وضوح و تعادل در منظومه سعدی
مریم مشرّف
شاعر و استاد ادبیات فارسی
راز ماندگاری سعدی در طول قرنها به عوامل بسیاری وابسته است و گره خوردن نام و ذهن او با حافظه تاریخی مردم ایران، بیتردید از وسعت آثار و گستره تجربه زیستهاش سرچشمه میگیرد. سعدی در حوزههای گوناگون سخن گفته و صداقت و صراحت بیانش نزدیکی بسیاری با جان و روح آدمی دارد. این شاعر بزرگ قرن هفتم، با آنکه با دربار ابوبکر بن سعد بن زنگی پیوند داشته، هرگز رام امیران و پادشاهان نشده و شعرش در بنیاد، مردمی است. نکته دیگر مسأله زبان است؛ زبان سعدی نه آنچنان پیچیده و مملو از صور خیال است که خواننده را در تزاحم تصویرها گرفتار کند و دور از ذهن بنماید، و نه چنان بیپیرایه که اهل ادب و هنر در آن معنای ژرف نیابند. از حیث زبانی نیز وضوح و تعادل بسیاری در سخن او نمایان است. شعر سعدی، به تعبیر منتقدان، به چشمهای میماند که عمق آن آشکار است. از اینرو، خوانندگان گوناگون اهل ادب ـ چه آنان که در زمره خواصاند و طالب سخن سنجیده و نمک اعلا، و چه آنان که در شمار عامهاند و به دنبال معنایی روشن و قابل درک ـ از شعر او دست خالی بازنمیگردند و بهرهمند میشوند. سعدی نزد خاص و عام محبوب است چراکه دو معیار وضوح و تعادل را در کلام خویش بهخوبی نگاه داشته؛ نه شعرش به پیچیدگی میگراید و نه در کاربرد آرایههای ادبی زیادهروی میکند، و همین تعادل سبب لذت هنری میشود.
روزگار پرماجرای سعدی
در قرن هفتم شاعران بزرگ فراواناند. اصولاً شعرای مکتب عراقی ـ نامی که بر آن سبک نهادهاند ـ چهرههایی برجستهاند. شاعران پیش از سعدی یا کسانی چون کمالالدین اسماعیل که در اواخر عمر با روزگار جوانی سعدی همزمان میشوند، همه شاعرانی بزرگاند. ما از اینگونه چهرهها کم نداریم. مولانا نیز همعصر سعدی است، اما این دو شاعر، دو گونه متفاوت از جهان ادبی را نمایندگی میکنند. مجموع ویژگیهایی که در نظم و نثر سعدی گرد آمده بیمانند است. یکی از مهمترین وجوه تمایز او جهاندیدگیاش است. هیچیک از شاعران به اندازه سعدی تجربه سفرها و فراز و فرودهای زندگی او را نداشتهاند. در آغاز عمرش با یورش مغول روبهرو میشود؛ در میانه عمر، هجوم هلاکو و سپس سقوط خلافت عباسی را درمییابد. حدود ۳۰ سال از گزند مغول میگریزد و به سبب ناآرامی ایران، رهسپار لبنان و سوریه و اردن و دیگر بلاد میشود و سالها در آن دیار زندگی میکند. در همان دوران که جنگهای صلیبی سراسر غرب آسیا را دربر گرفته بود، سعدی گرفتار میشود و مدتی به کندن خندق گماشته میشود تا آنکه شخصی او را میشناسد و از آن شرایط نجات مییابد.
سعدی با چه مصیبتهایی روزگار جنگ را به سر میبرد تا خود را دوباره به خاک وطن رساند. در کنار نبوغ ادبی بیمانندش، مجموعه تجربیاتی که اندوخته، در کمتر شاعری یافت میشود. شاید بتوان گفت همین وسعت نگاه، وجه تمایز اوست؛ وسعتی که تنها در معدودی چون مولانا و حافظ نیز جلوه دارد. شاعران بزرگی در آن روزگار بودهاند، اما پرتو نام و هنر سعدی بر آنان سایه افکنده است. خواجوی کرمانی شاعر نامداری است، اما در قرن هشتم تحتالشعاع حافظ قرار میگیرد؛ چنانکه فروغ ماه، نور ستارگان را پنهان میکند.
شاعران در حقیقت گردآورندگان خرد پیشینیاناند. در ادبیات میکوشیم نشان دهیم چگونه کوشش شاعران پیشین، نردبانی برای اوجگیری دیگران بوده است. همه این بزرگان سخت درسخوانده و اهل معرفتاند؛ قریحه بهتنهایی کافی نبوده و تعلیم علمی و ادبی شرط لازم بوده است. سعدی نیز سالها درس آموخته، در خردسالی پدرش را از دست میدهد و بستگان او را برای تحصیل به نظامیه بغداد ـ آن دانشگاه بزرگ عصر- میفرستند. سعدی خود میگوید در نظامیه شب و روز به تلقین و تکرار مشغول بوده است. بزرگترین استادان روزگار در آنجا تدریس میکردهاند و سعدی شاگرد کسی چون ابنجوزی بوده. این وسعت نظر در اندک کسانی جمع میشود و سعدی از آن معدودان است.
