محمود شوری در گفت و گو با «ایران»نتایج دیدار عراقچی با پوتین را بررسی می کند
ثبات در همکاری های تهران و مسکو
گروه دیپلماسی / رضا عدالتی پور - دیدار روز دوشنبه وزیر امورخاجه با ولادیمیر پوتین در روسیه را میتوان در چهارچوبی فراتر از یک گفتوگوی دوجانبه ارزیابی کرد. نشستی که هم از حیث نمادین و هم از منظر سیاسی، حامل پیام تداوم و تثبیت روابط ایران و روسیه در شرایط پیچیده منطقهای و بینالمللی بود. محمود شوری عضو هیأت علمی مؤسسه ایراس در گفتوگو با «ایران» با اشاره به این موارد تصریح میکند رویکرد روسیه در قبال تحولات اخیر، همچنان در امتداد منطق کلی سیاست خارجی این کشور و بر پایه موازنه میان بازیگران منطقهای و جهانی قابل فهم است؛ رویکردی که همزمان ابعاد سیاسی، امنیتی و اقتصادی را در بر میگیرد و در شرایط تشدید تحریمها و تغییرات نظم جهانی، اهمیت بیشتری یافته است.
سفر اخیر سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه کشورمان به روسیه و دیدار او با ولادیمیر پوتین بازتابهای مختلفی در رسانهها داشت. در این دیدار، اظهارات رئیسجمهوری روسیه در مورد توانمندی ایران در جنگ و نیز نحوه برگزاری جلسه مورد توجه تحلیلگران قرار گرفت و گمانهزنیهایی درباره جایگاه و پیام این سفر مطرح شد. ارزیابی شما از اهمیت این سفر چیست و در شرایط تحولات اخیر منطقهای و بینالمللی، چشمانداز روابط ایران و روسیه را چگونه میبینید؟
این دیدار هم از منظر نمادین و هم هماهنگیهای سیاسی برای هر دو طرف ایران و روسیه اهمیت قابل توجهی داشت. در این چهارچوب هر دو کشور تلاش میکردند این پیام را منتقل کنند که در شرایط پس از تنشها و تحولات اخیر، روابط دوجانبه همچنان بر مدار همکاریهای پیشین ادامه خواهد یافت و تغییرات سیاسی یا شرایط جدید، موجب گسست در این مسیر نشده است.
از سوی دیگر، نوع برگزاری این دیدار و سطح استقبال از هیأت ایرانی نشاندهنده تأکید روسیه بر تداوم و تقویت روابط با ایران در سطحی جدی و راهبردی است. در واقع، این پیام بهصورت ضمنی منتقل شد که نه در مسکو و نه در تهران، تردیدی نسبت به ادامه همکاریها وجود ندارد.
نکته مهم دیگر، ضرورت انجام اینگونه رایزنیها در شرایط کنونی است. هر دو طرف نیاز داشتند دیدگاههای خود را درباره تحولات منطقهای و بینالمللی و چشمانداز همکاریها بهصورت مستقیم تبادل کنند و هماهنگی بیشتری در مواضع خود داشته باشند. در نهایت، با توجه به تحولات منطقهای از جمله وضعیت خلیج فارس و تنگه هرمز، به نظر میرسد همکاریهای ایران و روسیه نیز وارد مرحلهای با ابعاد جدیدتر شده است؛ همانطور که در دوره جنگ اوکراین نیز روابط اقتصادی دو کشور دستخوش تغییر و گسترش شد، اکنون نیز ضرورت دارد این همکاریها در حوزههای فنی و اقتصادی بازتعریف و تقویت شود. در عین حال باید توجه داشت که اگرچه در افکار عمومی ایران، انتظارات از سطح همکاری با روسیه گاه فراتر از واقعیتهای موجود است، اما روسیه نیز سیاست خارجی خود را بر اساس مجموعهای از ملاحظات و روابط متوازن با بازیگران مختلف از جمله کشورهای حاشیه خلیج فارس و کشورهای غربی تنظیم میکند و رویکرد مستقل خود را در نظام بینالملل دنبال مینماید. با این حال، تا جایی که منافع و دیدگاههای دو کشور همسو باشد و شرایط نیز اجازه دهد، به نظر میرسد هر دو طرف مایلاند از ظرفیتهای همکاری دوجانبه در