پرچم ایران؛ از نظریه نمادهای ملی تا همبستگی در شب‌های ایران

سیدجواد حسینی
رئیس سازمان بهزیستی کشور


«پرچم» در روزهای عادی تنها نشانی ملی بر فراز ساختمان‌هاست؛ اما در بزنگاه‌های خاص تاریخ به زبانی مشترک برای یک ملت تبدیل می‌شود. گاه در هیاهوی مسابقه‌ای بزرگ، وقتی هزاران تماشاگر با یک «پرچم» همصدا می‌شوند و گاه در میادین پرالتهاب سیاست و رقابت‌های انتخاباتی، این نشان ملی جان تازه‌ای می‌گیرد.
اما بیش از هر زمان دیگر، در روزهای دشوار (در هنگامه جنگ و دفاع) «پرچم» به نقطه تمرکز احساسات جمعی تبدیل می‌شود؛ نشانی که مردم را گرد خود جمع می‌کند و از دل پراکندگی‌ها، حس همبستگی و سرنوشت مشترک را زنده می‌سازد.
در حال و هوای جامعه امروز ایران (عبور از جنگ تحمیلی 12‌روزه و جنگ تحمیلی رمضان) «پرچم» بار دیگر حضوری پررنگ در عرصه عمومی یافته است. در خیابان‌ها و گردهمایی‌ها این نشان ملی و کهن بیش از پیش به چشم می‌آید؛ گویی مردم زیر سایه آن، معنایی تازه از همدلی را جست‌وجو می‌کنند.
هم‌‌زمانی این فضا با روز پاسداشت زبان فارسی و یاد فردوسی (سراینده بزرگ شاهنامه در 25 اردیبهشت‌ماه) یادآور پیوند عمیق نمادهای ملی با حافظه تاریخی ایرانیان است. همان‌گونه که شاهنامه در طول سده‌ها پاسدار زبان و هویت این سرزمین بوده، «پرچم» نیز در بزنگاه‌های تاریخی نشانی از تداوم و پیوستگی یک ملت بوده است. از همین منظر، نگاهی دوباره به جایگاه «پرچم» و معنای آن در حیات جمعی ایرانیان، خالی از تأمل نیست.
در علوم اجتماعی گاه از مفهومی یاد می‌شود که می‌توان آن را «نظریه پرچم اولین» یا نظریه «کارکرد نمادهای ملی» نامید. این نگاه بر این ایده استوار است که اولین نمادهای یک ملت (به‌ویژه پرچم) فقط نشانه‌هایی ظاهری نیستند، بلکه ابزاری برای شکل‌ دادن به هویت جمعی، حافظه تاریخی و مشروعیت سیاسی یک جامعه به شمار می‌آیند. در حقیقت پرچم روایت‌ فشرده‌ای از تاریخ یک ملت‌ است؛ روایتی که با چند رنگ و نشانه لایه‌های عمیقی از معنا و خاطره را در خود جای داده است. اندیشمندانی که درباره شکل‌گیری ملت‌ها و نمادهای ملی نوشته‌اند (از جمله «بندیکت اندرسون» در بحث «جماعت‌های خیالی» و «اریک هابسبام» در نظریه«اختراع سنت‌ها») بر این نکته تأکید می‌کنند که ملت‌ها برای پایدار ماندن به نمادهایی نیاز دارند که بتوانند احساس تعلق مشترک را در میان مردمانی با تفاوت‌های بسیار ایجاد کنند. «پرچم» در میان این نمادها جایگاهی ویژه دارد؛ زیرا هم ساده و قابل شناسایی است و هم می‌تواند در لحظات حساس تاریخی به نقطه تمرکز احساسات جمعی تبدیل شود. در بسیاری از کشورها اولین «پرچم ملی» به منزله اعلام موجودیت تاریخی آن ملت تلقی شده است. بالا رفتن «پرچم» بر فراز هر سرزمین، نشانه حاکمیت، استقلال و اراده جمعی مردم آن سرزمین است. از همین رو «پرچم» تنها یک نشانه تشریفاتی نیست؛ بلکه نوعی زبان نمادین ملی است که پیام‌های عمیقی درباره تاریخ، فرهنگ و آرمان‌های یک ملت منتقل می‌کند.
