بر بال اساطیر

منصور علیمرادی در جنگلی که ما را بلعید رمانی متفاوت از آثار کلاسیک ارائه می‌دهد

سولماز روزبهانی
منتقد ادبی


«جنگلی که ما را بلعید» اثر منصور علیمرادی، رمانی است که با تکیه بر اساطیر، تاریخ محلی و طبیعت بکر شمال ایران، تجربه‌ای متفاوت از روایت‌های کلاسیک داستانی ارائه می‌دهد. علیمرادی با استفاده از یک ساختار اپیزودیک، نه تنها داستان را به بخش‌هایی تقسیم می‌کند که هر بخش خود یک ماجرا یا تجربه مستقل را روایت می‌کند، بلکه به شکل هنرمندانه‌ای میان واقعیت تاریخی و فانتزی اسطوره‌ای تعادل ایجاد کرده است. این رمان، برخلاف آثار صرفاً تخیلی، هم جنبه مستند دارد و هم روایت هنری، که این ترکیب موجب شده خواننده از یک‌سو با تاریخ و جغرافیای هیرکانی آشنا و از سوی دیگر با حس کنجکاوی و دلهره در دل جنگل تاریک همراه شود.
نویسنده عمدتاً از زاویه دید سوم شخص بهره برده است، اما گاهی با حرکت‌های رفت و برگشتی در زمان، به یادداشت‌های تاریخی و سفرنامه‌های قرون گذشته رجوع می‌کند. این روش، به اثر عمق می‌دهد و به خواننده اجازه می‌دهد هم به دنیای معاصر و هم به گذشته‌های دور دسترسی پیدا کند. استفاده از روایت تاریخی و اسطوره‌ای از یک سو و روایت مستقیم شخصیت‌ها از سوی دیگر، حس پیچیدگی زمان و مکان را در داستان ایجاد کرده است.
 
روایتی نمادین از بحران زیست‌محیطی
داستان در جنگل‌های دورافتاده غرب گیلان و نواحی هیرکانی رخ می‌دهد. اشاره مداوم به محیط طبیعی  مانند درخت چنار مقدس، پرنده گول‌زنک شمالی، تپه‌های متحرک، رودخانه‌های فصلی و مراتع بکر، نه تنها جلوه‌ای شاعرانه به روایت داده، بلکه به شکل نمادین بحران زیست‌محیطی را هم به تصویر می‌کشد. زمان داستان گستره‌ای طولانی دارد؛ از چند قرن پیش تا اواخر قرن بیستم، که با بهره‌گیری از اسناد تاریخی، سفرنامه‌ها و افسانه‌های محلی، وقایع را به خواننده منتقل می‌کند.
شخصیت‌ها در این رمان هم واقعی و تاریخی و هم اسطوره‌ای هستند. تی‌تی‌نار، دختر پیر مهران، نمادی از نسلی است که درگیر تحولات جنگل و محیط اطراف خود است. شخصیت مرد جنگلی و سفرنامه‌های او، ترکیبی از تاریخ‌نگاری و افسانه‌پردازی است که به مخاطب حس کشف و ماجراجویی می‌دهد. شخصیت‌ها به شکل نمادین نیز قابل تحلیل هستند: پرنده گول‌زنک شمالی نمادی از مسیرهای پرخطر زندگی و عواملی که انسان‌ها را به اشتباه می‌اندازند، درخت چنار به عنوان نماد پیوند انسان با طبیعت و احترام به گذشته و تپه‌های متحرک به عنوان نمایانگر تهدیدات ناشناخته طبیعت و تاریخ است. علیمرادی در این اثر به مضامین متعددی می‌پردازد:
  پیوند انسان با طبیعت: داستان نه تنها زیبایی‌های جنگل هیرکانی را به تصویر می‌کشد بلکه از تخریب بی‌رویه جنگل و فرسایش خاک، ویرانی مراتع و از بین رفتن گونه‌های جانوری هشدار می‌دهد.
 حفظ میراث فرهنگی و تاریخی: بازآفرینی سفرنامه‌ها، یادداشت‌های شعبده‌بازان و ترجمه شعرهای ساروش پیر و پازوار نشان‌دهنده دغدغه نویسنده برای زنده نگه داشتن تاریخ محلی و فرهنگ کهن این مناطق است.
  راز و اسطوره: عناصر اسطوره‌ای مانند گول‌زنک شمالی، پری‌ها و گاوهای غول‌پیکر، حس رمز و راز و شگفتی را در داستان حفظ کرده و نشان می‌دهد که گذشته مردم این منطقه چگونه با طبیعت و باورهای خود عجین شده است.
 پایداری و مقاومت انسانی: شخصیت‌هایی که در مواجهه با خطرات جنگل و طبیعت ناپایدار به دنبال بقا و کشف رازها هستند، نماد مقاومت و هوشیاری انسانی در برابر محیط و زمانه‌اند.
زبان داستان، تلفیقی از نثر ادبی و تاریخی است. نویسنده با بهره‌گیری از واژگان کهن و اصطلاحات محلی، حس اصالت و بومی بودن را تقویت کرده است. لحن داستان، در بخش‌های ماجراجویانه هیجان‌انگیز و در بخش‌های تاریخی و فرهنگی تحلیلی و مستند است. استفاده از توصیف‌های محیطی دقیق و جزئیات طبیعی، مانند توصیف پرنده‌ها، اسکلت اژدها و بقایای مجسمه‌ها، فضایی ملموس و شاعرانه خلق کرده است. همچنین، بهره‌گیری از افسانه‌ها و روایت‌های شفاهی، نثر را از حالت صرفاً گزارشی به داستانی پرهیجان و جذاب تبدیل کرده است.
 
