تأثیر وارد شدن کلمه و اصطلاحات سیاسی مربوط به جنگ در دایره لغات کودکان
بمباران دنیای کودکان
گروه گزارش
بهاره مینوییفر، کارشناس روانشناسی بالینی و درمانگر کودک، درباره این تأثیرات هشدار میدهد و تأکید میکند محافظت از دنیای رنگی کودکان، وظیفهای همگانی است. او میگوید:«این یک چالش بسیار مهم است؛ واقعیت این است که ما نه میتوانیم واقعیتها را از کودکان پنهان کنیم و نه قصد داریم این کار را انجام دهیم. ایزوله کردن کودکان و زندگی در یک دنیای غیرواقعی راهحل نیست و میتواند اضطراب آنها را تشدید کند. ما نباید بچهها را در یک دنیای ساختگی و غیرواقعی بزرگ کنیم. اما شرایطی مثل جنگ رمضان که همه ما 40 روز از آن را تجربه کردیم، فشار زیادی روی روان بسیاری از بچهها گذاشته است. در واقع قرار نیست بچهها را در یک حباب امن و غیرواقعی بزرگ کنیم. کودکان خواهناخواه در معرض اخبار قرار میگیرند و تا حدی مطالب را درک میکنند. جملهای است که میگوید:«بچهها آنقدر بزرگ هستند که درباره جنگ بخوانند و بدانند.» البته قطعاً این موضوع شرایط خاص خودش را دارد و باید اصول و شرایطی برای انتقال اطلاعات رعایت شود تا آسیبپذیری به حداقل برسد. نکته ظریفی که بسیاری از والدین از آن غافل میشوند.»
او با بیان اینکه کودکان هوشمندتر از آن هستند که فریب بخورند و به حقیقت سادهشده نیاز دارند، نه دروغ، توضیح میدهد: «کودکان، بویژه آنهایی که بالای سه سال دارند، نیاز دارند اطلاعات کلی درباره اتفاقاتی مثل جنگ در محل زندگیشان داشته باشند، اما نه با جزئیات. در حقیقت، واجب است سؤالات آنها تا حدی و به اندازه درکشان پاسخ داده شود. ما نباید اطلاعات دروغ به آنها بدهیم و همچنین نباید جزئیات اضطرابآور را برایشان بازگو کنیم. بچهها باهوش هستند؛ آنها صداها را میشنوند، اضطراب بزرگترها را میبینند و متوجه میشوند. تلاش برای جدا کردن آنها از این فضا و ساختن یک فضای تخیلی و کاذب، نه امکانپذیر است و نه منطقی. بازهم تأکید میکنم بچهها هوشمندتر از آن هستند که فریب بخورند و نیاز دارند در دنیای واقعی، اما با زبانی امن و آرام، راهنمایی شوند.»
مینوییفر با این توضیح که قرار گرفتن بچهها در معرض کلماتی مثل جنگنده، موشک و کلاً اخبار جنگ قطعاً میتواند تأثیرات روانی عمیقی بر ذهن و شخصیت آنها داشته باشد، میگوید:«شدت این تأثیرات بسته به سن کودک، ویژگیهای شخصیتی هر کودک، نوع مواجههاش با این اخبار و میزان حمایت خانوادهاش متفاوت است، بنابراین اضطراب آنها شکلهای مختلفی هم دارد؛ ما میتوانیم ترس و اضطراب آنها را در حرفها، بازیها و بویژه در نقاشیهایی که میکشند، مشاهده کنیم.»
آگاهیبخشی فقط در روز
مینوییفر تأکید میکند هنگام آگاهیبخشی به کودکان درباره جنگ، حتماً باید زمان گفتوگو را در روز و نه نزدیک به زمان خواب انتخاب کنیم تا کودک فرصت کافی برای هضم موضوع داشته باشد و به اضطراب شبانه دچار نشود. او میگوید:«والدین باید سن و سطح درک کودک را در نظر بگیرند و ابتدا بدون قضاوت، شنیدهها و نگرانیهای او را بشنوند تا بفهمند دقیقاً چه چیزی ذهنش را درگیر کرده است.
بعد از آن، باید با همدلی عمیق، احساسات کودک را درک کنند و به او اجازه دهند تا هر حسی (ترس، خشم یا ناراحتی) را بروز دهد و با جملاتی مثل «حق داری بترسی» و «من هم گاهی میترسم» به او احساس دیده شدن و درک شدن بدهند. اما در ادامه، اگر کودک به دلیل نداشتن کنترل روی شرایط، بیش از حد مضطرب شد و در مکالماتش مدام از واژههایی مربوط به جنگ استفاده کرد، باید به دنبال راهحلهای عملی باشند.»
