در ستایش «حسین محجوبی»، نقاش برجسته ایرانی در آستانه ۹۶سالگی
نجیب و صلح دوست
حسین نوروزی
پژوهشگر مطالعات هنر
نقاشی در ایران، آمیختهای است از خاک و خیال، از رؤیاهای شرقی و ریشههای سرزمینی که هزار سال از حضور نور و رنگ در آن گذشته است. اما کمتر کسی را میتوان یافت که این آمیختگی را با چنان نرمی و لطافتی به تصویر کشیده باشد که گویی خود طبیعت با نوک قلممو همنفس شده است.
حسین محجوبی، این پیر دیر نقاشی ایران، در آستانه نود و ششمین سالروز تولدش، همچنان با همان لطافت سالهای دور، بر بوم سفید میدمد؛ گویی بهار از نو در جان زمین جوانه میزند.
زادگاه او، لاهیجان، شهری است در دل گیلان همیشهسبز. آنجا که بارانهای نرم، برگهای چای را میشوید، و مه صبحگاهی در پیچ و خم کوه و جلگه میرقصد. لاهیجان برای حسین محجوبی نه فقط خاطره، بلکه سرچشمه تمام آن چیزی است که در آثارش دیده میشود: سپیدارهای بلندبالا که سرفراز تا دل آسمان قدکشیدهاند و اسبهای آرام و خرامان که میان درختان میخرامند. تمام این عناصر، در نقاشیهای محجوبی تکرار میشوند؛ نه از سر تکرار، بلکه از جنس روایت و زیست.
اسب در آثار محجوبی، نشانهای است از آزادی، نجابت، حرکت و صلح. این اسبها در نقاشیهای او نمیتازند، نمیگریزند، بلکه میخرامند. آنها با گامهایی موزون و آرام، گویی میان باغ خیال گام برمیدارند. این آرامش، این سکون پویا، یادآور شعر حافظ و موسیقی سنتی ایرانی است که در اوج شور، به طمأنینه میرسد.
سپیدارها، با قامتهایی کشیده، یکی دیگر از عناصر تکرارشونده در آثار او هستند. این درختان نهتنها نشانههایی از اقلیم شمال ایراناند، بلکه استعارههایی از ایستادگی، ریشهداری، و همزمان میل به آسماناند. گویی او در میان این سپیدارها، خود را تصویر کرده است: استادی که با وجود سالهای بسیار، هنوز سر به آسمان دارد و از زمین نگسسته است.
حسین محجوبی معمار نیز هست و شاید این مهمترین نکتهای باشد که نقاشیهایش را از دیگر همنسلانش متمایز میکند. او معماری خوانده و طراحی پارک ساعی تهران، یکی از زیباترین پارکهای شهری ایران، از جمله کارهای اوست. اما معماری برای محجوبی، تنها حرفهای فرعی نبود، بلکه بنمایه نگاهش به فضا، ترکیب، تعادل و نظم بود.
این نگاه معمارانه، در همه نقاشیهای او به چشم میخورد: در تقسیمبندی فضا، در بازی با پرسپکتیو، و حتی در چیدمان رنگها.
در بسیاری از تابلوهای محجوبی، ما با یک باغ ایرانی روبهرو هستیم. باغی که نهتنها جای گل و درخت است، بلکه محل تأمل، سکون و ارتباطی روحانی با طبیعت است. او باغ ایرانی را از دل تاریخ بیرون کشیده و آن را در بوم نقاشی به زبان امروز ترجمه کرده است. این باغها، با استخرهای فیروزهای، راههای سنگفرش و درختانی که به جای سایه، نور میپراکنند، باغهایی هستند که از رویا آمدهاند.
محجوبی نه به مکتب کمالالملک وفادار ماند، نه به موج نو نقاشی ایران دل بست. او راه خود را رفت؛ راهی میان واقعگرایی و خیال. راهی که گویی از ذهن خیام، حافظ و نظامی عبور کرده و با قلمموی او تجسم یافته است. آثارش نه همچون کارهای نگارگری کلاسیک ایرانی، پر از تذهیب و ریزهکاریاند، نه مانند هنر مدرن غرب، سرد و انتزاعی.
او نه به دنبال شکستن فرم بود، نه در پی نوآوری رادیکال؛ بلکه آنچه کرد، بازآفرینی رویای ایرانی بود در قاب امروز. دماوند، بلندترین قله ایران، بارها در آثار محجوبی دیده میشود.
