تصویر حضور رئیس جمهوری و دیگر مسئولان در راهپیمایی روز قدس بازتابی جهانی یافت
نه زمین گلف نه پناهگاه؛ کنار مـردم در میـدان
روز جمعه در هنگامه برگزاری راهپیمایی روز قدس تصاویر و ویدیوهایی از تهران در رسانه های خبری جهان بازتاب یافت و پربازدید شد که خط سیر همه داستان سرایی ها و جوسازیهای دشمن را پیرامون جمهوری اسلامی و جنگی که بر ایران تحمیل کرده است، شکست. جهان به ناگهان در میانه جنگ و اخبار هر روزه حملات هوایی، ویدیویی از مسعود پزشکیان رئیس جمهوری ایران را به نظاره نشست که در پیاده رو راه میرفت، با رهگذران احوال پرسی میکرد و در حلقه مردمانی میایستاد که دوست داشتند عکس یادگاری از لحظه ایستادن شان در کنار رئیس جمهوری ثبت کنند. تیم حفاظتی هم که یقیناً باید وجود میداشت آنقدر به پزشکیان نزدیک نبود که وجودش حس شود و او با همان شیوه گام برداشتنی که سراسر نشانه رهایی از هرگونه تکلف بود و هراس و محابا ازهر تهدیدی را به سخره میگرفت، در میان مردمی قدم میزد که ترجیع بند کلامشان «خدا قوت» گفتن برای ایستادگی بود. بعد هم نه با یک خودرو ضد گلوله که بر ترک یک موتورسیکلت نشست و به سمت دفتر کارش بازگشت.
ساعاتی بعد تصاویری از حضور مسئولان عالی رتبه دیگری همچون علی لاریجانی دبیر شورای عالی امنیت ملی، حجت الاسلام والمسلمین محسنی اژهای رئیس قوه قضاییه، عباس عراقچی وزیر امور خارجه و ... هم در جمع راهپیمایی کنندگان تهرانی منتشر شد. تصاویری که نشان میداد اگر چه ترامپ دیوانه در شبکه های اجتماعی مقامات ایران را تهدید جانی کرد و دشمن صهیونیستی در سبعیتی تمام عیار محدوده برگزاری راهپیمایی روز قدس را در خیابان های آزادی و انقلاب هدف حملات هوایی خود قرار داد اما انفجارها و تهدیدی که پیرامون مردم و مسئولان وجود داشت کمترین رخنهای در اراده و ایستادگی آنها ایجاد نکرد.
پیام حضور در راهپیمایی که دیگر عادی نبود
این تصاویر میتوانست در هر شرایطی عادی تلقی شود. اما اینگونه نبود؛ زیرا به ناگهان دروغ بودن همه تبلیغات و پروپاگاندای رسانه ای دولت آمریکا و رژیم صهیونیستی درباره جنگی که یکی از اهداف ادعایی آن آزادی بخشی به ملتی است که حاکمانش در پناهگاههای امن پنهان شدهاند، هویدا شد. اگر چه دروغ بودن داستانپردازیهای دشمن پیش از این در نخستین تجاوزشان به خاک ایران و در به شهادت رسیدن رهبر معظم انقلاب هنگامی که با فرماندهان شهید نه در اعماق یک پناهگاه پنهانی که در دفتر کار همیشگی اش حضور داشت، آشکار شده بود. با این حال درست در روز و ساعتی که وزارت دادگستری آمریکا در اطلاعیه ای برای دریافت اطلاعاتی درباره این مقامات جایزه 10 میلیون دلاری تعیین کرد و وزیر دفاع آمریکا مدعی مخفی شدن مقامات ایران شد؛ راهپیمایی مسعود پزشکیان، علی لاریجانی و برخی دیگر از مقامات در خیابان های تهران دست و پا زدن های دشمن آمریکایی- صهیونیستی را بیش از پیش به مضحکه گرفت.
