دکترین و استراتژی نامتقارن نظامی ایران، زمینه‌ساز آتش‌بس

مصطفی نجفی
کارشناس مسائل استراتژیک

با توجه به اینکه ابتدا باید نگاهی به اهداف اعلام ‌شده آمریکا از آغاز جنگ با ایران داشته باشیم، می‌توان گفت مهم‌ترین هدف آمریکایی‌ها، بر اساس گفته‌های مقامات این کشور از جمله ترامپ و دیگر مسئولان، تغییر نظام در ایران بود. این هدف که بارها در اظهارات رسمی و غیررسمی مطرح شد، هرگز محقق نشد. دومین هدف آمریکا، تضعیف توان نظامی ایران، بویژه توان موشکی آن بود که این هم تحقق نیافت و تا لحظات پایانی جنگ، نیروهای ایران همچنان قادر به پاسخگویی گسترده به مواضع و منافع آمریکا در منطقه بودند.
با ناکامی در تحقق دو هدف اولیه، آمریکا هدف سوم خود، یعنی باز کردن تنگه هرمز را به اهداف اعلامی اضافه کرد. پیش از جنگ، این موضوع جزو اهداف رسمی نبود اما پس از شروع درگیری‌ها و با توجه به تلاطم بازارهای جهانی انرژی، به یکی از اهداف اصلی تبدیل شد. با این حال، این هدف نیز محقق نشد و تمامی تلاش‌های نظامی آمریکا از جمله اشغال جزایر، پیاده کردن نیروها و نزدیک کردن ناوها به نتیجه نرسید.
ناکامی در دستیابی به اهداف اولیه باعث شد ترامپ وارد مرحله‌ای از استیصال و عصبانیت کم‌سابقه شود؛ موضوعی که حتی توسط برخی مقامات خارجی از جمله لیندسی گراهام مورد اشاره قرار گرفت و تأکید شد که تاکنون ترامپ را به این شدت عصبانی ندیده بودند. علت اصلی این عصبانیت، عدم تحقق اهداف اولیه بود؛ تغییر رژیم ایران انجام نشد، توان هسته‌ای و نظامی ایران دست‌نخورده باقی ماند و توان موشکی و پهپادی ایران همچنان بازدارنده بود. همزمان، تنگه هرمز که می‌توانست ابزار فشار منطقه‌ای باشد، تحت کنترل ایران باقی ماند و هیچ‌یک از طرح‌های نظامی آمریکا نتیجه‌بخش نبود، امری که احساس درماندگی و استیصال را در مقامات آمریکایی ایجاد کرد.

