واکاوی ریشههای ایستادگی ایرانیان در برابر تهدیدهای خارجی در گفتوگو با تقی آزاد ارمکی
پای «کشور- تمدن» در میان است
در ادامه واکاوی دلایل و ریشه های ایستادگی و مقاومت ایرانیان در برابر تجاوز خارجی، گفت و گو کرده ایم با دکتر تقی آزاد ارمکی، استاد جامعه شناسی. او معتقد است که عناصر مختلفی برای مقابله با تجاوز برای ایرانیان انگیزه بخش است از جمله پیشینه و تجربه کهن این مرز و بوم و روحیه استقلال خواهی ایرانیان. او این نظر که ایران نه یک کشور- ملت بلکه یک کشور- تمدن است را نزدیک به واقعیت می داند.
ایستادگی ایران و ایرانیها در این جنگ به چه عواملی برمیگردد؟
مقاومت ایران و ایرانیها موضوعی ساده نیست. در حال حاضر، حوزه نظامی ما در حال مقاومت است، اما حوزه اجتماعی و فرهنگی بیشتر در موقعیت ناظر و نظارتگر قرار دارد؛ یعنی جامعه هنوز بهطور گسترده وارد عرصه مقاومت نشده است. در جنگ ۱۲روزه، بخشهایی از جامعه آموختند که برای حفظ امنیت خود از شهرها فاصله بگیرند و به حاشیهها یا مناطق امنتر بروند. همان الگو اکنون نیز در حال تکرار است و بسیاری از مردم در موقعیتهای امنتر قرار گرفتهاند.
با این حال، تفاوت مهمی میان جنگ ۱۲روزه و وضعیت کنونی وجود دارد. در آن مقطع، دامنه درگیری محدودتر بود، اما اکنون جنگ عملاً کل ایران را دربر گرفته است و آمریکا و اسرائیل بهطور همزمان در حال حملهاند. در این شرایط، مسأله از سطح یک درگیری نظامی فراتر رفته و بحث تجاوز به سرزمین مطرح شده است. در چنین وضعیتی، بخشی از جامعه که پیشتر بیتفاوت یا صرفاً ناظر بود، اکنون حساسیتهای ملی بیشتری پیدا کرده است. برای این بخش، مسأله ایران اهمیت پیدا کرده؛ نه لزوماً در قالب دفاع از نهادها، بلکه در قالب دفاع از کشور. بخشی که حکومت نمایندگیاش را برعهده دارد در حال مقاومت است و گروههایی از جامعه نیز از آن حمایت میکنند. این حمایتها قابل توجه و شایسته دفاع است. با این حال، جایی که نیاز داشتیم جنگ به یک پدیده عمومی و ملی تبدیل شود و همزمان فشار اجتماعی برای پایان جنگ و رسیدن به صلح شکل بگیرد، هنوز بهطور کامل محقق نشده است. برای مثال، نتانیاهو یا ترامپ میگویند ما کار خودمان را کردهایم و ادامه کار بر عهده مردم ایران است که حکومت را تغییر دهند. این ادعا باید بیاثر شود و برای این کار لازم است بخش مدنی جامعه نیز فعالتر وارد میدان شود.
یعنی هنوز همه بخشهای جامعه وارد فضای جنگ نشدهاند؟
به نظر من، جامعه مدنی هنوز نه یا دستکم بسیار محدود. کسانی که اکنون فعالتر دیده میشوند، عمدتاً طیفهای نزدیکتر به نهادها و حاکمیت هستند. البته بخشی از نیروهای جامعه مدنی نیز وارد صحنه شدهاند؛ بهویژه کسانی که نگاهشان همواره اصلاحطلبانه بوده است. منظورم از اصلاحطلبان در اینجا لزوماً یک جریان سیاسی مشخص نیست، بلکه بخشی از جامعه است که باور داشت از مسیر اصلاحات میتوان ایران را سامان و نجات داد.
این گروهها تا حدی وارد میدان شدهاند و آمادگی مقاومت دارند. با این حال، هنوز میتوان گفت بخشی از جامعه در موقعیت ناظر باقی مانده و بهطور جدی وارد صحنه جنگ نشده است. برای اینکه این بخش از جامعه نیز وارد میدان شود، لازم است چند شرط فراهم شود:
1. امکان حضور و مشارکت برای آنها وجود داشته باشد.
2. مانعی در برابر فعالیت و بیان مواضعشان ایجاد نشود.
3. پیام و صدای آنها امکان انتشار و شنیدهشدن پیدا کند.
4. اقداماتشان صرفاً بهعنوان حمایت از بخشی خاص تعبیر نشود، بلکه بهعنوان حمایت از ایران تلقی شود.
5. اختلافها و مطالبات داخلی به بعد از جنگ موکول شود تا جامعه بتواند در ادامه درباره مسیر آینده، از جمله حرکت به سمت تقویت جمهوریت، تصمیم بگیرد.
