داریوش رحمانیان در نشست «ایران در پیچ تاریخی دیگر» تبیین کرد
جامعه ایران زنده و پویاست
اندیشه ایرانی، بنمایهای از امید دارد
دومین نشست «ایران در پیچ تاریخی دیگر؛ از منطق موقعیت تا روایت استقامت» با سخنرانی دکتر داریوش رحمانیان، استاد تاریخ دانشگاه تهران، در مؤسسه رحمان برگزار شد. او تلاش کرد ذیل این عنوان به سه پرسش برگزارکنندگان این نشست پاسخ دهد؛ اول جامعه ایرانی در این پیچ تاریخی به کدام سو میرود؟ دوم، منطق موقعیت کنونی چیست؟ و سوم، شکاف گفتمانی جریانهای سیاسی را چگونه باید فهمید؟ او با نقد «روایت شکست» از تاریخ ایران، بر «روایت مقاومت» تأکید کرد و با تمثیلهایی از عرفان ایرانی (مانند «در راه بودن» به جای «از راه افتادن»)، جامعه ایران را زنده، پویا و برخوردار از بنمایهای عمیق از امید و شادی توصیف کرد. او با رد کلیشههایی چون بیسوادی و انفعال تاریخی ایرانیان، تأکید کرد که ایرانیان، فرهیخته هستند و فرهنگ ایرانی زنده و بالنده است. رحمانیان تحولات ایران را تلفیقی از پیوستگی و گسست دانست. او انقلاب مشروطه را نقطه گسست از «شخصمحوری» به سمت نهاد و قانون معرفی کرد و کودتای ۲۸ مرداد را آغاز فروپاشی «پادشاهی» دانست که زمینه را برای انقلاب ۵۷ و طرح «جمهوریخواهی» در ایران فراهم آورد. در نهایت، او با استناد رخداد تلخ دیماه اخیر، نتیجه گرفت که جامعه ایران باوجود فرازونشیبها، «از راه نیفتاده» و همچنان در مسیر پویایی و مقاومت تاریخی خود گام برمیدارد.
مهرانه صبری
گروه اندیشه
داریوش رحمانیان سخنان خود را با تأکید بر مفهوم «جنگ روایتها» آغاز کرد و به نقد جریانی پرداخت که تاریخ ایران را تاریخ شکستها میخواند. وی گفت: «وقتی تاریخ اخیر ایران را با مطالعه آثار پرشمار پژوهشگران و مورخان خود مرور میکنیم، با دیدگاهی روبهرو میشویم که من سالهاست نام آن را «روایت شکست» گذاشتهام. بسیاری از پژوهشگران ما گرفتار «روایت شکست» هستند؛ میگویند مشروطه شکست خورد، نهضت ملی شکست خورد و اصلاحات به بنبست رسید؛ من با این نگاه مخالف هستم. تاریخ ایران «روایت استقامت، ماندگاری و پایداری» است. ما برخلاف بسیاری از ملل منطقه، چند هزار سال است که به عنوان یک قلمرو سیاسی و فرهنگی معین، سرپا ماندهایم.»
رحمانیان، برای تبیین مفهوم «ماندگاری» از دو تمثیل تاریخی بهره گرفت. اول، حکایتی از شیخ ابوسعید ابوالخیر: «روزی یکی از مریدان یک طریقت رقیب آمد و دید شیخ در حلقه یارانش نشسته و مریدان خود را بهاصطلاح تذکر میدهد. فریاد کشید: «ای شیخ، چه نشستهای که فلان مرید اطراف تو در فلان راه افتاده است، مست و خراب؟» شیخ به آرامی پاسخ داد: «الحمدلله که در راه افتاده است، از راه نیفتاده!»» تمثیل دوم از مثنوی مولانا بود که در آن، شاخ درخت به شخصی که میخواهد آن را ببرد، میگوید: «تو هم کج باش، اماتر باش. خشک نمیرود.» رحمانیان در توضیح این تمثیل گفت: «به گمان من، رویدادها نشاندهنده تازه و شاداب بودن ملت است.»
