تحلیل اهالی اندیشه از جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل
ایران از جنگ سرافراز بیرون می آید
جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، فراتر از یک رویارویی نظامی، آزمونی است برای تداوم قدرت، هویت و نفوذ تاریخی این سرزمین. تجربه ایران نشان داده، هر بار، از آتش فتنهها سرفراز بیرون آمده و با اتکا به فرهنگ و هویت ملی، نقشی اثرگذار در جهان بازتولید کرده است. امروز، در میانه تهدیدهای بیرونی و رقابتهای جهانی، نقش فعال نخبگان، روشنفکران و فرهنگسازان بیش از هر زمان دیگری تعیینکننده است. این جنگ، نه فقط برای دفاع از مرزها، بلکه برای پاسداری از ارزشهای انسانی و جایگاه ایران در معادلات جهانی، آزمونی سرنوشتساز است؛ گذری که میتواند ایران را از موقعیت تدافعی، به بازیگری فعال و اثرگذار در صحنه بینالملل تبدیل کند. در این گزارش، نگاه سه متفکر به این آزمون تاریخی را مرور میکنیم و میبینیم چگونه تحلیلهای آنان میتواند افقهای تازهای برای فهم و عمل در شرایط امروز ایران باز کند.
اعظم فردوست
گروه اندیشه
رضا داوری اردکانی: ایران بار دیگر از آتش فتنه سرفراز بیرون میآید
در بحبـــــوحـــه جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، رضا داوری اردکانی، استاد فلسفه با نگاهی تاریخی، تصویری قابل تأمل از موقعیت ایران ارائه میدهد؛ تصویری که بیش از آنکه بر لحظه اکنون متمرکز باشد، بر تداوم تاریخی و جوهره ماندگار ایران تأکید دارد. از منظر او، ایران صرفاً یک واحد سیاسی در جغرافیای جهان نیست، بلکه «چیزی بیش از یک کشور» است؛ یک «حقیقت تاریخی» که در طول قرنها، از دل بحرانها و ویرانیها سر برآورده و خود را بازسازی کرده است.
او در توصیف این تداوم تاریخی میگوید:«ایران تاریخی بزرگ است و او جوهری در درون دارد که آن را از بلاهای هولناک و فتنههای روزگار حفظ میکند. هر بار از آتش فتنه سرفراز بیرون آمده است. خدا کند که اینبار هم چنین باشد.»
او برای تقویت این نگاه، به نمونههای تاریخی اشاره میکند که نشاندهنده قدرت جذب و دگرگونسازی ایران است:«مغولها به قصد کشورگشایی و تصرف سرزمین به ایران هجوم نیاوردند، بلکه آمدند بکشند و ویران و نابود کنند، اما چندان دیری نپایید که گویی از مغول بودن منصرف شدند. ایران، عنصر مغولی در وجودشان را نابود کرد و آنان را در خدمت خود گرفت.» این روایت، ایران را نه قربانی صرف، بلکه «بازیگری فعال در تغییر سرنوشت مهاجمان» تصویر میکند.
این فیلسوف و متفکر در همین چهارچوب، به شکلگیری زبان فارسی بهعنوان یکی از مهمترین نمودهای تداوم فرهنگی ایران اشاره میکند:«ایران به زبان فارسی نیاز داشت و میبایست زبان فارسی پدید آید تا یکی از دورانهای بزرگ تاریخش را با آن آغاز کند.» از نگاه او، این زبان و میراث ادبی، نهتنها عامل هویتبخش ملی، بلکه عنصری اثرگذار در فرهنگ جهانی بوده است.
این استاد فلسفه در عین حال، تصویری انتقادی از جهان معاصر ارائه میدهد و آن را «جهان کینه و دشمنی» مینامد که در آن «مجال غلبه زشتی و پلشتی بر زیبایی و پاکیزگی» فراهم شده است. در این میان، او نقش فرهنگ و شعر فارسی را بهعنوان نیرویی در برابر این زوال برجسته میکند و یادآور میشود که بدون این میراث، «جهان افسردهتر و پربلاتر و نومیدتر بود.»
