مهدی غفورییزدی، استادیار مدیریت ورزشی دانشگاه تهران در گفتوگو با «ایران»:
استقلال مالی در ورزش نیازمند جراحی بزرگ است
حرفهایسازی اقتصاد، نیازمند اصلاح ساختار و توسعه زیرساخت است
مهری رنجبر/ ورزش در دنیای امروز، به یکی از حوزههای راهبردی در اقتصاد کشورها تبدیل شده و دیگر نمیتوان آن را صرفاً در چهارچوب رقابت و سرگرمی تعریف کرد. در ایران نیز تداوم اتکا به منابع دولتی در این بخش، چالشی جدی به شمار میرود که عبور از آن نیازمند تحول در نگرش و سازوکارهای مدیریتی است. تحقق این تحول، بدون طراحی یک مسیر مشخص و تکیه بر اصول علمی و اقتصادی، امکانپذیر نخواهد بود. شناسایی ظرفیتهای مغفول در بازار ورزش و بهرهبرداری هدفمند از آنها، در کنار استفاده از تجربیات موفق سایر کشورها، میتواند زمینهساز شکلگیری الگوی نوین درآمدزایی در این حوزه باشد. برای بررسی دقیق این موضوع، با مهدی غفورییزدی، استادیار گروه مدیریت ورزشی، دانشکده علوم ورزشی، دانشگاه تهران، به گفتوگو پرداختهایم تا دیدگاهها و پیشنهادهای او درباره راههای افزایش درآمد در ورزش کشور را مرور کنیم. متن کامل این گفتوگو را در ادامه میخوانید.
منابع اصلی درآمدزایی در باشگاههای ورزشی به چه شکلی طراحی شدهاند؟
باشگاههای ورزشی در سراسر جهان، چه در کشورهای توسعهیافته و چه در حال توسعه، از الگوهای نسبتاً مشابهی برای درآمدزایی استفاده میکنند. در صدر این منابع، «حق پخش تلویزیونی» قرار دارد؛ جایی که رسانههای خصوصی یا غیرخصوصی، به دلیل برخورداری از مدلهای درآمدی پایدار، مبالغ قابلتوجهی برای پخش مسابقات پرداخت میکنند. این منبع در بسیاری از کشورها، ستون فقرات اقتصاد باشگاههاست؛ هرچند در ایران هنوز بهطور کامل محقق نشده است. در کنار آن، «فعالیتهای تجاری و بهرهبرداری از برند» جایگاه مهمی دارد. باشگاههایی مانند بارسلونا، با واگذاری نام، لوگو و هویت بصری خود به محصولات و خدمات مشترک -از جایگاههای سوخت تا همکاری با ایرلاینها- در سود این فعالیتها شریک میشوند. «اعطای مجوز راهاندازی آکادمی» نیز از دیگر مسیرهای درآمدی است؛ بهگونهای که باشگاهها با دریافت حق امتیاز، اجازه استفاده از نام خود را به آکادمیهای ورزشی میدهند و همزمان به توسعه برند خود کمک میکنند.
درآمد روز مسابقه چه نقشی در اقتصاد باشگاهها دارد؟
«درآمد روز مسابقه» یکی از منابع مهم و سنتی درآمد باشگاههاست که عمدتاً از فروش بلیت حاصل میشود. در باشگاههای بزرگ دنیا، به دلیل مالکیت یا بهرهبرداری از ورزشگاههای اختصاصی، این درآمد مستقیماً به باشگاه تعلق دارد. علاوه بر آن، طراحی اقتصادی ورزشگاهها -شامل جایگاههای VIP، فروشگاهها، رستورانها و موزهها- باعث میشود تجربه حضور تماشاگران به یک چرخه کامل درآمدزایی تبدیل شود.
نقش اسپانسرها و تبلیغات در درآمدزایی چیست؟
اسپانسرها که معمولاً شرکتها و بنگاههای بزرگ اقتصادی هستند، با قراردادهای چند ساله، از باشگاهها یا رشتههای ورزشی حمایت میکنند. در کنار آن، تبلیغات محیطی -مانند تابلوهای دور زمین- نیز سهم قابلتوجهی در درآمد باشگاهها دارد، بویژه در مسابقات پرمخاطب، به منبعی پایدار تبدیل میشود.
