بازی بزدلانه ترامپ

عابد اکبری
 استاد روابط بین‌الملل

در الگوی رفتاری بسیاری از بازیگران در دوره‌های بحران، نوعی بزرگ‌نمایی تبلیغاتی دیده می‌شود؛ بزرگ‌نمایی‌ای که هدف آن بیش از آنکه بیان واقعیت میدان باشد، صرفاً ساختن تصویری اقتدارمند در ذهن مخاطبان است. تحولات دو روز گذشته در ادامه جنگ و ادعاهای مطرح‌شده درباره توان نظامی، قدرت اجرای عملیات‌های پیچیده یا قابلیت‌های فنی ایالات متحده نیز در همین چهارچوب قابل تحلیل است. این نوع رفتار زمانی شدت گرفت که آمریکا دریافت در مسیر اقدامات واقعی با محدودیت‌های عینی روبه‌روست. فاصله میان گفتار و واقعیت در رفتار رئیس‌جمهوری آمریکا طی روزهای اخیر نیز یکی از نشانه‌های وضعیتی است که نظریه‌پردازان بازی‌ها آن را «بازی بزدل» می‌نامند.
در «بازی بزدل»، دو بازیگر در مسیری قرار می‌گیرند که ظاهر آن به برخورد مستقیم منتهی می‌شود. هرکدام تلاش می‌کند وانمود کند دیرتر از دیگری مسیر را تغییر خواهد داد، زیرا عقب‌نشینی فوری معنای نمادین از دست‌دادن اعتبار دارد. در چنین الگویی، لفاظی، اغراق و نمایش قدرت ابزارهایی برای ارسال سیگنال محسوب می‌شوند: لفاظی‌های ترامپ می‌خواهد طرف مقابل را قانع کند که آمریکا تا انتهای مسیر خواهد رفت. اما همین میل به نمایش قاطعیت، تنها سبب افزایش سوء برداشت طرف ایرانی درباره امکان دستیابی به توافق می‌شود؛ زیرا آمریکایی‌ها نیز می‌دانند جمهوری اسلامی ایران نمی‌خواهد نخستین عقب‌نشین باشد و همین امر تنش‌های کلامی را تشدید می‌کند و احتمال درگیری مجدد را افزایش می‌دهد.
در پیام‌های منتقل‌شده از سوی آمریکا، چه پیام‌های پنهان از طریق واسطه‌ها و چه پیام‌های آشکار در شبکه‌های اجتماعی، همان الگوی نظری دیده می‌شود. برخی از این پیام‌ها بر قدرت زمینی و توان نابودگر سه‌گانه نظامی تأکید می‌کنند و تهدیدهایی درباره زیرساخت‌های برق یا انرژی مطرح می‌سازند؛ اما بلافاصله لحنی دوگانه ظاهر می‌شود که از «امیدوارم مجبور نشوم» سخن می‌گوید. این تضاد، نمونه‌ای از وضعیت «بزرگ‌نمایی تهدید» همراه با «امتناع نمایشی از اقدام» است؛ یعنی از یک‌سو حداکثر تهدید ساخته می‌شود و از سوی دیگر، بازیگر می‌کوشد تصویری از خویشتنداری در برابر افراط‌گری ارائه دهد.
این الگوی دوگانه می‌تواند سازوکاری برای خرید زمان نیز باشد. طرف آمریکایی که با فشارهای داخلی یا خارجی ناشی از فقدان راهبرد یا نتایج نامشهود روبه‌روست، به دنبال آن است تا با تشدید لفاظی‌های نمایشی امکان یابد تا موقتاً شکاف میان گفتار و عمل را با هیاهوی تبلیغاتی پر کند. از این منظر، ادبیات اغراق‌آمیز ترامپ نه نشانه قدرت، که نشانه نیاز به مدیریت ادراک و گریختن از مواجهه با محدودیت‌های واقعی است.
متون رسمی منتشرشده از سوی مقامات آمریکایی در دوره اخیر نیز اغلب همین الگو را دنبال می‌کنند؛ گاه یک عملیات یا اقدام به‌عنوان «شاهکار» و «بی‌سابقه» معرفی می‌شود و پیام‌ها به سمت تصویرسازی از قدرتی استثنایی می‌روند. اما همزمان همین متن‌ها ناچارند اذعان کنند که شرایط هنوز در حال مذاکره است، اهداف کاهش یافته یا مسیرهای تازه‌ای برای گفت‌وگو شکل گرفته است. این شکاف میان لفاظی پرحرارت و واقعیت منعطف میدان، همان نقطه‌ای است که نظریه بازی بزدل آن را «نوسان ادراکی» می‌نامد؛ نوسانی که نه نشانه قاطعیت، بلکه نتیجه نبود گزینه قطعی و فقدان اعتمادبه‌نفس کامل است.
در لایه‌های زیرین این پیام‌ها، آنچه بیشتر به چشم می‌آید نه اقتدار، بلکه اضطراب است. آمریکا با محدودیت‌های ملموس در اقدام مستقیم، ائتلاف‌سازی یا اقناع افکار عمومی روبه‌رو است و به همین دلیل است که سخنان رئیس جمهوری این کشور و کیفیت گفتارش تغییر می‌کند. در چنین وضعی است که برای جبران خلأهای میدانی از مکانیسم «بزرگ‌گویی جبرانی» بهره می‌برد؛ یعنی با چسباندن صفات «بزرگ‌ترین»، «برتر»، «قدرتمندترین» و... به نیروها یا تجهیزات خود، تلاش می‌کند پیام قدرت‌آمیز بسازد، حتی اگر این قدرت در میدان به‌طور کامل قابل تحقق نباشد.
در چهارچوب بازی بزدل، این رفتار کاملاً قابل توضیح است. بازیگری که احساس می‌کند ابزارهایش برای تغییر مسیر طرف مقابل محدود است، به‌جای اقدام واقعی، به تقویت سیگنال‌های کلامی روی می‌آورد. این سیگنال‌ها اگرچه پرطنین‌اند، اما معمولاً پشتوانه عملی کافی ندارند و نشانه‌ای از تنش درونی و تلاش برای مدیریت شکاف میان گفتار و عمل تلقی می‌شوند. بر همین اساس، هرچه شدت این سیگنال‌دهی بیشتر شود، تحلیلگران آن را نه نشانه اعتمادبه‌نفس، بلکه علامتی از افزایش فشارها و محدودیت‌ها ارزیابی می‌کنند. بزرگ‌نمایی، تهدید حداکثری، عقب‌نشینی نمایشی و نوسان میان تصویر قدرت و ادعای خویشتنداری، لزوماً بازتاب قدرت واقعی نیست؛ بلکه بیشتر سازوکاری برای مدیریت اضطراب ادراکی است و براساس این الگو، رئیس جمهوری آمریکا می‌کوشد همزمان نقش «قاطع» و «مسئول» را بازی کند و از این طریق بحران را بدون پرداخت هزینه فوری پشت سر بگذارد. اما چنین الگوهایی در بلندمدت نشانه‌ای از شکنندگی‌اند، نه اقتدار؛ زیرا اتکای بیش‌ازحد به لفاظی به‌جای کنش عملی معمولاً بیانگر نبود راهبردی باثبات و نیاز به ترمیم دائمی تصویر ذهنی بازیگر است.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • جهان
  • اجتماعی
  • انرژی
  • اقتصادی
  • زیست بوم
  • خودرو
  • حوادث
  • ورزشی
  • علم و فناوری
  • ایران زمین
  • کتاب
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و سه
 - شماره نه هزار و سه - ۳۰ فروردین ۱۴۰۵