ناگفتههای علیرضا مرندی از سالها معاشرت با رهبر شهید انقلاب در گفتوگو با «ایران»:
زنـدگی مؤمنـانه، رهبـری مـدبرانه
علیرضا مرندی، عضو پیوسته فرهنگستان علوم پزشکی و از یاران انقلابی و همنشینان سالهای سال رهبر شهید انقلاب بوده است. در آستانه چهلمین روز شهادت آن رهبر فرزانه و در گفتوگو با این یار دیرینش به بازخوانی ابعاد ناگفته از شخصیت رهبر شهید انقلاب پرداختیم؛ رهبری که مشی زندگانیاش در سادهزیستی و مسلک سیاسیاش در عدالتخواهی و مردم باوری خلاصه میشد. مرندی که سالها در محضر آن شهید بزرگوار درس اخلاق و سیاست آموخته، از وجوه مغفول ماندهای همچون زهد عملی و اهتمام به مسائل مستضعفان سخن گفت. به باور او رهبر شهید میان زیست مؤمنانه و پیچیدگی های مدیریت کلان تعارضی نمی دید و تفاوتی قائل نمی شد. در این گفتوگو، از نحوه مواجهه ایشان با اختلاف نظرهای سیاسی بویژه در بحرانهای سیاسی-اجتماعی تا نگاه ویژهشان به عرصههای مختلف معارف بشری را مرور کردیم. باشد که چراغ راه نسل امروز و آینده انقلاب باشد.
شما سالهای سال از چهرههای بسیار نزدیک به رهبر فرزانه انقلاب بودید و با ایشان نشست و برخاست داشتید. در مرور خاطراتی که از شیوه زندگی و سلوک شخصی ایشان دارید چه نکات برجستهای را در این مقطع میتوان مورد توجه قرار داد؟
من با رهبری شهیدمان از هنگامی آشنایی نزدیکتری پیدا کردم که ایشان رئیسجمهوری بودند و من وزیر دولت ایشان بودم. بالاخره میدیدم که منش و روش ایشان در اداره دولت چقدر متفاوت بود حتی با هنگامی که نخستوزیر دولت را اداره میکرد، شاهد بودم که ایشان از چه مدیریت، انضباط، دلسوزی و علم و آگاهی بیشتری برخوردار بودند. پس از آن وقتی امام(ره) رحلت فرمودند و مجلس خبرگان علیرغم میل خود حضرت آقا ایشان را به رهبری برگزیدند شاهد آن بودم که ایشان در حالی مسئولیت رهبری را عهده دار شدند که منزل شخصی نداشتند و با خانواده در همان دو اتاق نزدیک ساختمان ریاست جمهوری با سادهترین و اولیهترین امکانات زندگی میکردند. آنقدر که امکانات پخت و پزشان یک والور ساده بود. پس از آن هم در همین مکانی زندگی کردند که محل شهادت شان بود. جایی که هم محل زندگی شان بود و هم دفتر کار ایشان و در عین حال خانهای کوچک و ساده بود. بنده پس از آغاز رهبری شان بیشتر با خودشان و خانوادهشان آشنا شدم و بیشتر به سجایای اخلاقیشان پی بردم. ایشان تقوا را به طور کامل رعایت میکردند و مراعات ویژهای نسبت به بیتالمال داشتند که مبادا صرف خودشان و خانواده شان نشود.
