روزنوشت جنگ(۹)

بوی عیدی، بوی توپ، بوی کاغذ رنگی

مرتضی گل‌پور
معاون سردبیر

در زندگی چه نیرویی هست که حتی هنگام تجاوز دو دشمن اسرائیلی-آمریکایی به میهن سر ایستادن ندارد؟ در جنگی که دشمنان به ما تحمیل کردند، ما از پیوندهای عاطفی و خویشاوندی‌مان و از عشق‌ها و دوستی‌‎‌های‌مان دست نمی‌کشیم. بالاتر از این‌ها، ما ایرانیان حتی هنگامی که دشمنان تجاوزی همه‌جانبه به سرزمین‌مان را آغاز کرده‌اند نیز از سنت‌ها و آیین‌های خود دست نمی‌کشیم.
صبح دیروز کانال‌های خبری اخبار تجاوز هوایی دشمن به تهران و دیگر شهرها را منتشر می‌کردند. صدای جنگنده، درگیرشدن پدافند با اهداف متخاصم و شنیده‌شدن صدای انفجار در برخی نقاط تهران از جمله اخبار صبح دیروز رسانه‌های داخلی بود. وقتی رسانه‌های داخلی چنین اخباری منتشر می‌‎کنند، به این معنی است که احتمالاً بیرون از خانه با یک وضعیت متفاوت رو‌به‌رو خواهیم بود؛ مثلاً خیابان‌ها خلوت باشند، رفت‌وآمد خودروها و موتورسیکلت‌ها کم باشد یا مغازه‌ها بسته باشند. اما این تصور اشتباه بود. آنچه صبح و ظهر و عصر دیروز در خیابان‌های تهران دیده شد، عکس این تصور بود. مغازه‌ها باز بودند، خیابان‌ها شلوغ‌تر از همه روزهای تجاوز اخیر به کشور بودند، مغازه‌ها باز و مردم دنبال کسب‌وکار و امور روزمره‌شان بودند.
متروی تهران هم برخلاف همه روزهای پس از آغاز تجاوز اسرائیل و آمریکا به ایران، پر از دستفروش بود. یک دستفروش چراغ‌قوه مسافرتی می‌فروخت، یکی کمربند و دیگری چیزهای دیگر. باهوش‌ترین‌شان همان فروشنده چراغ‌قوه بود. می‌گفت: «چراغ‌قوه مسافرتی! وسیله مناسب برای شب و جاده!» احتمالاً پیشفرض این دستفروش جوان این بود که به دلیل نزدیک بودن به عید و افزایش مسافرت‌های نوروزی مردم، تقاضا برای این کالا هم زیاد خواهد بود.
نوازنده‌ای هم ساز درام می‌نواخت؛ آهنگی که واگن‌های قطار را پر می‌کرد. باید خط مترو را عوض می‌کردم تا به مقصد برسم. در بقیه خطوط هم اوضاع همینطور بود؛ دستفروش‌ها بودند، یا مردمی که به بازار می‌رفتند یا از بازار می‌آمدند.
زن جوانی در کیسه پلاستیکی‌اش یک دسته شاخه گندم داشت و بسته‌ای سنجد و چیزهای دیگر سفره هفت‌سین.
همه اینها، همه این نشانه‌های زندگی، همه این حضور و رفتن و آمدن تهرانی‌ها در شهر، هیجان دستفروش‌ها و انگیزه آن زن جوان برای خرید لوازم سفره هفت‌سین یک معنی را می‌رساند: زندگی توقف‌پذیر نیست و آن نیرویی که زندگی را به پیش می‌راند، نیروها و اجزای دیگر زندگی را نیز با خود همراه می‌کند و می‌برد.
نهم اسفندماه که تجاوز دشمن اسرائیلی-آمریکایی آغاز شد و پس از آن تهران کمی خلوت شد، باخود فکر می‌کردم نوروز امسال چطور خواهد بود؟ ایرانی‌ها نوروز امسال چکار می‌کنند؟ نوروز را برگزار می‌کنند یا نمی‌کنند؟
