جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران چه درس‌هایی درباره مفاهیم کلیدی روابط بین الملل دارد؟

در ستایش استقلال

عابد اکبری
استاد روابط بین الملل 

در ادبیات روابط بین‌الملل، استقلال مفهومی است که تقریباً همه دولت‌ها به آن ارج می‌نهند، اما تنها تعداد محدودی از آن‌ها حاضرند بهای واقعی آن را بپردازند. استقلال در معنای راهبردی خود به توانایی یک کشور برای تعیین مسیر سیاست خارجی، امنیتی و اقتصادی بر اساس محاسبات و منافع خود، بدون وابستگی تعیین‌کننده به قدرت‌های بزرگ، اشاره دارد. اما تجربه تاریخی نشان می‌دهد که این انتخاب، به‌ویژه در نظام بین‌الملل سلسله‌مراتبی و نابرابر، اغلب با هزینه‌های قابل توجه همراه است.در جهانی که قدرت‌های بزرگ تلاش می‌کنند حوزه‌های نفوذ خود را حفظ کنند و نظم‌های منطقه‌ای را بر اساس منافع خویش شکل دهند، هر کشوری که بخواهد از چهارچوب‌های مسلط فاصله بگیرد، ناگزیر با فشار مواجه می‌شود. تحریم‌های اقتصادی، محدودیت‌های مالی، فشارهای سیاسی و حتی در مواردی درگیری‌های نظامی، ابزارهایی هستند که در طول تاریخ برای مهار بازیگران مستقل به کار گرفته شده‌اند. به همین دلیل، استقلال در سیاست خارجی بیش از آنکه یک شعار باشد، نوعی انتخاب راهبردی است که مستلزم پذیرش هزینه‌های آن است.ایران یکی از نمونه‌های برجسته چنین وضعیتی در چند دهه اخیر بوده است. صرف‌نظر از اینکه درباره جهت‌گیری‌ها و سیاست‌های تهران چه قضاوتی وجود داشته باشد، واقعیت این است که جمهوری اسلامی در بسیاری از حوزه‌های سیاست خارجی خود تلاش کرده است درجه‌ای از استقلال راهبردی را حفظ کند. نتیجه این مسیر، مواجهه با مجموعه‌ای از فشارهای کم‌سابقه در نظام بین‌الملل بوده است؛ از جنگی طولانی در دهه نخست پس از انقلاب گرفته تا دهه‌ها تحریم اقتصادی و محدودیت‌های گسترده در حوزه‌های مالی، فناوری و تجارت تا دو جنگ گسترده و پردامنه سال جاری. این تجربه نشان می‌دهد که استقلال در نظام بین‌الملل اغلب با نوعی «هزینه ساختاری» همراه است؛ هزینه‌ای که کشورها بسته به ظرفیت‌ها و محاسبات خود تصمیم می‌گیرند آن را بپذیرند یا از آن پرهیز کنند.با این حال، تمایل به استقلال راهبردی محدود به کشورهایی مانند ایران نیست. حتی در میان متحدان سنتی ایالات متحده نیز سال‌هاست بحث درباره ضرورت کاهش وابستگی راهبردی مطرح شده است. اروپا نمونه قابل توجهی در این زمینه است. از زمان شارل دوگل تا امروز، فرانسه یکی از اصلی‌ترین مدافعان ایده «استقلال راهبردی اروپا» بوده است؛ ایده‌ای که بر اساس آن، قاره اروپا باید توانایی بیشتری برای تصمیم‌گیری مستقل در حوزه‌های امنیتی، دفاعی و فناوری داشته باشد و وابستگی خود را به ایالات متحده کاهش دهد. در سال‌های اخیر، این بحث در سطح اتحادیه اروپا نیز با جدیت بیشتری مطرح شده است. جنگ‌ها، بحران‌های انرژی و رقابت فزاینده میان قدرت‌های بزرگ باعث شده بسیاری از سیاستمداران اروپایی درباره آسیب‌پذیری‌های ساختاری اروپا تأمل کنند. با این حال، واقعیت این است که اروپا همچنان در حوزه‌های کلیدی امنیتی و دفاعی به شدت به ایالات متحده وابسته است. ساختار ناتو، وابستگی‌های فناورانه و شبکه‌های عمیق اقتصادی باعث شده تحقق کامل استقلال راهبردی اروپا همچنان با موانع جدی روبه‌رو باشد. در منطقه خلیج فارس نیز نشانه‌هایی از تمایل به استقلال بیشتر در سیاست خارجی مشاهده می‌شود. برخی از کشورهای این منطقه در سال‌های اخیر تلاش کرده‌اند روابط خود را متنوع‌تر کنند و میان قدرت‌های مختلف جهانی نوعی موازنه برقرار سازند. گسترش روابط با چین، گفت‌وگوهای منطقه‌ای و تلاش برای کاهش تنش‌های ژئوپلتیک را می‌توان در همین چهارچوب تحلیل کرد. با این حال، وابستگی‌های امنیتی عمیق به قدرت‌های خارجی و ساختارهای دفاعی موجود نشان می‌دهد که تحقق استقلال کامل در سیاست خارجی همچنان هدفی دوردست برای بسیاری از این کشورهاست.تاریخ نشان می‌دهد که جنگ‌های بزرگ اغلب محرکی برای بازاندیشی در مورد وابستگی‌ها و آسیب‌پذیری‌های راهبردی هستند. جنگ‌ها به کشورها یادآوری می‌کنند که نظم‌های امنیتی موجود تا چه اندازه می‌توانند شکننده باشند و تکیه بیش از حد بر تضمین‌های خارجی تا چه حد مخاطره‌آمیز است. به همین دلیل، پس از هر بحران بزرگ بین‌المللی معمولاً موجی از تلاش‌ها برای افزایش خوداتکایی در حوزه‌های امنیتی، اقتصادی و فناوری شکل می‌گیرد.از این منظر، احتمالاً یکی از مهم‌ترین پیامدهای جنگ اخیر ایران با آمریکا واسرائیل در نظام بین‌الملل، تقویت گرایش به استقلال راهبردی در میان کشورهای مختلف خواهد بود. دولت‌های بیشتری تلاش خواهند کرد زنجیره‌های تأمین خود را متنوع کنند، توان دفاعی بومی خود را افزایش دهند و در سیاست خارجی آزادی عمل بیشتری به دست آورند. این روند نه تنها در میان قدرت‌های متوسط، بلکه حتی در میان متحدان سنتی قدرت‌های بزرگ نیز قابل مشاهده خواهد بود.
چنین تحولی می‌تواند به شکل‌گیری نظمی بین‌المللی منجر شود که پراکنده‌تر، پیچیده‌تر و کمتر سلسله‌مراتبی است؛ نظمی که در آن کشورها بیش از گذشته می‌کوشند میان قدرت‌های بزرگ موازنه ایجاد کنند و فضای تصمیم‌گیری مستقل‌تری برای خود فراهم آورند. 
اگر این روند ادامه یابد، استقلال (مفهومی که گاه در سایه منطق اتحادها و وابستگی‌های امنیتی قرار گرفته بود) بار دیگر به یکی از مفاهیم محوری در سیاست جهانی تبدیل خواهد شد. در چنین جهانی، پرسش اصلی دیگر این نخواهد بود که آیا کشورها خواهان استقلال هستند یا نه؛ بلکه این خواهد بود که کدام کشورها آمادگی دارند هزینه‌های واقعی آن را بپردازند.

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره هشت هزار و نهصد و هشتاد و دو
 - شماره هشت هزار و نهصد و هشتاد و دو - ۲۴ اسفند ۱۴۰۴