پژوهشگران و اساتید دانشگاه در یک نشست تخصصی مطرح کردند
خلیج فارس؛ صحنه بازتعریف قدرت ایران
در نشست «خلیج فارس و تنگه هرمز؛ از حماسههای دیروز و امروز تا راهبردهای فردا» که به میزبانی خانه اندیشمندان علوم انسانی و با حضور اساتید و پژوهشگرانی چون عباس ملکی، کورش احمدی، مجید تفرشی و محمد کاظم سجادپور برگزار شد، ابعاد تازهای از جایگاه ایران در حساسترین آبراهه جهان مورد واکاوی قرار گرفت. سخنرانان با مرور پنج قرن گذشته یادآور شدند هر قدرتی که در جغرافیای خلیج فارس برتری یافته در معادلات جهانی نیز دست بالا را به دست آورده و از همین رو این منطقه را باید آینه تحولات نظم بینالملل دانست. در ادامه، تنگه هرمز صحنهای از اعمال قدرت هوشمند توصیف شد که گاه بدون شلیک حتی یک گلوله، تنها اعلام ناامنی میتواند مسیر انرژی جهان را دچار اختلال کند و موازنهها را بر هم زند. بر همین اساس، حاضران نقش ایران را آمیزهای از حقوق، امنیت و راهبرد دانستند که در هر مقطع، متناسب با شرایط، معنا و کارکردی تازه مییابد و از منطق دفاعی تهران در مدیریت این گذرگاه راهبردی پشتیبانی میکند.
کنشگری فعال ایران در خلیج فارس
سیدمحمد کاظم سجادپور، استاد دانشگاه بحث خود را از این نکته آغاز کرد که خلیج فارس با سرنوشت ایران و حتی جهان پیوندی عمیق دارد و تحولات آن همزمان بر زندگی مردم و معادلات بینالمللی اثر میگذارد، از همین رو تأکید کرد که فهم این منطقه نیازمند نگاهی عمیق و چندبعدی است. او در ادامه، رویکردهای سطحی و صرفاً احساسی یا ملیگرایانه را ناکافی میداند و توضیح میدهد که خلیج فارس مجموعهای درهمتنیده از ابعاد راهبردی، تاریخی، فرهنگی و انسانی است که تنها با چنین نگاه جامعی قابل درک است.
در این چهارچوب، سجادپور به تحلیل روابط قدرت میپردازد و خلیج فارس را صحنهای تاریخی از رقابت قدرتهای بزرگ معرفی میکند و در این چهارچوب، او تأکید میکند که طی حدود پنج قرن گذشته، هر قدرتی که در این منطقه برتری یافته در سطح جهانی نیز دست بالا را داشته است و از همین رو، خلیج فارس را میتوان آینهای از نظم بینالملل دانست که تغییرات قدرتهای جهانی در آن بازتاب مییابد. این استاد دانشگاه در ادامه به تفاوتهای ساختاری در منطقه اشاره میکند و ایران را کشوری معرفی میکند که امنیت خود را بر پایه توانمندیهای درونی بنا کرده، در حالی که بسیاری از کشورهای جنوبی به قدرتهای خارجی متکیاند و همین امر شکافهای عمیقی ایجاد کرده است که ریشه در تفاوتهای تاریخی و هویتی دارد. در نهایت، او نتیجه میگیرد که ایران یک کنشگر فعال و غیرقابلچشمپوشی در منطقه است و در عین حال، همه کشورهای منطقه ناگزیر از همزیستی هستند، بنابراین آینده در گرو پذیرش واقعیتها، تقویت درک متقابل و حرکت بهسوی همکاری برای دستیابی به ثبات و پیشرفت پایدار خواهد بود.
