شبح روانکاو
الیزابت رودینسکو در کتاب ژک لکان به معرفی زندگی و نظام فکری این نظریهپرداز شاخص پرداخته است
عرفان خیرخواه
رواندرمانگر تحلیلی
ژک لکان یکی از پیچیدهترین و تأثیرگذارترین متفکران قرن بیستم فرانسوی است که ایدههایش هنوز ذهن فیلسوفان، روانشناسان، منتقدان ادبی و تحلیلگران فرهنگی را به خود مشغول کرده است. آثار او گاهی پر از جملات سنگین و غیرقابل فهم به نظر میرسند، اما وقتی دقیقتر نگاه کنیم متوجه میشویم که لکان راه تازهای برای درک روان انسان، هویت، میل و جامعه گشوده است. الیزابت رودینسکو، روانکاو و تاریخنگار برجسته روانکاوی در پاریس، در کتاب جامع خود «ژک لکان، زندگی و نظام فکری» نه او را قهرمان بینقص جلوه میدهد و نه به تخریبش میپردازد. او هوشمندانه ابتدا پیچیدگیها و افراطهای فکری لکان را میپذیرد، اما سپس نشان میدهد که چرا این ایدهها هنوز مهم هستند و چگونه روانکاوی را دگرگون کردند. نشر نی این کتاب را با ترجمه ناتاشا محرمزاده و ملیکا خوشنژاد منتشر کرده است.
درگیریهای نهادی لکان
یکی از پیچیدهترین بخشهای کتاب رودینسکو، روایت دقیق درگیریهای نهادی لکان با نهادهای روانکاوی رسمی است. لکان در دهه ۱۹۵۰ با انجمن روانکاوی پاریس و سپس با انجمن روانکاوی بینالمللی (IPA) دچار اختلاف شد. رودینسکو توضیح میدهد که در سال ۱۹۵۳، شکاف بزرگی در انجمن پاریس رخ داد. گروهی به رهبری لکان از انجمن جدا شدند چون IPA تکنیک «جلسه متغیر» لکان را غیراستاندارد میدانست. لکان معتقد بود زمان جلسه باید بر اساس فرآیند ناخودآگاه تنظیم شود، نه یک قاعده ثابت. این اختلاف، به جدایی رسمی منجر شد. سال ۱۹۶۴، لکان مدرسه فرویدی پاریس را تأسیس کرد. این مدرسه، فضایی آزادتر برای آموزش و تمرین روانکاوی بود و شاگردان زیادی جذب کرد. اما درگیریها ادامه یافت. IPA لکان را به دلیل انحراف از اصول استاندارد، اخراج کرد. رودینسکو این درگیریها را نه فقط شخصی، بلکه بخشی از مبارزه برای بازگرداندن روانکاوی به روح اصلی فروید میداند. لکان میخواست روانکاوی را از چهارچوب پزشکی خشک خارج کند و آن را به حوزه فلسفه و زبان نزدیکتر کند. در دهه ۱۹۷۰، تنشها افزایش یافت. لکان در سمینارهایش به طور علنی از IPA انتقاد میکرد و آن را بوروکراتیک میدانست. سال ۱۹۸۰، او مدرسه خودش را منحل کرد؛ اقدامی ناگهانی که بسیاری از شاگردان را شوکه کرد. رودینسکو این تصمیم را نشانهای از خستگی لکان از درگیریهای سازمانی و تمایل او به آزادی فکری میبیند. پس از مرگ لکان در ۱۹۸۱، درگیریها به ارث رسید و بین جانشینان (مانند ژک-آلن میلر و دیگران) ادامه یافت. کتاب نشان میدهد که این درگیریها فقط اداری نبودند؛ ریشه در تفاوتهای نظری داشتند. لکان قانون «نام پدر» و «امر نمادین» را در برابر رویکردهایego psychology آمریکایی قرار میداد که بر تقویت «من» تمرکز داشتند. رودینسکو با جزئیات تاریخی، نامهها و اسناد، این کشمکشها را بازسازی میکند و تأکید دارد لکان هرگز تسلیم نشد. او با تأسیس مدارس جدید، روانکاوی فرانسوی را زنده نگه داشت. در نهایت، این بخش از کتاب، لکان را به عنوان مبارزی نشان میدهد که برای استقلال فکری هزینه پرداخت. درگیریهای نهادی، بخشی از میراث او هستند و نشان میدهند چگونه ایدههایش در برابر نهادهای قدرت ایستاد. رودینسکو بدون جانبداری، هم نقاط قوت (نوآوری) و هم ضعفهای (گاهی خودمحوری) این درگیریها را روایت میکند.
