همیشه در راه
سوسهکی ناتسومه در دویستودهمین روز داستان انسان در آستانه فرسایش و امید را روایت میکند
طهحسین فراهانی
روزنامهنگار
سوسهکی ناتسومه در ادبیات ژاپن، مقامی بیبدیل دارد؛ چنانکه بسیاری از منتقدان ادبیات مدرن ژاپن را به دو دوره تقسیم میکنند: پیش از سوسهکی و پس از سوسهکی. او اولین نویسنده ژاپنی بود که توانست روایت مدرن را وارد ادبیات کشورش کند؛ روایتی که در آن، روان آدمی با رویکردی غربی کاویده میشد، دغدغههای انسان مدرن مطرح میشد، طنز و فلسفه در قالبی ژاپنی به هم میرسیدند و ساختار داستانی از سنتهای ادبی کلاسیک فاصله میگرفت. او ادبیات ژاپن را از مرزهای کهن بیرون کشید و با جهان مدرن پیوند زد، بیآنکه در دام تقلید صرف از غرب گرفتار شود.
رمان «دویستودهمین روز»، از آثار کمتر شناخته شده اما بسیار مهم سوسهکی ناتسومه است؛ اثری کوتاه اما سرشار از فلسفه، طنز، واکنش اجتماعی و تأملات وجودی. این داستان که اولینبار سال ۱۹۰۶ منتشر شد، به ظاهر سفری تفریحی به کوه آسو را روایت میکند، اما در حقیقت یکی از نمونههای درخشان «ادبیات تأملی» در ژاپن مدرن به شمار میرود. این کتاب را فرهاد بیگدلو ترجمه و نشر رایبد منتشر کرده است. سوسهکی در این نوولا با بهرهگیری از ساختاری دیالوگمحور، رابطه انسان و طبیعت، ناکامی انتظارها و رویارویی با واقعیت را به شکلی شاعرانه و گاه طنزآلود میکاود. «دویستودهمین روز» پلی است میان سنتهای ادبی ژاپنی و ادبیات رماننویسی غربی که سوسهکی در لندن با آن آشنا شد.
معلق میان وابستگی و تنهایی
در سال ۱۸۶۷، اندکی پیش از فروپاشی نظم قدیم ژاپن و برچیده شدن نظام شوگونسالاری، سوسهکی ناتسومه چشم به جهان گشود؛ درست در آستانه دگرگونی عظیمی که بعدها عصر میجی نام گرفت و ژاپن را از جامعهای فئودالی به کشوری صنعتی، مدرن و غربگرا بدل کرد. کودکی او، برخلاف ظاهر مرفه خانوادهاش، سرشار از بیثباتی بود؛ این احساسِ ناامنی و بیریشگی بعدها در بسیاری از شخصیتهای آثارش بازتاب یافت؛ شخصیتهایی که گویی در مرز میان وابستگی و تنهایی معلق ماندهاند و جهان را نه مکانی امن، بلکه صحنهای لرزان و بیمرکز تجربه میکنند. سوسهکی در دوران تحصیل، علاوه بر آموزشهای رسمی و مدرن، با ادبیات چینی کلاسیک آشنا شد؛ آشناییای که بنیانهای فکریاش را ساخت و در وجودش نوعی حساسیت اصیل شرقی پدید آورد. این ریشه شرقی، هنگامی که بعدها با ادبیات انگلیسی مواجه شد، به او این توانایی را داد که میان دو سنت بزرگ جهان -شرق و غرب- پل بزند و منظری یگانه بیافریند؛ منظری که نه تقلید محض از غرب بود و نه پافشاری کور بر سنت، بلکه ترکیبی زنده و خلاق از هر دو.
