گذری بر تاریخ پایداری مقابل بیگانگان در ایران معاصر
جمهوری اسلامی؛ نقطه عطف تولد مقاومت درونزا
در تاریخ معاصر ایران بارها شاهد اتفاقات و حوادثی بودیم که در پی آن، تمامیت ارضی، استقلال و منابع این سرزمین و مردمش آماجِ تعرضات دشمنان خارجی و عوامل داخلی آنان قرار گرفت و در نتیجه این قضایا، شکستها و پیروزیهایی حادث شدند که هرکدام به نوعی بر آینده تمدنی ایران اثرگذار بودند. میتوان گفت در تاریخ معاصر، هیچ دوره و حکومتی در ایران نیست که طی آن، جنگ و درگیری با متجاوزان و استعمارگران را تجربه نکرده باشد. ایران در عصر صفوی و بهطور مشخص دوره شاهعباس یکم، با یکپارچگی و انسجام مردمی تحت نظر حکومت مرکزی، در مصاف با قدرتهای همسایه -عثمانی و گورکانی- موفقیتهایی به دست آورد و برتری و غلبه خود را بر معارضان دیکته میکرد. اما در اواخر دوره صفوی و در پی تضعیف قدرت مرکزی و پادشاهی نابخردانه، همان ایران و همان مردم در مقابل دشمنان و مهاجمان خارجی کاری از پیش نبردند و شکستهایی متحمل شدند. پس از آن، در دوره نادرشاه و فتوحات او نیز تا حدی ایران به قدرت پیشین خود در اوایل حکومت صفوی بازگشت. اما در ادامه مجدداً با ضعف قدرت مرکزی و نبود ساختار و یکپارچگی مردمی، ایران نشانهها و مؤلفههای قدرت را از دست داد. این زمان آغاز دورهای بود که معروف به تحمیل شکستها، جنگها و قراردادهای استعماری و اشغالگرانه است. آنچه بیش از همه بر سرنوشت امروز ما اثرگذار بوده است، رویدادهای نزدیکتر در تاریخ ایران بوده است. برای همین بررسی وضعیت مقاومت و ایستادگی در طول تاریخ دو قرن اخیر ضروری به نظر میرسد.
علیرضا جمشیدی
گروه اندیشه
قاجار و پهلوی؛ از تجزیه و استعمار
تا اشغال و کودتا
در دوره قاجار ارتباط خوبی بین مردم و حکومت برقرار نبود و این ضعف رابطه، به علاوه نبود قدرت نظامی و سستی حکومت مرکزی، منجر به نبود توان مقاومت و روحیه ایستادگی و پیروزی در نیروهای نظامی و مردم شد. در نتیجه متجاوزان استعماری روس تزاری و انگلیس با جنگها و قراردادهای تحمیلی، حدود ۴۰ درصد از خاک ایران را جدا کرده و مواردی پرشمار از امتیازات اقتصادی و سیاسی را به دست آوردند. این روند نهتنها تا پایان حکومت قاجار در دوره احمدشاه ادامه داشت، بلکه سقوط قاجار و استقرار سلسله بعدی نیز مجدداً بدون دخالت مردم و اراده حکومت در ایران و با خواست استعمارگران و عواملشان صورت گرفت.
رضاخان اولینبار که به قدرت رسید و سردارسپه نامیده شد، در نتیجه کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ تحت حمایت بریتانیا بود. اتفاقی که به دلیل ضعف حکومت قاجار و احمدشاه و نبود همبستگی مردمی و ساختار، با مقاومت یا حتی حمایتی درخور روبهرو نشد. در آن عصر، مردم خنثی بودند که این واقعه سرمنشأ روند پایان کار قاجار و آغاز به کار حکومت پهلوی در سال ۱۳۰۴ شد.