آغاز مسیر فکری
رساله دکترای لکان در سال ۱۹۳۲ با عنوان «روانپریشی پارانوئید و رابطهاش با شخصیت» منتشر شد. رودینسکو این کار اولیه را نقطه آغاز مسیر فکری لکان میداند. رساله بر اساس مورد یک بیمار زن نوشته شده بود. زنی که به دلیل حمله به یک بازیگر مشهور فرانسوی، بستری شده بود. او دچار توهمات پارانوئیدی بود و لکان او را به عنوان نمونهای برای بررسی روانپریشی انتخاب کرد. در این رساله، لکان مفهوم جدیدی به نام «پارانویای خودتنبیهی» معرفی کرد. او معتقد بود روانپریشی پارانوئید نه فقط نتیجه مکانیسمهای زیستی، بلکه مرتبط با ساختار شخصیت و مراحل اولیه خودشیفتگی است. رودینسکو توضیح میدهد که لکان تحت تأثیر روانپزشک فرانسوی (مانند کلرامبو) و همزمان ایدههای فروید بود. او روانپریشی را «پیشا رشدی» یعنی ریشه در ضعف عملکردهای شخصیت در مراحل اولیه رشد میدانست. در این رساله که پلی بین روانپزشکی سنتی و روانکاوی بود، لکان نشان داد توهمات زن مورد مطالعهاش، نوعی خودتنبیهی بودند که از شناسایی خیالی با تصاویر ایدهآل ناشی میشدند. او تأکید داشت شخصیت، نه یک واحد ثابت، بلکه فرآیندی پویا است که در آن کژفهمیها نقش کلیدی دارد. این ایدهها، بعدها در مفهوم «مرحله آینه» گسترش یافتند. رودینسکو اشاره میکند که لکان همزمان با نوشتن رسالهاش، مقالهای از فروید درباره پارانویا را ترجمه کرد. این کار، او را عمیقتر با فروید آشنا کرد. رساله همچنین تحت تأثیر سوررئالیسم بود؛ لکان با سالوادور دالی دیدار داشت و ایدههای او درباره پارانویا را جذاب میدانست. با این حال، لکان رساله را بیشتر در حیطه روانپزشکی بالینی نگه داشت و هنوز به عمق فلسفی نرسیده بود. کتاب رودینسکو این رساله را به عنوان «نخستین نوشته مهم» لکان توصیف میکند که مفاهیمی مثل شخصیت، خودشیفتگی اولیه و رابطه بین روانپریشی و هویت را معرفی کرد. بعدها لکان بسیاری از این ایدهها را بازنگری کرد. مثلاً تأکید کمتر روی «شخصیت» و بیشتر روی ساختار زبان ناخودآگاه. اما رساله، پایهای برای کار بالینی او شد.
رودینسکو با دقت نشان میدهد رساله دکتری، لکان را از یک روانپزشک جوان به متفکری تبدیل کرد که روانکاوی را با فلسفه ترکیب میکرد. این کار اولیه، نشانهای از نبوغ او در مشاهده بالینی بود و همزمان محدودیتهای رویکرد اولیهاش را آشکار میکرد. در نهایت، رساله دکترای لکان نه فقط یک پایاننامه دانشگاهی، بلکه نقطه شروعی برای انقلابی بود که لکان در روانکاوی ایجاد کرد.