مشخص است که حضور بی واسطه اغلب این مسئولان در میان مردم آن هم در مراسمی همچون راهپیمایی روز جهانی قدس امر شگفتانگیزی نبود. با این حال این حضور معنایی دیگر داشت زیرا در هنگامه جنگی بود که با جنایت و به شهادت رساندن ده ها تن از مسئولان و مقامات کشور و البته به شهادت رسیدن 160 دانش آموز دبستان شجره طیبه میناب آغاز شد و از زیر پا گذاشته شدن همه قوانین و کنوانسیون های بینالمللی و مصون نبودن مردم و مقامات غیرنظامی ایران از خطر حملات جنایتکارانه و تروریستی دشمن حکایت داشت. به همین دلیل معنای این هم قدمی فراتر از تعابیر معمول پیوند بنیادین میان جامعه و حاکمیت بود. در هم تنیدگی نهادینی که تنها در نظام مبتنی بر مردمسالاری و در جامعه ای که حاکمان خودشان را تافتهای جدا بافته از مردم ندانند، امکان بروز دارد.
بازتاب بین المللی
در میان مردم بودن رئیس جمهوری و دیگر مسئولان بلافاصله در رسانه های بین المللی بازتاب داشت و پیامش به جهان مخابره شد. جالب این بود که شبکه تلویزیونی الجزیره هنگام پخش مصاحبه زنده پیتِر هِگْسِت، وزیر جنگ آمریکا که مدعی شده بود مسئولان ایرانی دیگر در بین مردم نیستند و پنهان شدهاند همزمان در کادری دیگر، حضور پزشکیان رئیس جمهور ایران را بین مردم در راهپیمایی روز قدس نشان داد و ادعای او را به چالش کشید. شبکه راشاتودی هم با انتشار تصاویری از قدم زدن مسعود پزشکیان در خیابانهای تهران و در میان جمعیت حاضر در راهپیمایی روز قدس نوشت: «ایرانیها هنگامی که رئیس جمهوری پزشکیان به آنها در راهپیمایی روز قدس میپیوست با او روبوسی میکردند و عکس میگرفتند، درحالیکه تهدیداتی علیه جان او وجود دارد. آیا هیچ رئیس جمهوری در غرب میتواند چنین آزادانه در میان مردم حرکت کند؟» کاربران شبکه های اجتماعی از جهان عرب این تصاویر را با توضیحاتی نظیر « شجاع و نترس مثل مسئولان ایرانی» بازنشر دادند و یک کاربر آمریکایی نوشت: «نه زمین گلف. نه پناهگاه. برخی از رهبران تعریف متفاوتی از شجاعت دارند!»
به این ترتیب در روزهایی که مردم ایران با حضور در خیابان های شهرهای مختلف برای برگزاری مراسماتی همچون سوگواری برای رهبر شهیدشان و بیعت با رهبری جدید انقلاب زیر سایه تهدید و مخاطره حملات هوایی دشمن به صفت «شجاعت» معنای دیگری بخشیدند، راهپیمایی روز قدس نشان داد که جمهوری اسلامی ایران در کرسی های مسئولیت نیز شخصیت هایی به شجاعت و بی محابایی سزاوار چنین ملتی دارد.
یادداشت
حضور شگفت آور و افتخارآمیز
محمد مهاجری روزنامه نگار و تحلیل گر سیاسی
حضور متهورانه آقایان پزشکیان، محسنی اژهای، علی لاریجانی، عراقچی و... در مراسم روز قدس از یکسو شگفتآور و از سوی دیگر افتخارآمیز بود. در حالی که آمریکا و اسرائیل مکرراً مقامات ارشد کشورمان را تهدید به ترور میکنند و در موارد متعددی نیز دست به این کار زدهاند، چنین حضوری نشان دهنده روحیه بالا و شجاعت آنهاست.
آنها که از نزدیک شاهد حضور این چهرهها بوده و دیگرانی که تصاویر مربوط را در رسانهها دیدهاند قطعاً این میزان از بیباکی را ستودهاند. رسانههای بیگانه نیز هرچند بعضاً با نارضایتی ناگزیر از انتشار خبر و عکس شدند، نتوانستند تعجب خود را پنهان کنند.
