در انتظار ملاقات با سربازان آمریکایی!

مرتضی گل‌پور
معاون سردبیر


رسانه‌های آمریکایی گزارش کرده‌اند ارتش تروریست آمریکا درحال بررسی اعزام نیروی زمینی به خلیج‌فارس است. تحلیلگران نظامی احتمال می‌دهند این جابه جایی نیروی زمینی، شاید نشان‌دهنده وجود یک طرح نظامی برای تجاوز زمینی به بخشی از خاک مقدس ایران باشد. مقامات ارشد سیاسی و نظامی کشور ما هم برپایه اطلاعات میدانی و نظامی، نه تنها نسبت به ارتکاب چنین حماقتی از سوی دشمن هشدار داده‌اند، بلکه اعلام کرده‌اند درصورت تحقق این حماقت، دست‌بسته نیستند.  فرض کنیم این گزارش‌ها درست باشد و دشمن آمریکایی دست به چنین حماقتی بزند، آیا ما باید نگران باشیم؟ شواهد نشان می‌دهد قضیه کاملاً برعکس است. مدافعان وطن خود را برای بدترین سناریوها هم آماده کرده‌اند، حتی نیروهای نظامی چه بسا این حمایت ترامپ و ارتش متجاوز آمریکا را یک فرصت بدانند؛ یک فرصت تاریخی تا شاید بتوان انتقام بخشی از جنایت‌هایی که آمریکا در سال‌های پیش و پس از انقلاب نسبت به ایران روا داشته را از آنان گرفت؛ انتقامی بیشتر از آسیب و حمله به پایگاه‌های دشمن آمریکایی در منطقه.
علی اکبر احمدیان، نماینده رهبر معظم انقلاب در شورای عالی دفاع، پس از انتشار گزارش‌ها درباره حماقت احتمالی دشمن آمریکایی در تجاوز زمینی نوشت: «ما فقط یک پیام برای سربازان آمریکایی داریم، نزدیک‌تر بیایید!» اگر با عینک دشمن آمریکایی به این واکنش احمدیان نگاه کنیم، این منطق قدری عجیب می‌نماید که چطور یک فرمانده نظامی به نظامیان دشمن می‌گوید «نزدیک‌تر بیایید!» اما اگر با عینک یک ایرانی به این مسأله نگاه کنیم، منطق احمدیان در این اظهارنظر آشکار می‌شود: ایرانیان با دشمن آمریکایی پدرکشتگی دارند و حملات به پایگاه‌های این دشمن در آب یا خاک خلیج‌فارس را برای گرفتن انتقام خون شهدا و هم‌میهنان خود کافی نمی‌دانند. ایرانیان منتظرند تا دشمن به دست خودش مرتکب اشتباه شود، پا روی خاک پاک ایران بگذارد تا این بار نه فقط رزمندگان بخش موشکی و پدافندی، بلکه نیروهای زمینی هم فرصت بیابند بخشی از کهنه‌حساب خود با آمریکایی‌ها را صاف کنند. واکنش رئیس مجلس شورای اسلامی به این تحرکات رسانه‌ای-نظامی دشمن آمریکایی که شبیه واکنش احمدیان بود، از همین زاویه قابل بررسی است. محمدباقر قالیباف نوشت: «ما از نزدیک تمام تحرکات ایالات متحده در منطقه به‌ویژه استقرار سربازان آنان را زیرنظر داریم. آنچه ژنرال‌ها خراب کرده‌اند، سربازان نمی‌توانند درست کنند. آنان (سربازان دشمن آمریکایی) فقط قربانی توهمات نتانیاهو خواهند شد. عزم ما را برای دفاع از سرزمین‌مان آزمایش نکنید.» فقط فرماندهان و طراحان نظامی-دفاعی ایران، مثلاً فرماندهان سپاه پاسداران یا فرماندهان ارتش نیستند که از سال‌ها پیش برای چنین روزی طرح‌ریزی کرده و حماقت دشمن را لحظه‌شماری می‌کنند. خبر«احتمال حمله زمینی دشمن آمریکایی به خاک ایران» تمام کشور را به هیجان و جوش و خروش واداشته است. یک هفته قبل از پایان سال 1404 چندصدتن از رزمندگان سپاه پاسداران از استان مازندران برای دفاع از جزایر ایرانی راهی