رسول نوروزی، معاون پژوهشی و فناوری دانشکده علوم انسانی دانشگاه تربیت مدرس در گفتوگو با «ایران»:
ورزش میتواند نظام عاطفی مشترک در جامعه ایجاد کند
مسئولیت اجتماعی نباید تنها بر دوش ورزشکاران قرار گیرد
مهری رنجبر/ موضوع مسئولیت اجتماعی ورزشکاران، بهعنوان یکی از شاخصههای اثرگذار در شکلدهی به فرهنگ عمومی و ارتقای سرمایه اجتماعی، همواره مورد توجه پژوهشگران و افکار عمومی بوده است. ورزشکاران و قهرمانان ورزشی، فراتر از میدان رقابت، در جایگاه الگوهای اجتماعی قرار دارند و میتوانند نقش مهمی در جهتدهی به ارزشها، رفتارهای جمعی و تقویت همبستگی اجتماعی ایفا کنند. برای بررسی ابعاد مختلف مسئولیت اجتماعی ورزشکاران و نیز راهکارهای تقویت آن در جامعه، با دکتر رسول نوروزی سیدحسینی، معاون پژوهشی و فناوری دانشکده علوم انسانی دانشگاه تربیت مدرس به گفتوگو نشستهایم تا اهمیت این موضوع را از دیدگاه علمی و اجتماعی واکاوی کنیم. متن کامل این گفتوگو در ادامه میآید.
از نگاه جامعهشناسی ورزش، مسئولیت اجتماعی ورزشکاران را چطور میتوان توضیح داد؟ آیا این مسئولیت بیشتر به تصمیم و کنش آگاهانه خود ورزشکار برمیگردد یا نتیجه فشارها و انتظاراتی است که از سوی ساختارها و نهادهای اجتماعی به او تحمیل میشود؟
مسئولیت اجتماعی ورزشکاران را نمیتوان صرفاً بهعنوان امری مبتنی بر اراده فردی یا بهطور کامل تابع ساختارهای نهادی در نظر گرفت؛ بلکه این مفهوم حاصل رابطهای دیالکتیکی میان «عاملیت» و «ساختار» است.
در چهارچوب نظری « سنت وبری»، مسئولیت اجتماعی ورزشکاران را میتوان نوعی «کنش اجتماعی معنادار» دانست؛ کنشی که همچون سایر کنشهای اجتماعی، با در نظر گرفتن دیگران و به صورت هدفمند انجام میشود و در نتیجه حامل معناست.
برای مثال، هنگامی که یک ورزشکار در مواجهه با چالشهای اجتماعی مانند زلزله یا جنگ تحمیلی موضعگیری میکند، این کنش را نمیتوان صرفاً بهعنوان واکنشی فردی تفسیر کرد؛ بلکه این رفتار نوعی کنش اجتماعی است که یا معطوف به هدفی مشخص است یا بر مبنای نوعی عقلانیت شکل میگیرد؛ عقلانیتی که نسبت به افکار عمومی و نظم اخلاقی حاکم بر جامعه حساس است و در همان چهارچوب بروز مییابد.
مسئولیت اجتماعی ورزشکاران تا چه حد تحتتأثیر فشارها و انتظارات مجموعه ها و محیط اجتماعی شکل میگیرد؟
از دیدگاه ساختاری، میتوان ورزشکاران را در «میدان ورزش» تحلیل کرد؛ میدانی که دارای قواعد، سرمایهها و انتظارات خاص خود است. در این چهارچوب، مسئولیت اجتماعی بیش از آنکه صرفاً انتخابی فردی باشد، محصول فشارهای ساختاری وارد بر ورزشکاران است. این فشارها از سوی عوامل مختلفی همچون رسانهها، باشگاهها، حامیان مالی، افکارعمومی و حتی ساختارهای اجتماعی اعمال میشوند. بر این اساس، بسیاری از کنشهایی که در ظاهر اخلاقی به نظر میرسند، در واقع بخشی از منطق بازتولید مشروعیت در میدان ورزش هستند. به بیان دیگر، برخی از ورزشکاران در پاسخ به الزامات این میدان و برای حفظ یا ارتقای موقعیت خود، به رفتارهایی دست میزنند که در قالب «مسئولیت اجتماعی» تفسیر میشوند.
