روایت معصومه پورنادری، معلمی که در بحبوحه‌ جنگ سنگر آموزش را با جان و دل حفظ کرد

پناهگاهی برای علم

جنگ تحمیلی دشمن صهیونی-آمریکایی چالش‌هایی را برای نظام آموزشی کشور به‌وجود آورد. یکی از این مشکلات، قطع شدن اینترنت و اختلال در ترافیک شبکه شاد بود که آموزش مجازی را با موانعی مواجه کرد. در این شرایط سخت، معصومه پورنادری، معلم دلسوز و فداکار پایه دوم ابتدایی در همدان، نشان داد که حتی جنگ و مشکلات آن نمی‌توانند مانع پشتکار و عشق معلمان به آموزش شوند. او با درک اهمیت آموزش و توجه به وضعیت دانش‌آموزانش، به ویژه آنهایی که ممکن است در این شرایط دسترسی به اینترنت نداشته باشند، با رویکردی خلاقانه، کلاس درس را در یک خانه‌ برگزار کرد؛ خانه‌ای که خانواده یکی از دانش‌آموزانش به‌نام امیرعباس حمیدی، با سخاوت در اختیارشان گذاشتند. به‌گفته پورنادری، عشق به شغل معلمی و احساس وظیفه‌شناسی‌اش در قبال دانش‌آموزانش، انگیزه‌ اصلی او برای انتخاب این مسیر است.

مرجان قندی
گروه گزارش

«وظیفه ما معلمان فقط انتقال مطالب علمی نیست، ما با تربیت دانش‌آموزانی آگاه، مسئولیت‌پذیر و متعهد، نقش مهمی در شکل‌گیری جامعه‌ سالم و پویا‌ داریم. هر آموزش، گفته‌ و کار ما، در ساختن فردای بهتر کشور نقش دارد. ما باغبانی هستیم که درخت دانش را می‌کاریم و با پرورش شاخه‌ها و میوه‌های ارزشمند آن، پایه‌های جامعه‌ای آینده‌دار و مستحکم را بنا می‌کنیم.» پورنادری در گفت‌وگو با «ایران» با بیان این موضوع، تجربه‌ دوران پس از همه‌گیری کرونا را نقطه‌ آغاز فاصله‌گرفتن بچه‌ها از فضای واقعی مدرسه می‌داند و می‌گوید: «آن روزها کلاس‌های درس به شکل مجازی و در پیام‌رسان «شاد» به راحتی برگزار می‌شد، اما در دوران جنگ تحمیلی ترافیک سنگین بود و زیرساخت‌ها دچار مشکل شده بود و این موضوع کار را برای ما معلم‌ها و دانش‌آموزان بسیار سخت کرد، آنقدر که صداهای ضبط شده دیر دانلود و عکس‌ها به‌سختی ارسال می‌شد.»
 پورنادری خود را معلمی سختگیر در آموزش توصیف می‌کند آنقدر که نمی‌تواند به‌سادگی از کنار این وضعیت بگذرد. او توضیح می‌دهد: «دوری از مدرسه برایم خیلی سخت بود و احساس می‌کردم بعضی از درس‌ها را باید حتماً حضوری با بچه‌ها کار کنم تا حق مطلب برایشان ادا شود. با اینکه ویدئوهای آموزشی متعددی آماده کردم، اما بازخوردی که از دانش‌آموزانم گرفتم، برایم قابل قبول نبود. این موضوع بیشتر من را به این باور رساند که آموزشِ مجازی، جای کلاس حضوری برای این پایه را نمی‌گیرد.»
 