تلفیق روانکاوی و فلسفه
رودینسکو تأکید دارد لکان با بازخوانی دقیق فروید و ترکیب آن با فلسفه، نتایج شگفتانگیزی برای هر دو حوزه ایجاد کرد. او روانکاوی را از چهارچوب صرفاً زیستی و فردی خارج کرد و آن را به حوزههای زبان، جامعه، فرهنگ و حتی سیاست برد. امروز لکان در کنار فروید، یکی از ستونهای اصلی سنت روانکاوانه مدرن به شمار میرود. آنچه لکان را متمایز میکند، تمرکز عمیق او بر زبان و ساختار ناخودآگاه است. او میگوید: «ناخودآگاه ساختاری مانند زبان دارد.» این جمله معروف، پلی بین روانکاوی و فلسفه زد و نشان داد که ذهن ما نه فقط با غرایز بیولوژیک، بلکه با قوانین زبان و نشانهها کار میکند.
رودینسکو در ادامه باز «مرحله آینهای» را به عنوان ابداع دیگر لکان یاد میکند. این مرحله که بین ۶ تا ۱۸ ماهگی کودک رخ میدهد، پایه بسیاری از نظریههای اوست. تصور کنید نوزادی که هنوز کنترل کامل بدنش را ندارد و احساس میکند بدنش پراکنده و ناقص است ناگهان در آینه (یا حتی در چهره مادر) تصویر خودش را میبیند. تصویری کامل، یکپارچه و کنترلشده. کودک مجذوب این تصویر میشود. او با آن تصویر خودش را میشناسد و فکر میکند این تصویر همان منم اما این شناسایی، یک وهم و خیال یا در واقع شناخت اشتباه است. کودک خودش را با آن تصویر ایدهآل اشتباه میگیرد، در حالی که در واقعیت هنوز ضعیف و وابسته است.این لحظه، تولد «من» (ego) است، اما یک «من» بیگانه و خارجی. لکان میگوید این هویت اولیه بر پایه یک شکاف عمیق شکل میگیرد: شکاف بین تصویر کامل آینهای و واقعیت پراکنده بدن. این شکاف، اساس میل، اضطراب و بسیاری از مشکلات روانی بعدی ماست. ما تمام عمرمان سعی میکنیم به آن تصویر ایدهآل برسیم. در ظاهر، موفقیت، روابط یا حتی شبکههای اجتماعی، اما هرگز کاملاً موفق نمیشویم. این مفهوم توضیح میدهد چرا بسیاری از ما با «تصویر خود» در اینستاگرام یا زندگی روزمره درگیر هستیم: همیشه به دنبال یک «من» کاملتر هستیم که در واقع وجود خارجی ندارد.
«مرحله آینهای» کودک را وارد دنیای امر خیالی میکند. این دنیا پر از تصاویر، توهمات و کژفهمیهاست. اینجا همه چیز بر پایه ظاهر و شباهت میچرخد. کودک با مادر یا مراقب اصلیاش در یک وحدت خیالی زندگی میکند و جهان را از طریق تصاویر میبیند. اما این مرحله پایدار نیست. کودک بهتدریج وارد مرحله «امر نمادین» میشود، دنیایی که زبان، قوانین اجتماعی، پدرسالاری و فرهنگ بر آن حاکم است. در «امر نمادین»، کودک با نام پدر یا قانون بزرگ مواجه میشود. این قانون، نه فقط پدر واقعی، بلکه نماد تمام قوانین جامعه، زبان و ممنوعیتهاست.