به دفعات، بسیاری از شخصیتهای نزدیک بیت رهبر شهید انقلاب به صفت ساده زیستی ایشان تأکید کردهاند. این ساده زیستی چه مختصاتی داشت؟
ایشان تا سالها پس از به رهبری رسیدن در خانه شان یخچال نداشتند. البته که سفره غذای خانواده شان هم بسیار ساده بود؛ در حد نان و ماست ساده. من به عنوان پزشک معتمدشان گاهی متوجه میشدم که ناهار همان خوراک بادمجان بدون گوشت را که از شب قبل داشتند، میل کردهاند. یعنی همان غذاهایی در سفره شان بود که غذای عموم مردم مستضعف جامعه بود. سعی شان بر این بود که در زندگیشان مانند اقشار پایین دست جامعه زندگی کنند. یک وقتی به دلایل پزشکی به ایشان توصیه کردیم که میوه مصرف کنند. برایشان شرح دادیم و بالاخره قانع شدند. اما بعد دیدیم که قیمت انواع میوه با آن خاصیت مورد نظر را پرسیده بودند و از میان میوهها ایشان اقتناع کرده بودند به اینکه ارزانترینشان تهیه شود. گفته بودند مردم معمولی و مردم طبقات پایین دسترسی به اینها ندارند و حاضر نشدند برایشان میوه دیگری تهیه شود. خب اینها جزئیاتی بود که کسی نمیدانست و شاید اگر من هم به عنوان یک پزشک در خانه شان رفت و آمد نداشتم متوجه نمیشدم.
یادم هست یک سالی در عید قربان آقای رفیق دوست که آن زمان وزیر سپاه بودند از گوسفندی نذری که قربانی کردند شقهای را فرستادند خانه حضرت آقا، بار اول پس فرستاده شد. آقای رفیق دوست پیام دادند که بفرمایید این گوسفند را از مال خودم که خمسش را هم دادهام قربانی کردهام و نه بیت المال، بگویید حلال است. بالاخره تکه کوچکی از آن را برداشته بودند و باقی را پس فرستادند. آقای رفیق دوست خیلی ناراحت شده بود سر آخر بچههای محافظی که در ساختمان ریاست جمهوری رفت و آمد داشتند گفته بودند که آقا در خانهشان یخچال ندارند، اصلاً بخواهند هم این گوشت را کجا نگه دارند!
یک ویژگی دیگرشان علاقه خاصی بود که به دیدارهای مردمی و بویژه دیدار با خانواده شهدا داشتند. تا آنجا که در دوره همهگیری بیماری کرونا اگر چه در دیدارهای عمومی اینگونه به نظر میرسید که ایشان توصیههای ما را مراعات میکردند و فاصله میگرفتند اما ملاقاتهای ایشان با مردم و بویژه خانوادههای شهدا که مادران و پدران و همسران شهدا با بچههایشان میآمدند و اغلب در اتاق کار کوچک ایشان برگزار میشد متوقف نشد. ایشان فرزندان کوچک شهدا را در آغوش میکشیدند و مورد لطف پدرانه خود قرار میدادند. در همان جریان بود که من متوجه شدم بیت هم یک خانه استیجاری است. چون توصیه کردم که در دفتر کارشان شیر آب اتاقشان الکترونیک و اتومات نصب کنند، گفتند که میدانند از نظر صرفهجویی آب هم بهتر است اما مخالفت کردند. من گمانم بود که فقط برای هزینه نشدن از بیت المال است. این بود که گفتم هدیه است. حال آنکه میخواستم بدون اینکه اعلام کنم خودم در قالب هدیه هزینه آن شیرها را پرداخت کنم. اما مسأله این بود که ایشان گفتند دلیل مخالفتشان این است که به عنوان مستأجر نمیتوانند در ملک اجارهای دخل و تصرف کنند. در مورد دیگری گویا ایشان با آیتالله جوادی آملی جلسه داشتند. وقت ناهار فرزند ارشد ایشان آقا مصطفی از در وارد شده بودند اما حضرت آقا گفته بودند به منزل برود زیرا ناهار دفتر از محل بیت المال تهیه شده بود.