آیا میتوان گفت مسئولیت اجتماعی ورزشکاران صرفاً نتیجه اجبار و فشارهای اجتماعی است؟
وقتی به ورزش در جامعه ایران نگاه میکنیم، باید در نظر داشته باشیم که ورزشکاران در خلأ عمل نمیکنند؛ بلکه کنشها و فعالیتهای آنها در تعامل با مجموعههای مردمی و ورزشی شکل میگیرد. رسانههای رسمی، شبکههای اجتماعی، باشگاهها و حتی برخی نهادهای مدنی، همگی به نوعی بر ورزشکاران فشار وارد میکنند و گاه بار اخلاقی بیشتری را بر دوش آنها میگذارند.
نمیتوان مسئولیت اجتماعی ورزشکاران را صرفاً به این فشارها تقلیل داد. این مسئولیت را باید حاصل تعامل «عاملیت» و «ساختار» دانست. در واقع، ترکیبی از عاملیت و ساختار اجتماعی در ورزش، مسئولیت اجتماعی ورزشکاران را پدید میآورد.
از نگاه نظریه سرمایه اجتماعی، ورزشکاران چه نقشی در ایجاد یا تقویت اعتماد در جامعه دارند؟
بر اساس نظریههای معتبر از جمله نظریه «پادنام»، سرمایه اجتماعی متشکل از دو رکن اصلی است: «اعتماد اجتماعی» و «شبکههای همکاری»؛ عناصری که در کنار هم به تقویت انسجام اجتماعی کمک میکنند.
ورزشکاران دقیقاً چه نقشی در جامعه دارند؟
ورزشکاران میتوانند در سه سطح در تولید و بازتولید جامعه و اعتماد اجتماعی نقش داشته باشند. سطح اول، نقش پیونددهنده (سرمایه پیوندی): ورزشکاران میتوانند به تقویت هویتهای جمعی کمک کنند. برای مثال، ورزشهایی مانند فوتبال در میان هواداران احساس تعلق ملی، شهری یا قومی ایجاد و پیوندهای درونگروهی را تقویت میکنند.
سطح دوم، نقش پلزننده (سرمایه پلزننده): ورزش این قابلیت را دارد که افراد و گروههای مختلف را در یک تجربه مشترک کنار هم قرار دهد. مسابقات ورزشی میتوانند بهطور موقت شکافهای اجتماعی، طبقاتی، هویتی و قومی را کاهش دهند و نوعی همبستگی میان گروههای مختلف ایجاد کنند.
سطح سوم، نقش نهادی (سرمایه نهادی): ورزشکاران با رفتارهای اخلاقی، عملکرد مسئولانه و شفاف میتوانند به بازسازی اعتماد به مجموعههای ورزشی کمک کنند. در جوامعی که با چالش اعتماد روبهرو هستند، ستارههای ورزشی گاه بهعنوان چهرههای مرجع و قابل اعتماد شناخته میشوند. این جایگاه میتواند به کاهش شکافهای اجتماعی و تقویت اعتماد عمومی کمک کند.
آیا میتوان از ورزشکاران انتظار داشت نقشی فراتر از میدان ورزش داشته باشند و این انتظار تا چه حد منطقی است؟
در چهارچوب ساختارهای اجتماعی، «نقش» و «منزلت اجتماعی» از عناصر اساسی هستند. هرچه انتظارات اجتماعی از یک فرد بیشتر شود، احتمال بروز «تعارض نقش» نیز افزایش مییابد.
تعارض نقش در مورد ورزشکاران یعنی چه؟
تعارض نقش زمانی رخ میدهد که از یک فرد، انتظارات متفاوت و گاه متناقضی وجود داشته باشد. در مورد ورزشکاران، اگر حجم این انتظارات زیاد شود، ممکن است آنها نتوانند همه این نقشها را بهخوبی ایفا کنند.