بازگشت اجباری آمریکا به دیپلماسی
در چنین شرایطی، آمریکا به این نتیجه رسید که تنها مسیر خروج از جنگ بدون ورود به نقطه بی‌بازگشت، مسیر دیپلماسی و مذاکرات است. از میانه جنگ، مذاکراتی میان طرفین آغاز شد که عمدتاً توسط آمریکا پیگیری می‌شد و هدف آن یافتن راهی برای کاهش فشار نظامی و سیاسی و پایان دادن به بحران بود. در آغاز این روند، آمریکایی‌ها یک طرح ۱۵ ماده‌ای ارائه کردند که با نگاه حداکثری طراحی شده بود و در واقع تسلیم ایران را هدف گرفته بود اما هرگز مورد پذیرش ایران قرار نگرفت.
با وجود تهدیدات بی‌سابقه ترامپ در روزهای اخیر، از جمله اظهاراتی درباره نابودی ایران و تمدن ایرانی، این فشارها نتوانست مواضع ایران را تغییر دهد. در نهایت، روند مذاکرات به جایی رسید که طرح ۱۰ماده‌ای ایران به‌عنوان مبنای مذاکره پذیرفته شد. این اتفاق نشان‌دهنده استقامت ایران در حفظ منافع ملی و توان بازدارندگی خود و تأکیدی بود بر ضرورت حرکت آمریکا به سمت راهکارهای دیپلماتیک و کاهش تنش.
به طور کلی، آمریکا با اهداف بزرگ و اعلام ‌شده وارد جنگ شد، اما واقعیت میدانی و توانمندی‌های ایران باعث شد هیچ‌یک از این اهداف محقق نشود. تغییر نظام، نابودی توان نظامی و موشکی و کنترل تنگه هرمز همگی ناکام ماندند و این ناکامی‌ها استیصال و خشم مقامات آمریکایی را به همراه داشت. این روند نشان می‌دهد قدرت بازدارندگی و اراده ملی ایران توانست مانع تحقق اهداف اولیه آمریکا شود و مسیر تحولات منطقه‌ای را به سمت گفت‌وگو و مصالحه هدایت کند، حتی در شرایطی که فشار سیاسی و تهدیدات نظامی آمریکا در بالاترین سطح خود قرار داشت.
بدون تردید می‌توان گفت اصلی‌ترین عامل منجر به این توافق موقت آتش‌بس، قدرت تهاجمی و بازدارنده ایران بود. این قدرت به شکلی بی‌سابقه به اجرا درآمد و ایران توانست ضربات گسترده و مهلکی به منافع و مواضع آمریکا در منطقه وارد کند؛ اقداماتی که پیش از این در هیچ نقطه‌ای از جهان سابقه نداشته است. در واقع، پس از جنگ جهانی دوم هیچ‌گاه شاهد نبوده‌ایم که کشوری با چنین گستردگی و شدتی به پایگاه‌های آمریکا در منطقه حمله کند. بیش از ۱۷ تا ۱۸ پایگاه آمریکایی در منطقه مورد هجوم ایران قرار گرفت و بخش‌هایی از آنها تخریب شد.
از سوی دیگر، منافع آمریکا در کشورهای منطقه و متحدان آن که به نحوی با این جنگ درگیر بودند، به صورت مستقیم یا غیرمستقیم مورد حمله ایران قرار گرفت. برای اولین‌بار، تنگه هرمز به‌عنوان یکی از ستون‌های جدید بازدارندگی ایران ظهور پیدا کرد و ایران توانست از این اهرم حیاتی بهترین بهره را ببرد و تسلط خود بر تنگه هرمز را از لحاظ نظامی تثبیت کند. بسیاری تصور نمی‌کردند ایران بتواند با تکیه بر دکترین و استراتژی نامتقارن نظامی خود چنین تسلطی را اعمال کند. برخی گمان می‌بردند ناوگان عظیم دریایی آمریکا به‌راحتی می‌تواند تنگه هرمز را باز کند، اما شاهد بودیم که ناوهای غول‌پیکر آمریکا با هواپیماهای مستقر روی آنها و قدرت دریایی و هوایی‌شان، حتی تا صدها کیلومتر نزدیک تنگه هم نتوانستند پیشروی کنند.

