زیاده‌روی‌های نسنجیده نشان از افول قریب‌الوقوع آمریکا دارد

آخرین نفس‌های سیاست خارجی ترامپ

هاوارد فرنچ 
 استاد دانشگاه کلمبیا


همزمان با نزدیک شدن جنگ علیه ایران که توسط ایالات متحده و اسرائیل به هفته سوم خود نزدیک می‌شود، نکات بسیار مهم‌تری برای بررسی وجود دارد که از آنچه می‌توان با دنبال کردن تیترهای خبری هر روز به دست آورد، بسیار مهم‌تر است.
بسیار مهم‌تر از وضعیت کشتیرانی در تنگه هرمز یا نوسانات قیمت نفت و بازارهای سهام جهانی - و حتی مهم‌تر از پیروزی، شکست یا ناکامی اسمی طرفین درگیر در جنگ - این سؤال مطرح است که چگونه رویدادهای اندکی بیش از یک سال پس از دومین دوره ریاست جمهوری دونالد ترامپ قدرت و جایگاه جهانی ایالات متحده را تغییر خواهد داد. این سؤالی است که همه را در همه جا تحت تأثیر قرار خواهد داد. 
این، میزان محوریت واشنگتن در نظم جهانی در نسل‌های اخیر است. اگر آینده هرگز قابل پیش‌بینی نباشد، آنچه واضح است این است که تغییرات عظیم و احتمالاً برگشت‌ناپذیر در آن نظم جهانی که توسط سیاست خارجی عجولانه ترامپ - که از نظر تاریخی ناآگاه، فاقد وقار و تهی از فرآیند مشورتی معمول است که با سیاستمداری جدی مرتبط است - هدایت می‌شود، در حال حاضر به خوبی در حال انجام است.
برای درک هیاهو و یکجانبه‌گرایی دولت، باید آن را در پس‌زمینه گذشته اخیر ایالات متحده دید. ایالات متحده، به عنوان متولی خودخوانده نظم جهانی، تمایل آشکاری به جنگ دارد. از پایان جنگ جهانی دوم، دوره‌های کمی وجود داشته است که واشنگتن درگیر نوعی جنگ یا اقدام نظامی نبوده باشد.
با وجود همه این‌ها، در اوایل این قرن، به نظر می‌رسید که این کشور در حال ارزیابی مجدد روش‌های استفاده از قدرت خود است. این تصور در بسیاری از محافل حاکم بر ایالات متحده رواج یافت: در دورانی که قدرت اقتصادی و نظامیِ پیش از این قدرتمند این کشور رو به افول بود، تدبیر باید ایالات متحده را به سمت گزینشی‌تر شدن در مورد چگونگی اعمال قدرت خود سوق دهد.
از این منظر، می‌توان ریاست جمهوری باراک اوباما را به عنوان تلاشی برای تکرار رویکرد « ملایم‌تر» اعلام شده توسط رئیس جمهور جورج اچ دبلیو بوش که توسط او و جانشینانش لغو شد، درک کرد. اوباما مطمئناً از نیروی نظامی اجتناب نکرد، اما به نظر می‌رسد که مشورت، دیپلماسی و ایجاد اتحاد را به مداخله‌گرایی مشتاقانه ترجیح می‌داد.
همین را می‌توان در مورد معاون رئیس جمهور اوباما و جانشین نهایی دموکرات‌ها، رئیس جمهور جو بایدن، گفت. اگرچه سازوکارها به خوبی مدیریت نشدند، اما بایدن بر خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان نظارت داشت و به یکی از طولانی‌ترین و پرهزینه‌ترین باتلاق‌های ایالات متحده پایان داد. اقدامات انجام شده توسط دولت اول ترامپ، از جمله مذاکرات با طالبان همراه با اعلام عمومی مبنی بر اینکه واشنگتن حمایت خود را از دولت دست نشانده خود در کابل قطع خواهد کرد، این نتیجه را عملاً اجتناب‌ناپذیر کرده بود.