استان‌ها و شهرهای جنوبی کشور شدند. جالب اینکه قاطبه این رزمندگان را نیروهای بازنشسته تشکیل می‌دادند؛ به چند دلیل؛ یکی اینکه می‌گفتند ما هم سابقه 8سال دفاع مقدس را داریم و هم تمرین‌های رزمی سال‌های بعدش را و برای همین آمادگی و توانایی بیشتری برای جنگیدن و دفاع داریم؛ دلیل دوم هم اینکه می‌گفتند ما زندگی کرده‌ایم و اگر قرار به فرا رسیدن مرگ باشد، ترجیح می‌دهیم در نبرد با دشمن آمریکایی به شهادت برسیم تا اینکه در بستر بمیریم.» دلیل سوم این رزمندگان چنین بود: «این فرصتی برای نبرد مستقیم با دشمن آمریکایی است!» وقتی رزمندگان ایرانی از حاشیه دریای خزر راهی حاشیه خلیج فارس می‌شوند تا از ایران و جزایر و هر جای خاک پاکش در برابر متجاوز دفاع کنند، می‌توان آن روح بزرگ نهفته در این تاریخ و این سرزمین را شناسایی کرد، آن روحی که دشمنان آمریکایی- اسرائیلی آن را بیدار کرده‌اند و این روح قصد ندارد در دفاع از هر وجب از خاک وطن، ذره‌ای کوتاه بیاید.
چهارشنبه گذشته برخی منابع محلی اعلام کردند به یک نقطه در سواحل بابلسر و فریدونکنار در استان مازندران از سوی دشمن متجاوز حمله شد. منابع دیگری هم اعلام کردند همان روز یک پهپاد شناسایی-رزمی دشمن در سواحل ساری سرنگون شد. نتیجه این تجاوز به سواحل دریای خزر چه بود؟ این تجاوز روز چهارشنبه صورت گرفت و روز پنجشنبه باز هم کاروانی دیگر از رزمندگان مازندرانی برای دفاع از خاک ایران در هر نقطه از خلیج فارس، راهی جنوب کشور شدند. انگار قصه خرمشهر دارد تکرار می‌شود. فرض کنیم که دشمن دست به حماقت بزند و سربازان متجاوزش را به خارگ یا قشم یا هر جای دیگر ایران بفرست. البته ایران امروز ایران سال 59 نیست که اجازه دهد خرمشهر دیگری تکرار شود. این اجازه ندادن، فقط به خاطر سلحشوری رزمندگان ما، شهادت‌طلبی آنان و «کین‌کشی‌شان» از دشمن آمریکایی نیست. «کین‌کشی» ایرانیان از دشمن آمریکایی امروز در همه شهرها و روستاهای ایران دیده می‌شود. کافی است یک سرباز دشمن آمریکایی پای ناپاک خود را در شهر میناب بگذارد، هزاران برادر، پدر ، عمو، مادر و خواهر ، همشهری و همسایه در میناب، آماده‌‌ و در کمین نشسته‌اند تا انتقام گل‌های پرپرشده خود در مدرسه «شجره طیبه» را از دژخیم بگیرند.   امروز اتفاقی در ایران افتاده است؛ اتفاقی از جنس سلحشوری یک ملت، به هیجان و به جوش آمدن یک غیرت ملی و به همین دلیل است که امروز، ایرانیان در هر جای این سرزمین، در شمالی‌ترین تا شرق و غرب و جنوبی‌ترین نقطه‌اش، به قول مداحی مهدی رسولی «دارند سوی معرکه پرواز می‌کنند.» و از آنجا که دارند به سوی معرکه پرواز می‌کنند! به قول علی احمدیان، پس «نزدیک‌تر بیایید!» همه این‌ها، ناشی از این است که دشمن آمریکایی با منطق دلاری خودش، نمی‌تواند دریابد که با تجاوز به ایران چه روح بزرگی را از خواب کهن‌سالانه‌اش بیدار خواهد کرد؛ روحی که فردوسی هزار سال پیش آن را چنین توصیف کرد:
«نگه کن بدین لشکر نامدار / جوانان و شایسته کارزار
ز بهر و ز بوم و ز پیوند خویش/ زن و کودک و خرد و فرزند خویش
همه سربه‌سر تن به کشتن دهیم /  از آن به که کشور به دشمن دهیم.»