آیا نقل و انتقال بازیکنان هم یک منبع درآمدی محسوب میشود؟
«ترانسفر بازیکنان» یکی از منابع درآمدی جدی، بویژه برای باشگاههایی است که در پرورش استعداد موفق هستند. این باشگاهها با کشف و تربیت بازیکنان، میتوانند از محل فروش آنها به تیمهای بزرگتر، درآمدهای قابلتوجهی کسب کنند. همچنین «جوایز مسابقات» -مانند پاداشهای صعود به رقابتهای مهم- بهعنوان یک منبع مکمل عمل میکند.
درآمدهای دیجیتال چه جایگاهی در اقتصاد ورزش امروز دارند؟
در سالهای اخیر، «درآمدهای دیجیتال» بهسرعت رشد کردهاند. باشگاهها از طریق وبسایتها، شبکههای اجتماعی و اپلیکیشنها، با فروش فضاهای تبلیغاتی یا ارائه خدمات اختصاصی، به منابع درآمدی جدیدی دست یافتهاند. این حوزه بویژه در میان نسل جوان هواداران، اهمیت بیشتری پیدا کرده است.
اپلیکیشنهای هواداری چگونه به درآمدزایی کمک میکنند؟
اپلیکیشنها و پلتفرمهای هواداری، بستری برای «تأمین مالی جمعی» فراهم میکنند. در این مدل، هواداران با مشارکتهای خرد -مانند خرید نمادین بخشی از یک پروژه یا سهیم شدن در جذب بازیکن- در فعالیتهای باشگاه مشارکت میکنند. هرچند سهم هر فرد اندک است، اما در مقیاس گسترده، این مشارکتها به منابع مالی قابلتوجهی تبدیل میشود.
چرا تنوعبخشی به منابع درآمدی برای باشگاهها ضروری است؟
اتکا به یک منبع درآمدی -حتی اگر بزرگ باشد- ریسکهای جدی به همراه دارد. باشگاههای موفق دنیا با ایجاد سبدی متنوع از درآمدها، از حق پخش گرفته تا فعالیتهای تجاری و دیجیتال، پایداری مالی خود را تضمین و در برابر نوسانات اقتصادی یا افت عملکرد ورزشی، مقاومتر عمل میکنند.
الگوی جهانی درآمدزایی چه پیامی برای ورزش ایران دارد؟
مرور تجربههای جهانی نشان میدهد حرفهایسازی اقتصاد ورزش، نیازمند اصلاح ساختارها، توسعه زیرساختها و پذیرش نقش بازار است. بدون فعالسازی منابعی مانند حق پخش، تجاریسازی برند باشگاهها و بهرهگیری از ظرفیتهای دیجیتال، رسیدن به یک مدل پایدار درآمدی در ورزش ایران دشوار خواهد بود.
آیا برخی از باشگاههای مطرح برای درآمدزایی تصمیم به فروش اوراق گرفتهاند؟
یکی از رویکردهای رایج تأمین مالی در باشگاههای بزرگ، استفاده از ابزارهای مبتنی بر بدهی است. در این روش، باشگاهها با انتشار اوراق و ورود به بازار سرمایه، منابع مالی جذب میکنند. این منابع بهعنوان سرمایه وارد باشگاه میشود و با توجه به درآمدزایی باشگاهها، بازپرداخت اوراق بهتدریج انجام میگیرد.
آیا سرمایهگذاری مشترک هم برای باشگاههای ورزشی درآمدزاست؟
سرمایهگذاری مشترک یکی از روشهای مؤثر درآمدزایی مبتنی بر دارایی است. در این مدلها -مانند BOT (ساخت، بهرهبرداری و واگذاری) و BLT (ساخت، اجاره و واگذاری)- بخش خصوصی با مشارکت باشگاه در پروژهای سرمایهگذاری میکند. این سرمایهگذاری با استفاده از نام و برند باشگاه انجام میگیرد و پس از یک دوره بهرهبرداری (معمولاً ۵ تا ۱۰ سال)، پروژه یا زیرساخت به باشگاه واگذار میشود.