پیوند عمیق سعدی با زندگی روزمره
۴۰۰ ضربالمثل رایج در گلستان سعدی وجود دارد: «خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو…»، «دو دوست قدر شناسند عهد صحبت را که مدتی ببریدند و باز پیوستند…»، «گنج خواهی، در طلب رنجی ببر؛ خرمن ار میبایدت، تخمی بکار…»، «ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری…» و دهها نمونه دیگر. این چهارصد ضربالمثل در «امثال و حکم» دهخدا آمده و نشان میدهد مردم آنقدر آنها را خوانده و به کار بردهاند که به صورت مثل درآمدهاند؛ و این خود بیانگر پیوند عمیق سخن سعدی با زندگی روزمره است. این ضربالمثلها هنوز رایجاند و کاربرد دارند. شاید بتوان گفت احترام به حقوق دیگران و عدالت از سوی حکمرانان، مهمترین میراث اجتماعی سعدی در «بوستان» و «گلستان» است. حکایتهای او همین پیامها را منتقل میکنند و در بابهای «گلستان» سخن تماماً از عدل، عدالت و مردمداری است. سعدی این آموزهها را در زمان خویش به شاگردان میآموخته و مردم او را استاد خردمند روزگار میشمردهاند. مسائل بنیادی بشر تغییر نمیکند؛ اگر انسان گرفتار حرص، غضب و برتریجویی باشد، نزاع و جنگ همواره ادامه دارد. توصیه حکیمان آن است که آدمی با مهار نفس خود بر آرزوهای بیجا، سلطهطلبی و حرص چیره شود. این نیاز در هزار سال دیگر نیز باقی خواهد ماند؛ تا آدمیزاد هست، نفس هست و تا نفس هست، حرص و غضب و میل به برتریجویی نیز هست. از این رو، آنچه حکیمان گفتهاند جاودانه است؛ و نیز سخنان سعدی هرگز کهنه نمیشود، زیرا این چالشها در جهان امروز نیز پابرجاست. انسان امروز نیازمند صلح و آرامش و عدالت است؛ نیازمند حکمرانی عادلانه و جامعهای که در آن بتوان با آرامش زیست. این نیازی است که نه به قرن هفتم اختصاص دارد و نه به قرن هشتم یا امروز؛ بلکه همواره جاری است. سخن سعدی تاریخ مصرف ندارد.
اگر «گلستان» و «بوستان» سعدی در مدارس تدریس شوند، بسی سودمندتر از اقتباسهای سادهسازیشده خواهد بود؛ زیرا اقتباس، عروس سخن را از پیرایههای زیبایی که حق اوست، عاری میکند و کلام را فروکاسته و بیرمق میسازد. آثار اقتباسی از گلستان و بوستان چندان نتیجهبخش نیستند. بهتر است از سن هفت یا هشتسالگی با آموزش و تکرار، این آثار در ذهن کودکان بنشیند. ما ملتی هستیم که اسناد ادبی خود را کمتر نگاه میداریم و فرهنگ ضبط و حفظ آثار را نداریم. اکنون که نامههای فروغ فرخزاد منتشر شده، برخی میپرسند چرا آثار خصوصی او نشر یافته؛ حال آنکه کسی که شاعر ملی میشود، دیگر نوشتهای خصوصی ندارد؛ همه آنها سند فرهنگیاند و باید حفظ شوند. از زندگی سعدی چیز چندانی نمیدانیم جز آنچه خود در آثارش گفته؛ مثلاً آنجا که میگوید: «مرا باشد از درد طفلان خبر که در طفلی از سر برفتم پدر»، درمییابیم که بیپدر بزرگ شده؛ یا وقتی میگوید: «وقتی که اسیرِ فرنگ شدم، در خَنْدَقِ طَرابُلُس با جُهودانم به کارِ گِل بداشتند»، میفهمیم که در جنگهای صلیبی به اسارت درآمده است. آرزو دارم هر پژوهشگری که به میدان میآید، زحمت پیشینیان را ناچیز نشمارد؛ تصحیح غلامحسین یوسفی بسیار ارجمند است، اما نباید تصحیح محمدعلی فروغی یا کوشش اقبال در عرصه سعدیشناسی فراموش شود. وظیفه استادان است که این میراث را به نسلهای بعد منتقل کنند و در کلاسها منبع سخن را همواره ذکر کنند تا دانشجویان با بزرگان این عرصه که امروز در خاک آرمیدهاند، آشنا شوند. وقتی احترام بزرگان و شاعران در دل دانشجو کاشته شود، خود به خود به سوی آثار آنان خواهد رفت.

