فعالان و کارشناسان سیاسی از دلایل حمله به اهداف غیر نظامی میگویند
ناتوانی در میدان، حمله به زیر ساخت ها
دونالد ترامپ و متحدش بنیامین نتانیاهو، وقتی تصمیم به حمله علیه ایران گرفتند شاید هیچ وقت فکر نمی کردند این جنگ بیش از یک ماه طول بکشد و آنها بعد از 40 روز به هیچ کدام از اهداف اعلامی دست پیدا نکنند. نشانه اینکه اصطلاحاً کار آنان بیخ پیدا کرده،همین که یکی از اهداف اصلی ترامپ باز شدن تنگه هرمز و تبدیل شدن آن به وضعیت قبل از جنگ است. تنگه هرمز آبراهه انتقال انرژی که قبل ازجنگ باز بود و بهدور از تنش، حالا در اثر جنایات آمریکا و اسرائیل متشنج شده و تبعات آن گریبان بخش زیادی از جهان و از جمله اقتصاد خود آمریکا شده است. از تغییر رژیم و تعیین تکلیف اورانیوم های غنی شده ایران هم که خبری نیست، قدرت آفندی موشکی و پهپادی ایران هم که همچنان پر قدرت ادامه دارد. همه اینها برای دیوانه تر شدن مرد دیوانه کفایت می کند. ترامپ حالا مستأصل از نتیجه جنگی که به راه انداخته مدام تهدید می کند یا آتش بس کنید یا زیر ساخت ها را با شدت بیشتری تخریب می کنیم. چیزی که تعبیری جز تبعیت از قانون جنگل ندارد. بیراه نیست که دو متجاوز به کشورمان حالا که عاجز از رویارویی در میدان شده اند، دشمنی دیرینه خود با ایران و ایرانی را بدون پرده پوشی آشکار کرده و با حمله به زیر ساختها زندگی را بر مردم سخت می کنند. بماند که آنها با وعده کمک به مردم آغاز گر یک تجاوز غیر قانونی شدند. کارشناسان و تحلیلگران سیاسی هم از همین منظر حملات به زیر ساخت ها را ارزیابی می کنند. به گفته آنها از یک طرف اهداف متجاوزان محقق نشده است، از سوی دیگر قدرت پاسخ ایران بسیار بیشتر از انتظار و محاسبات آنان بوده است و مضاف بر اینها، مردم هم به همراه مسئولان با حفظ اتحاد و انسجام پای کار کشور ایستاده اند. بنابراین متجاوزان عاجز از میدان به تخریب زیر ساخت ها روی آورده اند تا توان و مقاومت مردم و مسئولان را در هم بشکنند. چندان دشوار نیست پیش بینی ناکامی آنان در تحقق این هدف.
یادداشت
حمله به زیرساختها
انتقامجویی از مردم متحد ایران است
سارا فلاحی
عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی
دشمن در ابتدای تجاوز به کشور ایران فهرستی از اهداف را تحت عنوان حمله به واحدهای نظامی و امنیتی مطرح کرد تا در پوشش ادعای هدف قرار دادن اهداف نظامی بتواند دستکم طیفی از مردم ایران را با خود همراه کند. فارغ از اینکه نادرستی این ادعا از همان ابتدا با هدف قرار دادن مدرسه شجره طیبه هویدا شد؛ باید گفت که تلاش برای بخشبندی و ادعای تفاوت گذاشتن میان اهداف نظامی و غیرنظامی محصول جهل نسبت به تاریخ ایران و عدم شناخت از مردم ایران بود. دشمن همچنین تصور میکرد میتواند ظرف چند روز به اهداف شوم خود برسد اما خیلی زود اشتباه محاسباتیاش در هر دو این تصورات هویدا شد. بویژه در مورد مردم، بلافاصله همه ایرانیان از هر مذهب و قوم با هر عقیده به تنی واحد تبدیل شدند و با به راه انداختن پویش جانفدای ایران و برگزاری تجمعات در میادین شهرهای مختلف وحدت و یکپارچگی خود را در برابر دشمن به نمایش گذاشتند.
مردمی که نشان دادند خام شعارها و ادعاهای دروغین هدف قرار دادن صرف اهداف نظامی نشدهاند و همان طور که رهبر شهیدمان میفرمودند «برای دفاع از کشور مبعوث شدهاند» و برای این دفاع جانانه «اتحاد مقدس» را شکل دادند. ایرانیان حالا ایران را همچون کعبه در حلقه حفاظت خود قرار دادهاند.