با این حال، او نسبت به وضعیت کنونی ایران نیز نگاهی واقعبینانه دارد و از دشواری درک آینده سخن میگوید:«درک و فهم وضع کنونی و آینده ایران دشوار است و گویی زبان، تسلیم کلمات احساساتی شده است.» او همچنین به موقعیت ژئوپلتیک حساس ایران اشاره میکند که میتواند هم فرصت و هم تهدید باشد؛ موقعیتی که ممکن است قدرتهای جهانی را به تلاش برای مهار پیشرفت ایران سوق دهد.
در نهایت، با وجود اذعان به «ابتلا و دردمندی» ایران و لزوم «طبیبانی که دردش را بشناسند»، او به افقی امیدوارانه اشاره دارد و میگوید:«با امید به لطف الهی و با شجاعت فرزندان دلاورش، از بلای کنونی نیز پیروز و سرفراز بیرون خواهد آمد.» این نگاه او، بیانگر نوعی میهندوستی مبتنی بر تاریخ، فرهنگ و ایمان به تداوم ایران است؛ نگاهی که جنگ کنونی را نه پایان، بلکه یکی دیگر از آزمونهای تاریخی این سرزمین میداند.
نعمتالله فاضلی: نخبگان باید پرچم دفاع از انسانیت را بلند کنند
نعمتاللهفاضلی، اســــــــــــــــــــتاد انسانشناسی، با لحنی هشدارآمیز، دانشــــگاهیــان، اهــــل فکــــــر و خالقان فرهنگ را فراخوانده است تا پیش از آنکه کشور در معرض «تجاوز عصر حجری» قرار گیرد، به دفاع از میهن و مردم برخیزند. او میگوید:«دانشگاهیان و آگاهان و اهل فکر و خالقان فرهنگ به پاخیزید. تا دیر نشده و هنوز ایران را متجاوزان عصر حجری ویران و ویرانه نکردهاند با مردمتان سخن بگویید.»
فاضلی با تأکید بر ضرورت روشنگری درباره ماهیت دشمن، هشدار میدهد:«فردا که متجاوزان آدمخوار عصر حجری، خانهها و خانوادههایتان را نابود کردند دیگر مجال دفاع از میهن و مردمتان را نخواهید داشت.» او تجاوز را فراتر از یک ادعای دروغین برای کمک به ایران میداند و میافزاید:«این متجاوزان عصر حجری، آدمخواران قرن بیستویکمیاند که از نابودی انسان و انسانیت و فرهنگ لذت میبرند. تاریخ کوتاه زندگی تباه این آدمخوران گواه آشکاری از عصر حجری بودن آنهاست.»
این استاد دانشگاه، از دانشگاهیان و هنرمندان میخواهد در برابر این خطر، پیشگام دفاع از ارزشهای انسانی باشند:«دانشگاهیان و اهل اندیشه و خالقان هنر و فرهنگ به پاخیزید و از انسان و انسانیت در برابر آدمخوران دفاع کنید.» پیام فاضلی در این تحلیل، فراخوان به هوشیاری و عمل پیشگیرانه است و او با زبانی ملی و میهندوستانه، تأکید میکند که محافظت از فرهنگ و هویت ایرانی در شرایط تهدید، وظیفه روشنفکران و فرهنگسازان است.
محمدمهدی مجاهدی: ایران میتواند به بازیگری فعال در جهان تبدیل شود
محمــــدمهــــدی مجاهدی، عضو هیـــأت علمـــــــی پـــــــژوهشـــــگاه علـــوم انســـــــانی و مـــطالعـــــــات فرهنگــــی، بــــــــا نگاهی کلان و راهبردی، تحولات اخیر را نه یک بحران مقطعی، بلکه نشانهای از «وضعیت آستانهای» در ایران و جهان میداند؛ وضعیتی که تنها در پرتو درک فروپاشی نظم پیشین جهانی قابل فهم است.
او با ترسیم تصویری از صحنه بینالملل، تأکید میکند که آنچه امروز در منطقه جریان دارد، بخشی از یک رویارویی بزرگتر است:«برآیند تحولات جهانی اکنون معطوف به افق رویارویی بزرگ میان چین و آمریکا رهسپار است. کُشتی غولها امروز در حساسترین نقطه از میدان خاورمیانه آغاز شده است.» در این چهارچوب، جنگها و تنشهای منطقهای، جلوههایی از رقابت قدرتهای بزرگ تلقی میشوند، نه صرفاً منازعاتی محدود و محلی.
