چرا آمریکا می‌خواهد ما را بکشد؟!

مرتضی گل‌پور
معاون سردبیر


اولین بار 9 ماه قبل از قتل‌عام آمریکایی دانش‌آموزان مدرسه «شجره طیبه» میناب بود که فهمیدم جنگ با بچه‌ها چه‌ کار می‌کند. این فهم را از سوال یک کودک کسب کردم. در تجاوز 12روزه دشمن اسرائیلی به ایران، یک کار پدر و مادرها این بود که بچه‌ها را از آسیب‌های روانی، ذهنی و عاطفی جنگ دور کنند. طافت‌فرسا بود؛ نزدیک به محال. آن 12 روز، بعضی از بچه‌ها دچار حمله‌های عصبی (Panic attack) شدند. دختر 13 ساله‌ یکی از آشنایان از شدت هراس، مدام در خانه‌ راه می‌رفت، درحالی که دست چپش از فشار عصبی درد گرفته بود. پدر و مادرها، به‌ویژه آنان که به نزدیکی شان حمله نظامی شده بود، برای نجات ذهن و روان بچه‌ها تقریباً بی‌دفاع بودند. نمی‌شد جلوی اطلاع‌یافتن بچه‌ها را گرفت و بچه‌ها جسته‌ و گریخته از اخبار تجاوز اسرائیل مطلع می‌شدند. برای همین پرسش از معنای جنگ و پرسش از چرایی شروع این تجاوز، وارد ذهن و روان بچه‌ها و گفت‌وگوهای آنان با والدین‌ و دوستان‌شان شد. سخت‌ترین سوال درباره تجاوز نظامی به ایران را، پسر 9 ساله یکی از همکاران از پدرش پرسید: «بابا؛ چرا آمریکا می‌خواهد ما را بکشد؟!» پاسخی برای سوال وجود ندارد و اگر پاسخی باشد، نمی‌توان آن را به بچه‌های 7 تا 13 ساله گفت. چطور می‌توان به بچه‌ها گفت دلیل تجاوز دشمن اسرائیلی به ایران بهانه‌های هسته‌ای است؟ چطور می‌توان دلیل تجاوز دشمن آمریکایی به ایران، مانند مسائل ژئوپلتیک، تاریخ رقابت‌های ژئوپلتیک یا نفت را برای بچه‌ها توضیح داد؟ گیریم که پدر و مادرها توانستند این مسائل غامض روابط بین‌الملل را برای بچه‌ها توضیح دهند، ذهن یک کودک هرگز نمی‌تواند قبول کند که «آمریکا و اسرائیل برای کشتن ما دلایل ژئوپلتیک دارند، یا اینکه نفت ما برای دشمن آمریکایی مهم است.» یک کودک هیچ درکی از مفاهیمی چون ابرقدرت، سرمایه‌داری، نفت و ژئوپلتیک ندارد. او وقایع جهان را فقط برپایه تصورات و مفاهیم کودکانه خود درک می‌کند. برای همین است که این ذهن‌های پاک و بی‌آلایش ایرانی واقعاً نمی‌توانند بفهمند «چرا آمریکا می‌خواهد ما را بکشد؟» و بالاتر از آن، «چرا آمریکا می‌خواهد بچه‌ها را بکشد؟» ابتلا به تنش‌های روانی، کمترین پیامد تجاوزات نظامی برای کودکانی است که می‌دانند کشورشان مورد تجاوز قرار گرفته، کشورمان آغازگر جنگ نبوده و صرفاً درحال دفاع است. در تجاوز 12روزه دشمن اسرائیلی، 215 کودک و نوجوان ایرانی مصدوم و 47 کودک و نوجوان ایرانی شهید شدند. قصه جنگ و تجاوز نظامی، برای کودکان شهید به پایان رسیده و آنچه از آنان می‌ماند، خاطره شهادت‌شان برای خانواده‌های داغدار آنان است، البته اگر هنگام شهادت عضوی از خانواده باقی مانده باشد. اما برای کودکانی که در 12 روز تجاوز دشمن اسرائیلی زنده‌ مانده‌اند، این جنگ و کاری که دشمن اسرائیلی با آنان کرد هرگز از خاطرشان نمی‌رود. حتی با شروع آتش‌بس، این کودکان زنده‌مانده همیشه به یاد خواهند داشت که «آمریکا و اسرائیل می‌خواستند آنان را بکشند!»