ضرورت مدیریت هوشمندانه تنگه هرمز
عباس ملکی، استاد دانشگاه شریف بحث خود را از نقطهای آغاز میکند که بهزعم او کلید فهم تحولات انرژی است و آن، قیمت نفت خام است؛ زیرا این شاخص نشاندهنده عمق بحرانها و تنشهاست. او در ادامه با اشاره به جهش قیمت نفت از حدود ۶۵ دلار به بیش از ۱۱۰ دلار و حتی رسیدن به سطوح بالاتر، این نوسان شدید را نشانهای از تأثیر مستقیم بحرانهای ژئوپلتیکی، بویژه تنشهای اخیر، بر بازار انرژی میداند و از اینجا به اهمیت تنگه هرمز میرسد. در این مسیر، ملکی توضیح میدهد که اهمیت تنگه هرمز صرفاً در حضور نظامی یا اقدامات سخت نیست، آنچه تعیینکننده شده، نوعی اعمال قدرت بدون درگیری مستقیم است، جایی که حتی بدون شلیک گلوله، صرف اعلام ناامنی میتواند مسیر عبور انرژی را مختل کند و همین مسأله نشان میدهد که قدرت نرم چگونه در عمل به ابزاری مؤثر تبدیل میشود. این وضعیت زمانی ملموستر میشود که بدانیم ناامن شدن یک گذرگاه حیاتی کافی است تا شرکتهای بیمه از پوشش کشتیها خودداری کنند و در نتیجه، جریان انتقال نفت مختل شده و قیمتها بهسرعت افزایش یابد، بویژه در بازارهای لحظهای و فرآوردههایی مانند سوخت هواپیما. در ادامه این روند، کاهش قابل توجهی در صادرات نفت رخ میدهد، هرچند این کاهش به معنای حذف کامل عرضه نیست، بلکه نشاندهنده اختلال در تعادل بازار است و همین امر نشان میدهد که بازار انرژی تا چه اندازه حساس و شکننده است.
ملکی در ادامه میافزاید: «این موقعیت به عرصه عمل کشیده میشود، جایی که تغییر مسیرهای کشتیرانی و هدایت آنها به کریدورهای خاص نشان میدهد چگونه بدون درگیری مستقیم میتوان بر جریان انرژی اثر گذاشت و همین مسأله اهمیت مدیریت هوشمندانه تنگه را برجسته میکند. این روند به اهمیت حیاتی تنگه هرمز میرسد که روزانه حجم عظیمی از انرژی از آن عبور میکند و حتی اختلالی محدود نیز میتواند بازار جهانی را دچار بحران کند، در حالی که تلاشها برای ایجاد مسیرهای جایگزین، از خطوط لوله تا ذخایر استراتژیک، هنوز نتوانستهاند جایگزینی کامل برای آن فراهم کنند. در دل این واقعیت، جایگاه ایران برجسته میشود، کشوری با ذخایر عظیم نفت و گاز که در کنار موقعیت ژئوپلتیکی خود، میتواند نقش کلیدی در معادلات انرژی ایفا کند.
از اینجا نگاه به آینده شکل میگیرد، جایی که برخی پیشنهادها بر توسعه همکاریهای انرژی با کشورهایی مانند چین و پاکستان تأکید دارند، بویژه از طریق مسیرهای زمینی و خطوط لوله. برای مثال، اتصال به شبکههای بزرگ انتقال گاز در چین میتواند بخشی از ظرفیت صادراتی ایران را در قالب قراردادهای بلندمدت فعال کند. همچنین مسیرهای ترانزیتی مانند کریدور شمال–جنوب و نقش بندر چابهار در اتصال ایران به اقیانوس هند و آسیای مرکزی، از اهمیت ژئوپلتیکی بالایی برخوردار است. این مسیرها میتوانند ایران را به حلقه اتصال میان آسیا و اروپا تبدیل کنند.
در نهایت، پیشنهاد برخی رویکردهای راهبردی شامل انعقاد پیمانهای امنیت انرژی با کشورهای منطقه، توسعه همکاری با اقتصادهای بزرگ مصرفکننده مانند هند و چین و همچنین بررسی امکان ایجاد مسیرهای صادراتی به اروپا از طریق خطوط لوله یا مسیرهای ترکیبی است. در مجموع، موقعیت خلیج فارس همچنان بهعنوان یکی از کانونهای اصلی تولید و مصرف انرژی در جهان باقی میماند و نقش تعیینکنندهای در امنیت انرژی جهانی ایفا خواهد کرد.