این مقاومت مردم عصبانیتی را در دشمن متجاوز ایجاد کرد که سبب شد هدف اصلی خود یعنی دشمنی با تمامیت ایران و هویت ایرانیان را به نحو واضحی عیان کند. آنها که نمیتوانند با مردانه جنگیدن به اهداف خود برسند، همچون همیشه خوی وحشیگریشان را نشان دادند. حمله به زیرساختها که بر اساس کنوانسیون های بینالمللی مصداق بارز جنایت جنگی است در حقیقت انتقامجویی دشمن از مردم ایران است.
اگر چه ایران در جنگ تحمیلی اخیر که یکی از سهمگینترین تجاوزات تاریخش بوده به ظاهر با آمریکا و رژیم صهیونیستی و در باطن با همه کشورهای متحد در جناح استکبار مواجه است؛ اما واکنش ایرانیان کاملاً متفاوت از همه جوامع درگیر جنگ در این سالها بوده است. چه اینکه، ما در این دوران دو نوع مهاجرت معکوس ایرانیان را شاهدیم. ما تنها کشوری هستیم که در دوران جنگ شاهد مهاجرت معکوس و بازگشت اتباع ایرانی مقیم خارج است. همچنین شاهد آن هستیم که طیف متعلق به جبهه سیاسی مخالفان و معترضان به جبهه سیاسی گسترده اما متحد حفاظت از کشور بازگشتند و برای حفاظت از میهن متحد شدند. اینکه یکی از فرماندهان آمریکایی می گوید در هنگام هلیبرن نیروها مردم سعی کردند با هر آنچه در دست داشتند با آنها مقابله کنند، ترامپ را عصبانی کرده است. زیرا آنها باور نداشتند که در مقابلشان یک رستاخیز ملی شکل بگیرد و حالا این عصبانیت و انتقام گرفتن از مردم ایران را با حمله به زیرساختها و تهدید حمله به نیروگاهها و پلها بروز میدهند. هرچند آنها توانایی مقابله با این اراده 90 میلیونی را ندارند. حملاتشان به زیرساختها یقیناً پاسخی سختتر از آنچه فکر میکنند خواهد گرفت و در این مقابله قطعاً آنها که زیرساختهایشان در جغرافیای محدودی (که حتی به اندازه یکی از استانهای کوچک ایران هم نیست) متمرکز است، متضرر واقعی خواهند بود.
استیصال و درماندگی ترامپ از مقاومت جانانه ایران سرفراز
جواد آرینمنش
فعال سیاسی
آخرین اظهارات و موضعگیریهای ترامپ که خود را رهبر قدرتمندترین و ثروتمندترین کشور جهان میداند، نشانگر عمق استیصال و درماندگی و اوج عصبانیت و عدم تعادل در رویارویی با کشوری است که به تنهایی و صرفاً با پشتیبانی و حمایت مردم و اتکال به خدای سبحان و قادر متعال و رزمندگان جان برکف در برابر آمریکای متجاوز و صهیونیسم غاصب و همچنین با کمک گرفتن پنهانی اتحادیه اروپا و ثروت سرشار کشورهای عربی منطقه مقاومت جانانه نموده و هفتههاست در دستیابی به اهداف خود ناکام مانده است. آمریکا در آغاز تجاوز به خاک ایران اهداف خود را دستیابی به اورانیوم غنی شده، نابودی توان موشکی جمهوری اسلامی، نابودی نیروهای مقاومت اعلام کرده بود و رژیم صهیونیستی درصدد تغییر رژیم جمهوری اسلامی بود لکن امروز که در ششمین هفته تجاوز آمریکا و اسرائیل بسر میبریم نه تنها هیچ یک از اهداف آمریکا و اسرائیل تحقق نیافته بلکه بسته شدن تنگه هرمز و تلاطم در بازار انرژی ترامپ را در مخمصهای بزرگ در داخل و خارج از آمریکا قرار داده و او را دچار استیصال و درماندگی و عصبانیت فزاینده کرده به طوری که قدرت برنامهریزی و کنترل خود را از دست داده و بر اساس نظریه مرد دیوانه، دیوانهوار به دنبال جنایتی هولناک و نابودی زیرساختهای حیاتی و سرمایههای متعلق به مردم برآمده. جالبتر از همه اینکه ترامپ با شعار حمایت از مردم ایران دست به تجاوز به میهن اسلامی زده که این نوع حمایت را فقط میتوان در داستان دوستی خاله خرسه سراغ گرفت، حمایتی از نوع نابودی ثروت مردم و ایجاد زحمت برای آنان. البته در چنین شرایطی مسئولان سیاسی و حقوقی و شخصیتهایی که به هر شکل ممکن قادر خواهند بود تا از نابودی زیرساختها و سرمایههای ملی که جبران آن به هزینههای عظیم و سالها فرصت نیاز دارد، دست به کار شوند و به شکلی منطقی، عالمانه و عادلانه از این فاجعه بزرگ پیشگیری کنند.