نگرانی با بمباران مدرسه دانش‌آموزان مینابی
او به نگرانی خانواده‌ها در دوران جنگ اشاره می‌کند و می‌گوید: «به آنها اطمینان می‌دادم که نگران نباشند؛ بالاخره من کاری می‌کنم که بچه‌ها تمام‌ و‌ کمال این پایه را پشت سر بگذارند. با وجود این اطمینان‌بخشی، همچنان دنبال راهی برای ادامه‌ آموزش حضوری بودم. اما شرایط جنگ و خطر رفت‌وآمد دانش‌آموزان به مدرسه، به‌ویژه در فضایی که حتی بمباران مدارس برای دشمن خط قرمز نبود و نیست، آموزش حضوری را با نگرانی جدی روبه‌رو می‌کند. با بمباران مدرسه‌ شجره طیبه در میناب، خاطره‌ای تلخ برای همه به جا ماند و نگرانی خانواده‌ها بیشتر از قبل شد. من خودم مادر هستم و نگرانی والدین را درک می‌کنم. به همین دلیل، در گروهی که در فضای مجازی با اولیای دانش‌آموزان دارم، یک نظرسنجی گذاشتم و گفتم که رضایت دارند کلاس را در مکانی امن غیر از مدرسه جایی مانند مسجد یا حسینیه‌ محل برگزار کنم؟ که اکثریت نظر 
مثبت دادند.»
برخی از مادران، با توجه به دوری خانه‌هایشان از مراکز نظامی، پیشنهاد دادند که کلاس را در خانه‌هایشان برگزار کنیم، چون خانه‌شان را امن‌ می‌دانستند. پورنادری در این باره می‌گوید: «با اینکه این پیشنهاد از سوی چند نفر از اولیا مطرح شد، اما من می‌دانستم که در واحدهای آپارتمانی امکان برگزاری کلاس با وجود ۳۶ دانش‌آموز وجود ندارد. رفت و آمد بچه‌ها و اولیا ممکن بود برای همسایه‌ها مزاحمت ایجاد کند، یا مسائلی مانند سوار شدن بچه‌ها در آسانسور، مسئولیت من را دوچندان می‌کرد.»
پورنادری می‌گوید: «به مسجد نبی(ص) که در نزدیکی مدرسه قرار دارد، رفتم. هماهنگی‌های لازم را انجام دادم و قرار بر این شد که با همکاری چند نفر از مادران، کلاس را‌ در طبقه‌ دوم مسجد به صورت آزمایشی برگزار کنم تا بازخورد اولیه دانش‌آموزان را بسنجم. استقبال در روز اول بسیار خوب بود؛ از ۳۶ دانش‌آموز کلاسم، فقط سه نفر غایب بودند که یکی از آنها به دلیل بیماری و دو نفر دیگر به دلیل ترس والدین از شرایط جنگ، نتوانستند حاضر شوند. با وجود استقبال خوب، پس از روز اول، دچار تردید شدم، چون مسجد میزبان برنامه‌های متنوعی از جمله مراسم فرهنگی-هنری و آموزش‌های رزمی و جنگی برای بسیجیان بود، متوجه شدم که بچه‌ها در آن شرایط، نمی‌توانند برای حضور در کلاس تمرکز لازم را داشته باشند. دوباره با در میان گذاشتن این موضوع با اولیا، خانم حمیدی، مادر یکی از دانش‌آموزان، پیشنهاد داد کلاس را در خانه‌ ویلایی دوطبقه‌‌شان برگزار کنم. برای اطمینان از فراهم بودن شرایط در خانه آنها، به همراه نماینده‌ اولیا و خانم حمیدی (صاحب‌خانه) به منزل‌شان رفتیم. چون شرایط خانه مناسب بود، قرار شد با ایجاد تغییراتی در فضای خانه و جابه‌جایی وسایل‌شان، مکانی مناسب و خلوت برای برگزاری کلاس 
فراهم کنیم.»
 این معلم فداکار توضیح می‌دهد: «با مدیر مدرسه تماس گرفتم و پس از توضیح کامل شرایط و برنامه‌ پیشنهادی، مجوز شروع کلاس در این خانه را گرفتم. دوباره، به همراه نماینده‌ اولیا، وسایل مورد نیاز را از مدرسه جمع‌آوری کردیم و به منزل خانم حمیدی بردیم تا کلاس‌ را از روز بعد آنجا برگزار کنیم.»
او می‌گوید: «در راستای اطمینان‌ رضایت مادران و رفع نگرانی‌های احتمالی قانونی، متنی آماده کردم و آن را به همراه فرم رضایت‌نامه در گروه اولیا گذاشتم. تأکید کردم که حضور دانش‌آموزان در این کلاس، منوط به داشتن لباس فرم و رضایت‌نامه‌ امضاشده و همراه با اثر انگشت والدین‌شان است و دانش‌آموزانی که بدون این شرایط بیایند، پذیرفته 
نخواهند شد.»
پورنادری با اشاره به رابطه‌ دوستانه‌‌اش با دانش‌آموزان و مادران آنها می‌گوید: «از روز اول به مادران گفتم که هدف من و آنها یکی است و طی سال تحصیلی به همکاری آنها 
نیاز دارم. خدا را شکر این همکاری و همدلی در تمامی برنامه‌های مدرسه و فعالیت‌های خارج از آن، به خوبی مشهود بود و مادران همیشه با من همکاری می‌کنند. ما این کلاس‌ را چند روز مانده به آتش‌بس در جنگ تحمیلی سوم در این خانه راه‌اندازی کردیم. شرایط سخت بود و همگی استرس داشتیم، اما من به این باور رسیده بودم که بچه‌ها در این خانه برایشان مشکلی پیش نخواهد آمد. با خودم فکر می‌کردم کسی به این بچه‌های پاک کاری ندارد. اما دوباره به یاد دانش‌آموزان مینابی می‌افتادم. دوباره خودم را دلداری می‌دادم و می‌گفتم: نه، خدا هوای بچه‌ها را دارد که روز بعد با شنیدن خبر آتش‌بس، با خیال آسوده‌تری سر کلاس ‌رفتیم.»
 