ریشه این روحیه مقاومت در جامعه و نیروهای نظامی ایران چیست؟
در سالهای اخیر، در میان برخی متفکران این تعبیر مطرح شده است که ایران صرفاً یک «کشور- ملت» نیست، بلکه نوعی «کشور-تمدن» است. به نظر من این تعبیر تا حد زیادی درست است. ایران کشوری با پیشینه تمدنی طولانی است. همین سابقه تاریخی و فرهنگی باعث شده که جامعه ایرانی در طول تاریخ با مناقشهها و تهدیدهای بزرگ مواجه شود و در نتیجه شیوهها و ابزارهای متنوعی برای مقاومت در برابر دشمنان پیدا کند. موضوع فقط یک نگاه ایدئولوژیک به دشمن نیست، بلکه ما تجربههای تاریخی متعددی داشتهایم؛ از حملههای بزرگ مثل مغولان گرفته تا انواع بحرانهای داخلی و خارجی. با این حال، جامعه ایرانی با تکیه بر آن پشتوانه تمدنی اجازه نداده است که این سرزمین از میان برود. در چنین چهارچوبی، سرزمین و فرهنگ اهمیت پیدا میکند، حافظه تاریخی معنا پیدا میکند و در نهایت مسأله اشغال یا تجزیه سرزمین به یک دغدغه جدی تبدیل میشود. این مجموعه، ظرفیت مقاومت را در جامعه تقویت میکند.
مهمترین عناصر مقاومتآفرین در میان ایرانیان کداماند؟
یکی از اصلیترین عناصر مقاومتآفرین، خودِ ایران است. ایران فقط یک سرزمین جغرافیایی نیست؛ بلکه یک واقعیت فرهنگی و تمدنی است. وقتی مردم درباره خودشان روایت میکنند که چه مردمانی هستند، ناگزیر با پرسشهایی روبهرو میشوند:
آیا میتوانند زیر سلطه بیگانه قرار بگیرند؟
آیا سرزمینشان میتواند تجزیه شود؟
چه نوع حکومت و چه نوع جامعهای باید داشته باشند؟
این روایت از دل تاریخ و فرهنگ ایران شکل گرفته است؛ از آثار سعدی، حافظ و مولوی گرفته تا روایتهایی که درباره شاهان، اندیشمندان و سنتهای فرهنگی این سرزمین وجود دارد. اینها مجموعهای از داستانها و روایتهایی هستند که هویت ایرانی را شکل دادهاند. امروز آمریکاییها نوعی روایت استثناگرایانه از خود ارائه میدهند. در تاریخ ایران نیز نوعی روایت استثناگرایانه وجود داشته است؛ نمونه رادیکال آن همان جمله مشهور «هنر نزد ایرانیان است». این احساس تمایز و هویت خاص، در دورههای مختلف در برابر یونان و روم، سپس در برابر اعراب و مغول و امروز در برابر جهان مدرن مانند اروپا و آمریکا شکل گرفته است.
نکته مهم این است که این نگاه فقط متعلق به یک جریان خاص نیست. نهتنها مذهبیها، بلکه چپها، لیبرالها و حتی اقلیتهای دینی نیز از ایران بهعنوان یک واقعیت مهم سخن میگویند.
وقتی از ایران بهعنوان یک ساحت تمدنی سخن میگوییم، خیلی زود با مسأله گوناگونی اجتماعی و فرهنگی روبهرو میشویم. در نتیجه، بحث حقوق این گوناگونیها نیز مطرح میشود. به نظر من، در فرآیند جنگ و پس از پایان آن، این گوناگونیها باید به رسمیت شناخته شوند؛ یعنی مسیر به سمت دموکراسی و توسعه حرکت کند. بسیاری از کسانی که نسبت به مشارکت در این شرایط تردید دارند، دقیقاً به همین مسأله فکر میکنند. بنابراین لازم است صدایی شکل بگیرد که در عین اعتراض به دشمن و دفاع از کشور، از «ایرانِ فردا» نیز سخن بگوید؛ ایرانی که همه در آن حضور دارند.
ایرانِ فردا از نظر شما چه ویژگیهایی دارد؟
در ایران فردا باید گوناگونی اجتماعی به رسمیت شناخته شود، دموکراسی وجود داشته باشد و میان دفاع از میهن و آزادی تعارضی دیده نشود. همچنین نباید میان دموکراسی و توسعه، یا میان نظم و پیشرفت، تضاد ایجاد شود؛ اینها باید در کنار هم پیش بروند. در چنین شرایطی است که میتوانیم به دولتی و ملتی تبدیل شویم که قادر است از چالشهای بزرگی که پیش رو دارد عبور کند؛ چالشهایی که طی سالهای گذشته انباشته شدهاند و جنگ نیز بر آنها افزوده است. تنها در این صورت میتوان به سمت سازندگی، پیشرفت و توسعه حرکت کرد. به گمان من، امروز بیش از هر زمان دیگری باید از ایرانِ فردا سخن گفت، نه ایرانِ دیروز. ایرانی که در آن مشارکت جمعی وجود دارد. اگر چنین مشارکتی شکل بگیرد، عملاً امکان مداخله دشمنان خارجی از بین میرود. در آن صورت دیگر ترامپ یا نتانیاهو نمیتوانند بگویند مردم باید حکومت خود را تغییر دهند؛ زیرا جامعه ایران، خود قادر خواهد بود با تکیه بر نیروهای داخلی، ساختار سیاسی و اجتماعی خود را اصلاح کند، بدون آنکه به دخالت خارجی نیاز داشته باشد.