مملو از نمادهای محیطی و اسطوره‌ای 
رمان تصویری روشن از زندگی جوامع بومی، ساختار دهکده‌ای، روابط خانوادگی و نقش زنان و مردان در گذشته ارائه می‌دهد. شخصیت تی‌تی‌نار که در میان برادران و اطرافیانش تنها مانده به شکل روان‌شناسانه، نماد انزوا و کنجکاوی انسانی است. ارتباط شخصیت‌ها با طبیعت و اسطوره‌ها نیز منعکس‌کننده ذهنیت جمعی و باورهای فرهنگی مردم نواحی هیرکانی است.
کتاب سرشار از نمادهای محیطی و اسطوره‌ای است؛
  چنار مقدس: نماد پیوند انسان با طبیعت و احترام به گذشتگان.
 گول‌زنک شمالی: نماد راهنمایی و گمراهی، قدرت طبیعت بر سرنوشت انسان‌ها.
 تپه‌های متحرک و گاوهای غول‌پیکر: نمایانگر خطرهای ناشناخته و عظمت تاریخ طبیعی منطقه.
 مجسمه‌های چوبی و کلبه‌های متروک: نماد یادگارهای فرهنگی و رازهای تاریخی.
رمان از ساختار اپیزودیک بهره می‌برد. هر اپیزود خود یک ماجرا یا تجربه مستقل دارد اما همه این اپیزودها در کنار هم روند کلی رشد و کشف شخصیت‌ها و روایت تاریخی- اسطوره‌ای جنگل را شکل می‌دهند. این ساختار به نویسنده اجازه می‌دهد هم به جزئیات محیطی و تاریخی بپردازد و هم حس ماجراجویی و کشف ناشناخته‌ها را به خواننده منتقل کند.
یکی از نقاط قوت رمان، استفاده از منابع تاریخی و فرهنگی واقعی است، مواردی از جمله: اشاره به دیوان ساروش پیر و پازوار شاعر، نقل داستان‌های واقعی از سفرنامه‌ها و یادداشت‌های شعبده‌بازان و ماجراجویان، مستندسازی تاریخی جنگل‌ها، گونه‌های جانوری و گیاهی و شرایط زندگی بومیان. این ترکیب مستند و داستانی، «جنگلی که ما را بلعید» را از یک رمان صرفاً تخیلی فراتر برده و آن را به یک اثر فرهنگی- تاریخی تبدیل کرده که هم برای خوانندگان ادبی و هم برای علاقه‌مندان تاریخ و طبیعت جذاب است.
سرنوشت سه نوجوان به شکلی تلخ اما معنادار، پس از گذر از جنگل تاریک - جایی که ترس، گم‌گشتگی و آزمون بقا را تجربه کرده‌اند - بالاخره به «بیرون» می‌رسند. اما بیرون وعده‌ آرامش را بجا نمی‌آورد. دهکده‌ای که قرار بود نشانه‌ نجات باشد دیگر وجود ندارد. سیل آن را بلعیده همان‌طور که جنگل آنها را. کشف کتیبه بر چنار پیر، لحظه‌ رویارویی با حقیقت است: خانواده‌ها زنده‌اند، اما جهان گذشته از میان رفته. این سه نفر درمی‌یابند که بازگشت همیشه به معنای رسیدن نیست. آنها از جنگل جان سالم به در برده‌اند اما بهای این نجات قطع شدن از خانه‌ای‌ است که می‌شناختند. احساس دوگانه‌ شادی و سوگ - امید به دیدار خانواده و اندوه ویرانی سرزمین - آنها را وارد مرحله‌ای تازه می‌کند. مرحله‌ای که دیگر کودکانه نیست. پایان کتاب نشان می‌دهد جنگل فقط مسیر فیزیکی نبود، مسیر بلوغ بود. این سه نوجوان حالا نه فقط راه‌رفته، که شاهد از دست‌رفتن‌ هستند. آنها باید راه تازه‌ای را آغاز کنند، با حافظه‌ای سنگین‌تر و نگاهی که دیگر ساده نیست. بیرون آمدن از جنگل، پایان ماجرا نیست؛ آغاز زیستن در جهانی‌ است که بی‌رحم‌تر، اما واقعی‌تر است.
«جنگلی که ما را بلعید» رمانی است که مرز میان تاریخ، اسطوره و داستان معاصر را به شکلی استادانه درمی‌نوردد. منصور علیمرادی با توجه به مکان‌های واقعی، شخصیت‌های اسطوره‌ای و وقایع تاریخی، داستانی خلق کرده که هم آموزنده است و هم تجربه خواندن آن لذت‌بخش و پرهیجان. این رمان نه تنها به تاریخ و طبیعت هیرکانی ارج می‌نهد، بلکه با بازآفرینی افسانه‌ها و سفرنامه‌های کهن، به نسل امروز یادآوری می‌کند که محیط زیست، تاریخ و فرهنگ ما چه گنجینه‌ای بی‌همتا و شکننده هستند. هدف علیمرادی از نوشتن این کتاب، نه صرفاً روایت ماجرا، بلکه زنده کردن تاریخ و اساطیر منطقه، حفظ میراث فرهنگی و هشدار درباره تخریب محیط زیست و فراموشی تاریخ است. «جنگلی که ما را بلعید» تجربه‌ای است که خواننده را به کشف ناشناخته‌ها، مواجهه با طبیعت و تاریخ، و تعمق در باورهای بومی و اسطوره‌ای دعوت می‌کند اثری که هر برگ آن، پلی است میان گذشته و حال، میان واقعیت و افسانه، میان انسان و طبیعت.

