ایران؛ یک جامعه به‌هم پیوسته

مرتضی گل‌پور
معاون سردبیر


جمعه گذشته گزارش اداره راهداری و پلیس راه مازندران نشان می‌داد در جاده‌های منتهی به تهران ترافیک سنگین است. درنهایت پلیس راه ناچار شد حدود 8 ساعت، جاده چالوس به سمت تهران را یکطرفه کند تا بخشی از بار ترافیکی این مسیر کم شود. اما این چطور ممکن است؟ چهارشنبه و پنجشنبه تهران آماج بمباران جنگنده‌‌های متجاوز دشمن بود. گزارش‌های رسمی از مکان‌های مورد حمله واقع شده، از یک تغییر عملیاتی دشمن خبر می‌داد. در هفته گذشته، دشمن بیشتر روی مناطق مرکزی و محوری درون تهران متمرکز شده بود؛ جایی که یا خانه‌های مردم است، یا مراکز اداری مثل دانشگاه‌ها. وقتی کشوری مورد تجاوز قرار می‌گیرد، علی‌الخصوص دشمنی مانند رژیم صهیونیستی که هیچ خط قرمز انسانی را رعایت نمی‌کند، علی‌القاعده، یا به قول معروف، «طبیعی است» که مردم از نقاط خطر، از شهرها یا مکان‌هایی که در معرض تهاجم دشمنان هستند فاصله بگیرند. بنابراین، وقتی نقاط مرکزی تهران مورد حمله واقع می‌شود، «طبیعت جنگ» اقتضا می‌کند که مردم از تهران خارج شوند، نه اینکه به تهران برگردند! اما ترافیک جمعه گذشته جاده‌هراز و جاده‌چالوس ‌نشان داد که تهرانی‌ها دارند به خانه‌ها و به شهر خود برمی‌گردند. برای همین، بازگشت به تهران را به روز شنبه موکول کردم، با این امید که روز شنبه بار ترافیکی جاده‌هراز تخلیه شده باشد و تهرانی‌هایی که می‌خواهند به شهر مورد هجوم دشمن اسرائیلی-آمریکایی برگردند، برگشته باشند. اما ترافیک سنگین روز گذشته در اکثر نقاط جاده‌هراز نشان داد که آن امید درست نبود. سیل و خیل بازگشت تهرانی‌ها به شهر و خانه‌شان را پایانی نبود. همزمان در نقاطی از مسیر مقابل، یعنی در مسیر تهران به مازندران هم ترافیک سنگین بود. این رفتن و آمدن‌، این ترافیک سنگین در مسیر منتهی به مازندران و برعکس، در مسیر منتهی به تهران، یک معنی دارد: رفت‌وآمدهای مردم در شرایطی که کشور مورد تجاوز نظامی قرار گرفته و دشمنان یک جنگ تمام‌عیار بر ایرانیان تحمیل کرده‌اند، رفتار این مردم حتی در این شرایط هم مانند همه مواقع دیگر است. یعنی چیزی که در این جاده‌ها دیده می‌شود، همان چیزی است که هر سال در این روزها در جاده‌ها دیده می‌شود؛ مردم در عید نوروز به مسافرت می‌روند و از مسافرت برمی‌گردند. پس جنگ و تجاوز نظامی دشمن به کشور چه می‌شود؟ کاری که دشمن آمریکایی-اسرائیلی با تهران می‌کند، دقیقاً با این هدف است که تاب‌آوری این مردم را تحلیل برده و زندگی را از آنان بگیرد. دشمن اسرائیلی-آمریکایی در روزهای نخست تجاوز نظامی خود به ایران، ادعا می‌کرد نقاطی که مورد حمله نظامی قرار داده مراکز نظامی هستند. اما کار به جایی رسید که حتی کارگاه‌های کوچک، در شهرک‌های صنعتی هم آماج بمباران‌‎های نظامی شدند. این تجاوزات نشان می‌داد دشمن نقشه ویژه‌ای برای از بین بردن پیوندهای صنعتی و ارتباطات اقتصادی کارگاه‌های تولیدی دارد. تجاوز نظامی به کارخانه های فولاد مبارکه اصفهان و خوزستان اوج تجاوزات نظامی دشمن برای «صنعت زدایی از ایران» بود. باوجود این، دشمن برای آنکه زندگی عمومی مردم را هم مختل کند، در یکی دو هفته اخیر بر شدت و تعداد تجاوز نظامی به نقاط مرکزی تهران و دیگر شهرها، مانند تبریز، قم و ارومیه افزود. برای یک ناظر بیرونی، احتمالاً یک ناظر غربی این سؤال وجود دارد که چرا تهرانی‌ها شهر را تخلیه نمی‌کنند؟ احتمالاً یک ناظر بیرونی غربی باید انتظار داشته باشد که راه‌های خروج از تهران ترافیک باشد، نه راه‌های بازگشت به تهران. زیرا طبیعت جنگ ناشی از تجاوزی که دشمن به کشور تحمیل می‌کند، همین است. همچنان که در دیگر جنگ‌ها، در منطقه و جاهای دیگر جهان، یا در دیگر زمان‌ها همین اتفاق افتاد؛ یعنی مردم تلاش می‌کردند از مکان‌ها، شهرها یا نقاطی که مورد هجوم دشمن هستند فاصله بگیرند و فقط زمانی به خانه و شهر خود بازگردند که جنگ به پایان رسیده باشد. اما درست در چنین شرایطی، وقتی تهرانی‌ها، مانند دیگر مردم در دیگر نقاط کشور، رفتاری خلاف انتظار یک ناظر بیرونی غربی از خود بروز می‌دهند، یعنی به جای فرار از خانه و شهر خود، همچنان به زندگی در شهر خود ادامه می‌دهند، نشان دهنده یک ویژگی تهرانی‌ها و بالاتر از آن، یک ویژگی ایرانی‌هاست. آن ویژگی از این قرار است: ایران جامعه‌ای به‌هم پیوسته‌ است که حتی تجاوز نظامی دشمن همچون دشمن آمریکایی هم نمی‌تواند باعث گسست زندگی و ایجاد گسل در فرایندهای زندگی‌اش شود؛ فرایندهایی مانند نوروز و مسافرت‌ها و دید و بازدیدهای نوروز که ایرانی‌ها در نوروز 1405 به نمایش گذاشتند.
این پیوستگی زندگی که امروز میان ایرانیان دیده می‌شود، دست کم به سه نیرو متکی است. اول، نیروی نظامی که با سرسختی هرچه تمام‌تر درحال دفاع از این مرز و میهن است که حتی اسم یا هیمنه دشمنی مانند آمریکا هم نمی‌تواند باعث شود قدمی عقب بگذارد یا در استواری‌اش خللی ایجاد شود. نیروی دوم، دولت است که با همه ظرفیت و امکانات خود درحال کار است. تردد میلیون‌ها خودرو در جاده‌های کشور در ایام نوروز یا قبل و بعد از آن و تأمین امکانات مورد نیاز همه این مسافران در ایام نوروز، نشان می‌دهد که یک جایی دارد کار خود را درست انجام می‌دهد؛ جایی که باید سوخت و دیگر نیازهای این مردم را تأمین کند و آنجا، دولت است. نیرو یا عامل سوم این پیوستگی، تاریخ و هویت تاریخی این سرزمین است؛ تاریخی که در یک فقره‌اش، یعنی نوروز، کرد و بلوچ و ترکمن و آذری را به هم متصل می‌کند و آنان را درگیر یک جریان فرهنگی مشترک می‌‌سازد.
تهرانی‌هایی که از جاده‌ هراز به سمت آمل می‌روند و تهرانی‌هایی که از جاده‌ هراز به تهران برمی‌گردند، عموماً باید از میدان «هزار سنگر» آمل عبور کنند. به تازگی در این میدان، مجسمه‌ای از آرش کمانگیر نصب شده است؛ مجسمه‌‌ای زیبا که در آن آرش اسطوره‌ای، کمان خود را تا انتها کشیده، همه نیروی جسم و جان خود را در «زه» کمان نهاده و آماده‌ است تا تیر را از چله رها کند تا مرزهای ایران را مشخص کند. آنچه در آن کمان است، نه صرفاً «تیر»، بلکه نیرویی برخاسته از جان و نهاد آرش است.
امروز هم آرش‌ها درکارند و در بحبوحه آتشی که دشمن متجاوز آمریکایی-صهیونی بر خاک ایران می‌بارد، جانانه از میهن خویش دفاع می‌کنند؛ آرش‌هایی که در نیروهای دفاعی دشمن را به پس می‌رانند و آرش‌هایی که در بخش‌های امدادی و خدماتی، تداوم زندگی را برای ایرانیان تحت تهاجم نظامی دشمن ممکن می‌کنند. این است راز پیوستگی این جامعه، رازی که از درون آن و با عاملیت فرزندان این سرزمین در بخش‌های مختلف ‌می‌آید.