تنها انقلابــــی زمانـه ما

حسین کیانی
نمایشنامه‌نویس و کارگردان تئاتر


رهبر شهید و فقید ایران حضرت آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای(قدس سره) بزرگترین انقلابی زمانه و عصر حاضر بود. شخصیت والا و زندگی مجاهدانه‌ ایشان از ابعاد مختلف قابل بررسی و مطالعه است که در این مجال اندک و این نگاشته‌ کوتاه با این حال و هوای غمبار هجرت سرخ ایشان نمی‌گنجد «چون نگنجد بحر اندر کوزه‌ای.»
تنها آن‌چه در پس پرده‌ اشک ناگزیر روزگار امروز ایران بر این سوگ عظیم به این خاطر مکدر و اندوهگین می‌گذرد، این است که؛ ایشان تنها انقلابی زمانه بود که در زمانه‌ای اینچنین پلید، همچنان انقلابی زیست و انقلابی ماند و انقلابی نیز شهد شیرین مرگ سرخ را نوشید، همان که می‌خواست و همان که لیاقت تام و تمامش را داشت. اما او به‌جز تنها انقلابی در زمانه‌ رؤسای‌جمهور و نخست‌وزیرانی که مجرمین جنسی و جنایتکاران جنگی از آب درمی‌آیند، صفت والای دیگری هم داشت، این رهبر عالی، این عالیجناب بی‌تکرار، حضرت اسماعیل نبی زمانه‌ خود هم بود و چرا بود؟
در خبری که مجری شبکه‌ محترم خبر با چشمانی پر اشک و آه می‌خواند گفت؛ ایشان با آن که نیروی حفاظتی‌شان اصرار بر استفاده از پناهگاه کرده بود، نپذیرفته بودند وآگاهانه و عامدانه شرایط حضور عادی در دفتر و محل کار خود را برگزیدند. 
چرا که می‌خواستند همانند شرایط حساس سیاسی، همانند مردم عادی زندگی کنند که این، نهایت خلوص و مردم‌گرایی ایشان است اما آن‌چه این عمل ایشان را با توجه به موقعیت برجسته‌ای که در اداره‌ کشور داشتند، برازنده‌تر و ویژه‌تر می‌کند، رفتار و منش اسماعیل‌وارشان بود، او که به امر خدا و تحت امر پدر پیامبرش حضرت ابراهیم نبی(ع)، به قربانگاه نشست و تسلیم مسلَم و مُسلِم، گلوگاه به کارد آخته‌ پدر سپرد.
سیدعلی حسینی خامنه‌ای آن ولی مسلمین و علی زمان نیز در آن دَم که ماندن در محل کار و زندگی را برگزید، خوب می‌دانست و از شهید شدن خود آگاه بود، او به اختیار خود و خودخواسته و به امر تقدیرِ حق، اسماعیل‌وار به قربانگاه خویش پای نهاد و تن به جنگ‌افزارهای دشمن آمریکایی-صهیونی سپرد و دهان یاوه‌گویان و افسانه‌بافان بدذات را برای همیشه، مُهر سکوت سهمگین نهاد.
 چنین رفتار و منش پیامبرگونه‌ای تنها و تنها از تنها بزرگمرد انقلابی عصر سیاست نامردان پلید تروریست و تجاوزگر، برمی‌آمد و شایسته و بایسته او بود و نه هیچ کس دیگری. تنها او بود و هست و خواهد بود که چنین صفت بارزی داشت و حیات عقیدتی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی خود را با آن پیوند داده بود؛ حیاتی که باید از آن به عنوان یک مکتب نام برد. سرنوشت درگذشت حماسه‌وارش را با سرنوشت خفت‌بار پدربزرگ و پدر آن مزدور بیگانه‌پرست ایران‌ستیز، آن تاج‌ وتخت‌خواه صهیون‌پروریده‌ پهلوی مقایسه کنید تا از این قیاس عرق شرم بر پیشانی تاریخ متوهمانه‌ شاه‌پرستان نادان و نااهل بنشیند.
سیدعلی خامنه‌ای برای دفاعی جانانه و مردانه از کشور ایران در خانه‌ خویش ماند، نه بیگانگان با خفت‌وخواری او را تبعید کردند، همچون رضاخان و نه از وطن گریخت و دربه‌در و گوربه‌گور کشورهای بیگانه شد همچون محمدرضا.
پشت میز کارش نشسته بود و با کهولت سن اما دلی جوان و امیدوار به آینده‌ روشن ایران کار می‌کرد. چنین است رسم زیستن و جان‌ به‌ جان‌آفرین سپردن آن عالم ربانی و فقیه روحانی، آن رجل بی‌مثال و دانامرد فرزانه‌ سیاسی، آن بسیار دوراندیش که تاریخ سیاسی جهان را با نام نامی خود مزین و منور کرد. روانش همنشین پاکان و نیکان و پیر و مرادش باد.