نبود ارتباط سازنده میان مردم و حکومت در زمان قاجار، در دوره پهلوی نیز ادامه یافت و عملکرد رضاخان و محمدرضاشاه در این مسیر به طرزی آشکارتر نسبت به گذشته، اختلاف مردم با قدرت مرکزی را شدت داد. در پی جنگ جهانی دوم و حمله متفقین به ایران، حکومت و ارتش رضاخان با ترک فعل و تسلیم، ملت را تنها گذاشته و تمامیت ارضی و استقلال ملی را در اختیار قوای خارجی قرار دادند و شخص شاه نیز به تبعیدی اجباری خارج از ایران محکوم شد. تاجگذاری محمدرضاشاه بر اساس تفاهم انگلستان و شوروی حین اشغال ایران صورت گرفت. دوره پهلوی دوم نیز امتداد مسیر استعمار نو در ایران شد و بویژه پس از کودتای آمریکایی-انگلیسی ۲۸ مرداد و تحمیل اراده بیگانگان بر مردم با عزل محمد مصدق از نخستوزیری و بازگشت شاه پس از فرار، موجی جدید از استبداد داخلی و نفوذ غربیها جریان گرفت. طرحها و امتیازاتی که در زمینههای مختلف انرژی و نفت، ارکان سیاسی و حوزههای اقتصادی در راستای اهداف دولتهای غربی اجرا شد، بر تخریب روابط مردم و سلطنت شدت بیشتری بخشید. حتی طرحی مانند انقلاب سفید که بنا بود این فاصله را کمتر و مردم را که مستعد اعتراضات و رویگردانیها بودند آرام کند، نهتنها روابط را ترمیم نکرد، بلکه اختلافات مردمی با حکومت را تشدید نیز کرد. در نهایت سلطنت پهلوی با وقوع انقلاب اسلامی مردم ایران به رهبری امام خمینی(ره) برچیده شد و ساختار و حکومتی متفاوت با سلطنتهای ۲۵۰۰ ساله بر سر کار آمد.
جمهوری اسلامی ایران
مقاومت، وحدت و پیروزی
در تاریخ چندهزار ساله ایران، جمهوری اسلامی تنها حکومتی است که با انقلابی مردمی برپایه اعتقادات و باورهای آنان بر سرکار آمده و ریشههایش با ریشههای ملی، فرهنگی و مذهبی عامه مردم و انقلابیون یکی است. برخلاف اتفاقی که در آغاز قدرت گرفتن پهلوی، با کودتای سوم اسفند و در ادامه با کودتای ۲۸ مرداد رخ داد، انقلاب اسلامی با اقدام و با حضور مردم به پیروزی رسید و پس از پیروزی، در موردی نادر در قیاس با انقلابهای پیشین و پسین در دنیا، با انتخابات مختلفی اعم از انتخابات رفراندوم نظام سیاسی، انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی، انتخابات تأیید قانون اساسی، انتخابات مجلس شورای اسلامی و انتخابات ریاست جمهوری به مشروعیتی خاص رسید. به رغم این، جمهوری اسلامی از آغاز کار خود با حوادث مختلفی مواجه شد. چرا که در این دوره نیز چشم طمع سلطهگران از ایران دور نماند و غیر از آشوبها و تلاطمات در دورههای مختلف، سه جنگ بر جمهوری اسلامی ایران تحمیل شد.
برخلاف پادشاهان پیشین، رهبران جمهوری اسلامی ایران در تربیت و جامعهسازی با ساخت روحیات و تفکراتی برمبنای مقاومت، وحدت، تلاش ، جهاد ، ایستادگی و دفاع، مهارتهای متنوع و نوینی داشتند که این موارد، پیوندی ارگانیک و ناگسستنی میان مردم و حکومت تازه تأسیس ایجاد کرد. نمود آن را میتوان در مبارزه با تجزیهطلبان در همان ماههای اولین انقلاب و دفاع مقدس ۸ ساله دید. تهاجم رژیم بعث عراق با هدف تجزیه و شکست دادن انقلاب آغاز شد. آن زمان ساختار نظامی و امنیتی ایران آنچنان زبده و کارآزموده نبود. اما در طرف مقابل ارتش رژیم بعث تا بن دندان مسلح، مجهز و مورد حمایت دولتهای قدرتمند نظامی غربی و شرقی بود. در مقابل، سران کشور، فرماندهان و نیروهای جمهوری اسلامی ایران در سپاه پاسداران، بسیج، نیروهای اطلاعاتی و ارتش همگی از بدنه مردمی برخاسته بودند و همین نیروها ابتکار عمل را تحت قدرت بسیج ملت و وحدتبخشی به نیروهای مسلح از سوی امام خمینی(ره) در دست گرفتند. پس از ۸ سال مقاومت جانانه که طبیعتاً با تلخیها و شیرینیها همراه بود، در پایان این جنگ تحمیلی، برخلاف دورههای پیشین خاکی از ایران جدا نشد و خبری از امتیازات استعماری نبود. این به نوعی طلیعهای از ظهور و بروز قدرتی جدید در تاریخ ایران بود که تا سالهای متمادی برای کشور بازدارندگی نظامی ایجاد کرد و عنصر اصلی آن را میتوان رابطه متقابل و وحدت مردم و حکومت معرفی کرد.