یعنی ایشان در پرورش فرزندان و مدیریت خانواده همین مشرب و مسلک اخلاقی خودشان را تعمیم دادند؟
به هر حال این ایدهها و این تربیت و این آموزشها را همه اعضای خانواده دیدهاند. حتی همسر مکرم رهبر شهید انقلاب که بنده حتی قبل از رهبری به واسطه اینکه تخصصم پزشکی کودکان بود با ایشان آشنا شدم همین کمالات را دارا بودند. یادم هست مدتی کسالت قلبی برایم عارض شده بود صبحها در دانشگاه تدریس میکردم و بعداز ظهرها دو ساعتی در بیمارستان شهید مصطفی خمینی بیمارها را ملاقات میکردم. من بیمارانم را نمیشناختم. بعدها متوجه شدم که بسیاری شان فرزندان، آیات و علما، وزرا و استانداران و... بودهاند. یک روز هم خانمی با فرزندش آمد بعد از ویزیت و معاینه فرزندشان از سختی نوبت گرفتن گلایه کردند. من فقط توضیح دادم که چون کسالت دارم پزشکم اجازه نمیدهد که زمان بیشتری بیمار ویزیت کنم. البته با چادر و عینکی که داشتند ایشان را نشناخته بودم اما در ذهنم ماندند. مراجع بعدی گفت که این خانم همسر آیتالله خامنهای بود. بار بعد به ایشان گفتم چرا خودتان را معرفی نکردید تا در گذاشتن نوبت مساعدتی شود. ایشان گفتند نمیخواهم هیچ گونه پارتی بازی بشود من هم مثل دیگران با مراعات وقت در نظر گرفته شده برای دیگر مراجعان وقت میگیرم و در صف نوبت مینشینم. یک چنین روحیه متواضع و اخلاقمداری داشتند.
همچنین در آن سالها یادم هست که سالهای اول انقلاب و در مراسمات دهه فجر همسرم به عنوان یکی از معدود همسران مسئولان که به زبان انگلیسی تسلط کامل داشت در جلسات میزبانی همسران مقامات از همسران مقامات خارجی حضور داشت تا کار ترجمه را بر عهده داشته باشد. این بود که میگفت من بین تمام این خانمهایی که دیدم هیچکس را به تواضع و فروتنی و به خوبی همسر آیتالله خامنهای ندیدم. معتقد بود در میان خانمها و همسر افراد سرشناس، همسر آیتالله خامنهای در معاشرت با دیگران سرآمد همه شان بوده است. میگفت وقتی میرویم یک پتو در بالای اتاق میاندازد ما را بالای اتاق مینشاند و خودش نزدیک در مینشیند و برایمان چای میآورد و پذیرایی میکند. ایشان همین ویژگی را به دختر خانمهایشان از جمله صبیه بزرگشان که در اقدام تروریستی دشمن در 9 اسفند به شهادت رسیدند انتقال داده بودند. اینها به نظر ویژگیهای کوچکی میآید اما شما فراموش نکنید که در آن مقطع ایشان همسر رئیسجمهوری و بعد همسر رهبری نظام بودند.
در دورهای من مطب نداشتم و گاهی برای کار طبابت و ویزیت فرزندان به خانهشان میرفتم که یک اتاق بود با کف پوش موکت و بدون صندلی و گوشهاش یک میز کوچک و سماور و اسباب چای فراهم بود. روی زمین مینشستیم و خود حضرت آقا یا همسرشان چای میریختند و با فروتنی پذیرایی میکردند. انسان رهبر یک کشور یا همسر رهبری باشد و در مقابل افراد دیگر اینچنین فروتنی کند حتماً دارای اخلاقیات نایابی است. شما توجه کنید که ایشان بیکار هم نبود کار رهبری یعنی مدام مطالعه کردن و مطلع شدن و جلسه گذاشتن و تصمیم گرفتن و با این همه باز هم از میهمانش در خانه خودش پذیرایی میکردند و حرمت میگذاشتند. من به شخصه این ویژگیهای انضباط و احترام و تواضع را در کس دیگری ندیده ام. اینکه انسان این ویژگیها را در خودش حفظ کند و در مقابل مشکلات و ناکامیها بیحوصله نشود یا در مقابل موفقیتها به خود مغرور نباشد کار هر کسی نیست.
