در حافظه موقت ذخیره شد...
سیاه و سفید دوران عبدالحمید
با آنکه دوران سلطنت عبدالحمید دوم شاهد پیشرفتهایی در عرصه آموزش و حملونقل بود، اما چهرهای تاریک نیز بر این دوره سایه افکند. سلطان که همواره خاطره خلع پیشینیان را در ذهن داشت و بیمناک از طوفان مشروطهخواهی بود، کوشید مهار کامل بر جریان اطلاعات و فعالیتهای اجتماعی رعایای خود بزند. مطبوعات در چنگال سانسوری سخت گرفتار آمدند، برنامههای درسی مدارس با دقتی موشکافانه زیر نظر قرار گرفت و گفتوگو پیرامون سیاست به کلی ممنوع شد. شبکهای پیچیده از جاسوسان و خبرچینان دولتی ــ که از ابزار نوین تلگراف نیز بهره میبردند ــ همچون تار عنکبوت بر تمام سطوح اداری گسترده شده بود. گزارشهای مشکوک این دستگاه امنیتی، بارها به زندانی شدن یا تبعید رجال وفادار و روشنفکران عثمانی انجامید. برخی نیز برای رهایی از فشار استبداد، ناچار به تبعید اجباری یا مهاجرت داوطلبانه تن دادند. آنان در شهرهایی چون پاریس و برلین، دور از دسترس مأموران سلطان، انجمنهای معترض پدید آوردند و جزواتی نگاشتند که پنهانی به استانبول راه مییافت و خودکامگی عبدالحمید را به باد نکوهش میگرفت. از سوی دیگر، مراکز آموزش عالی- که سلطان با جدیتی وسواسآمیز درصدد مهار آنها برمیآمد- به کانونهای نارضایتی بدل شدند؛ چرا که استادان و دانشجویان، از بند سانسور کور و محدودیتهای خفقانآور به ستوه آمده بودند.
سرکوب بیامان جنبشهای جداییطلبانه ملی، از شاخصترین ویژگیهای حکومت عبدالحمید دوم بود. سنگینترین ضربات این سیاست استبدادی بر پیکره جامعه ارمنی فرود آمد. در نگاه سلطان و مشاورانش، از دست رفتن بالکان خود زخمی جانکاه بر پیکر امپراطوری بود؛ اما تصور برپایی دولتی مسیحی و مستقل در قلب آناتولی، کابوسی غیرقابل پذیرش به شمار میرفت. در دهه ۱۸۹۰، با اوجگیری فعالیتهای ملیگرایانه ارامنه، سلطان پاسخی سخت و خونین داد. خشونت دولت عثمانی میان فعالان سیاسی و مردم بیگناه هیچ تمایزی قائل نشد. در روستاهای آناتولی، نیروهای نامنظم کرد به فرمان سلطان بر روستاهای ارمنی تاختند و کشتارهایی هولناک رقم زدند. در استانبول نیز، دستگاه امنیتی به آزار و تهدید بازرگانان و روحانیان ارمنی پرداخت و فضای رعب و وحشت بر جامعه سایه انداخت.