ادامه مقاومت در ایران امروز
جنگ تحمیلی دوم و سوم، یعنی جنگهایی که در خرداد و اسفندماه 1404 بر ایران تحمیل شد نیز با هدف تجزیه ایران، نابودی صنعت هستهای و دفاعی، در پی تجاوز رژیم صهیونیستی و دولت آمریکا در میانه مذاکرات آغاز شدند. شهادت رهبر عظیمالشأن انقلاب اسلامی، چندی از فرماندهان و مسئولان ارشد و دانشمندان هستهای نقاط آغاز درگیری بود، اما از همان لحظه برخلاف محاسبات دشمنان، ابتکار عمل و وحدت فرماندهی و همچنین اتحاد مردمی تا کسب پیروزیها حفظ شد. در جنگ 12 روزه، رهبر شهید آیتالله خامنهای(ره) با جایگزینی فوری فرماندهان و به دست گرفتن فرماندهی جنگ، ورق را برای ایران در میدان رزم بازگرداند. در سطح اجتماعی و از جانب ملت نیز، مردم با تکیه بر نهادسازیهای انجام شده و روابط حسنهشان با اصل حکومت، کار را پا به پای نیروهای مسلح و دولت پیش بردند. این قضیه در جنگ تحمیلی سوم بسیار برجستهتر بود. دشمن پس از ناتوانی در رسیدن به اهدافش در جنگ 12 روزه، به سراغ هدف قرار دادن مؤلفه قدرتمند همراهی مردم و حکومت رفت. آنان با فعال کردن هستههای اغتشاش و همراه کردن گروهکها و فرقههای تروریستی سلطنتطلب، منافق و تجزیهطلب و در اختیار داشتن شبکههای رسانهای ضدایرانی که سالهاست در جنگ نرم فعال هستند، اقدامات آشوبگرانه خود را پیگیری کردند. در ۱۸ و ۱۹ دیماه با منحرف کردن اعتراضات، چرخه خشونت، قتل و تخریب را به راه انداختند، حدود 3 هزار نفر از شهروندان عادی، نیروهای انتظامی و امنیتی را به شهادت رساندند و خسارات زیادی بر اموال عمومی و اماکن مقدس وارد کردند تا کشور را دچار تنش کرده و رابطه مردم و حکومت را تضعیف و بستر را برای جنگ آماده کنند. اما آگاهی و بصیرت مردم که با حضور در راهپیمایی ۲۲ دیماه و ۲۲ بهمن به منصه ظهور گذاشته شد، نقشه دشمن را بار دیگر نقش بر آب کرد، چرا که در جنگ تحمیلی سوم، نقش مردم پررنگتر از پیش ادامه مییابد. اکنون نزدیک به 50 شبانهروز است که مردم با حضور وسیع و فعال در تجمعات، راهپیماییها، امور جهادی و امدادی و مواردی اینچنینی، نهتنها برای مقاومت درمقابل دشمنان ایستادهاند بلکه بیش از تصورات در تغییر معادلات جنگ به سود ایران نقش ایفا میکنند. این اتفاقات که به درستی حیرت افکار عمومی جهانیان و دشمنان را برانگیخته است، ثابت کرد جمهوری اسلامی ایران غیر از مردم ایران نیست و حکومت برخاسته از دل ملت است. اینچنین است که محاسبات دشمن برای شکست دادن ایران که میتوانست درخصوص عصرهای پیش از جمهوری اسلامی درست باشد، در این دوره غلط از آب درآمده است.
برش
نقطه عطف انقلاب اسلامی
در تقسیمبندی این شکستها و پیروزیها و تغییر رویه از ضعف و وادادگی به استقامت و پایداری، میتوان انقلاب اسلامی را نقطه عطفی دانست که در پی آن، روحیه خودباوری و مقاومت جایگزین استیصال، غربزدگی و شرقزدگی شد و عقلانیت و تدبیر به جای ترس و وابستگی بر ایران حاکم شد. پیش از انقلاب اسلامی اگر مردم میخواستند در مقابل تجاوزگران مقاومت کنند، حکومتهای ضعیف و سست نه توان و نه اراده ایستادگی را نداشتند. مردم برای مقاومت به همبستگی با ساختار، وحدت فرماندهی و حکمرانی، نهاد نظامی قوی، نظم و امکانات مختلف نیاز دارند و مسئول تأمین این موارد، حکومت است. لذا میتوان نتیجه گرفت هرگاه مانند دوران قاجار و پهلوی حکومت از مردم جدا شد، شکست محتمل خواهد بود و هرگاه مردم و حکومت با همبستگی، اراده و توان مقاومت را داشتند، پیروزی در دسترس است.

