«ایران» از مراسم تشییع کودکان دانشآموز میناب گزارش میدهد
«داغ بچای بندر هرگز فراموش نابو»
جمعیت یک دست سیاه پوشیده، برای لالههای نوشکفته سرخ. برای تابوتهای کوچک که روی دستها به خانه ابدی می روند. داغ تازه است و بیحد، همه اشک می ریزند، همه مردم میناب، همه مردم ایران. اینجا ایران است؛ میناب، بندرعباس. میناب حالا شهر اندوه است. اندوه دختهای بندر و پسربچههای بیگناهی که مثل هر روز کیفهایشان را بر دوششان گذاشتند و راهی مدرسه شدند، غافل از اینکه آخرین باری است که آغوش گرم مادر و نگاه پرمهر پدر را احساس میکنند. نمی دانستند تا ساعاتی دیگر نه از کلاسشان خبری هست نه از خودشان و نه از مدرسه شجره طیبه، که هر روز به شوق دیدن معلمها و همشاگردیها به مدرسه می رفتند. صدای سنج و دمام و واگویههای مادران به گوش می رسد، عکسهای بچهها در دستان خانوادههاست؛ عکسهایی که بچهها اول سال برای ثبتنام در مدرسه گرفته بودند، عکسهایی که قرار نبود آخرین عکسهای با لبخندهای در میان قاب باشد، همه گریه میکنند، اما مادران در میان گریهها هم قرص و محکماند، این را از صدای بدون لرزش یکی از مادران میتوان حدس زد آن زمان که بلندگو به دست، زینبوار از خونهایی می گوید که در خاک این سرزمین میجوشند و زمین تفتدیده جنوب را لاله زار میکنند، لالههایی که از خون۱۶۱ کودک معصوم و بیگناه دانشآموزی می روید که در مدرسه قربانی شرارت دشمنان صهیونیستی- آمریکایی شدهاند و به جای کلاس درس، گورهای سرد و تاریک ردیف شده و چشم انتظارشان است.
مریم دانشجوی پزشکی است و دوران طرحش را در این شهر سپری می کند؛ او به «ایران» میگوید: «امروز همه شهر با هر عقیده و مسلک و مرامی اینجا جمع شدهاند، بچهها چه گناهی داشتند، این همه قانون و کنوانسیون و مجامع بینالمللی کجا هستند که کودکان باید قربانی چنین جنایتی شوند و صدایی هم از کسی درنیاید مگر در همه دنیا و در همه جنگها مدارس و بیمارستانها نباید مصونیت داشته باشند.» گریه امانش نمیدهد، در میان هقهق گریههایش از جنازههای دخترکان میگوید: « بعضی از بچهها را حتی نمیشد شناسایی کرد، برخی از اعضای بدن بچهها را مجبور به جمعآوری شدیم. از خودم شرمسارم که به عنوان یک کادر درمان نتوانستم کمکی به این بچهها بکنم.»
«داغ دختهای بندر هرگز فراموش نابو»؛ این را زینت میگوید. او از بستگان یکی از شهدای دانشآموز است؛او به «ایران» میگوید: « فامیل ما دو بچه داشت، دختر بزرگ او دانش آموز کلاس سوم بود، این بچهها همه دنیای پدر و مادرشان بودند ولی امروز ما با اینکه داغدار دختران خود هستیم اما داغ شهادت رهبر و مقتدایمان از داغ دخترانمان جانسوزتر است. ما معتقدیم خدا هدیهای به ما داد و امروز هدیهمان را به خدا امانت دادیم، داغداریم اما چون کوه پای همه چیز وطن ایستاده ایم، ذره ذره این خاک از خون بچههای ما گلگون است.»
شرم بر کسانی که جنگ را طلب کردند
مازیار یکی از جوانانی است که از بندرعباس برای تشییع شهدای دانشآموز به میناب آمده؛ او به «ایران» میگوید: «چیزی که من امروز در میناب دیدم شرحی روشن و شفاف از وطن است. همه آمده بودند حتی اگر تا دیروز ناراحتی داشتند امروز همه صف به صف در کنار هم در سوگ وطن داغدار بودیم.» او میگوید: « مدرسه در همه جای دنیا محیط امن کودکان است، اما بی شرمان حرمت مدرسه را هم نگه نداشتند، شرم بر کسانی که آرزوی جنگ کردند، شرم بر آنهایی که جنگ را کمک میدانستند و امروز همه ما در سوگ کمک زورگویان عالم نشستهایم، کمکشان اول از همه به کودکان بیگناهمان رسید.»