دشمن مستأصل در میدان
محمدتقی فاضل میبدی
مدرس حوزه و دانشگاه
کشوری که از ابتدا دشمن ایران و جمهوری اسلامی بوده، طی سالهای گذشته از انواع حربهها و فشارها علیه ایران استفاده کرده اما به اهداف خود نرسیده است.
در نهایت نیز به جنگ متوسل شد. با این حال، به نظر میرسد در میدان نظامی نیز با مقاومت و توان نیروهای جمهوری اسلامی روبهرو شده و نتوانسته به اهداف مورد نظر خود دست یابد. در چنین شرایطی، تلاش میکند با هدف نشان دادن نوعی پیروزی، زیرساختها و مراکز غیرنظامی را هدف قرار دهد؛ اقداماتی که با اصول و قواعد حقوق بینالملل و عرف جهانی در تضاد است. در این میان، حمله به غیرنظامیان، از جمله زنان، کودکان و سالمندان و نیز مراکزی مانند بیمارستانها و مدارس، از جمله مواردی است که مورد انتقاد قرار گرفته است.
به باور برخی، هدف از این اقدامات آن است که با ایجاد فشار و محرومیت در حوزههایی مانند آب، برق و گاز، شرایطی ایجاد شود تا مردم به خیابانها کشیده شوند و نارضایتی اجتماعی شکل بگیرد. غافل از آنکه مردم این روزها به خوبی نشان داده اند که همواره با تمام وجود از کشورشان دفاع خواهند کرد. در کنار اینها ارزیابیها حاکی از آن است که نیروهای نظامی ایران تا این مرحله عملکرد قابل قبولی داشته و تلاش کردهاند با رویکردی حسابشده عمل کنند. همچنین همراهی و پشتیبانی مردم در این دوره مورد توجه قرار گرفته و از آن به عنوان عاملی مهم یاد میشود.
دشمن و حامیانش، متضرران حمله به زیرساختها
مصطفی نخعی
عضو کمیسیون انرژی مجلس
شورای اسلامی
دشمن در بیش از 38 روزی که از آغاز تجاوز و حملاتش به ایران میگذرد به هیچ یک از اهداف خود نرسیده است و عملاً از این جهت مستأصل شده است. به همین دلیل و در شرایطی که برای دشمنی که تصور میکرد میتواند طی کمتر از یک هفته به اهدافش برسد جنگ فرسایشی شده است، گمان میکند که اگر به زیرساختهای ما حمله کند، میتواند ایران را به تسلیم بکشاند. این در حالی است که مردم ایران در طول قرنها نشان داده اند که هیچ گاه اسیر این چنین تهدیدهایی نمیشوند و هر کس که کوچکترین شناختی از ملت ایران داشته باشد، میداند که با زبان توهین و تهدید نمیشود با این ملت صحبت کرد.
تجربه نشان داده است که دشمن آمریکایی-صهیونیستی چیزی غیر از زبان زور را نمیفهمد. این طور نیست که تصور کنیم با کوتاه آمدن میشود جلوی تعرض و تجاوز اینها به زیرساختها را گرفت. اینها فقط زبان زور میفهمند.
البته افکار عمومی دنیا که همین حالا هم نسبت به دشمن منفی است پس از حمله به زیرساختهای ایران که مصداق جنایت جنگی است منفیتر خواهد شد و فشارهای بینالمللی بر آنها افزایش پیدا خواهد کرد. اما سمت دیگر ماجرا این است که اقدام دشمن علیه زیرساختهای ما سبب خواهد شد که ما هم دیگر نتوانیم خط قرمزهایی را که تاکنون رعایت میکردیم را در ادامه مراعات کنیم. حتماً مقابله به مثل خواهیم کرد و این به ضرر آنها و کشورهای همپیمان و شرکای سیاسی آنها در منطقه هم هست. زیرا این کشورها در جهت کنترل این اقدامات وحشیانه باید فعالتر عمل میکردند. اما متأسفانه یا منفعل بودهاند و یا همراهی کردهاند. بنابر این طبیعتاً در مقابله به مثل ایران کشورهایی که حتی از لحاظ جغرافیایی و ژئوپلتیک یارای رقابت با ایران را ندارند، متضرر اصلی خواهند بود.