در شرایطی نظیر جنگ و بلایای طبیعی، فرمولهای درآمدزایی در حوزه ورزش به چه شیوهای طراحی میشود؟
در دورههای جنگ و بلایای طبیعی، معمولاً به دلیل تعطیلی یا کاهش رویدادهای ورزشی، درآمد باشگاهها کاهش مییابد. یکی از دلایل حضور اسپانسرها در ورزش، جلب توجه عمومی و ایجاد فرصتهای تبلیغاتی است؛ بنابراین با کاهش رویدادها، انگیزه آنها نیز کمتر شده و حتی ممکن است با فعالسازی بندهای فسخ قرارداد، همکاری خود را متوقف کنند. همچنین کاهش مسابقات و فروش بلیت، به افت کلی درآمدها منجر میشود.
در چنین فضایی چه راهکارهایی برای بالا بردن میزان درآمد در حوزه ورزش عملیاتی به نظر میآید؟
در این وضعیت، بسته به توان کشورها، نقش دولت، سازمانهای مردمنهاد و نهادهای عمومی پررنگتر میشود. رسانههای دولتی مانند تلویزیون میتوانند بستر گستردهتری برای پخش مسابقات و دیده شدن ورزش فراهم کنند. همچنین اسپانسرهای داخلی و نهادهای قدرتمند مانند شهرداریها، هیأتها و اتحادیهها میتوانند حمایتهای مؤثری ارائه دهند.
از سوی دیگر، بهرهگیری از ظرفیتهای دیجیتال اهمیت زیادی دارد؛ از جمله پخش آنلاین مسابقات، تولید محتوای رسانهای، استفاده از مصاحبهها و حضور ستارههای ورزشی برای جلب توجه مخاطبان. برگزاری مسابقات خیریه نیز میتواند هم به درآمدزایی ورزشکاران کمک کند و هم بخشی از منابع را صرف امور توسعهای مانند ساخت مدارس یا زیرساختهای عمومی کند.
ورزش در شرایط جنگ تحمیلی کارکردی فرای از مأموریتهای تعریف شده دارد؟
از ورزش و ستارههای ورزشی بیشتر برای انسجام ملی، وطن پرستی و دفاع از میهن و حضور بین مردم میشود استفاده کرد. کارکرد ورزش در این شرایط مقداری جدای از سرگرمی و تفنن و حال خوب به سمت هویت ملی میرود. به تبع آن باید از ظرفیتهای ملی، حاکمیتی و دولتی بیشتر در اختیار ورزش قرار بگیرد تا کشور ازاین دوره عبور کند.
در دوره پساجنگ چه راهکارهایی برای افزایش میزان درآمدزایی باید به کار گرفته شود؟
در دوره پساجنگ، هدف اصلی حرکت تدریجی بهسوی بازگشت به شرایط پیش از جنگ است. در این مسیر، با تداوم حمایتهای دولتی، عمومی و مردمی و با تکیه بر رویکردی مبتنی بر ملیگرایی و انسجام اجتماعی، زمینه برای احیای فعالیتها فراهم میشود. بهتدریج، رویدادهای ورزشی، پخش مسابقات و بلیتفروشی به حالت عادی بازمیگردند.
در چنین شرایطی، بهرهگیری از ظرفیتهایی مانند گردشگری ورزشی، حضور تماشاگران در تمرینات و میزبانی رقابتهای بینالمللی میتواند به ایجاد شور و نشاط اجتماعی کمک کند و زمینه احیای جایگاه ورزش در میان مردم را فراهم سازد. این روند نشانههایی از نزدیک شدن به وضعیت پیش از جنگ تحمیلی را نمایان میکند. با احیای تدریجی ظرفیتهای درآمدزایی پیشین، نقش و میزان حمایتهای دولتی و عمومی کاهش یافته و شرایط به سمت وضعیت عادی سوق پیدا میکند.