این را بگذارید در کنار ترس مقامات رژیم صهیونیستی که مدتهاست از انظار به دور هستند و نه تنها در مجامع عمومی حضور نیافتهاند که بصورت زنده در برنامه های تلویزیونی نیز خود را نشان ندادهاند.
با این وجود شاهد واکنش هایی از سوی برخی شهروندان هستیم که گرچه شجاعت مقامات را ستودهاند اما آن را خلاف پروتکلهای حفاظتی دانستهاند و گفتهاند در صورت بروز هر حادثهای، پیامدهای آن قابل جبران نخواهد بود.
در برخی شبکههای ضدایرانی نیز گفتهاند مسئولان ایرانی مطمئن بودهاند که دشمن آنها را در میان تودهها و اقشار مردم عادی هدف نمیگیرد. این واکنش علاوه بر آنکه از روی حسادت و غضب است، ریشه در واقعیت ندارد. از هزار و دویست نفری که در جنگ 12 روزه به شهادت رسیدند درصد پایینی را مقامات تشکیل میدادند و در جنگ دوهفتهای اخیر نیز به جز کودکان مدرسه میناب، تعداد زیادی از مردم در خانهها و معابر به شهادت رسیده یا زخمی شدهاند که باز هم بخش بزرگی از آنها را کودکان و زنان تشکیل میدهند. بنابراین تبرئه جنایتکاران آمریکایی و اسرائیلی جز آنکه لکه ننگ بر کارنامه سفیدشویان دشمن اضافه میکند، واقعیت دیگری را به اثبات نمیرساند.
تهدید به شهادت مسئولان و مردم از سوی دشمن صهیونی و آمریکایی هر چند ممکن است بر بخشی از جامعه تأثیراتی بگذارد اما تجربه ثابت کرده که راهبرد موفقیتآمیزی نیست. علاوه برآنکه تاریخ کهن این ادعا را ثابت میکند، واقعیت سالهای اخیر لبنان و فلسطین و یمن و عراق نیز مؤید آن است.
دیدگاهی که مرگ را پایان همه چیز میداند قاعدتاً باید از فنا و نابودی بترسد اما کسانی که مرگ را آغاز یک زندگی آرام و پرنعمت میدانند، دلیلی برای ترسیدن ندارند.
بقول مولانا:
گرسیل، عالم پرکند، هر موج چون اشتر شود
مرغان آبی را چه غم، تا غم خورد مرغ هوا
عبور موفق از آزمون یکپارچگی
سعید آجورلو
تحلیلگر سیاسی
در جریان تحولات اخیر، ایالات متحده و رژیم صهیونیستی بر پایه مجموعهای از پیشفرضهای راهبردی، رفتار و واکنش جمهوری اسلامی ایران را ارزیابی کردند. این پیشفرضها عمدتاً بر سه سناریو استوار بود: نخست، مدل عراق بهمعنای تغییر کامل نظام سیاسی؛ دوم، مدل ونزوئلا به مفهوم معامله یا سازش با بخشی از هیأت حاکمه و سوم، مدل سوریه که بر ایجاد جنگ داخلی و آشوب اجتماعی استوار است. اما واقعیتهای میدانی و ساختاری در ایران بهروشنی نشان داد که هیچیک از این سناریوها تحقق نیافت. نه سازوکار آنچه در عراق رخ داد؛ یعنی فروپاشی تمامعیار نظام مجال ظهور پیدا کرد، نه زمینههای مدل سوریه با وجود تلاشهای مستمر دشمن بهبار نشست و نه فرضیهای که بر معامله بخشی از هیأت حاکمه با آمریکا تکیه داشت، توانست کوچکترین شکافی در ساختار سیاسی ایران ایجاد کند. سناریوی موسوم به «مدل ونزوئلا» با شکست کامل مواجه شد. این مدل بر این تصور بنا شده بود که پس از فشارهای خارجی، برخی عناصر سیاسی درون حاکمیت برای بقای خود به سمت تعامل و سازش با واشنگتن بروند و در نهایت