این درمانگر کودک با بیان اینکه گاهی اوقات کودک نمیتواند بگوید ناراحتم، اما با بدن یا رفتارش فریاد میزند که کمک میخواهد، میگوید:«اغلب کودکان مدام نگران این هستند که مادر و پدرشان را از دست بدهند که این موضوع حس ناامنی شدیدی به آنها میدهد. ممکن است در خوابهایشان کابوس ببینند که محتوای آن میتواند هر چیزی باشد. البته گاهی این ترس به صورت جسمی در کودکان بروز میکند؛ مثلاً کودک دائماً دچار دلدرد میشود یا مشکلات خواب پیدا میکند؛ خوابش کم یا منقطع میشود. بیاشتهایی یا برعکس، افزایش اشتها بهعنوان مکانیسمی برای آرامش، از دیگر نشانههاست که بزرگترها باید به آنها توجه داشته باشند.
بیقراری و تغییرات رفتاری کودک هم از دیگر موارد مهمی است که باید به آن توجه کرد؛ مانند اینکه خیلی زودتر از قبل عصبانی و تحریک میشود یا رفتارهای پرخاشگرانه یا دمدمیمزاجی پیدا کرده که قبلاً نداشته است. تغییر در روابط هم میتواند نشانههایی از ترس و اضطراب کودک باشد؛ مانند اینکه رفتارش با قبل خیلی متفاوت شده؛ مثلاً مدام با خواهر و برادر یا همسالانش دعوا و پرخاشگری میکند. این تغییرات ناگهانی در رفتار، زنگ خطری است که نشان میدهد کودک در حال پردازش ترسهای عمیق است و نیاز به حمایت و درک دارد.»
او توضیح میدهد:«یک راهکار عالی این است که برنامهها یا دورهمیهایی برگزار شود که به کودکان اجازه دهیم صحبت و احساساتشان را بیان کنند. این فضا معجزه میکند و به آنها این امکان را میدهد تا بار سنگین خاطراتشان را سبک کنند.»
این درمانگر کودک میگوید:«رشد نسل جدید در فضایی پر از خشونت و ناامنی چالش عمیقی است که ریشههای شخصیت و روابط آینده کودکان را تحتتأثیر قرار میدهد. فضای پر از اضطراب میتواند آنها را در معرض اختلالاتی مانند اختلال پس از سانحه یا اختلال اضطراب فراگیر قرار بدهد. این اختلالات، ترکیبی از عوامل ژنتیکی و محیطی هستند. »
مینوییفر به الگو بودن والدین در تمام این مراحل اشاره میکند و میگوید:«والدین باید ابتدا اضطراب خود را کنترل کنند تا کودک با دیدن آرامش آنها، احساس امنیت بیشتری کند. همه ما باید واقعیت جامعه و دنیای خودمان را بپذیریم. منطقی نیست که خودمان یا کودکانمان را با شرایط کشورهای دیگر مقایسه کنیم.
هر فرهنگی بافت خاص خود را دارد و مقایسه ناعادلانه، فقط اضطراب را بیشتر میکند. ما بزرگترها باید یادمان باشد که بیش از آنکه بخواهیم یک دنیای فانتزی و بیآلایش برای کودکان بسازیم، باید به کودکانمان کمک کنیم در همین دنیای واقعی، اما با آگاهی و قدرت، زندگی کنند.»
برش
مسئولیت مهم برنامهسازان
«نادیده گرفتن جنگ و تلخیهایش، مثل این است که زخمی را پنهان کنیم و انتظار داشته باشیم خوب شود. اما وقتی با هوشیاری، به زبان ساده دربارهاش حرف میزنیم، به کودکان کمک میکنیم ترسهایشان را کنار بگذارند و دوباره امید را در قلبشان زنده کنند. در این میان، رسانهها میتوانند از یک ابزار سرگرمی صرف، به یک پناهگاه امن تبدیل شوند. شخصیتهای محبوب در رسانههایی مثل تلویزیون و سینما، میتوانند حس امنیت و امید را منتقل کنند و در واقع به کودکان یاد بدهند که حتی در روزهای سخت هم میتوانند قوی بمانند.» مینوییفر با بیان این مطلب درباره مسئولیت برنامهسازان و شخصیتهای محبوب کودکان در این دوران توضیح میدهد:«شخصیتهای محبوب کودکان و نوجوانان، علاوه بر سرگرمی، مسئولیت سنگینی در قبال ایجاد حس امنیت و امید به زندگی بچهها دارند. آنها میتوانند با نشان دادن راههای مقابله با مشکلات، تابآوری کودکان را بشدت بالا ببرند. شخصیتهایی که تریبون و فضای ارتباطی دارند، میتوانند با متخصصان، روانشناسان کودک و بازیدرمانگران همکاری کنند. این همکاری میتواند به تولید برنامههایی که دقیقتر و علمیتر به نیازهای روانی کودکان پاسخ دهند، کمک کند. در اصل اینجا رسانه و روانشناسی دست به دست هم میدهند و فضایی میسازند که کودکان در آن، هم شاد هستند و هم یاد میگیرند چطور با دنیای درونشان مهربان باشند.»

