روایتهایی از حماسه آفرینی بانوان کاشانی در پویش فتح خیبر
جهــــــاد طلایــــــی
میدانِ شهید امام خامنهای (جهاد) شلوغ است، آنقدر شلوغ که جای سوزن انداختن نیست. مردم دارالمؤمنین کاشان، بدونِ هیچ دستور رسمی و فقط با تکیه بر ایمان قلبیشان، در میدان هستند. آنها تصمیم گرفتهاند تا با کمکهای خود، پدافند و امنیت کشور را تقویت کنند و قدمی در حمایت از جبهه مقاومت ایران در برابر دشمن صهیونی- آمریکایی بردارند. موکب بسیج بانوان در میان سایر موکبها از همه شلوغتر است، هر کس با انگیزهای متفاوت اما با هدفی واحد به اینجا آمده است؛ دفاع از وطن.
مرجان قندی
گروه گزارش
پویش «فتح خیبر» در کاشان شروع داستان مردمی است که با کمکهای کوچک خود، دیواری مستحکم از طلا و ایمان در برابر تهدیدها ساختند. مثل زوج جوانی که به موکب میآیند؛ زن جوان کیسه ساتن سفیدی را روی میز میگذارد، بند کیسه را میکشد و پنج قطعه سکه پارسیان و یک سرویس طلا را از آن بیرون میآورد و میگوید: «ما تازه ازدواج کردیم و اینها بخشی از پسانداز ما برای روز مبادا بود. باهم به این نتیجه رسیدیم؛ مباداتر از امروز نداریم.» حتی نماندند تا اسمشان را بنویسند. پرچمی که در دستشان بود را بالا گرفتند و به سمت جمعیتی که باهم میخواندند: «ایران وطنم، جان و تنم» رفتند و همراه شدند.
اما روحیه فداکاری و عشق به وطن میان نوجوانان در انبوه جمعیت بیشتر از همه به چشم میآید. دختربچهای حدوداً 11 ساله که پرچم ایران را روی دوشش انداخته و جعبه کوچکی در دستش گرفته نگاه همه را به خود جلب میکند. مثل بقیه در صف منتظر میماند تا هدیهاش را اهدا کند. نوبتش که میشود در جعبه را باز میکند، پلاک طلای ظریفی به شکل قلب را به مسئول موکب میدهد و میگوید: «آمدم این را هدیه بدم!» مسئول موکب با مهربانی و تحسین او، هدیه را میگیرد و داخل جعبه هدایا میگذارد و اسمش را میپرسد که میگوید: «شمیم، این قلب هدیه تولدم است، پدرم هدیه داده خیلی دوستش دارم، اما تصمیم گرفتم آن را به ایران هدیه بدهم.» مسئول موکب از جعبه هدیه قلب کوچک و طلایی شمیم را بیرون میآورد و میگوید: «هدیههای شما مادی نیست، گرانبهاترین سرمایههای ایران است.»
النگوهای مادر
اهدای قطعههای طلا نمادی از استقامت و عشقی است که از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود؛ امیر، جوان رعنای کاشانی، روبهروی میز جمعآوری هدایای پویش «فتح خیبر» میایستد. در پاکت کاغذی کوچکی که در دست دارد، دو عدد النگوی طلای ظریف اما ارزشمند مادرش را گذاشته است. بهگفته او مادرش سالهاست در بستر بیماری است و هر روزش با درد و رنج میگذرد. او میگوید: «مادرم آرزوی دیدن عروسی مرا دارد و این النگوها را به رسم یادگار برای عروسش کنار گذاشته بود. اما من این پویش را فرصتی دیدم تا عشق و ارادت من و مادرم به ایران را اعلام کنم. از غیرت و وطنپرستی مادرم باخبرم و مطمئنم اگر مشکل جسمی نداشت با پای خودش این هدیه را میآورد. مادرم در 8 سال دفاع مقدس جزو بانوان فعال در پشت جبههها بود و همیشه به فکر سربازان و رزمندههاست.» لحظهای سکوت حکمفرما میشود مسئول غرفه پاکت را با احترام میگیرد و تشکر میکند. امیر هم با دستان خالی اما دلی پر از غرور، از آنجا دور میشود.
صبح و شب ندارد، مردم همیشه در این موکب برای اهدای هدایا مدتی در صف میمانند، اما در همین زمان انگار که در سنگری امن باشند باهم فقط از امید و پیروزی حرف میزنند. زمانی، زنی مسن اما پر از شور است. میگوید: «مشکلات مالی، بیماری همسرم و... هیچکدام باعث نشدند تا یادگاری مادرم را بفروشم و به زخمی بزنم. اما باید برای دفاع از ایران من هم کاری میکردم. تصمیم گرفتم انگشتر طلایی که از مادرم به یادگار دارم، اهدا کنم. امنیت و آینده برای کشور از هرچیزی مهمتر است.»