نسخه استاندارد و واقعی اقتصاد ورزش در دوره پساجنگ، با توجه به شرایط اقتصادی موجود، باید به چه سمتی حرکت کند؟
اگر هدف، دستیابی به ورزشی استاندارد در دوره پساجنگ است، ناگزیر باید نگاه به ورزش از یک «پدیده هزینهبر» به «پدیدهای درآمدمحور» تغییر کند. پایان این روند نیاز به یک جراحی بزرگ در سطح مدیریت ورزش دارد. این تغییر رویکرد مستلزم آن است که مواجهه با ورزش، ماهیتی اقتصادی پیدا کند و منطق حاکم بر آن، منطق حکمرانی شرکتی باشد. در این چهارچوب، لازم است مدلهای درآمدی پایدار، تراز مالی، شفافیت، ارائه صورتهای مالی و بهطور کلی تمامی الزامات یک بنگاه اقتصادی، بهتدریج در باشگاهها و فدراسیونهای ورزشی نهادینه شود.
ورزش ایران تا چه میزان میتواند بر درآمدهای ارزی تکیه کند؟
ورزش ایران ظرفیت قابلتوجهی برای کسب درآمدهای ارزی دارد، چرا که از نظر استعداد انسانی، یکی از منابع غنی در سطح بینالمللی محسوب میشود. براین اساس، بهجای تمرکز بر پدیده تغییر تابعیت ورزشکاران، باید بر «بازیکنسازی» سرمایهگذاری کرد و زمینه انتقال ورزشکاران به لیگهای معتبر جهانی را فراهم آورد. همچنین میتوان با الگوبرداری از تجربههایی مانند فدراسیون کشتی، از طریق ایجاد کمپهای استاندارد، تیمهای ملی و باشگاهی سایر کشورها را به برگزاری اردو در ایران ترغیب و از این مسیر درآمد ارزی کسب کرد. علاوه براین، توسعه و تقویت گردشگری ورزشی نیز میتواند بهعنوان یکی از محورهای مهم درآمدزایی ارزی مورد توجه جدی قرار گیرد.
یکی از شیوههای درآمدزایی به حوزه تربیت بازیکنان در آکادمیها باز میگردد، آیا در این حوزه موفق عمل کردهایم؟
تربیت بازیکنان اصولاً باید در آکادمیهای حرفهای انجام شود، اما در ایران باشگاهها در این زمینه عملکرد قدرتمندی نداشتهاند. در عمل، آکادمی ورزشی استاندارد و حرفهای به معنای واقعی نداریم. آنچه وجود دارد یا باشگاههایی هستند که چند تیم پایه دارند، یا مدارس فوتبال، والیبال و بسکتبال که بیشتر رویکردشان کسب درآمد از خانوادهها و پر کردن اوقات فراغت است. در حالی که آکادمی حرفهای باید مأموریتهایی مانند شناسایی استعدادها، جذب، پرورش، حفظ بازیکنان و در نهایت انتقال آنها به باشگاههای داخلی و خارجی را دنبال کند. در چنین شرایطی، طبیعی است که آکادمیها باید امکان درآمدزایی ساختارمند داشته باشند.
باشگاهها چگونه میتوانند از ظرفیت اقتصادی خود بهتر استفاده کنند؟
یکی از مهمترین اقدامات، شکلدادن به «اقتصاد استادیوم» برای باشگاههاست. همچنین باید شرکای تجاری باشگاهها تقویت شوند و قراردادهای حقوقی پایدار و بلندمدت با اسپانسرها منعقد گردد تا حقوق طرفین بهدرستی حفظ شود. استفاده بهینه از ظرفیتهای باشگاهها، چه در حوزه ورزش و چه در حوزه تجاری، نقش مهمی در پایداری مالی آنها دارد.