از دل بحران، هیأت حاکمه جدید با حمایت غرب شکل گیرد. حتی ترامپ در روزهای نخستین جنگ، صراحتاً از آمادگی آمریکا برای «مشارکت در تعیین رهبری آینده جمهوری اسلامی» سخن گفت. اما آنچه در عمل رخ داد، تصویری کاملاً متفاوت بود: ساختار سیاسی جمهوری اسلامی در حالیکه چند روز بهصورت طبیعی در حالت شورای موقت رهبری قرار گرفت، با انسجام کامل عمل کرد. هیچ بخش از هیأت حاکمه به سمت معاملهگری نرفت و هیچ اختلاف داخلی رخ نداد. نه شکاف سیاسی شکل گرفت، نه نهادها از کار افتادند؛ بلکه روح وحدت، فداکاری و مسئولیتپذیری اجتماعی در میان مقامات و جریانهای سیاسی تقویت شد. نمونه روشن این پایداری، راهپیمایی روز قدس بود؛ صحنهای که در اوج تهدیدها و فشارها، حضور فعال و بیواهمه مسئولان در میان مردم، نشان داد انسجام ملی همچنان پابرجاست و هرگونه تحلیل مبتنی بر فروپاشی یا سازش، بیاساس است.
در واقع پاسخ ساختار سیاسی ایران به آن پیشفرضهای سهگانه، پاسخی از جنس ثبات، وفاداری و اعتماد اجتماعی بود. نظام سیاسی نهتنها از بحران عبور کرد بلکه از آن بهعنوان فرصتی برای تثبیت اقتدار و وفاق ملی بهره گرفت.
در هر تحلیل آیندهنگرانهای درباره ایران باید به این واقعیت بنیادین توجه داشت: ساختار جمهوری اسلامی با وجود تمامی فشارها، از مرحله «آزمون یکپارچگی» با موفقیت عبور کرده است.
یکی از نکات مهمی که در این دوران و به خصوص روز قدس بهخوبی آشکار شد، رفتار آقای پزشکیان و سایر مسئولان کشور بود که نشان داد میان مردم و مدیران ارشد هیچ شکافی وجود ندارد؛ برخلاف آنچه برخی تلاش میکنند ترویج کنند و بر پایه آن، فاصلهای میان ملت و حاکمیت القا نمایند.
چرا که در همین ایام، بسیاری از مسئولان در معرض تهدید و ترور قرار گرفتند و در برخی موارد نیز مورد حمله واقع و جان فدای کشور شدند. شماری از فرماندهان و مدیران عالیرتبه کشور در این مقطع به شهادت رسیدند و در رأس آنان رهبر انقلاب قرار داشت که ایشان نیز همچون همیشه از مردم جدا نبودند.
این مسأله اهمیت بسیاری دارد؛ زیرا بهروشنی نشان داد که مسئولان کشور در این نبرد، کاملاً در کنار مردم و از جنس آناناند و بازتاب ملت هستند. روحیه شجاعت، ایثار و شهادتطلبی در رفتار آنان بهخوبی مشهود بود و این همدلی عمیق میان مردم و مسئولان، یکی از شاخصترین جلوههای این دوران به شمار میآید.
نمایش مقاومت را جهانی کنیم
سیدجواد میری
جامعهشناس
پرسشی که این روزها در فضای فکری جامعه مطرح است، این است که پیامها و تأثیرات روانی و ملی حضور مسئولان در میدان چیست و چه ابعادی دارد.
برای پاسخ به این پرسش، باید به این نکته توجه کنیم که بخش مهمی از جنگ، ارتباط مستقیمی با استراتژیها و تاکتیکهای روانی دارد. در شرایطی که دشمن تلاش میکند با بمبارانهای شدید، مراکز نظامی، مراکز غیرنظامی، مناطق مسکونی و جایجای این مملکت را هدف قرار دهد، هدف نهایی او این است که این حس را القا کند که هم مسئولان و هم ملت مرعوب شدهاند.
