یادداشت
دیپلماسی سازمانهای بینالمللی و جنگ رمضان
سیدمحمد ساداتی نژاد
مدیر کل سازمانهای تخصصی بینالمللی وزارت امور خارجه
تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی آزمونی برای ساز و کارهای بینالمللی، دیپلماسی چندجانبه و نهادهای جهانی و پایبندی به اصولی بود که سالهاست در اسناد حقوقی و بیانیهها و قطعنامههای سازمان ملل متحد و ارکان و آژانسهای تخصصی وابسته به آن تکرار میشوند. در شرایط جنگی اخیر، دیپلماسی سازمانهای بینالمللی، بیش از هر زمان دیگری اهمیت پیدا کرد؛ دیپلماسی که نه درسطح شعار، بلکه در میدان واقعی دفاع از حقوق ملت ایران، ثبت حقایق، مستندسازی جنایات و مطالبهگری از نهادهای جهانی معنا مییابد.
سازمان ملل، از شش رکن اصلی و مجموعهای از آژانسهای تخصصی تشکیل شده که هر یک در حوزهای مشخص فعالیت میکنند: از بهداشت و آموزش گرفته تا فرهنگ، میراث تاریخی، پناهندگان، کودکان، توسعه، جمعیت، خواربار و کشاورزی، غذا، مهاجرت، پناهندگان، مواد مخدر، سوانح طبیعی، کار، دریانوردی و هوانوردی. همین تنوع مأموریتها سبب میشود که دیپلماسی در سطح سازمان ملل نیز ماهیت پیچیده و چندلایه داشته باشد.
به همین دلیل، وقتی از دیپلماسی سازمانهای بینالمللی سخن میگوییم، منظور صرفاً حضور در یک نهاد تخصصی بینالمللی نیست، بلکه شبکهای از تعاملات حقوقی، سیاسی، رسانهای و کارشناسی مطرح میشود که باید به صورت هماهنگ و پیوسته دنبال شود.
در پی تجاوز اخیر علیه کشورمان، بخشی ازمسئولیتهای وزارت امور خارجه دقیقاً در همین چهارچوب معنا پیدا کرد. وظیفه اصلی، صرفاً واکنش سیاسی نبود؛ بلکه ثبت و مستندسازی دقیق نقضهای وارده به حقوق بینالملل، حقوق بینالمللی بشردوستانه و حقوق بشر بینالمللی در کنار مکاتبات رسمی و پیگیریهای چندجانبه، به یک ضرورت فوری تبدیل شد.
در واقع اگر جنایت ثبت نشود در حافظه جهانی کمرنگ میشود و اگر پیگیری نشود، به تدریج به یک «اتفاق معمول» در ادبیات سیاسی جهان تبدیل میشود. از همینرو، مستندسازی دقیق، اولین سنگر دفاع از حقیقت است.
وزارت امور خارجه و اداره کل سازمانهای تخصصی بینالمللی بر همین اساس، همکاری نزدیکی را در دوران جنگ و پس از آن با همه دستگاههای اجرایی و دولتی ذی ربط و آسیب دیده در نتیجه جنگ برقرار کرد و با توجه به اشراف تخصصی موجود در وزارت امور خارجه و سایر دستگاههای اجرایی، اقدامات لازم برای مستندسازی تجاوزات و انعکاس به سازمانهای بینالمللی را انجام داد. بیش از ۱۰۰ بیانیه ازسوی بخشهای مختلف سازمان ملل در حوزههای تخصصی و سیاسی و حقوقی در محکومیت، ابرازنگرانی یا درخواست توقف حملات صادر شده است. هرچند این بیانیهها از نگاه جمهوری اسلامی ایران لزوماً کافی و قاطع نبودهاند، اما در مجموع نشان میدهند که فضای بینالمللی نسبت به رخدادها بیتفاوت نمانده است.
با این حال، مسأله اصلی همینجاست: آیا واکنشهای بینالمللی متناسب با عمق جنایت بود؟ پاسخ، به گفته بسیاری از مسئولان و ناظران، منفی است. واکنشها غالباً دیرهنگام، محتاطانه و گاه بهگونهای تنظیم میشوند که میان متجاوز و قربانی فاصلهگذاری روشن وصریحی ایجاد نمیکنند. این همان نقطهای است که اعتماد عمومی به کارآمدی نهادهای جهانی را فرسوده میکند. سازمانهای بینالمللی اگر قرار است معنایی فراتر از یک بوروکراسی جهانی داشته باشند، باید درلحظات بحران، بهجای ملاحظات سیاسی، به اصولی چون عدالت، پاسخگویی و حمایت از غیرنظامیان تکیه کنند و قاطع و صریح، موضعگیری نمایند.
البته باید واقعبین بود. سازمان ملل و آژانسهای وابسته به آن، خود نیز از ساختار نابرابر نظام بینالملل آسیب میبینند. فشار قدرتهای بزرگ، تأمین بخش عمده بودجه توسط برخی کشورها، نفوذ سیاسی دولتهای قدرتمند و رویکردهای یکجانبهگرایانه، همه بر عملکرد این نهادها اثر میگذارند. بنابراین، انتظار از سازمان ملل باید متناسب با واقعیتهای موجود باشد؛ اما واقعبینی نباید به معنای چشمپوشی از مسئولیت باشد.
حتی درمحدودترین شرایط نیز، سازمانهای بینالمللی موظفاند حقیقت را روشنتر، محکومیت را صریحتر و پاسخگویی راجدیتر پیگیری کنند.
از این منظر، حضور انتقادی ایران در سازمانهای بینالمللی، یک انتخاب درست و راهبردی است. کشوری که به حقانیت و ارزشهای انسانی و حقوقیاش، باور دارد، در راستای دفاع از آنها و حمایت از منافعش، نمیتواند میدان را خالی کند. حضور فعال در این نهادها، امکان ثبت جنایت، افشای استانداردهای دوگانه و جلوگیری از فراموشی تاریخی و دفاع از منافع و باورهای یک دولت تمدنی چون ایران اسلامی را فراهم میکند. مهمتر از همه، این حضور نشان میدهد که ایران نهتنهاقربانی تجاوز است، بلکه بازیگری فعال در دفاع از نظم عادلانه جهانی نیز هست.
جنگها پایان مییابند، اما آنچه در حافظه ملتها و تاریخ جهان باقی میماند، نحوه ثبت و روایت آنهاست. اگر امروز مدارس، بیمارستانها، دانشگاهها، کتابخانهها، آثار تاریخی و فرهنگی و مراکز غیرنظامی هدف قرار گرفتهاند و واکنش جهانی متناسب با آن نبوده، فردا خطر تکرار مجدد همین الگو برای دیگر ملتها نیز وجود دارد. کما اینکه قبل از ایران، برای فلسطین، عراق، یمن، لیبی، سودان و ملتهای دیگر واقع شد، ازاینرو، دیپلماسی سازمانهای بینالمللی برای ایران، نه صرفاً ابزار اعتراض، بلکه ابزاری برای جلوگیری از فراموشی و دفاع ممکن از حقوق خود و تبیین باورها و ارزشهای خود است و در جهانی که عدالت گاه و بیگاه، از نفس افتاده، همین مجاهدت و تلاشها، خود پیروزی است.