این ویژگیها را در آقازادههای رهبری هم میدیدید؟
پسران و دختران ایشان هم در دامن همین مادر و پدر رشد کردند و بالیدند و از سالهای کودکی من آنها را در ویزیتهایی که به خاطر بیماریهای عارض گاه به گاه ویزیت میکردم زیر نظر داشتم. آنها حقیقتاً از وقتی که بچه بودند تا زمانی که بزرگ شدند به نحو فوقالعادهای از خصلتهای پدر و مادرشان برخوردار شدند زیرا در اخلاقیات آموزش عملی دیدند. بعضیها فکر میکنند آنها به تعبیر رایج این روزهای جامعه، آقازادهاند. حال آنکه آنها به نوع دیگری آقا زادهاند و از تربیت و پرورش ویژه و محیط آموزنده برخوردار بودند. دامادها و عروس خانمها هم وقتی وارد این خانواده میشدند همین خصلت را داشتند. یعنی از اول خوب بودند و در محیط این خانواده هم متعالیتر میشدند. بنابر این به نظر من اینکه مجلس خبرگان رهبری آیتالله مجتبی خامنهای را به عنوان رهبر انقلاب انتخاب کردند چیزی شبیه معجزه و از عنایتهای ویژه پروردگار بود. اینکه کسی به رهبری برگزیده شد که دهها سال در دامن این پدر و مادر رشد کرده و تربیت شده بود و خصلتهایی که من از کودکی و نوجوانی تا بزرگسالی در ایشان دیدهام مؤید همین نکته است.
ارزش و صفات حمیدهشان، اعتقادات مذهبیشان، توکل و تقواشان فوقالعاده است. ایشان پسر آقا هستند اما اگر شما ایشان را در خیابان ببینید شاید نشناسید و گمان کنید از آحاد مردم عادی هستند. هیچ گاه اینگونه نشان نمیدادند که از خانواده صاحب مقامی هستند. از نظر ظاهر لباسشان در داخل و بیرون منزل هیچ گاه لباس فاخری نبود. غذا و لباس و دیگر امکانات و موارد برایشان اهمیتی نداشت.
در سالهای رهبری رهبر شهیدمان بارها شاهد بودیم که ثابت میشد در امور و عرصههای مختلف از موسیقی تا ادبیات و... مطالعه و تسلط دارند. چطور ممکن بود فردی با مشغله ایشان اینگونه در حوزههای مختلف صاحب نظر باشد؟
شما ایشان را هیچ گاه بیحوصله نمیدیدید. همان طور که اگر بیماری عارض میشد در نهایت بیماری به مسائل اعتقادی، نماز شب و... بشدت پایبند بودند به دیگر ابعاد زندگی از جمله مطالعه هم همت داشتند. ما حتی در این سالها موفق نشدیم در برنامه ملاقات هایشان با خانواده شهدا که حاصل یک عشق دو طرفه میان ایشان و این خانوادهها بود تغییر ایجاد کنیم. ایشان بهشدت به برنامه خودشان مقید بودند و خستگی ناپذیر. شما دست کم در تلویزیون دیده بودید که چطور بیش از یک ساعت بدون کمترین خستگی سخنرانی میکردند و سخنرانی هایشان تا چه حد دارای نکات نغض و عمیق بود. بالاخره انسان وقتی پا به سن میگذارد این امور اندکی برایش سخت میشود. ولی برای ایشان اینگونه نبود بلکه در صحبت کردن با مردم نشاط بیشتری هم داشتند.
اما درباره سؤال شما یعنی دلیل تسلط ایشان به حوزههای مختلف، معتقدم ایشان این تجمیع گنجینه علم و آگاهی را از دوران جوانی آغاز کرده بود. در جوانی خواندن رمانها از ادبیات کشورهای مختلف را آغاز کرده بود و همچنین مطالعه در شعر و موسیقی و دیگر مباحث علمی، فلسفی و ... برای امروز و دیروز نبود. حاصل بیش از نیم قرن مطالعه بود. بعد هم به نظرم خداوند به ایشان هوش و استعداد خارقالعاده عطا کرده بود که به باورم این هوش و استعداد از یک نابغه کمتر نبود. ایشان حتی بیش از آنچه ما مشاهده میکردیم به مسائل علوم مختلف تسلط داشتند. اگر شما کتابهایی را که از سخنرانیهای ایشان طی سالها جمعآوری شده نگاه کنید، میبینید که چه مطالب و نظرات فاخری در آنها مطرح شده است. حقیقتاً میتوان گفت که امثال آیتالله مطهری و حضرت آقا را باید دو منبعی دانست که آدم میتواند به بنیان داشتن نظراتشان کاملاً اطمینان داشته باشد. ایشان در مسائل اعتقادی و اسلامی، ادبیات فارسی و عربی و حتی علوم مربوط به سلامت، دانش و درک بینظیری داشتند و میدیدیم که چگونه از اندیشمندان و هنرمندان حوزههای مختلف هم حمایت میکردند.