به طور مثال، از ورزشکاران انتظار میرود هم قهرمان ورزشی باشند، هم الگوی اخلاقی، هم کنشگر اجتماعی و حتی در چالشهای مختلف موضعگیری کنند یا رفتارهای اقتصادی همدلانه داشته باشند.
این تعدد انتظارات میتواند باعث شود ورزشکار با فشار و پیچیدگیهای زیادی روبهرو شود، عملکردش تحتتأثیر قرار گیرد و حتی دچار فرسودگی شغلی شود. به بیان دیگر، اگر این انتظارات بیش از حد باشد، ممکن است ورزشکار نتواند نقش اصلی و حرفهای خود را بهدرستی ایفا کند و با نوعی بار اضافی فراتر از ظرفیتش مواجه شود.
آیا این وضعیت میتواند برای ورزشکاران خطرناک باشد؟
بله، وقتی مجموعههای مختلف اجتماعی با چالش اعتماد روبهرو میشوند، جامعه برای جبران این کمبود، به گروههای مرجع مانند ورزشکاران روی میآورد.
در چنین شرایطی، ورزشکاران بهطور ناخواسته به بستری برای کسب «سرمایه نمادین» تبدیل میشوند. اما این موقعیت در کنار فرصتها، پیامدهایی هم دارد؛ از جمله اینکه میتواند به تعارض نقش و حتی فرسودگی شغلی در میان ورزشکاران منجر شود.
چرا این وضعیت به تعارض نقش منجر میشود؟
زیرا از ورزشکاران انتظار میرود همزمان چندین نقش متفاوت را ایفا کنند. از یکسو باید بهعنوان یک شهروند مسئول و کنشگر اجتماعی فعال و هدفمند عمل کنند و نسبت به مسائل جامعه واکنش نشان دهند. از سوی دیگر، از آنها انتظار میرود الگوی اخلاقی باشند و معیارهای ارزشی جامعه را نیز رعایت کنند. ترکیب این انتظارات گاهی به حدی گسترده میشود که ورزشکار با مجموعهای از نقشهای متداخل و حتی متعارض روبهرو میشود؛ وضعیتی که میتواند فشار روانی ایجاد کند و عملکرد حرفهای او را تحت تأثیر قرار دهد.
چگونه میتوان به ورزشکاران کمک کرد تا دچار تعارض نقش نشوند؟
یکی از راهحلها، تفکیک میان انواع نقشهایی است که از ورزشکار انتظار میرود. به این معنا که بپذیریم ورزشکار میتواند در عین حال که یک شهروند مسئول است، لزوماً همه انتظارات اجتماعی و اخلاقی را به یک شکل و در یک سطح برآورده نکند. برای مثال، او میتواند در قالبهای متفاوت و متناسب با تواناییها و موقعیت خود، به مسئولیتهای اجتماعیاش پاسخ دهد، بدون آنکه همه بار انتظارات جامعه را بهتنهایی به دوش بکشد.
با چنین تفکیکی، این امکان فراهم میشود که ورزشکاران نقشی فراتر از میدان ورزش ایفا کنند، اما در عین حال از فشار بیش از حد و تعارض نقش نیز در امان بمانند.