الیزابت رودینسکو با دقت و ظرافت خاصی به این بخش از اندیشه لکان میپردازد و به تفاوت مهمی در کتاب اشاره میکند که یکی از کلیدیترین تفاوتهای لکان با فروید یعنی بازتعریف «ناخودآگاه» است. فروید «ناخودآگاه» را مخزن غرایز سرکوبشده میدانست، اما لکان آن را مثل یک زبان میبیند با نشانهها، جابهجاییها و استعارهها. وقتی ما حرف میزنیم، «ناخودآگاه» از طریق لغزش زبان، اشتباهات گفتاری یا شوخیها خودش را نشان میدهد. «ناخودآگاه» نه چیزی عمیق و پنهان در عمق ذهن، بلکه ساختاری است که در زنجیره نشانهها عمل میکند. هر نشانه به نشانه دیگری ارجاع میدهد و هیچگاه به یک معنای ثابت نمیرسد. این جابهجایی مداوم، دلیل آن است که میل ما هرگز ارضا نمیشود و همیشه به دنبال چیزی دیگر است.
لکان سه حوزه اصلی روان را تعریف میکند: «امر خیالی»، «امر نمادین» و «امر واقع». «امر واقع»، آن چیزی است که خارج از زبان و تصاویر قرار دارد. چیزی که نمیتوان آن را نمادین کرد یا در قالب کلمات ریخت. «امر واقع» مثل یک شکاف یا خلأ است که هر لحظه ممکن است ظاهر شود؛ در اضطراب شدید، ضربه روانی یا لحظاتی که زبان شکست میخورد. مثلاً وقتی با مرگ، عشق مطلق یا یک تجربه غیرقابل توصیف مواجه میشویم، «امر واقع» خودش را نشان میدهد. بسیاری از مشکلات روانی از تلاش بیثمر برای نمادین کردن این امر واقع ناشی میشود.
در قلب نظریه لکان، مفهوم «میل» قرار دارد. میل ما از دیگری بزرگ میآید؛ از مادر، جامعه یا هر چیزی که خارج از ماست. ما همیشه به دنبال پرکردن یک کمبود هستیم، اما این کمبود بخشی اساسی از وجود انسان است. لکان میگوید بیگانگی نه مشکلی است که درمان شود، بلکه پایه هویت ماست. ما از لحظه ورود به زبان، از چیزی جدا میشویم و تمام عمر در جستوجوی آن هستیم.
یکی دیگر از مفاهیم مهم که در مطالعه کتاب به آن برمیخوریم، «ابژه کوچک آ» است [شیء کوچک a]که لکان آن را ابژه علت میل میدانست. «ابژه کوچک آ» مثل یک خلأ جذاب است که میل را هدایت میکند: میتواند صدای خاص، نگاه یا حتی یک شیء روزمره باشد. ما فکر میکنیم اگر به آن برسیم، کامل میشویم، اما در واقع هرگز نمیرسیم. این مفهوم توضیح میدهد چرا مصرفگرایی مدرن یا روابط عاطفی هرگز رضایت کامل نمیدهند. در واقع همیشه چیزی کم است. لکان حتی «Jouissance» را معرفی کرد، لذتی فراتر از«pleasure» معمولی، لذتی که گاهی دردناک یا ویرانگر است. این ایدهها به ما کمک میکنند بفهمیم چرا برخی رفتارها مثل اعتیاد، عشق وسواسی یا حتی خشونت ادامه پیدا میکنند چون به دنبال آن لذت افراطی
هستند.
پل بین فروید و مارکس
رودینسکو در کتابش نشان میدهد لکان چگونه بین فروید و مارکس پل زد. ارتباط لکان با مارکسیسم از طریق آلتوسر، یکی از جالبترین بخشهاست. لویی آلتوسر، فیلسوف مارکسیست فرانسوی، در نامهای به لکان نوشت او اولین متفکری است که چهارچوب واقعی و شایستهای به نظام فکری فروید داد. برای آلتوسر، «ناخودآگاه لکانی» شبیه «ایدئولوژی» است: مجموعه ایدههایی که مردم درباره ساختارهای اجتماعی دارند. ایدئولوژی ما را فرامیخواند و ما را به عنوان سوژه میسازد. آلتوسر معتقد بود ایدئولوژی ما را به سوژه تبدیل میکند دقیقاً مثل زبان در لکان که سوژه را میسازد. اما لکان فراتر میرود و نشان میدهد حتی در درون ایدئولوژی، فضایی برای مقاومت وجود دارد: از طریق «ناخودآگاه» و «میل» که همیشه کمی خارج از کنترل نمادین است. لکان نشان داد روابط اجتماعی عمیقاً درون روان ما ریشه دارند و روان هم در حفظ این روابط نقش فعال دارد. این دیدگاه، روانکاوی را به ابزاری برای نقد جامعه تبدیل کرد نه فقط درمان فردی.