خداوند ایشان را برای ما تا زمان شهادت حفظ کرده بود. البته از نظر ظاهر و سلامت 50 ساله به نظر میرسیدند. همیشه خدمت ایشان می گفتم که واقعاً به شما ۸۷ سالگی نمیآید. به نظرم این حاصل سلامت معنوی ایشان بود و کمالاتی که حتی در دهه نهم زندگیشان همواره رو به تکامل بود.
شما علاوه بر اینکه از جایگاه پزشک در خانواده رهبری رفت و آمد داشتید از جایگاه یک چهره سیاسی و مسئول مملکتی هم در دفتر ایشان حضور داشتهاید. میخواهم بدانم رویکرد ایشان درباره گروههای سیاسی مختلف از جمله گروههای سیاسی منتقد چه بود؟
در سالهایی که ایشان عهدهدار مسئولیت رهبری نظام جمهوری اسلامی ایران بودند، کشور با مشکلات فراوانی مواجه بوده است. از آغاز انقلاب تا به امروز سختترین مشکلات و تندترین حوادث برای کشور در سالهای ریاست جمهوری و رهبری ایشان اتفاق افتاد. مسائلی که وقتی به ایشان منتقل میشد برخلاف انتظار هیچ تغیر و ناراحتی و تأثیری در خلقیات ایشان نمیدیدیم. یعنی وقتی من به دیدنشان میرفتم حتی اگر بهتازگی از یک جلسه پرمباحثه و سخت بیرون آمده بودند ایشان با همان تبسم و خسته نباشید همیشگی با ما مواجه میشدند و انگار نه انگار که مجادلاتی بر سر مسائل مهم کشور در جریان بوده است. برعکس، ایشان همه ما را تسکین میدادند و خیلی صبورانه برخورد میکردند.
بالاخره فتنه ۸۸ را شاید یادتان باشد که ماهها به هر حال به ایشان ظلم شد؛ آن هم ظلم آشکار. من شاهد بودم که در آن فاصله چندین ماه باز هم هر وقت مدعیان و معترضان به نتیجه انتخابات را میدیدند به آنها محبت میکردند و احوال خانوادهشان را میپرسیدند. روحیه ایشان روحیه خارقالعادهای بود که انسان درباره اولیا و انبیا میخواند و تصور میکند در انسان عصر حاضر قابل تکرار نباشد اما ایشان این ویژگیها را داشت و به طور کامل رعایت میکرد.
اما طرف مقابل ممکن بود اگر اختلاف نظر داشت در غیاب ایشان سخنی بگوید ولی ایشان به خصوص اینکه بالاخره از جایگاه رئیسجمهوری و بعد رهبری که وظایف کلانی داشتند هیچ وقت این مسائل و اختلاف نظرها را در تعامل خودشان با آن مسئول دخالت نمیدادند حتی اگر می دانستند آن شخص نسبت به ایشان کملطفی میکند هم در کار کمکش میکردند. من در مورد خودم میتوانم عرض کنم در هر مسئولیتی که بودم از همراهی و حمایت ایشان برخوردار میشدم.