اما چیزی که تعداد کمی از دموکرات‌ها به آن توجه کرده بودند، در مسیر رسیدن به این سیرک اتفاق افتاد. پس از سال‌ها برتری قدرت، آمریکایی‌ها به امتیازات قدرت بی‌نظیر و ظاهراً نامحدود معتاد شده بودند. 
شعار انتخاباتی برنده ترامپ، «اول آمریکا» - که کمتر کسی می‌داند به خیلی قبل‌تر از تاریخ این کشور برمی‌گردد، زمانی که قدرت آن بسیار کمتر به چالش کشیده می‌شد - گواهی بر این موضوع است.
تا جایی که می‌توان گفت شعار «اول آمریکا» نشان‌دهنده هیچ چیز منسجمی نیست، اما همواره بر اساس نوستالژی حسرت‌بار و ساده‌لوحانه‌ای برای دوران ساده‌تر بوده است. پژواک این رویا را می‌توان در شعار رایج و نیاکان‌گرایانه‌ «آمریکا، آمریکا» شنید، از جمله در راهروهای کنگره در جریان آخرین سخنرانی وضعیت کشور ترامپ. زندگی واقعاً به طرز شگفت‌انگیزی ساده می‌شد اگر، همانطور که به نظر می‌رسد کسانی که نام کشور را فریاد می‌زنند، معتقدند، خودبرتربینی و غرور ملی تنها چیزی بود که اهمیت داشت.
نظریه‌های استاندارد در مورد تکامل ستارگان می‌گویند که ستارگان نه در اوج زندگی خود، بلکه به عنوان منادی زوال و حتی فروپاشی نهایی به حداکثر اندازه خود می‌رسند. وقتی خورشید به آن مرحله برسد، اثرات آن چنان سهمگین خواهد بود که سیارات داخلی را به شدت خواهد سوزاند و حتی ممکن است مریخ را نیز در خود فرو ببرد.
ستاره‌هایی مانند این در آستانه‌ فرسودگی هستند: آنها به زودی کوچک و به طرز چشمگیری کم‌فروغ می‌شوند. من انتظار دارم که پیامد زیاده‌روی‌های نسنجیده و فعلی ترامپ، چیزی مشابه باشد.
به نظر می‌رسد وزن نسبی واشنگتن در اقتصاد جهانی، صرف نظر از اقدامات ساکنین کاخ سفید، رو به کاهش خواهد بود. این نتیجه طبیعی نه تنها ظهور چین (که خود ممکن است در حال کاهش باشد) بلکه رشد مداوم و گسترش ظرفیت در میان بسیاری از کشورهای دیگر است - از هند، که اکنون قهرمان سنگین وزن از نظر جمعیت است، گرفته تا بسیاری از کشورهای به اصطلاح قدرت‌های متوسط و حتی کشورهایی که خوانندگان غربی به ندرت آنها را در نظر می‌گیرند. نیجریه را در نظر بگیرید، که مسلماً مهمترین کشور آفریقا است. تا پایان این قرن، این کشور به یکی از 10 اقتصاد بزرگ جهان تبدیل خواهد شد.
این به آن معنا نیست که ریاست جمهوری‌ها مهم نیستند. به نظر می‌رسد اقدامات ترامپ - نظامی، دیپلماتیک و اقتصادی - به مرور زمان ایالات متحده را به طور فزاینده‌ای تضعیف می‌کند. شعار «اول آمریکا»- اگر اصلاً چنین چیزی باشد- با دیدگاه اتحادمحور به جهان در تضاد است و رفتار ترامپ، هم اروپایی‌ها و هم آسیایی‌ها را با انتخاب کمی مواجه کرده است، جز اینکه مسیرهای جدیدی را برای خود ایجاد کنند و ایالات متحده‌ای متکبر و درون‌گرا را به نفع توافقاتی با دیگران که آینده‌ای امن‌تر و قابل پیش‌بینی‌تر را برایشان نوید می‌دهد، پشت سر بگذارند.