کاربردهای روانکاوی لکانی
در دنیای امروز نیز ایدههای لکان بسیار کاربردی هستند. وقتی درباره هویت جنسی، قومیت یا حتی «خود واقعی» در عصر شبکههای اجتماعی حرف میزنیم، لکان به ما یادآوری میکند که این هویتها ساختهای نمادین هستند، نه واقعیتهای طبیعی. «مرحله آینهای» توضیح میدهد چرا سلفی و فیلترهای اینستاگرام اینقدر محبوباند: ما هنوز در جستوجوی آن تصویر کامل آینهای هستیم. مفهوم «کژفهمی» کمک میکند بفهمیم چرا بسیاری از بحرانهای هویتی در جوامع مدرن رخ میدهد. چون هویت ما همیشه بر پایه یک اشتباه اولیه بنا شده است.
لکان همچنین به ما میآموزد که «قداستهای دروغین» را ببینیم. بسیاری از باورهایمان درباره عشق رمانتیک، موفقیت و خوشبختی توهمات خیالی هستند که کمبود واقعی را پنهان میکنند. روانکاوی لکانی به جای وعده درمان کامل به ما کمک میکند با این کمبود کنار بیاییم و میلمان را بهتر بشناسیم.
رودینسکو به انتقاداتی که به اندیشههای لکان ایراد شده است نیز میپردازد که برخی او را متهم به پیچیدهگویی بیمورد میکنند و میگویند زبانش بیش از حد مبهم است، اما رودینسکو نشان میدهد این پیچیدگی، بخشی از خود نظریه است: چون «ناخودآگاه» و «امر واقع» را نمیتوان با زبان ساده و شفاف بیان کرد. لکان هرگز سادگی را نمیپسندید، دقیقاً چون معتقد بود حقیقت در شکافها و لغزشها نهفته است. کتاب رودینسکو جهان فکری پرجنبوجوشی را که لکان در آن زندگی میکرد، دوران پس از جنگ، تأثیر سوررئالیسم، ساختارگرایی و فلسفه فرانسوی، بازسازی میکند. او نشان میدهد چگونه لکان ایدههایش را در سمینارهای طولانیاش توسعه داد و چگونه شاگردانش بعداً آنها را گاهی خشک و یکنواخت کردند. طنز و ناهماهنگی در قلب دستاورد لکان قرار دارد؛ او همزمان روانکاو، فیلسوف و منتقد فرهنگ بود. یکی از نقاط قوت کتاب، تعادل رودینسکو است. او لکان را نه به عنوان یک استاد غیرقابل نقد، بلکه به عنوان متفکری نشان میدهد که ایدههایش هنوز ما را به چالش میکشد. وقتی هویت را نه یک جوهر ثابت، بلکه فرآیندی در حال ساخت بدانیم، بسیاری از تعصبات و باورهای سفتوسخت به هم میریزد. این دقیقاً جایی است که لکان با متفکرانی مثل لویاستروس، رولان بارت، میشل فوکو و ژک دریدا همپوشانی پیدا میکند. همه بخشی از موج ساختارگرایی و پساساختارگرایی هستند که قرن بیستم را دگرگون کرد.
در بخشهای مختلف کتاب، رودینسکو به جزئیات چگونگی شکلگیری مفاهیم میپردازد. مثلاً چگونه «مرحله آینهای» از مشاهدات فیزیولوژیک و روانشناسی حیوانی الهام گرفته، اما لکان آن را به یک نظریه عمیق فلسفی تبدیل کرد. یا چگونه مفهوم «نمادین» از زبانشناسی سوسور وام گرفته شده و «ناخودآگاه» را به زنجیرهای از نشانهها تبدیل کرده. این توضیحات کمک میکنند خواننده بفهمد که لکان ایدهها را از هوا نساخته، بلکه آنها را از منابع مختلف فروید، هگل، هایدگر و حتی ریاضیات ترکیب کرده است.