شرایط پیچیده کنونی بهرهبرداری کنند. واقعیت این است که هم ایران و هم روسیه تحت فشار تحریمهای سنگین قرار دارند و هر دو با شرایطی مواجهاند که اقتصاد و سیاست خارجی آنها را تحت تأثیر قرار داده است. در چنین چهارچوبی، طبیعی است که همکاریهای دوجانبه اهمیت بیشتری پیدا کند و رایزنیهای مستمر و جدی میان دو کشور برای مدیریت این شرایط و توسعه همکاریها در حوزههای مختلف ادامه یابد. در مجموع باید گفت که این دیدار حامل این پیام بود که ثبات در روابط تهران و مسکو در شرایط جدید ادامه مییابد. همچنین روابط ایران و روسیه را نمیتوان در چهارچوب اتحادهای کلاسیک تعریف کرد، بلکه این مناسبات بیش از هر چیز بر پایه همکاریهای مبتنی بر منافع متقابل و همگراییهای موردی در حوزههای مختلف شکل گرفته است. در این میان، تحریمها نیز نه صرفاً یک زمینه سیاسی، بلکه بهعنوان یک عامل ساختاری، نقش مهمی در تقویت و تعمیق این همکاریها ایفا کردهاند.
در خصوص رویکرد روسیه نسبت به جنگ اخیر، بخشی از افکار عمومی ایران در جریان جنگ ۱۲ روزه نگاه انتقادی به مواضع این کشور داشتند، اما در ادامه به نظر میرسد برخی اقدامات و مواضع روسیه تا حدی بر افکار عمومی داخلی اثر مثبت گذاشته است. آیا میتوان گفت در عملکرد روسیه در این دوره تفاوت معناداری نسبت به گذشته مشاهده شده است؟
به نظر من تفاوت معنادار و برجستهای میان رویکرد روسیه در این مقطع و دورههای پیشین مشاهده نمیشود. روسیه در قبال بحرانها بر اساس مجموعهای از منافع و ملاحظات سیاست خارجی خود عمل میکند و طبیعی است که در برخی موارد مواضعش با انتظارات ایران همراستا باشد و در برخی موارد نیز چنین همپوشانیای وجود نداشته باشد. در هر دو مقطع، چه در جنگهای قبلی و چه در وضعیت اخیر، با نوعی احتیاط در رفتار و نقشآفرینی محدود و کنترلشده از سوی روسیه مواجه بودیم. البته تفاوتهایی در زمینههای پیرامونی وجود داشته است؛ بهعنوان مثال، در برخی موارد ملاحظات روسیه نسبت به روابطش با بازیگران دیگر یا ماهیت طرفهای درگیر، بر نحوه واکنش آن تأثیر گذاشته است.
با این حال، در مجموع میتوان گفت الگوی رفتاری روسیه تغییر بنیادینی نکرده و همچنان بر اساس همان منطق کلی سیاست خارجی این کشور قابل تحلیل است. در عین حال، حساسیت روسیه نسبت به جلوگیری از گسترش درگیری علیه ایران، بهعنوان یکی از شرکای مهم منطقهای، در چهارچوب همین رویکرد قابل مشاهده است و در کلیت خود روندی نسبتاً ثابت داشته است.
شاید اینکه که در دوره قبل، با توجه به اینکه اسرائیل به ایران حمله کرده بود، هم از منظر برخی جریانهای داخلی در روسیه و هم از حیث روابط مسکو و تلآویو، ملاحظات روسیه در قبال آن وضعیت پررنگتر بود. اما در این مورد اخیر، جنگی که علیه ایران شکل گرفت بیشتر از سوی آمریکا تعریف شد؛ موضوعی که آن را به سطحی فراتر از یک درگیری منطقهای ارتقا میدهد و به نوعی به معادلات نظم بینالملل و جایگاه قدرتهای بزرگ، بویژه آمریکا، مرتبط میکند. از این منظر، به نظر میرسد حساسیت و توجه روسیه به این نوع درگیری، بیش از یک منازعه صرفاً منطقهای بوده و آن را در چهارچوب گستردهتر نظم جهانی و پیامدهای آن ارزیابی کرده است. اما در کل موضع روسیه در دو جنگ تقریباً ثابت بوده و روسیه حساسیت قابل توجهی نسبت به عدم وقوع جنگ علیه ایران به عنوان یکی از متحدان اصلی خود در منطقه دارد.
