اعلام یکجانبه تمدید آتش بس را می توان نمونه ای بارز از چرخش راهبرد ترامپ از پیروزی سریع در میدان به مدیریت شکست در رسانه دانست
ترامپ در آچمز جنگ
گروه دیپلماسی - با گذشت نزدیک به دو ماه از آغاز جنگ در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، نشانهها از تغییر تدریجی در راهبرد واشنگتن حکایت دارد؛ تغییری که از هفتههای میانی و همزمان با آشکار شدن محدودیتهای میدانی آمریکا در برابر ایران شدت گرفت و بهتدریج مسیر تقابل را از فشار نظامی مستقیم به سمت مدیریت پیامدهای سیاسی و رسانهای سوق داد. در این چهارچوب، بهنظر میرسد ترامپ با پذیرش ضمنی دشواری دستیابی به اهداف اولیه، بیش از آنکه به دنبال تثبیت دستاورد در میدان باشد، در پی کنترل هزینه خروج و جلوگیری از شکلگیری تصویر شکست بوده است. در همین مسیر، طی این مدت مجموعهای از ادعاها درباره «پیشرفت در مذاکرات»، «تمایل ایران به توافق» یا «موافقت با پیششرطهای واشنگتن» در فضای رسانهای تکرار شد؛ ادعاهایی که از سوی تهران بهطور مستمر رد شده و در تضاد با واقعیتهای اعلامی و میدانی قرار داشته است. همزمان، روایتهای متناقض درباره روند گفتوگوها و تحرکات دیپلماتیک، بیش از آنکه بازتاب واقعیت باشد، به بخشی از یک عملیات ادراکی برای حفظ تصویر کنترلشده از وضعیت جنگ تبدیل شد. اوج این روند در ماجرای اعلام آتشبس در ۱۹ فروردین و تمدید یکجانبه در شامگاه اول اردیبهشت آن قابل مشاهده است؛ جایی که واشنگتن با عقب نشینی از تهدیدات تلاش کرد وضعیت تعلیق جدیدی را بهجای خروج از جنگ تثبیت کند. این در حالی است که در سطح رسمی، ایران این چهارچوب را فاقد مبنای توافقی دانسته و همزمان بر ادامه وضعیت بازدارندگی و آمادگی در برابر تهدیدها تأکید کرده است.
شامگاه سهشنبه اول اردیبهشت ۱۴۰۵ (۲۱ آوریل ۲۰۲۶)، در حالی که کمتر از سه ساعت تا پایان مهلت آتشبس دو هفتهای باقی مانده بود، دونالد ترامپ بار دیگر با اعلامی یکجانبه از تمدید آتشبس خبر داد؛ اقدامی که در ظاهر به درخواست پاکستان و در قالب ادامه روند مذاکرات با ایران صورت گرفت، اما در عمل ادامه همان الگوی عقبنشینی مرحلهای واشنگتن در روزهای پایانی ضربالاجلهای خود تلقی میشود.
ترامپ در این اعلام، از تمدید آتشبس «تا زمان ارائه پیشنهاد از سوی ایران و رسیدن مذاکرات به نتیجه» سخن گفت و همزمان دستور داد محاصره دریایی ایران ادامه یابد و نیروهای نظامی آمریکا در وضعیت آمادهباش کامل باقی بمانند.
سناریوی تکراری ترامپ
در راهبرد عقب نشینی
این تصمیم شباهت زیادی به تصمیم دوهفته پیش ترامپ داشت. او بامداد 19 فروردین و در واپسین ساعات یکی از ضربالاجلهای تکراری خود و زمانی که در سایه افزایش تنشها و مواضع صریح ایران علیه این تهدیدات نگرانیها را در کشورهای حاشیه جنوب خلیج فارس و سرزمینهای اشغالی برجسته کرده بود، از تعلیق موقت حمله نظامی و پذیرش یک بازه دو هفتهای برای نهاییسازی توافق خبر داده بود. در آن مقطع نیز روایت رسمی واشنگتن از دستیابی به اهداف نظامی و پیشرفت در مسیر صلح در تضاد با شرایط عملی میدان قرار داشت و به جای پایان تنش، به شکلگیری یک آتشبس شکننده منجر شد. جالب آنکه ترامپ در هر دو نوبت، تصمیم خود درباره آتشبس را در چهارچوب نقشآفرینی پاکستان صورتبندی کرده و آن را نه یک تصمیم صرفاً یکجانبه، بلکه پاسخی به درخواست اسلامآباد معرفی کرده است.
ادعای ترامپ درباره «تمدید آتشبس» در شامگاه سهشنبه در حالی مطرح شد که از منظر طرف ایرانی، اساساً این آتشبس از ابتدا نیز بهصورت یکجانبه از سوی واشنگتن اعلام شده بود و فاقد سازوکار توافقی و دوجانبه تلقی میشد. در همین چهارچوب، تا صبح چهارشنبه ۲ اردیبهشت، نهتنها نشانهای از همسویی تهران با این اعلام دیده نشد، بلکه گزارشهایی از رد موضع آتشبس از سوی ایران منتشر شد؛ موضعی که به اقدامات آمریکا از جمله تداوم عملیات نظامی و محاصره دریایی نسبت داده میشد و از نگاه تهران، این اقدامات مغایر با حقوق بینالملل و ناقض آتشبس ارزیابی میشد و بر حق پاسخ در برابر آن تأکید داشت.