نقطه عطف زندگی او سفر دو سالهاش به لندن بود؛ سفری که به دعوت دولت ژاپن و با بورسیه رسمی میان سالهای ۱۹۰۱ تا ۱۹۰۳ انجام شد. این سفر، برخلاف انتظار، برای او نه تجربهای رهاییبخش، بلکه دورهای از انزوای عمیق، افسردگی شدید و بحران هویت بود. لندن، برای او که از جهان شرقی آمده بود، شهری با ظاهری باشکوه نبود، بلکه فضایی سرد، بیروح و خردکننده داشت؛ جایی که در آن انسان مدرن را در تنهاییاش میدید و خود نیز در تاریکیهای درونیاش فرو میرفت. او در این دو سال، ادبیات انگلیسی را نه سطحی و گردشگرانه، بلکه عمیق و آکادمیک مطالعه کرد و در همین دوران بود که روحیه جستوجوگر و حساسش با پرسشهایی بنیادین درگیر شد: هویت چیست؟ انسان مدرن در برابر چه جهانی ایستاده؟ معنا در کجای جهان قرار دارد؟ این بحران روانی بعدها در شاهکارش «کوکورو» و نیز در دیگر آثار دوره پختگیاش آشکارا بازتاب یافت.
سوسهکی ناتسومه پس از بازگشت به ژاپن، به تدریس ادبیات انگلیسی در دانشگاه پرداخت، اما احساس میکرد تدریس او را از آن مسیری که درونیترین نیازش بود، دور میکند. سرانجام، در سال ۱۹۰۷ به پیشنهاد روزنامه «آساهی شینبون» نویسندگی سریالی را آغاز کرد؛ انتخابی که مسیر زندگی او را برای همیشه تعیین کرد. آثار دوران اوج نویسندگیاش، از جمله «میچیکوسا» و «کوکورو»، حاصل این دوراناند؛ آثاری که نهتنها از لحاظ ادبی ممتازند، بلکه از حیث روانشناسی شخصیت، طنز و فلسفه نیز جایگاهی یگانه دارند و دقیقاً در همین دوران سوسهکی به پادشاه رماننویسان ژاپن تبدیل شد.
گفتوگوی با خود و دیگری
«دویستودهمین روز» در میان آثار سوسهکی جایگاهی ویژه دارد؛ زیرا از یک تجربه واقعی سرچشمه گرفته است. در سپتامبر ۱۸۹۹، سوسهکی همراه دوست صمیمیاش یاماکاوا شینیجیرو، به کیوشو و کوه آسو سفر کرد. آنان میخواستند در روز دویستودهم تقویم قمری ژاپنی -که در باورهای محلی روز طوفان و گردباد است- به کوه صعود کنند اما بر خلاف انتظارشان، با طوفانی سخت و ناکامی مواجه شدند. همین ناکامی و مواجهه با طبیعت بیاعتنا، بذر این رمان شد که بعدها نوشت.
سوسهکی از این تجربه سفر، نه یک خاطره، بلکه یک مسأله فلسفی ساخت. او شخصیتهای داستان را با دو چهره بازتاب داد: «کی» که آرامتر، اندیشناکتر و تا حدی بدبین است و انعکاسی از خود نویسنده؛ و «روکو» که پرجنبوجوش، عملگرا و گاه تندمزاج است و نماینده جنبهای دیگر از روح زمانه. گفتوگوهای میان این دو شخصیت، جانمایه رمان است؛ گفتوگوهایی که بیشتر شبیه نمایشنامهاند و به جای آنکه با صحنهپردازیهای مفصل همراه باشند، به زبان و ذهنیت کاراکترها اتکا دارند. سوسهکی عامدانه از توصیف دقیق طبیعت خودداری میکند؛ زیرا هدف او توصیف سفر نیست، بلکه گفتوگوی انسان با خودش و دیگری است. با این حال، طبیعت در این اثر حضوری قدرتمند دارد؛ نه در قالب تصویرپردازی، بلکه بهعنوان «نیرویی کنشگر» که شخصیتها را میآزماید، غرورشان را میشکند و آنها را در ساحت فلسفی وجودشان قرار میدهد.