سربازان کوچک
این معلم به دغدغه‌های دانش‌آموزان در دوران جنگ تحمیلی اشاره می‌کند و می‌گوید: «بچه‌ها همیشه سؤالات زیادی دارند، اما این روزها ذهن اکثر آنها درگیر مسائل جنگ و حملات دشمن است. با توجه به اینکه چندین بار مناطق و مراکز نظامی نزدیک به مدرسه‌ موشک‌باران شد، هر کدام از آنها خاطرات‌‌شان را از شنیدن صدای انفجارها و شکستن شیشه‌های خانه‌هایشان که ترسانده بودشان می‌گفتند و سؤالاتی که ذهن‌شان را درگیر کرده، می‌پرسند. من تلاش می‌کنم در حد توان و درک‌شان با آنها صحبت کنم. نکته‌ جالب برایم اینجاست که همه‌ آنها دوست دارند بدانند، چطور می‌توانند مثل سربازان مقابل دشمن بایستند و مؤثر باشند.»
  
اولیا، همپای معلم
این معلم فداکار با اشاره به ملاحظات دقیق خود برای برگزاری کلاس‌ به این شکل، توضیح می‌دهد: «با وجود تمام تمهیداتی که برای ساعت ورود و خروج دانش‌آموزان درنظر گرفته‌ام، به آنها تأکید می‌کنم که کلاس رأس ساعت ۸ صبح شروع می‌شود و هر کسی بعد از این ساعت رسید، نباید زنگ خانه را بزند تا مزاحمتی برای میزبان ایجاد نشود و نظم کلاس به هم نخورد. همچنین اولیا باید رأس ساعت ۱۲ ظهر دنبال فرزندانشان بیایند و بلافاصله پس از پایان کلاس، دانش‌آموزان را به خانه ببرند تا ازدیاد جمعیت و سروصدای احتمالی، مزاحمتی برای اهالی محل ایجاد نکند. برای جلب رضایت میزبان هم با مادران قرار گذاشتیم روزانه دو نفر از مادران پس از پایان کلاس‌، اتاقی که به‌عنوان کلاس درس استفاده می‌شود را تمیز کنیم و به خانم حمیدی، تحویل دهیم. اولیای دانش‌آموزانم همیشه در هر کاری بالاترین همراهی و همکاری را با من داشته‌اند و دوست دارم پایان سال از تک تک آنها 
تقدیر شود.»
پورنادری به نقش حمایتی خانم حمیدی، میزبان آنها در خانه، اشاره می‌کند و می‌گوید: «خانم حمیدی فداکاری بزرگی کرده‌اند و محل زندگی‌شان را از صبح تا ظهر در اختیار ما می‌گذارند. او برای برگزاری کلاس‌ در شرایط ایده‌آل، حمایتی بی‌نظیر از ما دارد. او حتی از من هم حساس‌تر است؛ به طوری که هنگام پایین رفتن دانش‌آموزان از پله‌ها در حیاط، تک تک آنها را همراهی می‌کند تا از بروز هرگونه اتفاق ناگوار جلوگیری شود. صبح‌ها، تمام وسایل لازم برای تدریس را آماده می‌کند که این توجه و دقت برای من بسیار ارزشمند است.»
او به یکی از مهم‌تریـن دغدغه‌هایـش برای برگزاری این کلاس‌ اشاره می‌کند و می‌گوید: 
«چالشی که در این شرایط دارم و من را کمی نگران می‌کند، همسایه‌های میزبان است. با اینکه تا این لحظه هیچ گلایه‌ای درباره حضور بچه‌ها در این خانه نداشته‌اند، اما این حس در دلم هست که نکند کسی از آنها از این شرایط ناراضی باشد. من به‌عنوان معلم، نگاه افراد را خوب متوجه می‌شوم و حس می‌کنم یکی از همسایه‌ها رضایت کامل از این وضعیت ندارد و همین موضوع چند روزی است ذهنم را درگیر کرده است. به همین دلیل فکر کردم که در روز آخر با یک دسته گل از او دلجویی کنیم.»
او می‌گوید: «همکارانی که متوجه شدند کلاس‌های ما در منزل و با شرایط بهتر برگزار می‌شود، با من تماس گرفته‌اند و درباره وضعیت و رضایت دانش‌آموزان سؤال می‌کنند. آنها هم تمایل دارند در فرصت باقی‌مانده تا پایان سال تحصیلی، کلاس‌های حضوری را برای دانش‌آموزانشان  برگزار کنند.»
پورنادری با ابراز عشق و علاقه خود به حرفه‌ معلمی، می‌گوید: «من در هر شرایطی، چه به صورت آنلاین و چه حضوری، وظایفم را به بهترین نحو انجام می‌دهم. اما وقتی در شرایط جنگی قرار گرفتیم و متوجه شدم برخی دانش‌آموزان امکان استفاده از کلاس آنلاین را ندارند، وجدانم ناراحت بود که نکند آنها از بقیه عقب بیفتند. اما حالا از کاری که کرده‌ایم و نتیجه‌ای که گرفته‌ایم،  خوشحالم.»

