کمک به آسیبدیدگان جنگ نذر آزادی پسر زندانی
گروه حوادث: مرضیه همایونی/ پسر جوان که بر سر بازی شطرنج دست به جنایت زده بود وقتی اولیای دم بدون هیچ شرطی او را بخشیدند، تصمیم گرفت برای آرامش روح مقتول به آسیبدیدگان جنگ رمضان کمک کند.
به گزارش خبرنگار حوادث «ایران»، پسر زندانی وقتی نامش را از پشت بلندگوی زندان شنید دلش ناگهان فروریخت به سختی از جا بلند شد و با پاهای لرزان به سمت در رفت، میدانست قرار است که همین روزها اسمش برای اجرای حکم قصاص خوانده شود. زمانی که قدم در دفتر مدیر زندان گذاشت زیر لب نام خدا را بر زبان آورد و خودش را به او سپرد هشت سال بود که با کابوس مرگ دست و پنجه نرم میکرد حتی یکبار هم پای چوبهدار رفته بود اما اولیای دم و وکیلشان در محل حاضر نشده بودند و همین مسأله باعث شده بود تا وحید مهلتی برای زندگیاش بگیرد و دوباره روانه سلولش شده بود. اما اینبار حس دیگری داشت. میدانست اولیای دم اصرار بر قصاص دارند وقتی وارد اتاق شد علاوه بر مسئولان زندان، خانواده مقتول هم حضور داشتند.
نگاهی از روی خجالت به آنها انداخت و یاد هشت سال قبل افتاد. با سهیل دوستان قدیمی بودند، آن شب هم خانه یکی از دوستانش دعوت شده بودند و برای اینکه حوصلهشان سر نرود رفتند سراغ صفحه شطرنج و شروع به بازی کردند. بازی که ابتدا با شوخی و خنده شروع شد اما بعد از مدتی کریخوانی و جر و بحث بالا گرفت. شوخیهای آنها به فحاشی تبدیل شد و وحید ناگهان از روی عصبانیت چاقویی که کنار دستش بود را به سمت سهیل پرتاب و چاقو به قفسه سینه او اصابت کرد. سهیل در کمال ناباوری کشته شد و وحید پا به فرار گذاشت. بعد از اینکه فهمید مرتکب قتل شده است، تصمیم گرفت از کشور خارج شود به همین خاطر به مرز ترکیه رفت اما او که ورزشکار بود و سالها در رشته والیبال بازی کرده بود، فرار را دور از
جوانمردی دید.
از آنجا با مادرش تماس گرفت و وقتی مادرش از او خواست برگردد و خودش را معرفی کند یک لحظه هم تردید نکرد و از نقطه صفر مرزی راهی زادگاهش شد و با حضور در اداره آگاهی خود را تسلیم کرد.
اولیای دم از همان روز اول درخواست قصاص داشتند و دادگاه هم حکم قصاص را صادر کرده بود. با اینکه در تمام این سالها وحید به انتظار اجرای حکم بود اما دست از کارهای خداپسندانهاش برنداشت. حتی زمانی که یکی از زندانیان به شرط دریافت دیه موفق شده بود از خانواده مقتول رضایت بگیرد، وحید زمینی که متعلق به خودش بود را فروخت تا بتواند دیه او را بپردازد و به زندگی برگردد.
بخشش بدون شرط
وقتی پسر زندانی خود را مقابل خانواده مقتول دید نفسهایش به شماره افتاد به درخواست رئیس زندان روی اولین صندلی که دید نشست.
منتظر بود تا بشنود که این هفته حکم قصاصاش اجرا میشود و آخرین خواستههایت را بگو اما صدای رئیس زندان در گوشش پیچید که گفت: «خانواده سهیل وقتی با خبر شدند در زندان کارهای خداپسندانه میکنی و به خاطر آزادی یک زندانی زمینت را فروختهای باتوجه به شرایط جنگ تصمیم گرفتهاند به خاطر رضای خدا و بدون هیچ چشمداشتی از قصاص تو گذشت کنند.»
وحید با شنیدن این جملات نفسش به شماره افتاد باورش نمیشد او را بخشیده باشند فکر میکرد خواب است با لکنت پرسید؟ بخشیده.... اما نتوانست مابقی جمله را تمام کند. حس میکرد اگر این سؤال را بپرسد آنها از تصمیمشان منصرف میشوند یا از خواب بیدار میشود. اما پدر مقتول که تا آن زمان ساکت بود، گفت: «ما تصور میکردیم با بخشیدن تو روح پسرمان در عذاب باشد اما حالا که متوجه شدهایم واقعاً پشیمانی و کارهای خیرخواهانه انجام میدهی از اجرای حکم گذشت کردیم.»
بدین ترتیب با توجه به اینکه پسر جوان 8 سال در زندان بود با بخشش اولیای دم با حکم قضات چند روز قبل از زندان آزاد شد. گرچه خانواده سهیل درخواستی از او نداشتند اما او خودش را مدیون آنها میدانست. از طرفی در تمام این سالها نذر کرده بود اگر آزاد شود برای شادی روح دوستش سهیل کارهای خیرخواهانه انجام دهد. به همین دلیل تصمیم گرفت به سراغ افرادی برود که در جنگ دچار خسارت شده بودند تا به آنها کمک کند. او با سرمایهای که داشت به کمک 5 خانواده جنگ زده رفت و به بازسازی خانههای آسیب دیده کمک و برای آنها وسایل خانه تهیه کرد.