آمایش سرزمینی چه نقشی در توسعه ورزش کشور دارد؟
آمایش سرزمینی یکی از اقدامات بسیار مهم در ورزش است، به شرط آنکه با نگاه واقعگرایانه انجام شود و کشور دچار کمالگرایی و توزیع بیهدف منابع نشود. باید تمرکز بر رشتههایی باشد که هم استعداد بومی دارند و هم شانس موفقیت در آنها بالاتر است. این رویکرد میتواند بهرهوری ورزش کشور را بهطور قابل توجهی افزایش دهد و در نهایت به حرفهایتر شدن ورزش ایران کمک کند.
در شرایط خاص، اولویت اصلی مدیریت ورزش چیست؟
در شرایط مشابه جنگ تحمیلی، اولویت اصلی «بقای ورزش» است. در چنین شرایطی، بسیاری از فرصتهای درآمدزایی از بین میرود، بنابراین باید تمرکز بر تداوم فعالیتها و جلوگیری از تعطیلی کامل ورزش باشد. تصمیمگیری باید بهگونهای باشد که لیگها چگونه و در چه مناطقی ادامه پیدا کنند تا این صنعت دچار توقف نشود. در این وضعیت، کنترل هزینهها اهمیت بسیار زیادی دارد و باید با سختگیری، نظارت جدی، حذف هزینههای غیرضروری و رعایت سقف قراردادها، از ورشکستگی باشگاهها جلوگیری کرد.
آیا در شرایط خاص همچنان امکان درآمدزایی برای باشگاهها وجود دارد؟
هرچند درآمدزایی مستقیم ممکن است محدود شود، اما باشگاهها میتوانند برای جلوگیری از ورشکستگی بر کارهای زیرساختی تمرکز کنند. توسعه برند باشگاه و ورزشکاران، فعالیت جدی در فضای مجازی، تولید محتوا، و تقویت ارتباطات دیجیتال از جمله این اقدامات است. حتی اگر این فعالیتها در کوتاهمدت درآمد مستقیم نداشته باشند، میتوانند به جذب مخاطب و افزایش دنبالکنندگان کمک کنند که در آینده به سرمایه اجتماعی و اقتصادی تبدیل خواهد شد. همچنین توسعه زیرساختهای دیجیتال و آمادگی برای دوران پس از جنگتحمیلی، اهمیت زیادی دارد. در این مسیر، نقش دولت نیز مهم است تا با حمایت از اسپانسرینگ، به حفظ و پایداری باشگاههای بخش خصوصی کمک کند.
کاهش سرمایهگذاری در ورزش در این شرایط طبیعی است؟
قطعاً در شرایط جنگ تحمیلی، فرصتهای سرمایهگذاری در ورزش کاهش مییابد؛ حتی در بخش دولتی نیز این اتفاق رخ میدهد، زیرا اولویتهای دولت تغییر میکند. هرچند ما از دولت درخواست داریم برای بقای باشگاههای ورزشی تلاش و حمایت کند. این مسأله نهتنها در ایران، بلکه در همه دنیا صادق است که در شرایط جنگ تحمیلی، اولویت دولت به حوزههایی مانند بهداشت، درمان، بازسازی زیرساختها، امنیت، دفاع، حمایتهای اجتماعی، کسبوکارها و ارائه وامها تغییر پیدا میکند؛ بنابراین اولویتهای بودجهای نیز متفاوت میشود.
در این فضا ممکن است بخش خصوصی هم عقبنشینی کند؟
در چنین شرایطی قطعاً بخش خصوصی نیز تضعیف میشود؛ چراکه کمپینها و فعالیتهای اقتصادی آن آسیب میبینند، فروش کاهش پیدا میکند و در نتیجه امکان سرمایهگذاری نیز محدود میشود. از سوی دیگر، با افزایش تورم و کاهش درآمد مردم، قدرت خرید آنها پایین میآید و سفره خانوارها کوچکتر میشود؛ در این میان، اولین حوزههایی که کاهش یا حذف میشوند، معمولاً ورزش و سرگرمی هستند.