فتح خیبر، تجلی عشق
مــــــردم کاشــــــان، همیشــــــه در حماسهسرایی شهرهاند، آنها این بار در پویش «فتح خیبر» با طلا، سکه و ارز، در راه تقویت بنیه دفاعی کشور در پی تجاوز دشمن به کشور قدمی مهم برداشتند. آنها همزمان با عید فطر، این جهاد طلایی را شروع کردند. پویشی که قرار بود فقط یک ماه برگزار شود، اما به دلیل استقبال مردم همچنان ادامه دارد. اقشار مختلف مردم کاشان، با دلهای لبریز از عشق به وطن، هدایای خود را تقدیم میکنند، سرویسهای طلا، انگشترهایی که یادگار عزیزشان بوده، دستبندها و گوشوارههایی که پسانداز بود و پلاکهایی که مزین به نام خدا و ائمه است. البته این هدایا فقط به طلا ختم نمیشود؛ فیش حج عمره، یورو، دینار و ریال سعودی هم در این پویش با عشق و ایثار مردم هدیه میشود. لیلاالسادات تقاعدیان، مسئول پشتیبانی بسیج بانوان کاشان به ایران میگوید: «خانوادههای کاشانی در این جهاد طلایی که همزمان با ایام اربعین شهادت رهبر شهید امت اسلامی بود در راه تعمیر، تجهیز و بهروزرسانی سیستمهای دفاعی، پدافندی و موشکی، نقشی حیاتی ایفا کردند. آنها با این مشارکت، دین خود را برای امنیت ملی کشور ادا کردند تا پرچم ایران را برافراشته نگه دارند.»
او میگوید: «فتح خیبر فقط یک پویش نیست؛ تجلی عشق، غیرت و همبستگی ملتی است که برای سربلندی میهن خود، از هیچ ایثاری فروگذار نمیکنند. با شروع سومین جنگ تحمیلی علیه ایران شهروندان کاشانی، یکی پس از دیگری، با بسیج بانوان تماس میگرفتند. درخواستها برای کمک، از اهدای پول نقد و طلا گرفته تا بستهبندی مواد غذایی، سیلآسا بود. هر تماس، هر پیام، نشان از عشق و ارادت آنها به ایران را داشت و سرانجام، در روز عید فطر، این اراده جمعی به بار نشست. پویش فتح خیبر با هدف حمایت از مجموعه پدافندی و امنیتی کشور، راهاندازی شد. از همان ابتدا، با توجه به این ارادت دیرینه مردم کاشان به عرصه هوافضا، تصمیم بر این شد که کمکهای جمعآوری شده، به طور مستقیم به این مجموعه اهدا شود تا چراغ راه پیشرفت و اقتدار ایران اسلامی روشنتر از پیش بدرخشد.»
تقاعدیان میگوید: «نکتهای که دل را به لرزه درمیآورد، هویت اهداکنندگان است. بسیاری از عزیزانی که قطعات طلای خود را برای این پویش میآورند، از اقشار کمدرآمد جامعه هستند. شاید آن تکه کوچک طلا، در مقایسه با هزینههای سرسامآور جنگ با دشمن صهیونیستی-آمریکایی، در نگاه اول ناچیز به نظر برسد، اما حقیقت این است که این اهداییها، فقط طلا نیستند؛ اینها اهدای اراده، عشق و حمایتاند.»
او میگوید: «این حضور و مشارکت، پیام مهمی برای دشمنان دارد که ملت ایران، یکصدا و متحد، پشت نیروهای مسلح هستند. بار معنایی و روانی این همراهی، نیروی مضاعفی به مدافعان این مرز و بوم میبخشد و به دشمنان نشان میدهد که این ملت، تسلیمناپذیر است.»
تقاعدیان تأکید میکند: «پویش فتح خیبر در کاشان، فراتر از یک اقدام مالی است. این حرکت مردمی، نشان داد که در عصر حاضر هم، ملت ایران، بویژه بانوان غیور، آماده جانفشانی در راه حفظ امنیت و اقتدار کشور هستند. اهدای هدایای ارزشمند، از النگو و سرویس طلا گرفته تا سکه و ارز، همگی در راستای تقویت بنیه دفاعی و پدافندی کشور، بویژه در حوزههای حساس هوافضا و موشکی، به کار گرفته شد و حماسهای دیگر در تاریخ پرافتخار این سرزمین رقم زد.»
بــــرش
عشق و ارادت مادران به ایران
تقاعدیان به نسل جدید مادران اشاره میکند و میگوید: «بسیاری از همین بانوانی که امروز با شور و حرارت در این پویش شرکت میکنند، همان دخترانی هستند که در دوران هشت سال دفاع مقدس، در کنار مادران خود، در سنگر پشتیبانی از جبههها حضوری فعال داشتند. آن روزها، در آشپزخانهها عطر غذا میپیچید، چرخ خیاطیها برای دوخت لباس رزمندگان بیوقفه کار میکرد و چه بسیار طلاهایی که از عشق و ارادت، خرج تجهیزات میشد. حالا سالها گذشته، اما همان روحیه ایثار و فداکاری، از مادر به دختر منتقل شده و این نسل، مسئولیت را بر دوش گرفته است.»