در جوامعی که با پیامدهای بلندمدت و چالشهای اقتصادی و اجتماعی (مثل دوره پس از جنگ) روبهرو هستند، ورزشکاران چه نقشی میتوانند در ترمیم انسجام اجتماعی و بازسازی اعتماد عمومی داشته باشند؟
در جوامعی که تجربههای تلخی مانند جنگ تحمیلی، تحریم و چالشهای اقتصادی را پشت سر گذاشتهاند، ورزش میتواند نوعی نظام عاطفی مشترک ایجاد و افراد را به هم نزدیکتر کند. در چنین شرایطی، ورزشکاران چند نقش مهم دارند. نخست، آنها میتوانند به بازسازی امید اجتماعی کمک کنند. موفقیتهای ورزشی تجربهای ایجاد میکند که نوعی «موفقیت ملی نیابتی» به حساب میآید و به مردم احساس پیشرفت و توانمندی میدهد. در گام دوم، ورزشکاران در بازتولید غرور ملی نقش دارند. در شرایط چالشهای اقتصادی یا پس از جنگ تحمیلی، موفقیتهای ورزشی میتواند نمادی از بقا، کرامت و حفظ جایگاه ملی باشد. هرچه این موفقیتها بیشتر باشد، تأثیر آنها در تقویت غرور ملی نیز بیشتر خواهد بود. در گام سوم، آنها به شکلگیری حافظه مشترک کمک میکنند. در ورزش، لحظاتی خلق میشود که به بخشی از حافظه جمعی و عاطفی جامعه تبدیل میشوند و نوعی انسجام نمادین ایجاد میکنند.
آیا این نقشها و کارکردهای مثبت ورزش بهطور خودکار در شرایط پس از جنگ تحمیلی یا چالشهای اقتصادی شکل میگیرد؟
این کارکردها بهصورت خودبهخود به وجود نمیآیند. شرط مهم این است که به ورزش فقط بهعنوان ابزاری برای تخلیه هیجان نگاه نشود. در عوض، باید سیاستگذاریهای اجتماعی مناسب وجود داشته باشد و بسترهای لازم فراهم شود تا ورزش بتواند این نقشهای مثبت و پایدار را در جامعه ایفا کند.
آیا انتظار از ورزشکاران برای همراهی اقتصادی با جامعه (مثلاً کاهش دستمزد یا صرفنظر کردن از بخشی از درآمد) از نظر اخلاقی قابل دفاع است؟
از دیدگاه اخلاق عمومی، وقتی جامعه با چالشهای اقتصادی روبهرو باشد، انتظار همدلی از افراد مشهور و پردرآمد، از جمله ورزشکاران، قابل درک و پذیرفتنی است. کنشهای داوطلبانه آنها برای کمک به وضعیت اقتصادی میتواند سرمایه اخلاقی و حتی مشروعیت اجتماعی برایشان ایجاد کند. بنابراین، اگر مطالبهای برای کاهش دستمزد ورزشکاران مطرح شود، میتوان گفت که در چهارچوب اخلاق عمومی، این انتظار تا حدی قابل دفاع است.
از دیدگاه اقتصادی، این موضوع را چطور باید بررسی و تحلیل کرد؟
از منظر اقتصاد سیاسی، تمرکز صرف بر دستمزد ورزشکاران میتواند ما را از مسأله اصلی منحرف کند. نابرابریهای اقتصادی عمدتاً نتیجه سیاستهای غلط اقتصادی هستند، نه کنشهای فردی. در چنین شرایطی، نقش ورزشکاران در ایجاد نابرابری معمولاً بسیار کمتر از نقش این ساختارهاست.
اگر مطالبه کاهش دستمزد فقط متوجه ورزشکاران شود، این خطر وجود دارد که نگاه اخلاقی جای تحلیل ساختاری را بگیرد. در نتیجه، افکار عمومی به جای نقد نابرابریهای کلان، بر چهرههای قابل مشاهده مانند ورزشکاران متمرکز میشود. این امر باعث میشود به جای بررسی ریشههای اصلی نابرابری، به سراغ نمودهای ظاهری آن برویم و از مسأله اساسی منحرف شویم.
در جوامعی که نابرابری اقتصادی در حوزه دستمزد وجود دارد، تصویر ورزشکاران در جامعه چگونه شکل میگیرد؟
در جوامعی که از نظر ساختاری و اجتماعی نابرابر هستند، ورزشکاران معمولاً با دو تصویر متناقض مواجهاند: از یکسو بهعنوان قهرمانان ملی شناخته میشوند و از سوی دیگر، نمادی از فاصله طبقاتی به شمار میآیند. در این میان، رسانهها نقش بسیار مهم و تعیینکنندهای دارند. آنها میتوانند سبک زندگی لوکس و متفاوت ورزشکاران را برجسته کنند یا بر فشارهای معیشتی موجود در جامعه تأکید داشته باشند. این نوع بازنمایی ممکن است احساس «محرومیت نسبی» را در میان مردم افزایش دهد و حتی به تضعیف رابطه عاطفی جامعه با ورزشکاران منتهی شود.