 

برش

اینجا من فقط معلم نیستم

پورنادری درباره شرایط و حال و هوای‌ برگزاری کلاس‌شان می‌گوید: «روز اول توصیه‌های لازم را به بچه‌ها کردم و گفتم که اینجا موقتاً حکم مدرسه را برای شما دارد، اما قوانین آن کمی متفاوت‌ شده است. مثلاً ما اینجا زنگ‌های تفریح در حیاط نباید سر و صدا کنیم تا برای همسایه‌ها مزاحمت ایجاد نشود یا در رفت و آمدها باید ملاحظه داشته باشیم چون ما اینجا میهمان هستیم؛ هر کدام از ما می‌خواهیم داخل خانه شویم، باید کفش‌هایمان را جفت کنیم و مرتب بیرون در بگذاریم. وقتی همه با شرایط آشنا شدیم، تدریس و آموزش را شروع کردم. حالا بچه‌ها کلاس را دوست دارند و خیلی خوشحالند که در کنار هم هستند. برای مراعات حال همسایه‌ها، فقط یکی از سه زنگ تفریح را به بچه‌ها اجازه می‌دهم به حیاط خانه بروند. بقیه زنگ‌های تفریح‌، بچه‌ها در همان اتاقی که کلاس داریم خوراکی می‌خورند، استراحت و با هم بازی می‌کنند، اما در تمام این لحظات کنارشان هستم و آنها را زیرنظر دارم. چون در این مدت، برای بچه‌های کلاسم هم مدیر هستم، هم معاون و هم معلم.»
پورنادری توضیح می‌دهد: «در حال حاضر وضعیت اینترنت بهتر شده است و من از خانه و به‌صورت آفلاین هم با بچه‌ها در ارتباط هستم. در گروه برای دانش‌آموزانم کاربرگ و ارزشیابی‌هایشان را می‌گذارم و برنامه‌ روز بعد را اعلام و هر فیلم یا ویدئویی که برایشان مفید باشد، ارسال می‌کنم.»
او درباره‌ برنامه‌ کلاسی‌ توضیح می‌دهد: «سه روز در هفته از ساعت ۸ صبح تا ساعت ۱۲ کلاس را برگزار می‌کنم. هر روز معمولاً سه کتاب مختلف فارسی، علوم و هدیه را درس می‌دهم. اما بیشتر این ساعات را به درس فارسی اختصاص می‌دهم، چون عمده‌ مطلب یادگیری که باید در پایه دوم انجام شود، خواندن و نوشتن است تا بچه‌ها برای پایه سوم آماده شوند.»
 او به رضایت والدین از پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزان اشاره می‌کند و می‌گوید: «در حال حاضر با صحبت‌هایی که با اولیای دانش‌آموزان دارم، آنها هم از این وضعیت ابراز رضایت می‌کنند و پیشرفت بچه‌ها را نسبت به وضعیتی که در برگزاری کلاس آنلاین داشته‌اند، متوجه می‌شوند.»
پورنادری با اشاره به شرایط جنگ و ملاحظاتی که در این باره می‌کند، می‌گوید: «هر کس در این شرایط ممکن است دچار استرس شده باشد؛ در این میان بچه‌ها بیشتر ممکن است تحت تأثیر قرار گرفته باشند. برای همین من سعی می‌کنم هیچ فشاری به دانش‌آموزانم و خانواده‌هایشان وارد نکنم. از همه‌ کارهایی که در کلاس انجام می‌دهیم، عکس و فیلم می‌گیرم و در گروهی که در فضای مجازی با بچه‌ها و والدین دارم، می‌گذارم. چون ممکن است بعضی از بچه‌ها به دلیل شرایط سرعت‌ نوشتن‌شان پایین‌تر باشد و نتوانند مطالبی که روی تخته نوشتیم یا توضیحات را یادداشت کنند.»
او با ابراز خرسندی از وضعیت فعلی، می‌گوید: «خدا را شکر، برگزاری کلاس‌های ما با اعلام آتش‌بس همزمان شد. در حال حاضر روحیه بچه‌ها، والدین و من از این شرایطی که مهیا شده، خیلی خوب است و همه راضی هستیم.»

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و چهارده
 - شماره نه هزار و چهارده - ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