دنی سیترینوویچ، مسئول سابق میز اطلاعات نظامی اسرائیل از محاسبات اشتباه ترامپ و نتانیاهو در جنگ رمضان میگوید
ایران فراتر از تصور ما است
«کل این جنگ یک اشتباه استراتژیک بزرگ بود»؛ این را «دنی سیترینوویچ»، محقق ارشد مؤسسه مطالعات امنیت ملی تلآویو در گفتوگویی با یک رسانه عبریزبان میگوید و تأکید میکند که درک نادرست از ایران، شالوده اصلی تصمیمگیری بوده است. دنی سیترینوویچ که ۲۵ سال را در «امان» یعنی رکن اطلاعات ارتش اسرائیل سپری کرده معتقد است این تصور که این جنگ به فروپاشی سریع نظام منجر شود، یک خطای محاسباتی بنیادین بوده است؛ خطایی که اکنون خود را در پیامدهایی مانند تنش در تنگه هرمز نشان میدهد. سیترینوویچ همچنین هشدار میدهد پس از ۴۰ روز ناکامی در تحقق اهداف اولیه، دیگر نمیتوان از «ضربهای برقآسا» سخن گفت، بلکه با یک جنگ فرسایشی روبهرو هستیم که منابع و اقتصاد را به تدریج تحلیل میبرد. متن این مصاحبه که رسانه «کاوش مدیا» ترجمه کرده در ادامه آمده است.
شما چند سال در «امان» بودید؟
تقریبا 25 سال.
چگونه به وضعیتی دچار شدیم که از یکسو، تمام دنیا از اینکه ایران در عمل تنگه هرمز را مسدود کرد شوکه شد؟ و از سوی دیگر، همین اقدام اساساً به عاملی برای پایان یافتن جنگ بدل شد؟
به گمانم باید پرسید چطور به جایی رسیدیم که حتی تصمیمگیرندگان اصلی جنگ نیز از این اتفاق غافلگیر شدند؟ من جامعه اطلاعاتی آمریکا را به خوبی میشناسم و سه سال در ایالات متحده خدمت کردهام؛ آنها به خوبی از همان چیزی آگاهند که همه ما میدانیم: اینکه انسداد تنگه، اولین گام عملیاتی ایرانیهاست. تصور میکنم یک ارزیابی اشتباه، بویژه از سوی ترامپ وجود داشت مبنی بر اینکه این نظام ایران در نهایت ظرف دویا سه روز فرو خواهد پاشید؛ همانطور که ترامپ از ابتدای درگیریها به استارمر نخستوزیر بریتانیا گفته بود. به عبارت دیگر، حتی اگر این احتمال را میدادند که ایرانیها قادر به انجام به چنین حرکتی هستند، تصور میکردند که آنها اصلاً فرصت این کار را پیدا نخواهند کرد، چراکه نظام پیش از آن سقوط میکند.
بنابراین، عدم پیشبینی این موضوع صرفاً یک خطای حیاتی بود؟
درواقع کل این جنگ یک اشتباه استراتژیک بزرگ محسوب میشود، زیرا برپایه درک نادرستی از ایران بنا شده بود. این تفکر که با ترور آیتالله خامنهای، به دلیل تضعیف ناشی از اعتراضات، نظام ایران فوراً فرومیپاشد شالوده همان تحلیل گمراهکنندهای بود که این جنگ را رقم زد. ماجرای تنگه هرمز تنها یکی از چندین نمونهای است که نشان میدهد چگونه تفکر اشتباه، ما را به وضعیت فعلی دچار کرد.
اگر آمریکاییها و ایرانیها به توافقی برسند اما سرویسهای اطلاعاتی اسرائیل گزارش دهند که آنها دوباره به رقابت در حوزه موشکی و هستهای بازگشتهاند آیا اسرائیل کنار مینشیند و فقط تماشا میکند؟
بگذارید نکتهای را روشن کنم؛ توانمندی اسرائیل در حوزه تسلیحات متعارف برای اجرای راهبرد «چمن زنی» (عملیاتهای دورهای برای تضعیف توان رزم) در قبال ایران، در عمل با «قانون بازده نزولی» مواجه است. چراکه ایرانیها تجربه کسب کردهاند؛ ببینید با چه سرعتی موشکهای خود را شلیک کردند. آنها مدام در حال یادگیری هستند و درنهایت، توانمندیهای شما نیز مستهلک میشود. وقتی 40 روز تلاش میکنید تا به اهدافی دست یابید که در مراحل اولیه به آنها نرسیدهاید، باید از خود بپرسید: این یک ضربه برقآسا و تمامکننده نیست، بلکه یک درگیری فرسایشی است که تمام منابع و اقتصاد شما را میبلعد، شما را ناچار میکند فقط بر این موضوع تمرکز کنید؛ درحالیکه نتیجه نهایی این است که ایرانیها همچنان توانمندیهای خود را حفظ میکنند.
