از زمان ارسطو تاکنون، شفقت همواره با درک رنج و بیعدالتی پیوند خورده است. اگر از شفقت در عرصه عمومی سخن میگوییم، باید اول ببینیم چه رنجهایی انباشته شده و چه احساس بیعدالتی انسانها را به مرز گسست رسانده است.
بــــرش
مصالحه اجتماعی نشانه ضعف نیست
امروز بخشی از جامعه برای بخش دیگر ناشناخته شده است؛ مردمی که واکنشهایشان برای دیگران شوکآور است. راه عبور از این وضعیت، حذف و تحقیر نیست؛ بلکه شنیدن و گفتوگوست. برای ترمیم شکافهای داخلی باید این مسیر را طی کنیم. تحقیرهایی از جنس «اگر نمیخواهید، بروید» فقط زخمها را عمیقتر میکند و امکان همبستگی را از میان میبرد. مصالحه اجتماعی نشانه ضعف نیست. آنکس که اولین گام را به سوی آشتی، گفتوگو و شنیدن دیگری برمیدارد، الزاماً ضعیفتر نیست؛ بلکه از «بلوغ اخلاقی» بیشتری برخوردار است.
جامعه ما بعد از این جنگ 40 روزه، بیش از هر زمان دیگری به این بلوغ نیاز دارد؛ به اینکه همه شهروندان، با هر تفاوتی، بتوانند پای یک میز بنشینند و درباره امکان همزیستی محترمانه گفتوگو کنند. اگر قرار است به سوی عشق مدنی و همبستگی ملی حرکت کنیم، باید از این اصل ساده آغاز کنیم: رنج هر انسان، رنج همه جامعه است.