در مقابل، اگر رسانهها ورزشکاران را بهگونهای بازنمایی کنند که از «سرمایهنمادین» خود برای تقویت همبستگی اجتماعی استفاده میکنند، تصویر آنها تغییر مییابد. در این حالت، ورزشکار از یک چهره مصرفگرا و مرفه به شخصیتی مردمی و همدل با جامعه تبدیل میشود. بنابراین، نحوه بازنمایی نابرابری توسط رسانهها نقش اساسی در جهتدهی به همبستگی اجتماعی دارد.
آیا نشان دادن فعالیتهای اجتماعی ورزشکاران در رسانهها باعث افزایش همبستگی اجتماعی میشود یا ممکن است به نمایشی شدن این رفتارها منجر شود؟
برای پاسخ به این پرسش، میتوان از دیدگاه ساختاری و با تکیه بر نظریه کنش اجتماعی «بوردیو» استفاده کرد. بر اساس این نظریه، کنشهای خیرخواهانه میتوانند به «سرمایه نمادین» تبدیل شوند؛ یعنی نوعی سرمایه که برای فرد اعتبار اجتماعی و مشروعیت به همراه میآورد. ورزشکاران از طریق مشارکت در امور خیریه، فعالیتهای اجتماعی یا حمایت از گروههای آسیبپذیر میتوانند این سرمایه را افزایش دهند. در نتیجه، محبوبیت اجتماعی بیشتری کسب میکنند، نفوذشان در جامعه افزایش مییابد و حتی ممکن است به قدرت اجتماعی یا فرا ورزشی دست پیدا کنند.
با این حال، نکته مهم این است که اگر جامعه احساس کند این کنشها صرفاً نمایشی یا تبلیغاتی هستند، همان «سرمایهنمادین» میتواند به ضد خود تبدیل شود. در چنین شرایطی، اعتماد عمومی کاهش یافته و جای خود را به بیاعتمادی میدهد. بنابراین، آنچه اهمیت دارد، درک و احساس جامعه نسبت به اصالت یا نمایشی بودن این رفتارهاست.
رسانهها چگونه میتوانند در اعتمادسازی نقش داشته باشند؟
رسانهها فقط بازتابدهنده پدیدهها و رویدادهای اجتماعی نیستند، بلکه در ساختن معنا نیز نقش دارند. آنها با انتخاب موضوعات، نحوه روایت، چهارچوببندی مسائل اخلاقی و تکرار یک تصویر مشخص، میتوانند الگوی «ورزشکار مطلوب» را شکل دهند.
علاوه بر رسانههای رسمی، شبکههای اجتماعی که در سالهای اخیر در زندگی اجتماعی نفوذ گستردهای پیدا کردهاند، این فرآیند را تشدید کردهاند. در نتیجه، ورزشکاران نه تنها در میدان ورزش با رسانههای رسمی مواجهاند، بلکه در شبکههای اجتماعی نیز بهطور مداوم در حال ارزیابی شدن هستند. این وضعیت پیامدهای مثبت و منفی دارد.
از یک سو، این فضا میتواند به ترویج الگوهای مسئولیت اجتماعی و افزایش حساسیت عمومی نسبت به مسائل اجتماعی کمک کند و از سوی دیگر، میتواند پیامدهای منفی نیز داشته باشد، زیرا کنش اجتماعی ممکن است به ابزاری برای برندینگ شخصی تبدیل شود. در این حالت، ورزشکارانی که در فعالیتهای عامالمنفعه یا خیریه شرکت میکنند، ممکن است از این فعالیتها برای تقویت برند شخصی خود استفاده کنند. همچنین نوعی رقابت اخلاقی میان ورزشکاران شکل میگیرد؛ رقابتی برای دیدهشدن بیشتر از طریق نمایش اخلاقمداری، پایبندی به اصول اجتماعی و کنشگری اجتماعی که این خود نوعی رقابت جدید فراتر از میدان ورزش ایجاد میکند.