اگر این چهارچوب نظری را به تجربه ایران تعمیم دهیم، متوجه می‌شویم «پرچم ایران» نیز در طول تاریخ چنین کارکردی داشته است. در حافظه تاریخی ایرانیان، مفهوم «درفش»سابقه‌ای کهن دارد.  در روایت‌های اسطوره‌ای و تاریخی ایران (به‌ویژه در شاهنامه فردوسی) «درفش کاویانی» نمادی از مقاومت، عدالت‌‌خواهی و همبستگی مردم معرفی می‌شود. داستان قیام کاوه آهنگر و برافراشتن درفش او در حقیقت روایتی نمادین از شکل‌گیری اراده جمعی مردم در برابر ستم است. همین روایت نشان می‌دهد در فرهنگ ایرانی «پرچم» از دیرباز تنها یک نشان نظامی یا حکومتی نبوده، بلکه نمادی از همبستگی اجتماعی و هویت مشترک به شمار می‌رفته است.
با گذر از دوره‌های تاریخی و شکل‌گیری دولت مدرن، این سنت نمادین در قالب پرچم ملی ایران ادامه یافت. آنچه امروز به عنوان «پرچم سه‌رنگ ایران» شناخته می‌شود، در طول بیش از یک سده به یکی از شناخته‌ شده‌‌ترین نشانه‌های هویت ایرانی تبدیل شده است. رنگ‌ها و نشان آن، در تفسیرهای مختلف، حامل مفاهیمی چون ایمان، صلح، امید، دلاوری و استقلال هستند. اما مهم‌تر از تفسیرهای نمادین رنگ‌ها، خودِ حضور این پرچم در زندگی جمعی ایرانیان است؛ حضوری که در مدارس، میادین شهرها، مراسمات ملی، رویدادهای ورزشی و حتی در زندگی روزمره دیده می‌شود. در این معنا «پرچم ایران» همچون پلی میان گذشته و حال عمل می‌کند. این نماد، روایت تاریخی یک سرزمین را در خود حمل می‌کند؛ روایتی از تمدنی چند هزار ساله که در فراز و نشیب‌های بسیار توانسته هویت فرهنگی خود را حفظ کند. هنگامی که یک ملت به «پرچم» خود می‌نگرد در حقیقت به داستان مشترکی می‌نگرد که نوشتن آن از نسل‌های گذشته، آغاز شده است. در کنار این نماد دیداری «زبان فارسی» نیز نقش بنیادینی در شکل‌گیری هویت ایرانی داشته است.
فارسی نه تنها زبان ارتباط، بلکه زبان حافظه تاریخی و فرهنگی ایران است. آثار بزرگی چون شاهنامه فردوسی، دیوان حافظ، مثنوی مولوی و گلستان سعدی قرن‌هاست که روایت‌های فرهنگی این سرزمین را منتقل کرده‌اند.
در میان این آثار، شاهنامه جایگاهی ویژه دارد؛ زیرا فردوسی در آن کوشیده است تاریخ، اسطوره و روح ایران را در قالب حماسه‌ای بزرگ بازآفرینی کند.
شاهنامه در واقع نوعی «پرچم زبانی» برای ایران است. همان‌گونه که پرچم ملی نشانی دیداری از هویت ایرانی است، شاهنامه نیز نشانی ادبی و فرهنگی از همان هویت به شمار می‌آید. فردوسی با سرودن شاهنامه، نه تنها داستان پهلوانان را روایت کرد، بلکه زبان فارسی را نیز در دوره‌ای حساس از تاریخ ایران زنده نگاه داشت.
خود او در بیتی مشهور می‌گوید:
«بسی رنج بردم در این سال سی،
عجم زنده کردم بدین پارسی»
این سخن نشان می‌دهد که فردوسی آگاهانه می‌کوشید زبان و هویت فرهنگی ایران را پاس دارد. از همین رو، شاهنامه را می‌توان یکی از ستون‌های اصلی شکل‌گیری حافظه تاریخی ایرانیان دانست. وقتی به ایران امروز نگاه می‌کنیم، پیوند میان این عناصر (پرچم، زبان فارسی و حافظه تاریخی) هنوز زنده است. در بسیاری از موقعیت‌ها، بویژه در زمان‌هایی که جامعه نیازمند همبستگی و احساس مشترک است، این نمادها دوباره به مرکز توجه بازمی‌گردند. گردهمایی‌های شبانه مردم در شهرها و حتی روستاهای ایران امروز که در پشتیبانی از نیروهای مسلح و دولت و ایستادگی ایران در مقابل قدرتمندترین قدرت‌های تسلیحاتی و اتمی انجام می‌شود، نمونه‌ای از همین بازگشت به نمادهای مشترک است.
وقتی مردمی با پیشینه‌ و دیدگاه‌های متفاوت زیر یک «پرچم» جمع می‌شوند، در واقع به یک روایت مشترک پناه می‌برند؛ روایتی که از مرز اختلافات روزمره فراتر می‌رود و به هویت تاریخی و فرهنگی یک ملت اشاره دارد.
