در حافظه موقت ذخیره شد...
نقطه تفاهم در مارپیچ تصاعد تنش تهران و واشنگتن
نشانههای میدانی و سیاسی، هر دو سناریو را بهطور همزمان تقویت میکنند؛ از یکسو، افزایش حضور نظامی آمریکا در منطقه اعم از نیروهای دریایی، هوایی و از سوی دیگر، عقبنشینی دوباره ترامپ با تمدید آتشبس به صورت یکجانبه و همزمان تحرکات دیپلماتیک فشرده با میانجیگری بازیگرانی چون پاکستان و با حمایت غیرمستقیم چین، روندی را ایجاد کرده که هر دو سناریو ممکن است.
در این میان، کانالهای ارتباطی غیرمستقیم در پاکستان و منطقه برای تبادیل پیام میان تهران و واشنگتن همچنان فعال است. صرفنظر از موضوع مذاکرات اگر این تبادل پیامها به حداقلی از تفاهم منجر شود، احتمال آغاز مذاکرات رسمی حتی در سطحی بالاتر در روزهای آینده، دور از ذهن نیست. با این حال، این مسیر بهشدت شکننده است.
در سوی دیگر اگر طرفین به نقطه تعادل متناسب با وضعیت موجود دست نیابند و به عبارتی آنچه روی میز مذاکره قرار میگیرد را همسو و تأمین کننده منافع ملی خود نبینند، روند دیپلماتیک بهسرعت جای خود را به تشدید تنشها خواهد داد. سناریویی که حتی میتواند به درگیری محدود نیز بینجامد. از همین رو، ارزیابی غالب آن است که احتمالاً تا پایان هفته، جهتگیری کلی بحران حرکت بهسوی مذاکره یا تقابل شفافتر خواهد شد.
در سطح موضوعی، اختلافات بر چند محور کلیدی متمرکز است. نخست، مسأله ذخایر اورانیوم غنیشده ایران، بهویژه حدود ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای بالا که به اولویت اصلی آمریکا تبدیل شده است. در کنار آن، سطح و مدت مجاز غنیسازی نیز همچنان محل چانهزنی است.
در این بین عملکرد ایران در دو عرصه دیپلماسی و میدان جنگ سبب شده تا ضمن اثبات جدیت ایران در حفظ حقوق خود، شاهد عقبنشینی آمریکا از دو خواسته پیشین خود در مذاکرات باشیم.
پیشتر واشنگتن بر «غنیسازی صفر» تأکید داشت اما اکنون نشانههایی از پذیرش حق غنیسازی در ادبیات مقامات کاخ سفید دیده میشود. در سطحی بالاتر و صریح، موضوعاتی چون اعمال درخواست آمریکا برای محدودسازی برنامه موشکی ایران عملاً از دستور کار مذاکرات خارج شدهاند. تجربه درگیریهای اخیر نشان داده که تهران بههیچوجه حاضر به مذاکره در این حوزه نیست. مسائل منطقهای نیز اگرچه پیچیده، اما بالقوه قابل مدیریت از طریق ترتیباتی نظیر «ترک مخاصمه» میان بازیگران مختلف ارزیابی میشوند.
در این فضا و براساس منطق علوم ژئوپلتیک و نظامی، ایالات متحده با محدودیتهای قابل توجهی مواجه است. افزایش هزینههای نظامی، فشار رسانهها، نارضایتی متحدان و تبعات اقتصادی از جمله افزایش قیمت انرژی همگی عواملی هستند که زمان را به ضرر واشنگتن پیش میبرند. در چنین شرایطی، چند سناریو قابل تصور است. سناریو اول توافق محدود یا آتشبس موقت است که در آن شرایط حداقلی کاهش تنش و توقف درگیریها شکل میگیرد. این وضعیت مطالبات اساسی ایران بهویژه در حوزه تحریمها را بهطور کامل برآورده نخواهد کرد. سناریو دوم درگیری کوتاهمدت است که در آن اقدام نظامی محدود از سوی آمریکا، با هدف ایجاد یک «پیروزی نمایشی» و سپس خروج تدریجی از بحران صورت خواهد گرفت و طبیعی است که در این شرایط نیز بحث تحریمها پابرجا خواهد بود. سناریو سوم حرکت بهسوی توافق جامعتر است که در سناریو میانجیگری بازیگران منطقهای و بینالمللی، مذاکرات به توافقی پایدارتر منجر شود.
آنچه مسلم است، ایران نشان داده توان مقاومت کافی و بلندمدت در برابر هرگونه تهدید را دارد و همزمان پاسخ ایران به هر عملیات دشمن، تقریباً همسطح و برابر بوده است. این به این معناست که افزایش فشار بر ایران نمیتواند پاسخ مناسبی به کاهش سطح تنش و بحران در منطقه فراهم کند. برای تهران، رفع تحریمها اعم از تحریم اولیه و ثانویه محور اصلی هر توافقی است. طبیعی است که در این معادله، آنچه میتواند به عنوان مشوق ایران مدنظر قرار گیرد، موضوع رفع تحریمها است.
واقعیت آن است که تجربه نزدیک به 5 دهه روابط آمریکا و جمهوری اسلامی و جنگهای امریکا در منطقه غرب آسیا ثابت میکند که تداوم تقابل واشنگتن با ایران مسیر منطقی نیست و بهینهترین گزینه برای آمریکا تعامل با ایران و پرهیز از منطق تهدید و فشار است. ضرورت این تغییر نگرش حتی بعد از جنگ بیشتر نمایان شده و چنانچه ترامپ و تصمیمسازان او طرح تازهای برای تنشزدایی با ایران نداشته باشند، ناگزیر به انتخاب گزینههایی مثل گیر افتادن در جنگهای بیپایان یا تکرار شکستهایی مطابق آنچه در ویتنام رخ داد، هستند.
عبور از وضعیت خاکستری بهسوی گفتوگو، یا لغزش دوباره به لبه تقابل روندی است که احتمالاً تا پایان هفته برجسته خواهد شد.