علاقه جدید ترامپ به قدرت سخت - و اقدام بدون مشورت یا خویشتن‌داری - از جهات دیگری نیز پرهزینه است. یکی از درس‌های کلیدی عراق و افغانستان این است، یا باید می‌بود، که جنگ ویرانگر است. آخرین درگیری در ایران از قبل پرهزینه بوده است؛ بدون هیچ راه روشنی برای پایان دادن به آن، همراه با تعهد ظاهری اسرائیل به حملات بی‌پایان در همسایگی خود، خاورمیانه همچنان به تخلیه مقادیر زیادی از منابع ایالات متحده ادامه خواهد داد.
در همین حال، سیاست‌های اقتصادی نیز به همان اندازه خودویرانگر به نظر می‌رسند. در حالی که بسیاری از کشورهای جهان برای پذیرش منابع تجدیدپذیر انرژی و خودروهای برقی - بخش‌هایی که چین، تا حدودی به دلیل عدم پرداخت بدهی‌های ایالات متحده، بر آنها تسلط دارد - با یکدیگر رقابت می‌کنند، دولت ترامپ اقدامات خردکننده‌ای را علیه این صنایع انجام داده و در عین حال به طور نامنسجمی به دنبال بازگرداندن نفت و زغال سنگ به مرکز اقتصاد کشور است.
در نهایت، دولت ترامپ با بی‌اعتنایی به قوانین بین‌المللی و دیپلماسی - همانطور که در گرینلند؛ ونزوئلا؛ ایران؛ و شاید در مرحله بعد، همانطور که گفته می‌شود، کوبا - دیده شده است، سیاره زمین را به نوعی دولت جنگلی نزدیک‌تر کرده است، جایی که فقط قدرت حق را تعیین می‌کند. ترامپ این موضوع را با صراحت قابل توجهی بیان کرد، زمانی که اخیراً گفت تنها محدودیت اعمال او اخلاق خودش است.
زمانی نه چندان دور، یکی از عواملی که چین را از تلاش برای تصرف تایوان با زور باز می‌داشت، دقیقاً همین مسئله اخلاق بود. 
هزینه‌های نظامی تنها ترسی نبود که پکن با آن مواجه بود. همچنین باید از خود می‌پرسید که اگر جنگی را به دلخواه آغاز کند و صرفاً به این دلیل که تصمیم به حمله به این جزیره گرفته است، به این جزیره حمله کند، چه بهایی را از نظر جایگاه و مشروعیت جهانی خواهد پرداخت. با این حال، ترامپ با یکجانبه‌گرایی تهاجمی دوره دوم خود، اقدامات زیادی برای از بین بردن هرگونه نگرانی چین انجام داده است.
هنوز خیلی زود است که بگوییم پس از ترامپ چه اتفاقی برای ایالات متحده و جهان خواهد افتاد. اما برای تصور دوران سخت‌تر پیش رو خیلی زود نیست. 
گذشته ایالات متحده برای توجیه نوستالژی بسیار ناقص بود، با این حال، در تلاش آن برای نظم، نکته‌ای برای گفتن وجود دارد. ایالات متحده این تلاش را رها کرده است و ایجاد یک تعادل جدید - تعادلی که بتواند صلح و رفاه را برای تعداد بیشتری از مردم فراهم کند - نویدبخش یک کار خطرناک و 
عظیم است.

 منبع: Foreign Policy

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • جهان
  • اقتصادی
  • اجتماعی
  • کتاب
  • ورزشی
  • زیست بوم
  • خودرو
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره هشت هزار و نهصد و هشتاد و یک
 - شماره هشت هزار و نهصد و هشتاد و یک - ۲۳ اسفند ۱۴۰۴