برنامه دقیق ایران برای تسلط بر تنگه هرمز
این امر نشان‌دهنده برنامه‌ریزی دقیق ایران برای تسلط بر تنگه هرمز بود. بسته شدن این مسیر، نه کورکورانه و غیرهوشمندانه بلکه کاملاً حساب ‌شده و مبتنی بر هشدار و اقدامات محدود و هدفمند بود. ایران به سمت اقدامات گسترده‌تر مانند مین‌گذاری دریایی یا حملات شدیدتر گام برنداشت، هرچند توان انجام چنین اقدامات تنبیهی و شدیدتری را داشت؛ بویژه اگر تنش‌ها تشدید می‌شد و آمریکا به سمت حمله به زیرساخت‌های اقتصادی و مدنی ایران حرکت می‌کرد. بنابراین ضربات ایران به پایگاه‌های نظامی آمریکا، منافع اقتصادی آمریکا و متحدانش و همچنین حملات گسترده و هدفمند ایران به اسرائیل، در کنار تأثیر بی‌سابقه آنها بر اقتصاد جهانی، همگی دست به دست هم دادند تا آمریکا به دنبال راهی کم‌هزینه برای خروج از جنگ باشد. این واقعیت نشان می‌دهد تلفیق قدرت بازدارندگی نظامی، هوشمندی استراتژیک و بهره‌گیری از اهرم‌های جغرافیایی، ایران را در موقعیتی قرار داد که بتواند بر روند جنگ اثرگذار باشد و زمینه را برای مذاکره و توافق موقت فراهم کند.
در نهایت، این روند منجر به آتش‌بس موقت با میانجیگری پاکستان شد. طبیعی است که هر طرف روایت خود را از این توافق ارائه دهد؛ ایران روایت خود را دارد و آمریکایی‌ها، همان‌طور که ترامپ در توئیت‌ها و پست‌هایش نشان داد، روایت خود را دنبال می‌کنند. این اختلاف روایت‌ها کاملاً قابل پیش‌بینی است. اکنون سؤال این است که آیا این آتش‌بس و مبنای مذاکرات دو هفته‌ای می‌تواند به یک توافق پایدار و نهایی منجر شود یا خیر؟
قاعدتاً باید با بدبینی محتاطانه به این ماجرا نگاه کرد، هرچند نشانه‌های مثبت نیز دیده می‌شود، بویژه اینکه آمریکایی‌ها از برخی مواضع قبلی خود عقب‌نشینی کرده‌اند و ایران نیز به اندازه کافی انعطاف لازم را نشان داده است. این وضعیت می‌تواند نقطه شروعی برای دستیابی به توافقی پایدار باشد، اما همزمان نباید فراموش کرد که ممکن است موانع و مسائل جدیدی به وجود آید که حتی بتواند این توافق موقت را به شکست بکشد و احتمالاً جنگ را دوباره شعله‌ور کند.
این احتمال را نمی‌توان نادیده گرفت و ممکن است آتش‌بس بیش از دو هفته ادامه نیابد. با این حال، نشانه‌های مثبت نیز وجود دارد، از جمله اینکه به نظر می‌رسد آمریکایی‌ها درس‌هایی از این تجربه گرفته‌اند. در عین حال، نباید ویژگی‌های دمدمی‌مزاج و غیرقابل پیش‌بینی بودن ترامپ و نقش بازیگران مخرب منطقه، مانند اسرائیل که همواره سعی کرده‌اند روند مذاکره و دیپلماسی را تخریب کنند، از نظر دور داشت. همچنین ممکن است کشورهای دیگری مانند امارات نیز از نتایج توافق چندان خشنود نباشند. از سوی دیگر، اختلافات بنیادین ایران و آمریکا هنوز پابرجاست و روشن نیست توافق نهایی شامل چه موضوعاتی خواهد بود. آیا تمرکز صرفاً بر مسأله هسته‌ای است؟ آیا تنگه هرمز در قالب یک بسته مطرح خواهد شد یا توافق به صورت مرحله‌ای و گام‌به‌گام اجرا خواهد شد؟ نوع و کیفیت این فرمول توافق، می‌تواند نقش تعیین‌کننده‌ای در موفقیت یا شکست مذاکرات آینده داشته باشد. در نهایت، باید اذعان کرد که هنوز هیچ چیز قطعی نشده است. اگرچه این توافق موقت یک نشانه مثبت و امیدوارکننده است و باید با دید مثبت به آن نگاه کرد، اما همزمان باید با تردید و بی‌اعتمادی نیز روبه‌رو شد. تجربه گذشته نشان داده مذاکرات پیشین با آمریکایی‌ها، حتی قبل از جنگ، موفقیت‌آمیز نبوده و در میانه مسیر با حملات نظامی از سوی آنها مواجه شده‌ایم. بنابراین، نگاه به این توافق باید همزمان واقع‌بینانه، محتاطانه و هوشمندانه باشد.

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره هشت هزار و نهصد و نود و شش
 - شماره هشت هزار و نهصد و نود و شش - ۲۰ فروردین ۱۴۰۵