روزنوشت جنگ(۱۰)
چیست آنچه نامندش «مقاومت»؟!
معاون سردبیر
شهادت هر فرمانده و رزمنده و شهادت هر کودک و شهروند ایرانی غمی بزرگ است. اما دراین میان، شهادت علی لاریجانی به گونه دیگری است. شهادت لاریجانی، به قول نیما یوشیج «غمی افزود ما را بر غم ها»، چرا که به قول رودکی، شهادت «چنین خواجه نه کاری است خرد!»
دیروز روز نوزدهم تجاوز دشمن آمریکایی-اسرائیلی به سرزمین ما بود. در این مدت رهبران و فرماندهان ما، زنان و کودکان ما، رزمندگان و مردم کوچه و بازار، با هم و در کنار هم به شهادت رسیدند. این نوع نبرد دفاعی که در آن مسئول و مردم و مقام و شهروند عادی به یک میزان در معرض تهدید هستند و به شهادت میرسند، بیانگر خصلت ویژه این سرزمین است: در این خاک، رهبران و فرماندهان در خط مقدم نبرد ایستادهاند و سرنوشت آنان و مردم از هم جدا نیست.
اما چه رازی در این تاریخ و جامعه و در این مردم نهفته است که با شهادت هر فرمانده و رزمنده و با شهادت هر شهروند، به جای آنکه دستها به نشانه تسلیم بالا بروند، مشتها گرهکرده میشوند و پاها چون میخهای سنگی بر زمین استوار؟ راز آن چیست که پس از هر شهادت، قد کوه استواری که «ملت ایران» است، بلندتر و سرش افراشتهتر می شود؟
اگر در 47 سال گذشته با تحریم اقتصادی، نظامی و تحریم همه جانبه فناوریهای دفاعی روبهرو نبودیم، احتمالاً امروز دفاع ما در مقابل متجاوزان شکل دیگری می داشت.
ایران در شرایطی از خود دفاع می کند که همه ابزارهای دفاعی و سلاحهای لازم برای ایستادن و تنبیه متجاوز را خودش ساخته است. نه کشوری به ما جنگنده فروخت، نه پدافند و سیستم دفاع هوایی. موشکها و پهپادها را خودمان ساختهایم. در اوایل جنگ تحمیلی 8 ساله، چند فروند موشک از لیبی تهیه کردیم. از آنجا که وسط کار، کارشناسان نظامی لیبی ایران را ترک کردند، رزمندگان ایرانی باید خودشان یاد میگرفتند چطور موشک را هدفگیری و شلیک کنند.
فرایند تولید و پیشرفت در صنعت موشکی ایران که امروز مهم ترین ابزار دفاعی ماست و دشمنان را به ستوه آورده، از آن چند موشک قرضی آغاز شد. اینکه قصه آن چند موشک در دوران جنگ تحمیلی هشت ساله، امروز به چنین صنعت دفاعی پرقدرتی تبدیل شد که دشمنان را درهم کوبیده، از یک خصلت تاریخی ایران خبر می دهد.
خاک تاریخ و شیره فرهنگ ایران به گونه ای است که دفاع و قدرتگرفتن و نیرومندشدن و سربرافراشتن، یک فرایند طبیعی، یک خصلت ناخودآگاه و یک سازوکار درونی این فرهنگ و تاریخ است. مسأله فقط ژئوپلتیک نیست. ایران به لحاظ طبیعی و تاریخی، همیشه اثرگذار و همیشه قدرتمند بوده است یا اگر کمتر قدرتمند بوده، از هیچ تلاشی برای قدرتگرفتن فروگذار نکرده است. برای همین است که ایران در تاریخ خود، بعد از هر نشستن، دیگر بار برخاسته است و هربار قدرتمندتر از قبل.
دکتر عباس منوچهری، استاد علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس چند سال پیش مقالهای منتشر کرد با این عنوان: «چیست آنچه نامندش امید؟» جمعبندی این مقاله درباره آنچه میتوان «امید ملی» یا «همبستگی اجتماعی» نامید، چنین بود: «امید اصیل، همانا تحقق امکانهای اجتماعی هر جامعه و هر عضوی به عنوان شهروند است. امید اصیل (به معنای به جلو رفتن) یک انتظار نیک است که با طرحافکنی برای تحقق امکانهای هستی اجتماعی تجربه میشود. بنابراین، امید اصیل فهمی از نحوه بودن است و آنگاه اصیل و ممکن است که به جای برآمدن از دغدغههای زندگی و خواستههای دمدستی و خود-نسیانی، برآمده از جستوجوی معنای بودن و به جلورفتن باشد. این در همبستگی به آشکاری در میآید.»