در درمان لکانی، روانکاو سعی میکند بیمار را به مواجهه با این امر واقع نزدیک کند، نه اینکه آن را با کلمات قشنگ بپوشاند. لکان در دوران متأخرش بیشتر روی «امر واقع» تمرکز کرد و مفاهیمی مثل سینتوم (گرهی که سه حوزه خیالی، نمادین و امرواقع را به هم متصل میکند) را معرفی کرد. این نشان میدهد فکر او پویا بود و همیشه در حال تکامل.
در دنیای معاصر، این ایدهها کاربردهای گستردهای دارند. در مطالعات فرهنگی، لکان به تحلیل فیلم، ادبیات و رسانه کمک میکند. مثلاً چرا برخی شخصیتهای سینمایی اینقدر جذاباند؟ در رواندرمانی امروز، رویکردهای لکانی به درمانگران کمک میکنند بیماران را نه فقط «درمان» کنند، بلکه به ساختار میلشان پی ببرند. حتی در سیاست، وقتی از «هویتهای ساختگی» یا «میل مصرفی» حرف میزنیم، ردپای لکان دیده میشود. البته لکان برای همه مناسب نیست. برخی خوانندگان از مبهم بودنش خسته میشوند و ترجیح میدهند نظریههای سادهتر داشته باشند. اما همین پیچیدگی، نقطه قوت اوست؛ او ما را مجبور میکند فکر کنیم، نه اینکه پاسخهای آماده بگیریم.
رودینسکو با دقت نظری، این کتاب را به راهنمایی عالی برای ورود به دنیای لکان تبدیل کرده است. اگر میخواهید بفهمید چرا روانکاوی بعد از فروید اینقدر تغییر کرد یا چگونه زبان و جامعه روان ما را شکل میدهند، این کتاب نقطه شروع فوقالعادهای است. لکان به ما یاد میدهد که انسان بودن یعنی زندگی با یک کمبود اساسی و شاید زیبایی دقیقاً در تلاش برای پرکردن آن باشد. در نهایت، کتاب رودینسکو نه فقط بیوگرافی یک نفر، بلکه تاریخ یک سیستم فکری است؛ سیستمی که هنوز هم، دههها بعد، ما را به پرسش از خودمان، جامعهمان و میلهای پنهانمان وامیدارد. لکان ممکن است گاهی غیرقابل دسترس به نظر برسد، اما وقتی مفاهیمش را درک کنیم، دریچهای به عمق روان انسانی باز میشود که کمتر متفکری توانسته آن را بگشاید.