می خواست موشک بسازد
علی کرم زاده، معلم و مدیر روابط عمومی اداره کل آموزش و پرورش استان هرمزگان با توصیف مراسم تشییع پیکر دانش آموزان مدرسه شجره طیبه میناب به «ایران» میگوید: «از صبح روز سه شنبه ۱۲ اسفند مراسم تشییع پیکر پاک دانش آموزان میناب، طبق فراخوانی که از قبل داده شده بود انجام شد. جمعیت بسیار زیادی آمده بودند، مردم از روستاها و شهرستانهای اطراف از صبح بسیار زود و خیلی قبل از شروع مراسم آمده بودند، از هر صنفی و گروهی حضور داشتند. خیابانها به شکل غیرقابل باوری شلوغ و پرازدحام بود. خانوادههای داغدیده و اقوامشان در این مراسم با در دست داشتن عکس نوگلهای پرپر شده آمدند و عزاداری میکردند. آنها هم غمگین بودند و هم خشم زیادی از خونخواری دشمن داشتند. یکی از مادران برای صحبت به جایگاه سخنرانی آمد، او کوله پشتی و کتابهای خونین کودکش را با خود به مراسم آورده بود. گفت میخواهم قسمتی از کتاب فرزندم را برای شما مردم بخوانم، اینجا در کتاب درسی نوشته بچهها شما میخواهید در آینده چه کاره شوید؟ پسر من نوشته میخواهم موشک بسازم. مادر داغدیده اینها را میگفت و جمعیت گریه میکردند. مادر دیگری آمد او هر چهار فرزندش را در این مدرسه از دست داده بود و دیگر هیچ فرزندی ندارد. اما این مادر چنان محکم و باصلابت بود که هیچ کسی باور نمیکرد داغ چهار فرزندش را دیده است.»
کرمزاده میگوید: «این مدرسه ابتدایی هم متعلق به دختران بود هم پسران، در یک طبقه دانش آموزان ابتدایی دختر درس میخواندند و در طبقه دیگر دانش آموزان پسر تحصیل می کردند.» او میگوید: «تعدادی از دانش آموزان هنوز شناسایی نشدهاند، اما مادران و پدران آنها در این مراسم حضور داشتند، هیچ کس نمیتواند داغ دل مادری که هنوز پیکر بی جان فرزند خود را پیدا نکرده، درک کند. بسیاری از خانوادهها در این مراسم بودند و این حادثه را محکوم کردند. تأکید آنها این بود که با شهادت کودکان و دانشآموزان
بــــرش
قاتلان کودکان درصدد خوشبختی ما نیستند
مرتضی بلوچ پور معلم پایههای اول، دوم و سوم ابتدایی میناب در گفتوگو با «ایران» درباره مراسم تشییع پیکر دانش آموزان مدرسه شجره طیبه میگوید: «من این حادثه بیرحمانه را نه فقط به مردم میناب بلکه به تمام مردم ایران تسلیت میگویم. شاید باور نکنید جمعیتی که برای تشییع پیکر دانش آموزان آمده بودند در تاریخ تمام تجمعات و راهپیماییهای میناب، بیسابقه بوده است. در این مراسم افراد و اقشار مختلف از اهل تسنن و تشیع حضور دارند؛ مدتها بود که من چنین همبستگی را ندیده بودم.» این معلم با بیان اینکه داغ بزرگی بر جان ما سنگینی میکند، میگوید: « مردم میناب یکصدا آمدند و کودکان شهید را با احترام تشییع و با امام شهید خود تجدید میثاق کردند. من در هر گوشه از این مراسم شاهد بغض و گریه مردم بودم، اگر انسان باشیم، چطور میتوانیم از شهادت و کشته شدن کودکان شش تا ده ساله بی تفاوت باشیم، ما کودکانی را تشییع کردیم که برخی از آنها فقط ۶ یا ۷ سال از عمر آنها گذشته بود. ما مادرانی را در این مراسم دیدیم که هنوز فرزند خود را پیدا نکردهاند و شاید به دلیل شدت حادثه حتی هرگز تکهای از پیکر آنها را نبینند. داغ و رنج این مادران قابل تصور و تحمل نیست.»
این معلم در تشریح صلابت مادران داغدار دانشآموزان شهید میگوید: «در این مراسم، مادران داغداری دیدم که با وجود داغدیده بودن، بسیار قویتر و با صلابتتر از یک مرد بودند. مانند همان مادری که هر چهار فرزندش را از دست داد، وقتی او صحبت میکرد محکم و استوار بود اما تمام جمعیت گریه میکردند اما او سعی میکرد خوددار و باصلابت باشد. مادرانی از این دست در کشور ما بسیار زیادند و انشاءالله فرزندانی تربیت میکنند که برای ایران عزیز سربلندی به ارمغان میآورند.» این معلم با گرامی داشتن یاد معلمان و همکاران شهید خود در مدرسه شجره طیبه میگوید: «نباید در این حادثه معلمان و فرهنگیانی که جان خود را از دست دادند نادیده گرفت. معلمان و دبیرانی در این مدرسه شهید شدند که انسانهای بزرگ و معلمان دلسوزی بودند. نباید اجازه دهیم آنها فراموش شوند. مثلاً یکی از اساتید بنام و بزرگ دانشگاه فرهنگیان هرمزگان به نام مختار ذاکری دو دختر خود را که در مدرسه شجره طیبه تحصیل میکردند از دست داده است.»
این معلم ابتدایی میناب میگوید: «این خونریزی بزرگ، حجت را بر مردم تمام کرد، مردم باید بدانند دشمنان ما چه کسانی هستند. مردم حادثه میناب را فراموش نکنند و بدانند قاتلان کودکان در صدد خوشبختی و آزادی ما نیستند و فقط هدفشان غلبه بر ماست.»