جنگ اخیر را به لحاظ تأثیرات اقتصادی برای قدرتهای بزرگ چگونه میتوان ارزیابی کرد؟ مشخصاً در مورد روسیه شاهد این تأثیرات بودیم؟
جنگ اخیر بهطور همزمان هم بر نظم بینالملل و هم بر نظم اقتصاد جهانی اثر گذاشت و طبیعی است که بسیاری از معادلات را در سطح منطقهای و فرامنطقهای تحت تأثیر قرار داد. در چنین شرایطی، تردیدی وجود ندارد که روسیه نیز در کنار هزینههایی که متحمل شد، در برخی حوزهها از این وضعیت منتفع شده است. نکتهای که خود مقامات روسی نیز در مقاطع مختلف به آن اشاره کردهاند و آن را بهعنوان فرصتی برای تقویت موقعیت خود در بازار انرژی و افزایش سهم صادراتی، بویژه در شرایط تحریمهای غرب، تلقی کردهاند.
سیاست روسیه در این مقطع را باید چندلایه دید؛ از یک سو همراه با واکنش سیاسی و امنیتی نسبت به درگیری با یکی از متحدانش در منطقه و از سوی دیگر بهرهبرداری محدود از برخی پیامدهای اقتصادی و ژئوپلتیک آن، از جمله تغییر مسیرهای تجاری و انرژی و همچنین تحولات مرتبط با تنگه هرمز و مسیرهای انتقال انرژی باید مورد توجه قرار گیرد. این تحولات تا حدی به روسیه امکان داد بخشی از فشارهای اقتصادی و رکود نسبی سالهای اخیر را مدیریت کند و نقش فعالتری در بازار انرژی ایفا نماید. از سوی دیگر، در سطح ژئوپلتیک نیز توجهات بینالمللی از اوکراین به سمت خاورمیانه تغییر کرد که این امر نیز برای روسیه و حتی چین، بهعنوان یک فرصت قابل بهرهبرداری تلقی شد. با این حال، این وضعیت را نمیتوان صرفاً بهعنوان یک دستاورد پایدار ارزیابی کرد، زیرا بهشدت وابسته به نحوه مدیریت ادامه بحران و رفتار ایالات متحده در پایانبندی این جنگ است. پس طبیعی است که آنها مخالف وقوع جنگ در منطقه باشند.
روسیه روابط سطح بالایی با عربستان و امارات دارد، رویکرد مسکو نسبت به موازنه قوا در این منطقه را چطور می توان تحلیل کرد؟
در واقع برای تحلیل رویکرد روسیه باید توجه داشت که مسکو در منطقه تلاش میکند نوعی موازنه میان بازیگران مختلف از جمله ایران و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس ایجاد کند و روابط خود را بهصورت همزمان با چندین طرف پیش ببرد. با این حال، در برخی مقاطع حساس، این ملاحظات با تصمیمهای راهبردیتری همراه میشود. یکی از مهمترین نمونهها در این زمینه، موضوع وتوی قطعنامه شورای امنیت علیه ایران بود؛ اقدامی که از نظر سیاسی و راهبردی اهمیت قابل توجهی داشت، زیرا تصویب آن میتوانست پیامدهای جدی و بلندمدتی هم برای جایگاه ایران در معادلات بینالمللی و هم برای توازن روابط منطقهای، از جمله میان ایران و رقبای منطقهایاش، ایجاد کند. در این چهارچوب، روسیه با در نظر گرفتن آثار بلندمدت چنین تصمیمی بر روابط دوجانبه و همچنین بر معادلات منطقهای، موضعی اتخاذ کرد که میتوان آن را در امتداد نگاه استراتژیک این کشور ارزیابی کرد. البته باید توجه داشت که روابط روسیه با کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز در سالهای اخیر، بویژه در شرایط تحریمی، گسترش قابل توجهی داشته است.