مسئولیت اجتماعی ورزشکاران تا چه اندازه باید از سطح فردی به سطح نهادی (باشگاهها، فدراسیونها و ساختارهای ورزشی) منتقل شود؟
انتقال مسئولیت اجتماعی از سطح فردی به سطح نهادی، بدون نهادسازی امکانپذیر نیست. اگر هدف ما ایجاد مسئولیت اجتماعی پایدار در جامعه باشد، بدون ایجاد ساختارهای نهادی در عمل این امر محقق نمیشود. از سوی دیگر، مسئولیت اجتماعی نباید تنها بر دوش ورزشکاران قرار گیرد، بلکه باید در سطوح مختلف مانند باشگاهها، فدراسیونها، لیگهای ورزشی، حامیان مالی و حتی در سیاستگذاریهای کلان حوزه ورزش تعریف و نهادینه شود و جایگاه مشخصی داشته باشد. در بسیاری از کشورهای جهان، مفهوم «مسئولیت اجتماعی سازمانی» (CSR) در ورزش وجود دارد که بهعنوان بخشی از ساختار حرفهای باشگاهها تعریف شده است. در صورتی که ساختار حرفهای باشگاهها ضعیف باشد، بار اصلی مسئولیت اجتماعی بر دوش افراد قرار میگیرد. در چنین شرایطی، مسئولیت اجتماعی ماهیتی مقطعی پیدا میکند و پایدار نخواهد بود. بنابراین، برای اینکه مسئولیت اجتماعی در جامعه پایدار و اثرگذار باشد، لازم است از سطح فردی به سطح نهادی منتقل شود و در همه سطوح ورزش، نهادسازی بهعنوان یک ضرورت اساسی مورد توجه قرار گیرد.
چه سازوکارهایی میتوانند مسئولیت اجتماعی ورزش را از یک کنش داوطلبانه و فردمحور به یک سیاست پایدار و ساختاری تبدیل کنند؟
در دنیا سازوکارهای مختلفی برای نهادینهسازی مسئولیت اجتماعی در ورزش وجود دارد. یکی از راهکارهای مهم، شروع آموزش اخلاق حرفهای و حساسیت اجتماعی از سطوح پایه، یعنی در آکادمیهای ورزشی است. همچنین میتوان ورزشکاران را در پروژههای توسعه محلی و اجتماعی مشارکت داد تا نقش فعالتری در جامعه داشته باشند.
بدین ترتیب، ایجاد همکاری میان نهادهای مدنی و نهادهای ورزشی میتواند به تقویت مسئولیت اجتماعی در ورزش کمک کند. علاوه بر این، راهاندازی یک نظام ارزیابی اجتماعی برای باشگاهها و فدراسیونها نیز اهمیت دارد؛ بهطوریکه میزان پایبندی آنها به مسئولیت اجتماعی سنجیده شود و در کنار آن، تشویق و دیده شدن نیز برای عملکردهای مثبت در نظر گرفته شود. این مجموعه اقدامات میتواند به نهادینه شدن مسئولیت اجتماعی در ورزش کمک کند.
آیا اگر فقط روی مسئولیت فردی ورزشکاران تمرکز کنیم، ممکن است مشکلات ساختاری جامعه نادیده گرفته شود؟
اگر مسائل ساختاری را صرفاً به شکل فردی تحلیل کنیم، دچار نوعی انحراف تحلیلی میشویم. در این حالت، از مسائل کلان و مهم در سطح ساختارها غفلت میشود. به بیان ساده، وقتی تمام تمرکز بر اخلاق فردی ورزشکاران قرار گیرد و ممکن است نابرابریهای ساختاری دیده نشود و ضعفهای سیاستگذاری و اقتصاد ورزشی نادیده گرفته شود، در جامعهشناسی انتقادی، این وضعیت با عنوان «فردیسازی امر اجتماعی» شناخته میشود؛ در حالی که این انتظار نه عادلانه است و نه کارآمد. در واقع، نمیتوان از یک ورزشکار انتظار داشت که با کنش فردی خود، به تنهایی تغییرات ساختاری گسترده ایجاد کند.