عمده وزارت من در دوره اول در زمان جنگ بود و جنگ با مصیبتها و کمبودها همراه بود. ولی در واکسیناسیون مادران و کودکان و سلامت اقشار مستضعف ایشان حمایت ویژه داشتند و در مسائل شرعی راهنمایی میکردند. از جمله اینکه توصیه کردند کاری کنیم در حوزه زنان، متخصصان زن بیشتری آموزش داده شوند تا زنان با راحتی بیشتری به پزشک مراجعه کنند. درعین حال یادم هست که در یکی از استانها امام جمعه وقت تصمیم گرفته بود با مراجعه زنان به پزشکان مرد مخالفت و آن را ممنوع کند. آن وقت تعداد پزشکان استان هم کم بود. حضرت آقا فرمودند، نباید زنان را به این بهانه از خدمات درمانی محروم کنیم، اما با افزایش متخصصان زن کاری کنیم که خانمها حق انتخاب داشته باشند و بتوانند به پزشک همجنس خودشان مراجعه کنند. به ما هم دستور دادند که زمینههای لازم برای این امر را فراهم کنیم. ما بسیاری از مسائل حوزه سلامت را در دوره جنگ با راهنماییها و هدایت ایشان حل کردیم. بعدها ایشان از خانههای بهداشت هم حمایت کردند. ساختمانها لوکس نبود اما ارائه انواع خدمات در آنها دیده شده بود. مثل امروز که در این جنگ مردم در خیابانها، میادین و مساجد حضور دارند. این علاوه بر عنایت خداوند، حاصل تربیتی است که آقا در سخنرانیهایشان طی سالها به مردم ارائه کردند. واقعاً آثار عمل ایشان را بعد از شهادتشان بیشتر میبینیم. همه آنچه رهبر شهیدمان گفتند در ذهن مردم مانده است و به آن عمل میکنند. امروز میبینیم که مردم از هر خط فکر سیاسی و با هر قیافه به میدان آمدند. شما از آن اقلیت بسیار ناچیزی که ممکن است اغتشاشی کنند یا خدای ناکرده مرتکب جاسوسی و اعمال خلاف امنیت ملی دیگر شوند، بگذرید. آنها اقلیتاند. البته باید مراقب اعمالشان بود و برای این هم قانون است اما نباید اقداماتشان را به پای همه ملت گذاشت.
اگر بخواهید مهمترین میراثهای فکری و عملی را که از ایشان برای ما برجای مانده است متذکر بشوید به چه موردی اشاره میکنید؟
شما به هر صفت فضیلهای که فکر کنید ایشان در اوجش بود؛ فروتنی، دیانت، تیزهوشی، در گوش کردن متوجه شدن و وارد بحثهای غیر مذهبی شدن. ایشان در حوزههای بعیدی خبره نبود اما مسلط بود. تمام این مباحث و مباحث تربیتی در کتابها و آثار و سخنرانیهایی که منتشر شده یا انشاءالله در آینده منتشر خواهد شد موجود است و این میراث سترگی است. مثلاً در مباحث فرزند پروری آنچه ایشان میگفتند علم امروز تازه دارد به آن میرسد. خب من برای از دست دادن شخصیتی همچون ایشان خیلی غصه میخورم ولی شایستگی ایشان همین بود که اتفاق افتاد. من و ایشان هر دو سن بالایی داشتیم. ولی خداوند بزرگترین جایزهاش را بزرگترین نشان لیاقتش را با شهادت به ایشان داد. زیرا شهادت برکات خاص خودش را دارد. این مردمی که در میدان هستند، این قدرت نظامی که ایران از خودش نشان داد همه از عنایات الهی و حاصل هدایتهای رهبر شهیدمان است. ایشان با نظامیها مرتب جلسه میگذاشتند. میگفتند اینکه موشکها با چند متر فاصله به هدف بخورد به درد نمیخورد. بنابراین در مسائل نظامی ایشان هدایتگر و حمایتگر بودند. بعد از شهادتشان مردم خیلی بیشتر متوجه شدند کسی که میتوانست در پناهگاههای تو در تو باشد در خانه خودش و در محل کارش و پشت میز کار همیشگیاش شهید شد. او هم مانند دیگر مردم پناهگاه خاص نداشت. کسانی که طور دیگری فکر میکردند و طرز فکر دیگری داشتند بر اساس مشاهده همین واقعیت توبه کردند و به سیل خروشان مردم حامی انقلاب بازگشتند. یعنی حتی شهادت ایشان هم برای ایران و انقلاب برکت داشت.