آنچه ما اکنون از وقایع اخیر میآموزیم این است که دستاوردهای عملیاتی، منجر به یک دستاورد استراتژیک نمیشوند. تا زمانی که این وضعیت تغییر نکند موفق نخواهیم بود، چراکه دست کم از دیدگاه من، ایران فراتر از حد و اندازههای ماست و توانایی ما برای تغییر واقعی این روند محدود است. تا زمانی که این واقعیت را درک نکنیم و تغییر رویه ندهیم، به سمت درگیریهای پیاپی کشیده خواهیم شد. فارغ از اینکه اکنون چه رخ خواهد داد، این درگیریها در نهایت توانمندیهای استراتژیک و بویژه اقتصاد ما را فرسوده میکنند.
علیرغم اینکه این جنگ بسیار پرهزینه است و ما دههها بهای آن را خواهیم پرداخت، اما شاید دستاوردهای استراتژیکی وجود داشته باشد که هنوز دیدنشان برای ما سخت است.
من فکر میکنم این مقایسه قیاس معالفارق است. اقتصاد اسرائیل بهشدت به این واقعیت وابسته است که برپایه دانش و توانمندیهای قابل توجه «ژنوم یهودی» بنا شده است. چرا این موضوع اهمیت دارد؟ درست است که مردم را در حال جستوجو در سطل زباله نمیبینید، اما من از تجربه شخصیام میگویم؛ همسر من معلم است و باید بگویم که در اسرائیل دیگر معلمی باقی نمانده است. دانشآموزانی داریم که بیولوژی و شیمی نمیخوانند؛ چون معلمی وجود ندارد! اگر سعی کنید همین حالا برای «امآرآی» نوبت بگیرید؛ نوبتها را برای دو ماه و نیم دیگر، ساعت سه صبح در «بنیبراک» میدهند! درحالی که مثلاً خانواده من در استرالیا با یک تلفن، همان روز نوبت میگیرند. مردم به خاطر همین مسائل جان خود را از دست میدهند. میتوان از آلودگی هوا یا مسائلی صحبت کرد که میشد با بودجهای کمتر آن را حل کرد؛ مثل انتقال پالایشگاههای حیفا که 50 میلیارد شِکل هزینه داشت، اما شما اکنون همین مبلغ را صرف این جنگ کردهاید. در جزئیات زندگی روزمره، همه ما در حال پرداخت هزینه هستیم. وقتی به نخستوزیر میگویند «صندوقهای بودجهای» (اعتبارات خارج از سقف بودجه) برای تهدید ایران و امثال آن وجود دارد، این پول از جیب شخصی او نیست؛ بلکه از سهم همه ماست! وقتی بودجه نظامی را به 200 میلیارد شِکل افزایش میدهند، شاید من احساس امنیت بیشتری کنم، اما امنیت فقط تانک نیست؛ امنیت یعنی من بتوانم با دنیا در تعامل باشم. ما درنهایت یک واحد جزیرهای هستیم و از جنبههای مختلف با جهان وابستهایم. خطرناکترین مسأله در مورد جنگهای ما این است که توانایی و انگیزه مردم برای ماندن در اسرائیل را فرسایش میدهد. نخبگان در حال ترک اینجا هستند! بنابراین، در معنای گستردهتر وقتی وارد جنگهای بیپایان میشوید، بویژه در جبهه ایران، اسرائیلیها را دو بار قربانی میکنید، یکبار با هزینههای مالی و بار دیگر با القای دروغین «تهدید وجودی» که طبق تحلیلهای اطلاعاتی آمریکا میدانیم وجود ندارد. شما پولی را از همه ما میگیرید که فرزندان و نوادگانمان باید بهای آن را بپردازند و میگویید این برای آینده ماست؛ درحالی که شما دارید آینده اسرائیل را تخریب میکنید، نه ترمیم. من به دوستانم و محیط پیرامونم نگاه میکنم، میبینم که مسأله ایران در مقایسه با «خودِ زندگی» آنها را آنقدرها نگران نمیکند. مسأله اصلی کیفیت زندگی است. اگر نخبگان و سرمایه انسانی که تنها دارایی واقعی ما هستند در اینجا نمانند؛ آینده اسرائیل در هالهای از ابهام خواهد بود. این چیزی است که بیش از ایران مرا نگران میکند.