در روز دویستودهم تقویم قمری ژاپنی، بر اساس باورهای سنتی، بادها و طوفانهای شدید میوزند و طبیعت دچار ناآرامی میشود. این باور فرهنگی، در رمان نقش استعاری عمیقی دارد؛ زیرا سفر دو شخصیت به نوعی سفر به دل ناپایداری است؛ سفر به قلب آشوبی که در بیرون اتفاق میافتد و بازتابی از آشوب درونی انسان است. آنان مشتاق دیدن فوران آتشفشاناند، مشتاق تجربهای خارقالعاده، اما آنچه نصیبشان میشود، فقط طوفان و خستگی و ناکامی است. این ناکامی، البته معنایی فراتر از سفر دارد؛ ناکامی انسان مدرن در دستیابی به معنا، ناکامی در مواجهه با جهانی که نه باشکوه، بلکه بیتفاوت و ساده است.
طنز ظریف سوسهکی در این اثر حضوری پررنگ دارد؛ طنزی که گاه روشنفکرنمایی را دست میاندازد، گاه غرور انسانی را میکاهد و گاه زبان شوخی را برای بیان تلخیهای عمیق فلسفی به کار میگیرد. اما در زیر پوست این طنز، جستوجوی معنا جاری است؛ جستوجویی که میکوشد نشان دهد انسان مدرن، در جهانی که دیگر اسطورهای و جادویی نیست، چگونه هنوز به دنبال تجربهای استثنایی میگردد و چگونه در آیینه ناکامی، حقیقت انسان را بهتر میبیند.
رمان «دویستودهمین روز» از حیث روایتشناسی نیز اثری تجربهگراست. سوسهکی بخش بزرگی از روایت را بر دیالوگ بنا کرده، چنانکه گویی شخصیتها در یک نمایشنامه مدام سخن میگویند، استدلال میکنند، شوخی میکنند و از خلال گفتوگو ساخته میشوند. این روش باعث میشود خواننده نه از بیرون، بلکه از دل زبان و رفتارشان با آنان آشنا شود. در عین حال، طبیعت-بهخصوص طوفان کوه آسو- بهعنوان شخصیت سوم حضور دارد؛ نیرویی خاموش اما فعال که مسیر روایت را هدایت میکند.
این اثر در میان آثار سوسهکی، پلی میان دوره طنزآمیز آغازین او و آثار فلسفی و روانشناختی دوره پایانیاش است. از یک سو طنز اثر یادآور «من یک گربهام» است و از سوی دیگر، تأملات وجودی و نوع نگاه به انسان، پیشدرآمدی بر عمیقترین رمانهای او مانند «کوکورو» محسوب میشود. همچنین بسیاری از عناصر فرهنگی ژاپنی را در خود دارد: تقویم قمری، فرهنگ سفرهای داخلی، میهمانخانههای ژاپنی، باورهای محلی درباره بادها و طوفانها و شیوه طنز سنتی ژاپنی که ریشه در رکوگو دارد. همین آمیختگی عناصر فرهنگی با روایت مدرن، به «دویستودهمین روز» هویتی منحصربهفرد میبخشد.
از منظر ادبی، این نوولا را میتوان نوعی سفرنامه فلسفی مدرن دانست؛ متنی که در مرز میان روایت، جستار، نمایشنامه و طنز حرکت میکند و ساختاری منحصر به خود دارد و از دیگر ویژگیهای مهم کتاب، مصور بودن آن است.
اگر بخواهیم جوهره داستانش را در یک جمله بیان کنیم، باید گفت:«این داستان درباره سفری است به سوی چیزی که هرگز به آن نمیرسیم و شاید همین نرسیدن، معنای حقیقی زندگی باشد؛ زیرا انسان در مسیر، در گفتوگو، در انتظار و در ناکامی است که وجود خویش را میشناسد و جهان را درمییابد. سوسهکی با این رمان کوتاه اما عمیق، نشان داد که ادبیات میتواند از کوچکترین تجربهها، بزرگترین معناها را خلق
کند.»