کودکان ایرانی برای این یادآوری باید 9 ماه صبر می‌کردند. ساعت 9 و 30 دقیقه صبح شنبه 9 اسفند پیامدهای سهمگین آغاز تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران را، میشد در کوچه‌ها و خیابان‌های شهر دید. مادرها، پوشیده و نپوشیده، آشفته موی و پریشان صورت، به سمت مدرسه‌ها می‌دویدند تا دردانه‌هایشان را به خانه بیاورند، درحالی که نمی‌دانستند آیا در خانه امنیت خواهند داشت یا نه؟ تلاش‌ معلمان و مدیران مدارس برای آرام‌کردن بچه‌ها بی‌نتیجه بود، زیرا کسی باید خود آنان را آرام می‌کرد. پدرها و مادرها، هرکدام دست بچه‌های گریان خود را گرفته و دوان و با عجله به خانه می‌رفتند. آنان که به مدرسه دسترسی نداشتند، از دوست و آشنایان می‌خواستند فرزندانشان را به خانه ببرند. در خیابان‌های آذربایجان، فلسطین و اطراف میدان حر، یعنی مدرسه‌های نزدیک محل اصابت نخستین موشک‌های تاماهاوک آمریکا به بیت رهبری، وضع بدتر بود. شیشه‌ها و درهای مدرسه ریخته و به ترکش تبدیل شده و به تن و بدن بعضی از بچه‌ها رفته بود. فکر کنید؛ مثل هر روز با دوستان در مدرسه هستید و ناگهان شبح مرگ ناشی از تجاوز دشمن به سراغ شما می آید! یکی از همکاران تعریف می‌کرد تا رسیدن به مدرسه پسرش در میدان 72 نارمک تمام دست و پایش می‌لرزید. وقتی پسرش را از دور دید که گریان می‌دود، قدری آرام شد. در همان مدرسه دو دانش آموز در تجاوز دشمن اسرائیلی و آمریکایی شهید شدند. وقتی هم که بچه‌ها به خانه رسیدند، اضطراب‌ها تازه شروع شد؛ اضطراب ناشی از انفجار، اضطراب این که سرنوشت خودشان و کشورشان چه می شود؟ تماس‌ها با دوستان‌شان شروع شد. آنان در ساعت‌های بعد اخبار تجاوز را باهم به اشتراک می‌گذاشتند و درباره اینها حرف می‌زدند: «چرا دشمن به ما حمله کرد؟»، «اگه آب و برق قطع بشه چیکار کنیم؟»، «میگن می‌خوان کل تهران رو بمباران کنن»، «میگن اسرائیل و آمریکا باهم به ایران حمله کردن»، «اگه من مردم، منو فراموش نکن.» اینها چیزهایی بود که در ذهن جنگ‌زده کودکان ایرانی مطرح می‌شد، کودکانی که نمی‌توانند دلیلی برای چرایی تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران پیدا کنند. بعد از ساعت 9 و 30 دقیقه صبح شنبه 9 اسفند که تجاوز نظامی دشمن آمریکایی و اسرائیلی آغاز شد، میلیون‌ها دانش‌آموز توانستند به سلامت به خانه برسند؛ اما در مدرسه «شجره طیبه» شهرستان میناب، 168 دانش‌آموز دختر و معلمان‌شان هرگز به خانه برنگشتند. دیروز بخش راستی‌آزمایی شبکه «بی‌بی‌سی جهانی» اعلام کرد، «تحلیل کارشناس و عکس‌های ماهواره‌ای و یک ویدئو از زمان حمله نشان می‌دهند موشک تاماهاوک آمریکایی به مدرسه اصابت کرده است.» این شبکه اضافه کرد: «رسانه‌های آمریکا از جمله نیویورک‌تایمز هم گزارش کرده‌اند، تصاویر ویدئویی جدید نشان می‌دهد موشک تاماهاوک به دبستان دخترانه در میناب اصابت کرده است.» بچه‌های مدرسه «شجره طیبه» میناب، مثل میلیون‌ها دانش‌آموز ایرانی دیگر، نه تنها نمی‌دانند چرا آمریکا به کشورشان حمله کرد، تا حالا اسم موشک تاماهاوک را هم نشنیده‌اند؛ موشکی که ابزار مهم ماشین کشتار آمریکاست و از این به بعد باید با قتل‌عام فجیع دانش‌آموزان مدرسه شجره طیبه شناخته شود. از ساعت 9 و 30 دقیقه صبح شنبه 9 اسفند، نمی‌شد جلوی اطلا‌ع یافتن بچه‌ها از اخبار تجاوز دشمن به ایران را گرفت؛ آنان مرتب اخبار مربوط به آمار شهدای مدرسه شجره طیبه را تعقیب می‌کردند. مثل دخترم که ساعت به ساعت آمار جدید می‌داد: «بابا! میگن 25 دانش‌آموز در میناب شهید شدند» و ساعتی بعد «بابا، میگن شدن 50 دانش‌آموز!» 
ما که کودکان دهه 60 هستیم، تصاویر محوی از جنگ داریم. در 8 سال دفاع مقدس، اغلب جنگ را از طریق پدرانی که از جبهه برمی‌گشتند، یا خبر شهادت جوانان می‌فهمیدیم. اما قصه بچه‌های دهه 80 و 90 فرق می‌کند. آنان دیدند که دشمن آمریکایی و اسرائیلی می‌خواست آنان را بکشد، آنان دیدند که دشمن آمریکایی و اسرائیلی دانش‌آموزان را کشت، هم کلاسی هایشان را شهید و مجروح کرد و امنیت را از آنان و خانواده‌هایشان گرفت. می‌توان پیش‌بینی کرد نسل‌های آینده ایران، نسل‌هایی خواهند بود که همچنان این سوال بی پاسخ سرلوحه فکر، راهبرد و زندگی داخلی و خارجی آنان باشد: «چرا آمریکا می خواهد ما را بکشد؟!» دشمن از همین حالا باید برای دهه‌های آینده خود را برای چنین ایران و چنین ایرانیانی آماده کند.