شخصیت بالزاکی
ژک لکان، ۱۳ آوریل ۱۹۰۱ در پاریس به دنیا آمد. او فرزند خانوادهای بورژوا و کاتولیک بود. پدرش آلفرد لکان، تاجر موفق صابون و روغن بود و مادرش امیلی بودری، زنی مذهبی و سختگیر بود. خانواده لکان زندگی مرفه اما پرتنشی داشتند. الیزابت رودینسکو در بخش اولیه کتابش این محیط خانوادگی را به عنوان زمینهای برای شکلگیری شخصیت پیچیده لکان توصیف میکند: جوانی پر از شور فکری، اما با احساس خفگی در فضای سنتی. لکان در کالج کاتولیک درس خواند. او از کودکی علاقه شدیدی به مطالعه داشت و بیشتر کتاب میخواند تا بازی کند. برادر کوچکترش بعدها راهب شد و لکان از این انتخاب او پشیمان بود. خواهرش نیز زندگیاش را در هندوچین گذراند. رودینسکو این فاصلهگیری از خانواده را نشانهای از تمایل لکان به رهایی از ریشههای بورژوایی میداند. او در جوانی به محافل ادبی و هنری نزدیک شد و تحتتأثیر سوررئالیسم قرار گرفت. این دوره، پلی بین زندگی شخصی و ورود به دنیای روانکاوی بود. زندگی شخصی لکان پر از تناقض بود. او سه ازدواج داشت. رودینسکو با صداقت به این جنبهها اشاره میکند: لکان گاهی وعدههایی میداد که عمل نمیکرد، اشیایی قرض میگرفت و برنمیگرداند و در تعاملاتش آزادی عمل زیادی برای خود قائل بود. این ویژگیها، بخشی از شخصیت «بالزاکی» او بودند. مردی جاهطلب که از خانواده مرفه فاصله گرفت تا خودش را بسازد. رودینسکو تأکید دارد لکان هرگز زندگی خصوصیاش را به طور کامل آشکار نکرد. او آرشیو شخصیاش را محدود نگه داشت و بسیاری از جزئیات خانوادگی را پنهان کرد. با این حال، کتاب نشان میدهد تنشهای کودکی، احساس خفگی در خانواده و رقابتهای برادرانه در شکلگیری ایدههایی مثل «نام پدر» و قانون نمادین تأثیر داشت. لکان از محیط بورژوایی پاریس فاصله گرفت و به محله مونمارتر رفت، جایی که زندگی مستقلتری آغاز کرد. در مجموع، بخش اول کتاب رودینسکو زندگی لکان را نه به عنوان یک داستان ساده، بلکه به مثابه زمینهای برای نظام فکریاش ترسیم میکند. او جوانی باهوش اما ناآرام بود که از ریشههای سنتیاش گریخت تا متفکری مستقل شود. این زندگی شخصی پر از تضاد، بعدها در نظریههایش درباره هویت، کمبود و بیگانگی بازتاب یافت. رودینسکو بدون اغراق یا تخریب، این جنبهها را روایت میکند و نشان میدهد چگونه تجربیات اولیه، لکان را به بازخوانی رادیکال فروید سوق داد.
در مرز دانش و جنجال
الیزابت رودینسکو، متولد ۱۹۴۴ در پاریس، یکی از نامهای مطرح در تاریخ روانکاوی فرانسه است. او که دکترای تاریخ دارد، مسیر حرفهای خود را از اواخر دهه ۱۹۶۰ آغاز کرد و از شاگردان نامدارانی چون ژیل دلوز و میشل فوکو بود و همواره در مرز میان دانش و جنجال حرکت کرده است. او که در دهه ۱۹۶۰ به مکتب فرویدی پاریس به رهبری ژک لکان پیوست، بعدها به یکی از صریحترین و دقیقترین راویان مکتب روانکاوی فرانسه تبدیل شد. رودینسکو سالهاست که عضو هیأت علمی دانشگاه دیدرو بوده و رشته تخصصی او «تاریخ روانکاوی» است، شاخهای میانرشتهای که در آن به تحلیل بسترهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی ظهور روانکاوی میپردازد. از مهمترین کتابهای او میتوان به «ژک لکان، زندگی و نظام فکری» اشاره کرد که به دلیل روایت صریح از زندگی شخصی و حرفهای لکان، توجه زیادی برانگیخت. همچنین کتاب «زیگموند فروید، در زمان خودش و زمانه ما» از پرفروشترین و تحسینشدهترین آثار اوست. او علاوه بر تدریس و تحقیق، ریاست انجمن بینالمللی تاریخ روانپزشکی و روانکاوی را بر عهده دارد و از چهرههای تأثیرگذار در بحثهای عمومی فرانسه درباره روانکاوی، سیاست و جامعه است. رودینسکو از جمله معدود تاریخنگارانی است که در عین ارادت به میراث فروید و لکان، نقدهای تیز و صریحی نیز به نهادهای روانکاوی دارد. در عصری که برخی روانکاوی را رو به زوال میدانند، او همچنان با قلم و صدای خود از این سنت دفاع و آن را برای خواننده امروزی بازتعریف میکند.