منطق دفاعی ایران در تنگه هرمز
کورش احمدی، دیپلمات پیشین میگوید، مسأله تنگه هرمز از نقطهای آغاز میشود که جغرافیا و حقوق دریاها به هم میرسند، جایی که به دلیل عمق بیشتر آبهای سرزمینی عمان، از دههها پیش نظامی برای تفکیک مسیر رفتوبرگشت کشتیها شکل گرفت تا عبور و مرور در این گذرگاه حیاتی با نظم و ایمنی بیشتری انجام شود و همین سازوکار که با مشارکت کشورهای منطقه و تأیید نهادهای بینالمللی تثبیت شده، نشان میدهد که مدیریت تنگه همواره نیازمند قواعدی فراتر از اراده یکجانبه بوده است. از اینجا، بحث به شرایط خاص و بحرانی کشیده میشود، جایی که در وضعیتهای جنگی، قواعد عادی جای خود را به حقوق منازعات مسلحانه در دریا میدهند و در چنین بستری، اقدامات ایران به مثابه تدابیر دفاعی قابل تحلیل میشود، بهویژه آنکه این اقدامات در پاسخ به تهدید و تجاوز شکل گرفته و در چهارچوب حق دفاع مشروع قرار میگیرد.
در ادامه این منطق، موضوع تغییر یا هدایت مسیرهای کشتیرانی مطرح میشود، جایی که اعلام ناامنی مسیرهای سنتی و معرفی مسیر جایگزین از سوی ایران، هرچند با انتقادهایی مواجه شده، اما در بستر شرایط جنگی میتواند توجیهپذیر باشد، زیرا حفظ امنیت و کنترل تهدید در چنین موقعیتی اولویت مییابد. با این حال، این وضعیت پایدار نیست و با عبور از شرایط بحران، ضرورت بازگشت به قواعد عادی و بازتنظیم ترتیبات دریایی خود را نشان میدهد، به گونهای که مسائلی مانند نحوه ارائه خدمات، تنظیم عبور و مرور و حتی بحثهای مالی مرتبط، باید در چهارچوب حقوق بینالملل و با دقت و تدبیر مورد بررسی قرار گیرد.
در نهایت، اینکه نقش ایران در تنگه هرمز ترکیبی از ملاحظات حقوقی، امنیتی و راهبردی است که در شرایط مختلف، معنا و کارکرد متفاوتی پیدا میکند.
خلیج فارس، محور وحدت ملی
مجید تفرشی، استاد دانشگاه و سندپژوه در این نشست بر لزوم واقعبینی و درک درست از جایگاه خلیجفارس در معادلات ملی و منطقهای تأکید کرد و گفت که این موضوع باید به یکی از نقاط اصلی اجماع و همبستگی ملی در ایران تبدیل شود. به گفته او، خلیج فارس ظرفیتی است که میتواند فارغ از گرایشهای سیاسی، به عنوان محور وحدت ملی مورد توجه قرار گیرد؛ ظرفیتی که تاکنون از آن به اندازه کافی استفاده نشده است. تفرشی همچنین تأکید کرد که برای حفظ و تقویت جایگاه ایران در خلیج فارس، صرف اتکا به قدرت نظامی کافی نیست. به گفته او، سیادت و نقشآفرینی پایدار در منطقه زمانی تحقق مییابد که قدرت نظامی با قدرت اقتصادی، ظرفیتهای انسانی، منابع انرژی و حضور فعال در عرصههای علمی و رسانهای بینالمللی همراه شود. تنها در چنین شرایطی است که ایران میتواند از منافع و حقوق تاریخی خود در خلیجفارس
بهطور مؤثر دفاع کند.