پس باید بپذیریم که شکلگیری جنگ تحمیلی مشکلات متعددی را برای ورزش و اقتصاد آن به وجود خواهد آورد؟
در حوزه ورزش، نداشتن چشم انداز بلندمدت یکی از مشکلاتی است که می تواند آسیب زا باشد. در حالی که منطق سرمایهگذاری بر برنامهریزیهای میانمدت و بلندمدت، از یک تا حتی هفت یا ده سال استوار است. اگر بخش خصوصی از آینده اطمینان نداشته باشد، بهطور طبیعی سرمایهاش را به سمت ورزش هدایت نمیکند. در نهایت، مجموعههای دولتی میتوانند نقش حمایتی داشته باشند تا ورزش از بین نرود و زیرساختها حفظ شوند؛ بهگونهای که با بازگشت شرایط عادی، امکان احیای سریع آن وجود داشته باشد.
سرمایهگذاری مشترک تا چه اندازه میتواند در احیای ورزش پس از جنگ تحمیلی مؤثر باشد؟
بدون شک این راهکار میتواند یکی از گزینههای بسیار مؤثر در حوزه ورزش باشد و از جمله پیشنهادهای قابل توجه محسوب میشود. مدل سرمایهگذاری مشارکتی یا همان (Public-Private Partnership) یکی از روشهای رایج در درآمدزایی و توسعه زیرساختهاست. کارکرد اصلی این مدل، تقسیم ریسک میان طرفین است؛ به این معنا که مشارکت بین بخش عمومی (دولت، شهرداریها و نهادهای عمومی) و بخش خصوصی شکل میگیرد. در چنین ساختاری، امکان برنامهریزی بلندمدت نیز فراهم میشود و بخشی از ریسک متوجه دولت و بخشی نیز متوجه بخش خصوصی خواهد بود. در این چهارچوب، دولت و نهادهای عمومی در یک سمت قرار میگیرند و بانکها و سرمایهگذاران خصوصی در سمت دیگر. برای مثال، دولت میتواند زمین را بهصورت رایگان یا با شرایط ویژه در اختیار پروژه قرار دهد و بخش خصوصی نیز مسئولیت ساخت، تجهیز و بهرهبرداری را برعهده بگیرد. در ادامه، طی یک فرآیند مشخص، مالکیت یا حق بهرهبرداری به سرمایهگذار منتقل شده و خدمات ورزشی به مردم ارائه میشود. این مدل میتواند کمک کند تا ورزش آسیبدیده در شرایط جنگ تحمیلی بهتدریج احیا شده و دوباره روی پای خود بایستد. البته در این مسیر باید دقت شود که ورزش از حالت سیاسی خارج شده و به سمت یک ساختار اقتصادی پایدار و حرفهای حرکت کند.
در این شرایط، جذب سرمایهگذار بخش خصوصی در ورزش تا چه اندازه امکان پذیر است؟
بدون شک در چنین شرایطی، جذب سرمایهگذار بخش خصوصی کاهش پیدا میکند؛ چرا که بخش خصوصی به دنبال سود، توجه و درآمد است. وقتی ورزش در وضعیت نیمهتعطیل قرار میگیرد و فعالیتهای اقتصادی نیز کاهش مییابد، انتظار زیادی است که سرمایهگذار خصوصی وارد این حوزه شود؛ مگر در مواردی که پروژهها حالت حمایتی داشته باشند، یعنی دولت زمین را با اجاره ۹۹ساله در اختیار بگذارد یا به صورت رایگان واگذار کند. در چنین شرایطی ممکن است بخش خصوصی برای توسعه باشگاه یا ایجاد مجموعههای ورزشی وارد عمل شود. بهطور کلی، شرط ورود بخش خصوصی در شرایط خاص متفاوت است و در شرایط مثل جنگ تحمیلی اساساً ورود آن تقریباً منتفی است، مگر اینکه سیاستهای تشویقی بسیار جدی و جذابی اعمال شود.
