آزادسازی خارطوم
این جرقه، محمد احمد (1885–1844) بود؛ مردی زاده سودان که زهد و پارساییاش برای او اعتباری مردمی فراهم آورده بود. او فقر و سادهزیستی را فضیلتی الهی قلمداد میکرد و رفاه و تجمل مقامات مصری را نشانهای از بیدینی و انحراف. محمد احمد دیری نپایید که ساختاری اداری بنیان نهاد؛ ساختاری که به سرعت به دولتی تمامعیار بدل شد. جنبش او چهرهای نظامی نیز یافت، چرا که با اعلام جهاد علیه حکومت مصر، خواستار رهایی سودان از دست مصر شد. دعوت او با شتابی چشمگیر پژواک یافت.
قبایل و روستاییان، یکایک به او پیوستند و وفاداریشان جنبش را به نیرویی سهمگین بدل کرد. در ژانویه ۱۸۸۵، سپاهیان او خارطوم ــ قلب سیاسی و نظامی سودان ــ را فتح کردند و اقتدار حکومت مصری را در هم شکستند. هرچند عمر خودِ محمد احمد کوتاه بود و اندکی بعد درگذشت، اما جنبشی که او بنا نهاد، برای سالها سرنوشت سودان را رقم زد و بهعنوان نمادی از مقاومت در برابر سلطه خارجی در حافظه تاریخی باقی ماند.
دولت تحت رهبری جانشین او (که بهطور قابل توجهی به عنوان خلیفه شناخته میشد) تا بازپسگیری سودان توسط کیشنر در سال ۱۸۹۸ پابرجا ماند.
هرچند این جنبش کمتر از ۲۰ سال دوام داشت، اما میراث آن هنوز هم در سیاستهای سودان تأثیرگذار است، شورش او توجه زیادی در دنیای اسلام جلب کرد. موفقیتهای شگفتانگیز او در شکست ارتش انگلیسی-مصر و برپایی یک دولت بومی، این امید را میداد که راندن استعمار اروپایی از کشورهای اسلامی ممکن است.
با گسترش روزافزون سلطه اروپا، نگرانی از بقای امت اسلامی تنها در صحراها و میان قبایل ظاهر نشد، بلکه در شهرهای بزرگ و مراکز علمی و فرهنگی اسلام نیز جلوهگر شد. در این محیط شهری، همچون واکنشهای قبیلهای، اندیشهای محوری تکرار میشد: مسلمانان باید به فهمی راستین از اصول بنیادین اسلام دست یابند تا همان روح پارسایی و همبستگی که پیروزیهای شگرف پیامبر را امکانپذیر ساخته بود، دوباره احیا شود. با این همه، واکنشها در فضای فکری شهرها پیچیدهتر بود.
گروهی از علمای دین، در این دوره بازنگری، راه را در بازگشت مطلق به گذشته و طرد کامل نوآوریهای غربی میدیدند. در برابر آنان، دستهای دیگر از نوگراترین اندیشمندان اسلامی بر این باور بودند که میتوان و باید دستاوردهای علمی و تکنولوژیک اروپا را در چهارچوب جهانبینی اسلامی جای داد. آنان با دشوارترین مأموریت عصر خود روبهرو بودند: بازگرداندن اعتبار و شأن جهانی ایمان اسلامی، در حالیکه همزمان میکوشیدند ایدههایی را که بیرون از وحی اسلامی پرورش یافته بود، در پیکره آن هضم و بومیسازی کنند.