رسوایی یک ابرقدرت
مرتضی مبلغ
معاون وزیر کشور در دولت اصلاحات
آنچه طی هفتههای اخیر در تقابل نظامی میان ایران از یک سو و آمریکا و رژیم اسرائیل از سوی دیگر رخ داد، نه فقط یک رویداد نظامی، که افشاگر ماهیت واقعی قدرتهای مدعی دروغین حقوق بشر و دموکراسی بود. روشن است که هدف اصلی ایالات متحده و رژیم اسرائیل از ابتدا، پایان دادن به کار ایران و نظام جمهوری اسلامی بوده است. آنها نه یک نقشه ساده، که بلعیدن ایران را در چند مرحله راهبردی طراحی کرده بودند؛ اما در تمام این مراحل با ناکامی و شکستی فضاحتبار مواجه شدهاند.
این شکست برای یک ابرقدرت جهانی که مجهزترین و پیشرفتهترین تجهیزات نظامی را در اختیار دارد و گمان میکرد در کوتاهترین زمان ممکن کار ایران را تمام خواهد کرد، چیزی جز یک رسوایی تاریخی در سطح جهان نیست. تصور کنید قدرتمندترین ارتش جهان، با دهها پایگاه نظامی در منطقه، جدیدترین جنگافزارها و حمایت همهجانبه اطلاعاتی و لجستیکی، نتواند از پس کشوری برآید که سالهاست تحت شدیدترین تحریمها قرار دارد. این یعنی فروپاشی هیمنه پوشالی قدرت.
اما مهمتر از خود شکست، واکنش پس از آن است. قانون نانوشته سیاست چنین میگوید: «وقتی در آستانه پیروزی باشی، دست به جنایت نمیزنی.» رژیمی که به پیروزی قریبالوقوع خود ایمان دارد، نیازی به تخریب وحشیانه زیرساختها، بیمارستانها، مراکز پژوهشی و دانشگاهها ندارد. اما زمانی که همان رژیم میبیند تمام محاسباتش اشتباه از آب درآمده، از خشم و ناامیدی دست به هر جنایتی میزند. بمباران تأسیسات غیرنظامی، از جمله صنایع، مراکز علمی و زیرساختهای حیاتی ایران، نه فقط از منظر قوانین بینالمللی و اساسنامه دیوان کیفری بینالمللی، که حتی بر اساس قوانین خود آمریکا، جنایت جنگی آشکار محسوب میشود. آیا این همان آمریکایی است که مدعی رهبری اخلاقی جهان است؟ آیا این همان رژیمی است که خود را «تنها دموکراسی خاورمیانه» مینامد؟
این حملات وحشیانه، هرچند دردناک، دستکم سه حقیقت بزرگ را برای جهانیان و به ویژه مردم ایران روشن کرد:
اول: آمریکا و رژیم اسرائیل تا این لحظه در رسیدن به اهداف راهبردی خود برای تضعیف و نابودی ایران، با شکستی کامل و رسواکننده روبهرو شدهاند. تمام پیشبینیهای آنها درباره فروپاشی سریع یا تسلیم ایران، نقش بر آب شد.
دوم: چهره دروغین دموکراسیخواهی و آزادیطلبی را که در فرآیندی پیچیده و با پروپاگاندایی عظیم و بیپایان برای خود ساخته بودند، فرو ریخت. پشت این نقاب زیبا، چیزی جز تجاوز، غارت و انسانکشی وجود ندارد. تجربه غزه پیشتر چهره واقعی رژیم اسرائیل را به عنوان یک جنایتکار جنگی به جهان نشان داد؛ اکنون نیز حملات به ایران ماهیت واقعی آمریکا را برملا کرد. آنها در عمل ثابت کردند که اگر «پا بیفتد»، همان چهره خشن و خونریز از پشت پرده بیرون میآید.
سوم: برخی افراد سادهلوح و فریبخورده در داخل که شعار«کمک آمریکا به مردم ایران» را باور کرده بودند، امروز به خوبی دریافتهاند که منظور از «کمک در راه است» و «ساختن ایران از نو» دقیقاً چیست. همان کمکهایی که با بمب و موشک به جای دارو و آبادانی میآیند. همان کمکی که به جای احترام به ملت ایران، اهانتهای پلید و زشت را در حق ایرانیان روا میدارد. اکنون برای همگان روشن شده که هدف اصلی این «کمک» چیزی جز عقبراندن ایران به روزگار حجر و تحقیر هویت و استقلال این ملت نبوده است.
حمله به زیرساختها، هرچند خسارتبار، از سر ضعف است نه قدرت. این رفتار یک بازنده عصبی است، نه یک فاتح مقتدر و پیامد آن نیز جز رسوایی بیشتر برای مهاجمان، وحدت ملی بیشتر برای ایرانیان و آگاهی جهانیان از ماهیت واقعی دموکراسیهای زورگو نخواهد بود. تاریخ قضاوت خواهد کرد که چه کسی در این میدان، واقعاً شکست خورد.