ورزشکاران در شکلگیری هویت جمعی و تقویت انسجام اجتماعی چه نقشی دارند، بویژه در جوامعی که شکافهای اقتصادی و نابرابری در پرداخت دستمزدها ی ورزشی وجود دارد.
ورزشکاران بخشی از «تخیل جمعی» یک ملت به شمار میآیند؛ یعنی در ذهن جامعه، آنها صرفاً افراد حرفهای نیستند، بلکه حاملان نمادهای ملی و اجتماعیاند. در چنین چهارچوبی، ورزش میتواند تجربهای مشترک برای افراد ایجاد کند.
این تجربه مشترک قادر است بهطور موقت مرزهای طبقاتی، اقتصادی، قومی و فرهنگی را کمرنگ یا تعلیق کرده و احساس تعلق ملی را در میان گروههای مختلف تقویت کند. به این ترتیب، ورزش به بستری برای همزمانی عاطفی و اجتماعی افراد با پیشینههای متفاوت تبدیل میشود.
اگر فاصله اقتصادی میان ورزشکاران و جامعه توسط رسانهها بیش از حد برجسته شود، کارکرد وحدتبخش آنان تضعیف میشود. در چنین شرایطی، ورزشکار ممکن است از جامعه خود جدا و بیگانه به نظر برسد و دیگر نتواند نقش مؤثری در تقویت انسجام اجتماعی ایفا کند.
بنابراین، مشروعیت اجتماعی ورزشکار تنها به موفقیتهای فنی و ورزشی او وابسته نیست، بلکه به میزان نقش او در ایجاد و تقویت انسجام اجتماعی نیز مرتبط است. این نقش تا حد زیادی به نحوه بازنمایی او در رسانهها بستگی دارد؛ اینکه چگونه تصویر او میتواند تجربه مشترک و احساس تعلق ملی را در جامعه تقویت کند.
در نهایت، میتوان گفت تجربه زیست اجتماعی در ورزش و نحوه تعامل میان ورزشکاران و تصویری که جامعه از آنها میسازد، در شکلگیری سازوکارهایی مؤثر است که به تقویت هویت جمعی و انسجام اجتماعی منجر میشود.
آیا میتوان ورزش را در جوامع بهعنوان یک فضای میانجی میان طبقات و گروههای اجتماعی مختلف در نظر گرفت؟
میتوان ورزش را همانند یک فضای میانجی در نظر گرفت که میان طبقات اجتماعی و گروههای مختلف کارکرد دارد.
چرا ورزش چنین کارکردی دارد؟
زیرا ورزش امکان تجربه جمعی را فراهم میکند. از طریق ورزش میتوان تجربههای مشترک اجتماعی را مشاهده کرد و حتی نوعی زبان عاطفی مشترک میان افراد ایجاد میشود.
ورزش و موسیقی کارکردهای مشابهی دارند؛ هر دو میتوانند فراتر از مرزهای جغرافیایی عمل کنند و درک شوند و افراد با وجود تفاوتهای سیاسی، زبانی و فرهنگی در آنها مشارکت کنند. در واقع، ورزش میتواند بهعنوان یک زبان ارتباطی میان گروههای بسیار ناهمگون، متنوع و متفاوت عمل کند. به همین دلیل، میتواند پیونددهنده و نزدیککننده باشد و در بسیاری از موارد شکافهای قومی، نسلی و طبقاتی را-حتی بهصورت موقت-کاهش دهد.