در یکی از گزارش‌های تصویری که خبرگزاری «ایرنا» از خانه‌های ویران‌شده تهرانی‌ها بر اثر تجاوز دشمن منتشر کرد، یک تصویر جلب توجه می‌کرد. این تصویر، یک میز چوبی کوچک در هال خانه را نشان می‌داد که در قفسه دوم این میز یک ظرف سبزه عید دیده می‌شد. سبزی برگ‌ها نشان می‌داد که این سبزه تازه است و احتمالاً همین یکی دو هفته قبل از بمباران این خانه، خانم خانه کار عمل‌آوردن این سبزه را آغاز کرده است. از میان اندک چیزهایی که از آن خانه باقی مانده بود، یکی همین سبزه سفره هفت‌سین بود. اما موشک‌باران دشمن درست خورده بود وسط رویاها، وسط خیالات و تصورات این خانم و خانواده‌اش از آینده و از عیدی که می‌آید. اما بعید به‌نظر می‌رسد که حتی این خانم و این خانواده هم، آن سبزه را فراموش کنند و بگذارند که بی‌آب و نور، به حال خود بماند و بپوسد. احتمالاً آن سبزه را گرفته‌اند و همراه باقی چیزهای مانده از آن خانه ویران‌شده به دست دشمن، سفره هفت‌سین خود را، جایی پهن می‌کنند؛ خواه خانه خویشان و دوستان باشد یا در یک پارک یا یک فضای سبز بیرون شهر.
مسأله همین است؛ اکنون که اندکی به نوروز باقی مانده‌است، برای ایرانیانی که کشورشان با تهاجم دشمنان اسرائیلی-آمریکایی مواجه شده است، زندگی همچنان ادامه دارد. زندگی؛ یعنی آن «رانه»، آن «توانش»، آن «بودن و شدن» که هیچ نیرویی تاب آن را ندارد تا آن را از حرکت بیندازد، حتی اگر آن نیرو دو دژخیم متجاوز اسرائیلی-آمریکایی به سرزمین ما باشند.
رفتن به استقبال نوروز و تدارک دیدن برای آن، لزوماً ناشی از افزایش تاب‌آوری ایرانیان نیست. این هست؛ اما مسأله مهم‌تر خود زندگی است، زندگی که مهارش را نمی‌توان گرفت و مانع حرکتش شد.
«ریچارد فرای» ایران‌شناس مشهور غربی همیشه در پی کشف این مسأله بود که چرا ایرانیان در طول تاریخ خود، باوجود این همه رنج و مشقت و هجوم‌های بیگانگانی چون اسکندر و مغولان و دیگران، پایدار مانده و تداوم یافته‌اند؟ در مقدمه کتاب «عصر زرین فرهنگ ایران» تأکید می‌کند که مسأله‌اش در این کتاب، «توضیح چرایی تداوم سنت‌ها و تداوم جامعه ایران است.» برخی از اندیشمندان ایرانی به این سؤال این‌طور پاسخ داده‌اند که دلیل تداوم و پایداری ایران و سنت‌هایش، ادامه‌یافتن برخی مفردات یا برخی مؤلفه‌های فرهنگی و فلسفی و تاریخی ایران است.
هنوز دلیل تاریخی، فرهنگی یا فلسفی تداوم ایران و پایداری و تداوم سنت‌هایش به طور دقیق و کامل شناسایی و معرفی نشده است. اما فارغ از اینکه دلیل یا دلایل آن چه باشد، اصل موضوع تغییری نمی‌کند که ایران در طول تاریخ جامعه‌ای پایدار و بادوام بوده که به‌رغم خواست همه دشمنانش، خود را و سنت‌های خود را تا امروز تداوم داده است.
امروز هم که ایران با تجاوز نظامی دشمن آمریکایی و دشمن اسرائیلی روبه‌رو است، امروز که صبح و شب تهران و دیگر شهرها آماج موشک‌باران هستند، ایرانیان همچنان زندگی و سنت‌های مرتبط با زندگی را پی می‌گیرند. حتی در این شرایط سخت هم، باز بسیاری در تدارک نوروز هستند و خرید آخر سال، یا فروشنده‌ها و مغازه‌دارها به فکر فروش آخر سال. گویی در پس زمستان سختی که ایران پشت سر گذاشت، همچنان بهار را انتظار می‌کشد، انتظاری درست شبیه آنچه فرهاد مهراد گفت:
«بوی عیدی، بوی توپ، بوی کاغذ رنگی
بوی تند ماهی دودی وسط سفره‌ نو
بوی یاس جانماز ترمه مادربزرگ...»

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی- ایران زمین
  • دیپلماسی
  • بین الملل
  • علم و فناوری
  • اقتصادی
  • اجتماعی
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره هشت هزار و نهصد و هشتاد و پنج
 - شماره هشت هزار و نهصد و هشتاد و پنج - ۲۷ اسفند ۱۴۰۴