مجاهدی در ادامه، از فروپاشی بنیادین نظم جهانی میگوید و با بیانی هشدارآمیز تصریح میکند:«همه آنچه صلب و سخت پنداشته میشد، دارد ذوب و تبخیر میشود. نظامهای تجارت بینالملل و حقوق بینالملل از سوی بانیان و محافظان اصلیشان به هیچ گرفته میشود.» به باور او، جهان وارد مرحلهای از «ژرفاشوب» شده است که در آن، قواعد تثبیتشده پیشین دیگر کارایی ندارند.
در این میان، او به بحران در حوزه رسانه و اندیشه نیز اشاره میکند و صراحتاً میگوید:«شیوع پوپولیسم خبر از فرارسیدن عصر پساحقیقت میدهد» و در ادامه با انتقاد از برخی جریانهای فکری غربگرا میافزاید:«به جای حمایت از قربانی، جانب جانی را گرفتید.» این بخش از تحلیل او، از فروپاشی مرجعیتهای اخلاقی و فکری در سطح جهانی پرده برمیدارد و در چنین صحنهای، ایران جایگاهی محوری مییابد. مجاهدی با تأکید بر موقعیت ژئوپلتیک کشور میگوید:«در این کانون، ایران نقشی محوری یافته است» و این نقش را نه تصادفی، بلکه برآمده از ویژگیهای تاریخی، تمدنی و سیاسی ایران میشمارد. از نگاه او، فشارها و جنگها نیز در همین چهارچوب قابل تحلیلاند.
او در بخش دیگری از تحلیل خود، با بازخوانی تاریخ معاصر، بر تداوم استقلال ملی ایران تأکید میکند و معتقد است:«ایران، هیچگاه استعمار نشد به همین خاطر، هیچ روزی را بهعنوان روز استقلال خود جشن نمیگیرد» و در عین حال از دورههایی که این استقلال تضعیف شده، یاد میکند. با این حال، به باور او، «با دفاع میهنی، این استقلال چنان تثبیت شده است که برای سدهها دیگر «از باد و باران نیابد گزند».»
نقطه اوج تحلیل مجاهدی، دعوت به یک تحول راهبردی در سیاست خارجی است. او با صراحت اعلام میکند:«وقت آن است که از قالبهای گذشته و پیشفرضهای سابق خلاص شویم؛ دستگاه سیاست خارجی ما دیگر نمیتواند دستورکارهای قبلی را دنبال کند.» به اعتقاد او، نهتنها مذاکرات گذشته، بلکه منطق حاکم بر آنها نیز کارایی خود را از دست داده است.
او در تبیین این تحول، بر ضرورت گذار از رویکرد تدافعی تأکید میکند و میگوید:«باید از لاک دفاعی موازنه منفی بیرون بیاییم و نقش موازنه مثبت را شجاعانه برعهده بگیریم.» از نظر او، «موازنه مثبت» به معنای ایفای «نقش مسئولانه و فعالانه در قبال رقابتها و منازعات قدرتهای جهانی» است؛ نقشی متناسب با «ملت رشید و مستقل و مقاوم ایران.»
مجاهدی با اشاره به بیثباتی گسترده در نظام بینالملل و بیاعتباری توافقات پیشین، تأکید میکند:«هیچ توافق تاکتیک معناداری در چهارچوبهای مألوف ممکن نیست» و نتیجه میگیرد که ایران باید با «شجاعت برای طراحی و پیمودن راههای طیناشده»، خود را برای ایفای نقشی تازه در نظم در حال شکلگیری جهانی آماده کند.
در مجموع، تحلیل او جنگ و فشارهای کنونی را نه صرفاً تهدید، بلکه نشانهای از یک گذار تاریخی میداند که در آن، ایران میتواند با تکیه بر استقلال ملی و بازتعریف راهبردهای خود، به بازیگری فعال و اثرگذار در معادلات جهانی بدل شود.