آیا این کارکرد ورزش در دنیا شرط یا محدودیتی هم دارد؟
این کارکرد مشروط است. ورزشکاران در همه جای دنیا زمانی میتوانند نقش میانجی پررنگی میان طبقات و گروههای اجتماعی داشته باشند که از فساد و تبعیض دور باشند و در آن جامعه نابرابریهای ساختاری وجود نداشته باشد. در چنین شرایطی است که ظرفیت ورزش برای پیوند دادن گروههای مختلف اجتماعی تقویت میشود.
چگونه میتوان بین موفقیت حرفهای ورزشکاران و انتظارات اجتماعی از آنها بهعنوان کنشگران اجتماعی تعادل برقرار کرد، بدون اینکه فشار بیش از حد یا سوءاستفاده اجتماعی ایجاد شود؟
تعادل میان موفقیت حرفهای ورزشکاران و انتظارات اجتماعی زمانی شکل میگیرد که مرز نقشها بهدرستی مشخص باشد. باید پذیرفت که ورزشکاران الزاماً سیاستمدار، روشنفکر یا کنشگر اجتماعی حرفهای نیستند و نقش اصلی آنها ورزش است. آنها میتوانند در کنار فعالیت حرفهای خود، نقشهای دیگری نیز داشته باشند، اما نباید همه مسئولیتهای اجتماعی صرفاً بر دوش آنها قرار گیرد.
از سوی دیگر، مسئولیت اجتماعی باید نهادمند و ساختاری باشد، نه فردمحور. نباید بار اخلاقی و اجتماعی جامعه را فقط بر دوش ورزشکاران گذاشت، زیرا مسئولیت اجتماعی ماهیتی جمعی و مشارکتی دارد و همه نهادها و افراد جامعه در آن سهم دارند.
آیا سکوت یا عدم دخالت ورزشکاران در برخی مسائل اجتماعی یا حوزههای دیگر، به معنای رفتار غیراخلاقی است؟
در برخی موارد، لازم است جامعه به بلوغ فکری برسد و حق «عدم مداخله» را نیز به رسمیت بشناسد. سکوت یا عدم حضور اجتماعی لزوماً به معنای رفتار غیراخلاقی نیست.
گاهی افراد، از جمله ورزشکاران، شناخت یا تخصص کافی نسبت به یک موضوع ندارند و در چنین شرایطی، سکوت آنها میتواند امری طبیعی و حتی قابل احترام باشد. نباید از آنها انتظار داشت همزمان نقش روشنفکر، سیاستمدار و کنشگر اجتماعی را نیز ایفا کنند. بنابراین، عدم مداخله نیز در بسیاری موارد میتواند یک انتخاب اجتماعی قابل قبول تلقی شود.
فشارهای اجتماعی چه تأثیری بر ورزشکاران دارد؟
یکی از مسائل مهم، وجود فشارهای روانی و اجتماعی مداوم بر ورزشکاران است؛ بهگونهای که از آنها انتظار میرود در همه حوزهها موضعگیری و کنش داشته باشند. این فشارها میتواند به فرسودگی روانی منجر شود و در صورت نبود حمایتهای لازم، مشکلات جدی برای آنها ایجاد کند.
حمایت روانی و نهادی از ورزشکاران ضروری است. باید پذیرفت که موفقیت حرفهای آنها در رشته ورزشیشان امری مشروع و طبیعی است. شغل ورزشکار، ورزش کردن است و باید قواعد و الزامات این حرفه به رسمیت شناخته شود.
از سوی دیگر، اگر این نگاه پذیرفته شود، موفقیت اقتصادی ورزشکار نیز نباید انکار شود. درآمد و جایگاه اجتماعی او نتیجه مستقیم عملکرد حرفهایاش است و میتواند به ارتقای وضعیت اقتصادی و اجتماعی او منجر شود. در عین حال، انتظارات اجتماعی باید بیشتر معطوف به اصول کلی اخلاقی، شفافیت و مسئولیتپذیری عمومی باشد، نه تحمیل نقشهای فراتر از حوزه تخصصی او.