برای شکستن این جو سنگین روانی، حضور همزمان ملت و مسئولان در میدان میتواند بسیار تعیینکننده باشد. این حضور، خود یک پیام واضح است: ما نترسیدهایم و در کنار هم ایستادهایم. اما سؤال اساسیتر اینجاست: آیا برای شکستن جو روانی، صرف حضور فیزیکی مسئولان و حتی ملت کافی است؟ به عبارت دیگر، آیا ما نیاز نداریم که از ابزارهای دیگر و راههای تکمیلی نیز برای شکستن این جو استفاده کنیم؟
برای پاسخ به این پرسش، باید ابتدا بفهمیم که اساساً «روان جمعی»، «حس جمعی»، «شعور جمعی» و «وضعیت روانشناختی جمعی» چگونه شکل میگیرد، چگونه چگالی پیدا میکند و چگونه عمق مییابد.
اگر توجه کنید، بخش مهمی از بازیهای روانی، سوای میدان سخت نظامی، در حوزههای رسانهای رقم میخورد. رسانههایی که در سطح جهانی فعالیت میکنند؛ شبکههایی مانند سیانان، بیبیسی، فاکسنیوز و رسانههای مشابه که خود را در سطح جهانی به عنوان مرجع مطرح میکنند. در کنار اینها، بخش مهم دیگری که امروز با عنوان «سوشال مدیا» یا «فضاهای اجتماعی آنلاین» از آن یاد میشود، میدان اصلی نبرد روایتهاست.
نکته اینجاست که ما در ایران، به دلایل مختلف، بخش مدیریت جهانی رسانه را -که حتی پیش از جنگ نیز در آن در وضعیتی نامتقارن قرار داشتیم- تقریباً رها کردهایم. یعنی امروز بسیاری از دانشگاهیان، بسیاری از اهل قلم و اهل نظر و کسانی که قادر هستند در فضای جهانی این وضعیت روانی را هم در سطح داخلی و هم در سطح جهانی تغییر دهند، دستها و زبانهایشان کوتاه است. آنها ابزار و امکانی برای رساندن صدای خود به مخاطب جهانی ندارند.
اگر ما بخواهیم پیامها و تأثیرات روانی را هم در سطح ملی و هم در سطح جهانی تعمیق ببخشیم و بتوانیم بُرد آن را زیاد کنیم، یقیناً باید تمهیداتی برای اهل نظر، اهل رسانه و اهل قلم ایجاد شود تا بتوانند مسأله مقاومت را در سطحی بالاتر و به زبانهای مختلف جهانی مطرح کنند. از ژاپنی و روسی گرفته، تا چینی، انگلیسی، آلمانی، اسپانیولی، عربی، ترکی و سایر زبانها. در این حوزههای مختلف، ما نیازمند ساماندهی جدی و حرفهای هستیم.
به عبارت دقیقتر، آنچه من میخواهم اینجا بگویم این است که سیاستگذاریهای کلان در حوزه «مدیریت روانی-اجتماعی» نیازمند یک بازنگری بنیادین است. ما نباید این مدیریت را به لحظات مقطعی یا به حضور فیزیکی محدود کنیم. همانطور که میدانیم حضور فیزیکی محدودیتهای زیادی دارد؛ هم محدودیت جابهجایی هم محدودیت زمانی و مکانی.
اما آن چیزی که میتواند از زمان و مکان فراتر رود و مرزها را درنوردد، به نظر من «نقش کلمات»، «نقش تصاویر» و «ترکیب هنرمندانه تصاویر و کلمات» است. این ترکیب است که میتواند فضا را هم در داخل کشور و هم در مرزهای جهانی و بینالمللی تغییر دهد. این نیازمند این است که رویکرد ما نسبت به ارتباطات ، یک رویکرد هوشمندانه باشد. یعنی «مقاومت هوشمند» را در پیش بگیریم.
باید راهی پیدا کنیم که ضمن حفظ امنیت و منافع ملی، بتوانیم صدای حق را به گوش جهانیان برسانیم و میدان را برای جولان بیرقابت رسانههای معاند باز نگذاریم.