تداوم این گردهمایی‌ها در طول بیش از «70 شب» که طولانی‌ترین مشارکت و پشتیبانی مردم در دفاع از وطن را به نمایش گذاشته است خود نشانه‌ای از قدرت یک نماد ملی در ایجاد انسجام اجتماعی است. در چنین لحظاتی «پرچم» به کانون توجه جمعی بدل می‌شود و نوعی احساس هم سرنوشتی میان مردم شکل می‌گیرد. این همان چیزی است که نظریه‌پردازان نمادهای ملی از آن سخن می‌گویند: نمادها می‌توانند جامعه را در لحظه‌های حساس گردهم آورند و یادآور این حقیقت باشند که افراد یک ملت، با وجود تفاوت‌های فراوان، در یک سرنوشت تاریخی مشترک سهیم‌ هستند. ایران سرزمینی گسترده با تنوع قومی، فرهنگی و زبانی بسیار است. اما همین تنوع، هنگامی که در چهارچوب یک هویت ملی قرار می‌گیرد، می‌تواند به سرچشمه‌ای از غنا و پویایی تبدیل شود. «پرچم ملی» در چنین جغرافیایی نقشی مهم ایفا می‌کند؛ زیرا به عنوان نشانه‌ای مشترک، همه این تفاوت‌ها را زیر چتری واحد گرد می‌آورد. در حقیقت، همان‌گونه که شاهنامه روایتگر داستان مشترک ایرانیان در قلمرو زبان است، پرچم ایران نیز روایت همان داستان در قلمرو تصویر است؛ یکی با واژه‌ها هویت می‌سازد و دیگری با رنگ‌ها و نشان‌ها و هنگامی که این دو در کنار هم قرار می‌گیرند. به این ترتیب زبان فارسی و پرچم ایران، تصویری کامل‌تر از یک ملت شکل می‌گیرد. از این منظر «پرچم ایران» را می‌توان سندی دیداری از تاریخ و فرهنگ این سرزمین دانست؛ نشانه‌ای که در طول قرن‌ها توانسته احساس تعلق به ایران را زنده نگه دارد.
در لحظاتی که مردم آن را در دست می‌گیرند و نام ایران را بر زبان می‌آورند، در واقع همان داستان دیرپای شاهنامه را به شیوه‌ای تازه ادامه می‌دهند؛ داستان سرزمینی که هویت خود را در زبان، فرهنگ و نمادهای مشترکش حفظ کرده است. «پرچم» در این معنا، تنها پارچه‌ای سه رنگ نیست. «پرچم» جمله‌ای فشرده از تاریخ ایران است؛ جمله‌ای که هر بار برافراشته می‌شود، یادآور داستانی است که قرن‌ها پیش آغاز شده و همچنان در زندگی مردم این سرزمین ادامه دارد. با چنین نگاهی «پرچم» می‌تواند میدانی بزرگ از اتحاد و انسجام ایجاد کند؛ میدانی که توان آن را دارد تا همه اقوام، گروه‌های سیاسی، زبانی، قومی، قبیله‌ای و دینی را زیر سایه خود گرد آورد و آنان را در گستره‌ای مشترک به وسعت ایران به هم پیوند دهد. آنچه این شب‌ها در گردهمایی‌های مردمی دیده می‌شود، بازتابی روشن از همین معناست.
در میادین شهر، در محلات و مساجد، گروه‌های مختلف مردم گردهم می‌آیند؛ زن و مرد، پیر و جوان، با گرایش‌ها و علایق مختلف سیاسی، دینی، قومی و اجتماعی، بسیاری با در دست داشتن «پرچم ایران» یا روشن کردن شمع در فضایی آکنده از احساس تعلق و همدلی جمع می‌شوند و نام وطن را بر زبان می‌آورند.
این صحنه‌ها نشان می‌دهد چگونه یک نماد مشترک می‌تواند مرزهای تفاوت را کمرنگ کند و مردمانی با تجربیات و دیدگاه‌های گوناگون را در یک احساس مشترک گرد آورد.
در چنین لحظاتی، ایران نه فقط یک جغرافیا، بلکه یک میدان مشترک از خاطره، فرهنگ و امید می‌شود؛ میدانی که در آن، مردم با صداهای گوناگون، اما با نامی واحد و زیر لوای پرچمی سه رنگ، از سرزمین خود یاد می‌کنند و «ایران» را می‌سرایند.

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و بیست و هفت
 - شماره نه هزار و بیست و هفت - ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