در حافظه موقت ذخیره شد...
صدای ماندگار بسکتبال ایران برای همیشه خاموش شد
پایان دراماتیک عنایتالله آتشی
روایت زندگی او، به فیلمی ورزشی و نفسگیر شبیه است؛از جوانی آغاز شد، آنگاه که در بیستسالگی پا به میدان گذاشت و با تیم ارتش به مقام سوم کشور رسید و خیلی زود، در فصل بعد، طعم قهرمانی را چشید. تنها سه سال از آغاز مسیرش گذشته بود که نامش در فهرست تیم ملی قرار گرفت؛ اما این داستان، برخلاف بسیاری، در زمین بازی متوقف نماند.آتشی زودتر از آنچه انتظار میرفت کفشها را کنار گذاشت و سوت مربیگری به دست گرفت تا فصلی تازه را پشت سر بگذارد.
در قامت سرمربی، هدایت تیمهایی چون استقلال، پیکان، دانشگاه آزاد، کاوه، پگاه و پرسپولیس را برعهده گرفت و با آنها به افتخارات باشگاهی دست یافت. نگاه حرفهای و عطش سیریناپذیرش برای آموختن، او را تا دورههای بینالمللی مربیگری در آمریکا پیش برد و برای نزدیک به یک دهه (۱۳۶۰ تا ۱۳۷۰)، هدایت تیم ملی را به عهده داشت؛سالهایی که بسکتبال ایران با صدای او و اندیشهاش رنگی تازه گرفت. با این همه، شخصیت او به نیمکت مربیگری محدود نماند. در عرصه مدیریت نیز حضوری مؤثر داشت؛ از عضویت در هیأترئیسه فدراسیون بسکتبال تا دو دوره دبیری در دهه هشتاد. حتی در بازیهای آسیایی ۱۹۷۴ تهران نیز در متنِ میدان اجرایی مسابقات حضور داشت؛ جایی میان هیاهوی ورزشکاران و تبوتاب رقابت. آتشی دستی توانا در نوشتن نیز داشت. روایتهایش را در سه کتاب «بسکتبال در گذر زمان»، «بسکتبال و من» و «پیشینه بسکتبال استانها» به یادگار گذاشت؛ آثاری که همچون مستندهایی مکتوب، تاریخ این ورزش را ثبت و ماندگار کردند.
اما شاید ماندگارترین صحنه این روایت بلند، لحظهای باشد که او نامی تازه بر باشگاهی نهاد. بهار ۱۳۵۸، هنگامی که باشگاه تاج در آستانه انحلال قرار داشت، او با تدبیر و گفتوگو، نام «استقلال» را بر آن نشاند و حیاتی دوباره به این باشگاه بخشید؛ نامی که امروز میلیونها نفر با آن زندگی میکنند. سرانجام، صدایی که سالها با گرما و تحلیلهای دقیقش بسکتبال را به خانهها آورد و به این رشته جان بخشید، خاموش شد.اما، همچون هر قهرمان یک داستان ماندگار، رد پایش بر زمین باقی است.
یادش گرامی و روحش آرام.