این مقاله میافزاید: «به این معنا، با امید اصیل، امکانهای وجودی-تاریخی مردم، به صورت «توسعه»، «پیشرفت»، «استقلال»، «کمال»، «آزادی»، «عدالت» و «دوستی» محقق میشوند، یعنی امکانهای تاریخی قابل تحقق یک اجتماع انسانی با همبستگی اجتماعی که نحوهای از ترسیم امکانهای «خود-با-دیگران» در آینده است، به آشکاری میآیند.»
همچنان که دکتر منوچهری اشاره کرد، «امید اصیل» که همانا «امکانهای وجودی-تاریخی مردم» است نمیتواند از تاریخ جدا باشد. ظرفیتهای ما ایرانیان برای ساختن فردای ما از تاریخ ما میآیند. به این معنی، «امید اصیل برای ما، همانا «تحقق امکانهای اجتماعی هر جامعه» است و ایران، جامعه ای است که در طول تاریخش همواره به یاد داشته که «امکانهای اجتماعی» و تاریخی بسیاری دارد؛ امکان های سرزمینی، فرهنگی و هر امکان دیگری که می تواند باعث نیروگرفتن و فراتر رفتن از وضعیت فعلیاش باشد.
به یک معنا، در جامعه ایران، می توان نوعی امید را شناسایی کرد که از دل تاریخش میآید؛ تاریخ مقاومت در مقابل هر هجوم، تاریخ نپذیرفتن هر وضعیتی و تاریخ تلاش کردن و دستیازیدن به ابزارها و شیوهها و راههای نو برای جلوتر و فراتر رفتن از آنچه هست. در این نگاه، در تاریخ ایران، امید مردم و سرزمین، همواره با نوعی مقاومت سرزمین و مردمش عجین بوده و این دو، یعنی مقاومت و امید، به هم نیرو داده اند، یکدیگر را ساخته و شکل داده اند و دست در دست هم، گاه پس و گاه پیش، اما پیش
رفتهاند.
این قصه تاریخی و دیرین، این رود لایزال مقاومت و امید که در این سرزمین و فرهنگ و تاریخ و اسطورهاش جاری است، امروز هم جاری است.
دشمن بیهوده می پندارد که با شهادت علی لاریجانی، سردار غلامرضا سلیمانی، ؛سید اسماعیل خطیب یا دیگر رهبران و فرماندهان و شهروندان، در سد سترگ مقاومت ایرانیان خللی خواهد افتاد. دشمنان یا نمی دانند یا میخواهند ندانند که مقاومت در ایران، درونزا و خودجوش است. مقاومت در ایران «خونجوش» است، چراکه پس از ریختهشدن هر خون پاک، سروی جوانه میزند، که شاعران درباره شهیدان گفتهاند: «میگذرد کاروان، روی گل ارغوان، قافلهسالار آن، سرو شهید جوان.» و «سرو» نماد ایستادگی و پایداری فرهنگ و تاریخ ایران است.
با ادامه تجاوز لجام گسیخته دشمنان، علیالخصوص دشمن اسرائیلی که بنا به تاریخ کوتاه پر از سبوعیتاش مرزی برای ارتکاب جنایت قائل نیست، کاروان «فرزندان تن ز جان شسته ایران» بزرگتر خواهد شد. اما آنچه در پس این شهادتها دیده می شود و چه بسا آنچه دشمنان با این جنایتها سعی در پنهان و خفهکردن آن دارند، واقعیتی است که نه فقط در امروز خونبار ما، بلکه در تاریخ این سرزمین ریشه دارد.
واقعیت این است: تاریخ مقاومتساز ایران گواهی میدهد و نیروی درونی میبخشد که؛ باید مقابل دشمنان ایستاد و مقاومت رسم بیزوال ایرانیان در همه ادوار تاریخشان بوده است.
این مقاومت، فقط قصه تاریخ نیست، در شعرهای ما نیز هست، مانند رودکی که هزار سال پیش از امروز، نسبت ما و شهادت، یا نسبت ما و شهادت کسانی چون لاریجانی را تبیین کرد:
«کاروان شهید رفت از پیش
و آن ما رفته گیر و میاندیش
از شمار دو چشم یک تن کم
وز شمار خرد هزاران بیش
توشه جان خویش ازو بربای
پیش کایدت مرگ پای آگیش.»