اقدام تهران
متناسب با شرایط میدان
اولین موضع رسمی ایران در واکنش به اعلام تمدید یکجانبه آتشبس از سوی ترامپ، بعدازظهر چهارشنبه و از سوی اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت امور خارجه، در جمع خبرنگاران بیان شد. او در پاسخ به پرسشها درباره درخواست معاون نخستوزیر و وزیر خارجه پاکستان برای تمدید آتشبس ۱۹ فروردین، با تقدیر از تلاشها و مساعی میانجیگرانه اسلامآباد در جهت توقف جنگ و کمک به روند صلح، تأکید کرد جمهوری اسلامی ایران آغازکننده این جنگ نبوده و اقداماتش صرفاً در چهارچوب حق ذاتی دفاع مشروع در برابر تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی صورت گرفته است.
بقایی در ادامه با اشاره به رصد دقیق تحولات میدانی و سیاسی از سوی ایران، تصریح کرد تهران متناسب با شرایط، تدابیر لازم را برای صیانت از منافع و امنیت ملی اتخاذ خواهد کرد و نیروهای مسلح نیز با هوشیاری کامل در وضعیت آمادگی برای پاسخ به هرگونه تهدید قرار دارند. او همچنین در بخش دیگری از سخنانش به پیگیری حقوقی حملات و خسارات وارده پرداخت و بر استفاده کشورمان از ظرفیتهای بینالمللی برای مطالبه غرامت و پاسخگو کردن عاملان و بانیان این اقدامات تأکید کرد.
چرخش ترامپ از پیروزی سریع
به مدیریت شکست
واقعیت آن است که ترامپ از هفتههای میانی جنگ با واقعیت تثبیتشده میدانی مواجه شد که در عمل از تضعیف موقعیت آمریکا در این تقابل حکایت داشت. نقطهای که بهتدریج مسیر راهبردی واشنگتن را از فشار نظامی مستقیم به سمت مدیریت هزینه خروج تغییر داد. در این چهارچوب، حفظ ظاهر پیروزی و جلوگیری از شکلگیری تصویر شکست، به یکی از محورهای اصلی کنش سیاسی او تبدیل شد و زمینه را برای انتقال وزن جنگ از میدان نظامی به عرصه روایت و جنگ روانی فراهم کرد.
در راستای این روند روایت ترامپ از کوچکترین اتفاقات جنگ صرف نظر از واقعیت آن پدیده، فاکتور کردن آن به عنوان دستاورد برای آمریکا در صحنه عملیات روانی و رسانهای بود. از شکست در عملیات اصفهان که آن را پیروزی برای یافتن خلبانان عنوان کرد تا اجرای تعهد ایران درباره رفع محدودیت تنگه هرمز در اثر برقراری آتشبس در لبنان که کمتر از 24 ساعت بعد به دلیل محاصره دریایی مجدد برقرار شد. او تمامی این شکستهای میدانی را در شبکههای اجتماعی به عنوان دستاوردی پیروزمندانه برای ارتش آمریکا و کاخ سفید عنوان کرد.
از روز جمعه این هفته این رویکرد با شدت بیشتری دنبال شد و تا روز پایانی آتشبس نیز ادامه یافت و ترامپ همچنان بر روایت «موافقت ایران با شروط آمریکا» پافشاری میکرد. جایی که ترامپ با اتکا به یک عملیات رسانهای گسترده، مجموعهای از ادعاهای تأییدنشده درباره توافق نهایی با ایران، پذیرش پیششرطهای واشنگتن، توقف غنیسازی، خروج مواد غنی شده ۶۰ درصدی و حتی تسلیم تهران را مطرح کرد. این ادعاها در حالی تکرار میشد که در سطح رسمی، تهران اساساً هرگونه توافق یا پیشرفت در مسیر مذاکره را رد کرده و بر نبود چهارچوب گفتوگوی برابر تأکید داشت در حالی که موضع تهران مبتنی بر تکذیب کامل این گزارهها و رد هرگونه برنامه برای مذاکره در شرایط فشار بود. در همین راستا، محمدباقر قالیباف با اشاره به همزمانی فشار نظامی و روایتسازی رسانهای تأکید کرد هدف واشنگتن تبدیل «میز مذاکره» به «میز تسلیم» است و ایران چنین منطقی را نمیپذیرد و در برابر آن آمادهسازی لازم را در میدان انجام داده است. به نظر میرسد با گذشت نزدیک به دو ماه از آغاز جنگ و با آشکار شدن محدودیتهای میدانی، تلاش ترامپ برای بازتعریف اهداف جنگ و انتقال وزن آن از میدان نبرد به عرصه روایت و ادراک، به محور اصلی سیاست آمریکا تبدیل شد.
در این چهارچوب، مجموعه ادعاها درباره «پیشرفت در مذاکرات» یا «تمایل ایران به توافق» بیش از آنکه بیانگر واقعیتهای میدانی باشد، در قالب یک عملیات ادراکی برای حفظ تصویر کنترلشده از روند جنگ قابل تفسیر است. این روند در ماجرای آتشبس و اعلام یکجانبه تمدید آن نیز برجسته شد؛ در مقابل، مواضع رسمی ایران بر رد این روایتسازیها و تأکید بر تداوم وضعیت بازدارندگی و آمادگی در برابر تهدیدها متمرکز بوده است. بر این اساس، جنگ در مرحله کنونی بیش از آنکه صرفاً در سطح نظامی تعریف شود، به عرصه رقابت بر سر تثبیت واقعیت و کنترل روایتها تبدیل شده است؛ با این تفاوت که در این تقابل، وزن روایتسازی برای واشنگتن بیش از گذشته جنبه جبرانی و مدیریت شکستهای میدانی یافته است.