الگوبرداری از تجربیات کشورهای دیگر مثل ژاپن و آلمان برای سرمایهگذاری در ورزش چقدر میتواند کاربرد داشته باشد؟
الگوبرداری از همه کشورها مفید است، به شرط توجه به چند موضوع؛ اول اینکه قرار نیست تجربیات کشورهای دیگر را کپیبرداری کنیم. هدف ما از الگوبرداری باید ایجاد خرد و فهم و درک فرآیندها و روندهای توسعه باشد و باید در کشور دستخط خودمان را بنویسیم، نه اجرای بیکم و کاست تجربیات خارجیها؛ چرا که شابلونکاری جواب نمیدهد.
با توجه به تفاوت فرهنگ و شرایط کشورها، آیا الگوبرداری از مدلهای توسعهای کشورهای دیگر کار درستی است؟
کشورها اقتضائات سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی خاص خود را دارند. آلمان یک الگو دارد، ژاپن الگویی دیگر، کشورهای حاشیه خلیجفارس نیز مدل متفاوتی را دنبال میکنند. بنابراین الگوبرداری در اصل، کاری درست و خردمندانه است؛ اما نکته مهم اینجاست که نباید صرفاً وضعیت فعلی این کشورها را دید و بر همان اساس تصمیم گرفت؛ بلکه باید مسیر توسعه آنها را در طول زمان بررسی کرد. برای مثال، باید ژاپنِ ۲۰ سال پیش را دید و قدمبهقدم دنبال کرد که چه اقداماتی انجام داده تا به وضعیت امروز رسیده است. درباره آلمان نیز همینطور. نباید تصور کنیم صرفاً با اجرای روشهای امروز آنها، میتوان به همان نتایج رسید. چنین الگوبرداریای نهتنها پاسخگو نیست، بلکه میتواند آسیبزا هم باشد. در واقع، نگاه خردمندانه یکباره و مقطعی جواب نمیدهد؛ بلکه نیازمند نگاهی تدریجی، واقعبینانه، بومی و مرحلهبهمرحله است. اگر الگوبرداری با رویکرد بومیسازی همراه شود، بدون شک نتایج بسیار خوب و مؤثری به همراه خواهد داشت.
در شرایط فعلی، بازنگری در مدیریت هزینه چقدر اهمیت دارد؟
مدیریت هزینه در ورزش حرفهای ایران، یک مسأله جدی و حیاتی است. بویژه در ورزشهایی مانند فوتبال که گردش مالی بالایی دارند، نبود شفافیت باعث شده دخل و خرجها، حساب و کتاب مشخصی نداشته باشد. همین مسأله اعتماد بخش خصوصی را بهشدت کاهش داده است. بخش خصوصی معمولاً یک بار در ورزش سرمایهگذاری میکند و پس از آن کنار میکشد؛ حتی اگر متضرر شود، دیگر تمایلی به بازگشت ندارد. از سوی دیگر، پرداختهای سنگین به بازیکنان خارجی درجه دو و سه و قراردادهای غیرمنطقی، نمونههایی از ریخت و پاشهای گسترده در فوتبال است؛ در حالی که بازیکنان توانمند داخلی نیز وجود دارند. البته در ورزشهای خرد، شرایط متفاوت است و به دلیل کوچک بودن کسبوکار، امکان چنین هزینههایی وجود ندارد، اما در سطح ورزش حرفهای کلان، بازنگری در مدیریت هزینه ضروری است. در وهله اول باید شفافیت مالی ایجاد شود؛ بهگونهای که همه هزینهها و درآمدها برای هواداران و سهامداران مشخص باشد. همچنین باید صورتهای مالی واقعی و تراز ارائه شود و منطق هزینهها روشن باشد؛ اینکه چه میزان هزینه انجام شده و چه میزان بازگشت داشته است. هزینههای غیرضروری، قراردادهای غیرشفاف و ریخت و پاشها باید کنترل و حذف شوند. وقتی هزینهها از منابع عمومی یا بدون پاسخگویی تأمین شود، چنین بینظمیهایی شکل میگیرد و مبالغ عجیب و غیرمنطقی صرف بازیکنانی میشود که ارزش واقعی آنها مشخص نیست. بخشی از این بازنگری مربوط به شفافیت و گزارشدهی مالی است و بخش دیگر به کاهش هزینههای اضافی و غیرضروری مربوط میشود. این اصلاحات، بقای باشگاهها و پایداری ورزش حرفهای را در شرایط دشوار تضمین میکند و در عین حال اعتماد بخش خصوصی را برای سرمایهگذاری افزایش میدهد.
