پساجنگ؛ مسأله حکمرانی، بازسازی سرمایه اجتماعی و ضرورت عقلانیت ملی

سیدرضا صالحی امیری
وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی


ایران در آستانه ورود به یکی از پیچیده‌ترین و چندلایه‌ترین مقاطع تاریخ معاصر خود قرار گرفته است؛ مقطعی که فهم آن نیازمند قرائتی عمیق از تحولات اجتماعی، روانی، اقتصادی و تمدنی جامعه ایرانی است. آنچه امروز با آن مواجهیم، مسأله «مدیریت پیامدهای جنگ» و کیفیت حکمرانی در دوران پسابحران است. تجربه تاریخی ملت‌ها نشان می‌دهد که بسیاری از دولت‌ها در مواجهه با مطالبات انباشته پساجنگ دچار فرسایش شده‌اند.
در ماه‌های اخیر، جمهوری اسلامی ایران توانست با اتکا به سه مؤلفه بنیادین «اقتدار نیروهای مسلح»، «انسجام اجتماعی مردم» و «پشتیبانی دولت» مرحله‌ای حساس را پشت سر بگذارد. این هم‌افزایی ملی نوعی بازتولید هویت ملی و احیای حس تعلق به ایران در میان لایه‌های متکثر اجتماعی محسوب می‌شد. جنگ، فارغ از همه تلخی‌ها و خسارت‌هایش، یک واقعیت مهم را آشکار کرد: جامعه ایرانی در لحظات تهدید موجودیتی، همچنان قادر به بازتولید همبستگی تاریخی خود است.
اما مسأله راهبردی امروز آن است که آیا می‌توان این سرمایه اجتماعی و این همگرایی ملی را به یک «سرمایه پایدار حکمرانی» تبدیل کرد یا خیر؟ پاسخ به این پرسش، آینده سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایران را تعیین خواهد کرد.
واقعیت آن است که جامعه ایران وارد مرحله‌ای شده که می‌توان آن را «تراکم ساختاری مطالبات» نامید؛ وضعیتی که در آن فشارهای اقتصادی، نااطمینانی روانی، نگرانی‌های معیشتی، احساس تبعیض، دغدغه اشتغال و اضطراب نسبت به آینده به‌صورت همزمان در حال انباشت‌اند. این انباشت، اگر فاقد مدیریت هوشمندانه و اقناع‌گر باشد، می‌تواند از سطح نارضایتی عبور کرده و به فرسایش سرمایه اجتماعی منجر شود.
 امروز جامعه ایران با مسأله «ادراک عدالت» روبه‌روست. در شرایط پساجنگ، افکارعمومی بیش از هر چیز به این پرسش پاسخ می‌دهد که آیا هزینه‌های بحران به‌صورت عادلانه توزیع شده است یا خیر. تجربه‌های جهانی نشان می‌دهد که مهم‌ترین منشأ بحران‌های پساجنگ، احساس نابرابری، تبعیض و نادیده‌گرفته‌ شدن است. از این منظر، عدالت ادراکی به اندازه عدالت اقتصادی اهمیت دارد.
از سوی دیگر، بازگشت احتمالی و تدریجی شکاف‌های اجتماعی و سیاسی نیز دور از ذهن نیست. جنگ، به‌طور طبیعی، بسیاری از شکاف‌ها را تعلیق می‌کند و اولویت «بقای ملی» را بر اختلافات سیاسی و اجتماعی مقدم می‌سازد؛ اما با عبور از وضعیت اضطراری، گسل‌های انباشته‌شده احتمالاً دوباره فعال می‌شوند. اگر این شکاف‌ها در چهارچوب گفت‌وگو، مشارکت و عقلانیت نهادی مدیریت نشوند، به‌تدریج می‌توانند به قطب‌بندی‌های فرساینده تبدیل شوند. جامعه‌ای که نتواند نارضایتی خود را در مسیرهای رسمی و عقلانی بیان کند، دیر یا زود آن را در اشکال رادیکال بازتولید خواهد کرد.
در این میان، مسأله نخبگان از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. یکی از دستاوردهای مهم این مقطع، شکل‌گیری نوعی اجماع ملی حول محور «ایران» بود؛ اجماعی که بخشی از نخبگان داخل و خارج کشور را نیز دربر گرفت. حفظ این سرمایه نخبگانی، مستلزم بازتعریف رابطه با دانشگاه، رسانه، جامعه مدنی و اصحاب اندیشه است. نظام سیاسی در دوران پساجنگ، بیش از هر زمان دیگری نیازمند «حکمرانی مشارکتی» است؛ زیرا پیچیدگی مسائل امروز از ظرفیت تصمیم‌گیری‌های بسته و یک‌سویه فراتر رفته است.
همچنین باید پذیرفت که یکی از مهم‌ترین میدان‌های حکمرانی در جهان جدید، عرصه ارتباطات و افکارعمومی است. جامعه امروز، جامعه‌ای شبکه‌ای، آگاه و حساس به شفافیت است. هرگونه انسداد ارتباطی، ابهام در تصمیم‌گیری یا فقدان اقناع عمومی، مستقیماً به کاهش اعتماد اجتماعی منجر خواهد شد. در جهان معاصر، اقتدار پایدار بر توانایی اقناع، گفت‌وگو و تولید اعتماد استوار است. سرمایه اجتماعی، بزرگ‌ترین ذخیره راهبردی هر نظام سیاسی در دوران بحران است و فرسایش آن، هزینه‌ای به‌مراتب سنگین‌تر از خسارت‌های اقتصادی خواهد داشت.
در چنین شرایطی، ایران بیش از هر زمان دیگری نیازمند «عقلانیت ملی» است؛ عقلانیتی که بتواند میان امنیت و آزادی، میان اقتدار و رضایت عمومی، میان ضرورت‌های اقتصادی و الزامات عدالت اجتماعی، توازن برقرار کند. آینده ایران را کیفیت حکمرانی، میزان انسجام نهادی، قدرت تصمیم‌گیری عقلانی و توان بازسازی امید اجتماعی تعیین‌ خواهد کرد.
 بر این اساس راهبرد کلان کشور در دوره پیش‌ رو باید بر چند محور بنیادین استوار شود: بازسازی اعتماد عمومی، تقویت انسجام در نظام تصمیم‌گیری، اولویت‌بخشی به معیشت و امنیت روانی جامعه، جلوگیری از تشدید شکاف‌های اجتماعی، تقویت مشارکت نخبگان و بازگشایی مسیر گفت‌وگوی ملی.اگر در این زمینه موفق نشویم، دستاوردهای امنیتی و سیاسی، پایدار نخواهد ماند.
ایران تاریخی طولانی در عبور از بحران‌های بزرگ دارد. راز ماندگاری این سرزمین، در ظرفیت تمدنی ایرانیان برای بازسازی امید، تولید همبستگی و بازآفرینی نظم اجتماعی نهفته است. اکنون نیز کشور در نقطه‌ای ایستاده که بیش از هر زمان دیگری نیازمند همگرایی ملی، تدبیر نهادی و بازتعریف رابطه نظام حکمرانی و جامعه است.
دوران پساجنگ آزمونی برای «حکمرانی» است؛ آزمونی که موفقیت در آن مستلزم فهم عمیق جامعه، شجاعت در تصمیم‌گیری، صداقت در گفت‌وگو با مردم و اتکا به عقلانیت جمعی است. آینده ایران را کیفیت مواجهه ما با همین لحظه تاریخی تعیین خواهد کرد.