این کوه نهتنها یک عنصر طبیعی است، بلکه نماد هویت ایرانی، شکوه و سرفرازی است. قرار گرفتن دماوند در پسزمینه تابلوهایش، تداعیگر پایداری، بزرگی و پیوند با اسطورههاست.
دماوند در نگاه او همانقدر واقعی است که خیالانگیز؛ همانقدر زمینی که آسمانی.
در آثار محجوبی، انسان نیز حضور دارد، اما نه به صورت پرتره یا بازنمایی مستقیم.
زنان، اغلب با پوششی سنتی و در حال حرکت، بیآنکه چهرهشان دیده شود، در میان مناظر حرکت میکنند.
این انسانها، نمایندگان همه انسانها هستند: بینام، بیچهره، اما زنده و جاری در بوم. این حذف هویت فردی، نوعی فراز به جمعیت، به مفهوم انسانِ کلی و پیوند او با طبیعت است.
رنگ در آثار محجوبی، یکی دیگر از ابزارهای بیان حس و حال است. رنگهایش، اغلب ملایم، طبیعی و هماهنگاند: سبزهای گوناگون، آبیهای آرام، سفیدهای روشن، و گاه قرمزهایی زنده.
استفاده از این رنگها نه صرفاً به خاطر زیبایی بصری، بلکه برای ایجاد آرامش، توازن و القای نوعی عرفان تصویری است. رنگ در این آثار، صدا دارد؛ صدایی نرم، نجواگونه، همچون لالایی مادرانه.
نگاه جهانی به آثار محجوبی نیز درخور توجه است. در نمایشگاههای متعدد داخلی و خارجی، تابلوهای او مخاطبانی را از فرهنگهای گوناگون جذب کردهاند. شاید راز این ارتباط، در همان جهانیبودن عناصر طبیعت نهفته باشد.
مخاطب آلمانی، ژاپنی یا آمریکایی، گرچه شاید معنای دقیق سپیدار یا اسب در فرهنگ ایرانی را نداند، اما با تصویر طبیعتی آرام، منسجم و خیالانگیز، ارتباط برقرار میکند. نقاشیهای محجوبی، جهانیاند چون از دل یک زیستبوم صادقانه بیرون آمدهاند.
نکته جالب در سیر کاری محجوبی، استمرار و وفاداری او به زبان شخصیاش است. در دورانی که بسیاری از هنرمندان به تجربهگرایی صرف یا دنبالهروی از موجهای جهانی روی آوردند، او بر همان جهان شاعرانهاش پای فشرد و همین ثبات، رمز ماندگاری اوست. ثباتی که از تکرار نمیآید، بلکه از عمق میآید.
هر تابلو، انگار دریچهای تازه به همان جهان آشناست؛ و این ویژگی، تنها در آثار معدودی از نقاشان بزرگ دیده میشود. نقاشیهای حسین محجوبی، میتوانند بر دیوار خانهای در تهران یا گالریای در پاریس یا موزهای در توکیو باشند و همان حس آرامش، زیبایی و درنگ را به مخاطب منتقل کنند. در روزگاری که تصویرها، پرسرعت و پرهیاهو شدهاند، او همچنان ایستاده است؛ با تابلوهایی که مجال مکث میدهند، مجال تأمل، مجال نفس کشیدن. امروز، در آستانه نود و ششمین سالروز تولدش، محجوبی همچنان میاندیشد، میبیند، و اگر نه به اندازه گذشته، اما هنوز نقاشی میکند.
آثار او نهتنها حاصل دست، بلکه حاصل دلاند. در هر کدام از آنها، ردی از عمر، خاطره، و عشق به این سرزمین پیداست. او یکی از واپسین بازماندگان نسلی است که هنوز به رویا ایمان دارد، که طبیعت را نه موضوع نقاشی، بلکه همدم آن میداند.
حسین محجوبی، همانگونه که پارک ساعی را برای قدمزدن مردمان تهران طراحی کرد، باغهایی نیز بر بوم آفریده است برای گردش چشم و جان.
او همچنان با درخت، اسب،دماوند، و باران سخن میگوید؛ به زبانی که نه نیازی به ترجمه دارد و نه به تفسیر.
با آرزوی آنکه این سرزمین، همچنان زمینهساز پرورش هنرمندانی باشد که چون محجوبی، در سکوت و فروتنی، جهانی را دگرگون میکنند.