چرا باشگاههای ایرانی مانند باشگاههای اروپایی بیشتر هزینهبر هستند تا درآمدزا؟
باشگاههای ورزشی در ایران وابستگی شدیدی به دولت دارند. در واقع بسیاری از آنها یا دولتی هستند یا شبهدولتی؛ حتی اگر در ظاهر خصوصی به نظر برسند، در عمل ساختاری دولتی دارند. از سوی دیگر، این باشگاهها فاقد منابع درآمدی پایدار هستند و عمدتاً به یک یا چند اسپانسر محدود وابستهاند؛ اسپانسرهایی از جنس بانکها، شرکتهای نفتی یا صنایع بزرگ که صرفاً برای تزریق پول وارد میشوند. اما اگر به صورتهای مالی این باشگاهها نگاه شود، مشخص نیست این سرمایهگذاریها چه دستاورد اقتصادی یا برندینگ مشخصی برای اسپانسرها داشته است. این نوع حمایتها بیشتر حالت دستوری و حمایتی دارند تا سرمایهگذاری اقتصادی هدفمند؛ در حالی که در مدل حرفهای، باشگاه باید خود دارای منابع درآمدی پایدار باشد و بتواند از طریق فعالیتهای اقتصادی، برندینگ و ساختار مالی شفاف، هزینههای خود را تأمین کند.
به نظر میرسد برخی مدیران باشگاههای ورزشی درک درستی از اقتصاد ورزش ندارند.
معمولاً مدیران باشگاهها بر اساس منطق اقتصادی، مدیریتی و بازاریابی انتخاب نمیشوند؛ این موضوع باعث شده راهکار اقتصادی روشنی وجود نداشته باشد.
چرا بازاریابی در باشگاهها هم آنطور که باید نیست؟
ضعف در بازاریابی ورزشی بغرنج است. ما اساساً بازاریابی ورزشی نداریم. باشگاهها کسی را مسئول مارکتینگ ورزشی میگذارند که فقط اسم آن را یدک میکشد، در حالی که به طورکلی تخصص آن وجود ندارد، حتی افراد به اصطلاح بازاریاب دورهای ندیده و روند کاری باشگاههای خارجی را هم از نزدیک مشاهده نکرده که بداند باید چه کار کند. بنابراین پدیدهای به نام بازاریابی ورزشی به باشگاهها رسوخ نکرده و فقط در حد تدریس در دانشگاه باقی مانده است.
چرا باشگاههای ایرانی با بیتفاوتی از کنار فناوریهای نوین و علمی عبور میکنند؟
در وهله اول باید با این واقعیت کنار بیاییم که فناوری گران است. از یک طرف مدیران باشگاهها عموماً افرادی سنتی هستند و آشنایی کاملی با این حوزه ندارند. از طرف دیگر بین دانشگاه و باشگاهها تعاملی وجود ندارد؛ نه باشگاهها ارتباط گرفتند و نه دانشگاهیان انگیزهای برای کار در ورزش داشتند. افراد متخصص جایی برای ظهور و بروز پیدا نمیکنند و نمیخواهند گرفتار حاشیه شوند. رویکردهای سنتی و مقاومتهای بیمنطق نیز دلیل دیگری است که باعث از دست رفتن زمان میشود. فناوریها به خاطر ضعف زیرساخت و مسائل مالی در حد تئوری ماندهاند و آنطور که باید رشد نکردهاند؛ قطع ارتباط نیز باعث عدم استفاده میشود. گاهی هم فناوری وجود دارد، اما در حد شوآف باقی میماند.