 

حکایت چکاوک سخنگو

یکی دو ساعتی لابه‌لای درختچه‌های برگ گلیمی پی چکاوک گردن دراز گشتند. اما بی‌نتیجه بود زیر سایه برگی نشستند تا غذا بخورند و خستگی در کنند. دست‌شان که به سفره رفت صدایی از پیش پای‌شان برخاست: «بیایید، بیایید، بیایید...» هر سه همزمان قد راست کردند و به سمت و سوی صدا نگاه کردند. پرنده‌ای زیبا که از گنجشک کوچکتر بود با دُمی چتری و رنگارنگ از زیر بوته‌ای بیرون آمده بود و سلانه سلانه راه می‌رفت رد پنجه‌های ظریفش بر خاک پوک جا می‌ماند. به هم نگاه کردند و از فرط خوشحالی برقی در چشمان‌شان نشست. اگر این پرنده را می‌گرفتند و به دهکده می‌بردند، می‌توانستند ثابت کنند که به جنگل تاریک رفته‌اند. حکایت چکاوک سخنگو را همه مردم شنیده بودند.
ساروش پیر که در جوانی دوسه روزی در جنگل گم شده بود، سال‌های سال داستان‌های بسیار از این پرنده نقل می‌کرد که برای مردم جذابیت و تازگی داشت. این پرنده زیباتر از چکاوکی بود که شعبده‌باز با خودش آورده بود و به نظر می‌آمد اجتماعی‌تر هم باشد. در پی‌اش راه افتادند. همین که روزمان روی زمین نشست و گفت: «نترسید. مشعل درست می‌کنیم و راه آمده را برمی‌گردیم.» مقداری برگ خشک روی هم کپه کرد، آهن و سنگ آتش‌زنه را از کیسه درآورد، چند بار به هم کوبید تا یکی از جرقه‌ها در کپه برگ افتاد و آتش شعله‌ور شد. آن وقت ریشه خشک درختی را پیدا کرد و سر آن را آتش زد: «چشم به هم بزنید بیرون جنگل خواهیم بود.» در روشنای مشعل به دنبال رد پاهای خودشان گشتند تا راهی به بیرون از جنگل پیدا کنند، اما بر فرش برگ‌های انبوه و پلاسیده به سختی می‌شد ردپایی یافت. گاهی پیش می‌آمد که تا زانو در کپه‌ای از برگ‌های پلاسیده فرو‌‌روند. هرچه پیش می‌رفتند، تاریکی غلیظ‌‌‌تر و نگرانی‌شان بیشتر می‌شد.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • جهان
  • اجتماعی
  • انرژی
  • اقتصادی
  • زیست بوم
  • خودرو
  • حوادث
  • ورزشی
  • علم و فناوری
  • ایران زمین
  • کتاب
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و سه
 - شماره نه هزار و سه - ۳۰ فروردین ۱۴۰۵