فرهیختگی در ایران
رحمانیان در بخش دیگری از سخنان خود به نقد کلیشه «بیسوادی مردم» در انقلاب مشروطه پرداخت و آن را با مفهوم «فرهیختگی» در تقابل قرار داد. وی گفت: «میگویند بیش از ۹۰ یا ۹۵ درصد مردم در دوران مشروطه بیسواد بودند و بنابراین طبیعی و کاملاً مورد انتظار و بلکه حتمیالوقوع بود که انقلابشان شکست بخورد. اما در اینجا نکتهای فراموش میشود: تفاوت میان ملتی که بخش بزرگی از جمعیتش ناخوانا هستند، اما «فرهیخته» است؛ زیرا سنت دارد، تاریخ دارد و ادبیاتی گرانبار و پربار دارد. حتی عشایر زیر سیاهچادرهایشان شاهنامه و گلستان و بوستان میخواندند.»
ملت مطالبهگر
رحمانیان سخنان خود را با تأکید بر آرمان برابریخواهانه انقلاب مشروطه ادامه داد: «مردم با هر باوری، با هر نژادی، با هر زبانی: ترک، فارس، مازنی، گیلک، عرب، ترکمن، بلوچ؛ همه اینها مردم ایراناند. مشروطه چنین آرمانی را مطرح کرد و پیش روی ما گذاشت. سنی، شیعه، مسلمان، غیرمسلمان؛ همه در برابر قانون کشور برابرند.»
رحمانیان با نقد روایتهایی که ایرانیان را مردمی «خمود و استبدادپذیر» معرفی میکنند، تأکید کرد: «اگر تاریخ ما را بخوانید، اتفاقاً ایرانیان یکی از مطالبهگرترین ملتهای تاریخ جهاناند. کمتر ملتی در تاریخ خود اینقدر تحولخواه و مطالبهگر بوده است و همین ویژگی، این ملت را در طول تاریخ از کوره راهها عبور داده است.»
استاد تاریخ دانشگاه تهران در عین حال به یک «مشکل» تاریخی در جنبشهای ایران پیش از مشروطه اشاره کرد: «پیش از مشروطه، جنبشهای ایرانیان، علیه «شخص» است، نه علیه نهاد و حکومت. یعنی شخص پادشاه را مسئول میدانند و شخص را عوض میکنند.» او میرزا ملکمخان ناظمالدوله را اولین متفکری دانست که این مسأله را دریافت: «ما علیه شاه قیام میکردیم، اما علیه پادشاهی خودکامه خیر.» رحمانیان سپس انقلاب مشروطه را «گسستی با این شخصمحوری در فکر و فرهنگ سیاسی ایران» توصیف کرد؛ یعنی تغییر سؤال از «چه کسی باید حاکم باشد؟» به «چگونه باید حکمرانی کرد؟» تغییر پارادایم دادیم.
تغییر پارادایم در اندیشه سیاسی ایرانیان
استاد تاریخ دانشگاه تهران در ادامه به بررسی فراز و فرودهای گفتمانی در تاریخ معاصر ایران پرداخت و گفت پس از مشروطه، «گفتمان مشت آهنی» زمینهساز برآمدن رضاخان شد. او با اشاره به طرح جمهوریخواهی در سال ۱۳۰۱ با عنوان «جمهوری رضاخانی»، به مخالفت علما با این طرح اشاره کرد: «در تظاهراتی که در اواخر اسفند ۱۳۰۱ علیه جمهوری رضاخانی برپا شد... سردمدار مخالفت، فقها و علمای شیعه بودند.» رحمانیان سپس به نقطه عطفی در این روند اشاره کرد: «کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ یک نقطه عطف مهم در این ماجرا بود. چه کرد؟ تقدس پادشاهی را از آن گرفت، شکست و لطمه بسیار بزرگی به آن وارد کرد و اینچنین راه را برای طرح یک پرسش مهم باز کرد: چطور انقلاب ایران، «جمهوری» و «اسلامی» شد؟»
او با اشاره به انقلاب ۵۷ گفت که تبیینهای مرسوم اقتصادمحور و سیاستمحور نمیتوانند توضیح دهند که چرا این انقلاب «اسلامی» شد: «این را نمیتوانیم با همان تبیینهای مرسوم توضیح دهیم. یک شیفت پارادایمیک، یک گسست گفتمانی در اندیشه سیاسی و فرهنگ سیاسی ایرانیان رخ داد و آن چیزی نبود جز شکست «پادشاهی». این شکست، راه را برای گرایش به «جمهوریخواهی» گشود.»
رحمانیان توضیح داد که پس از ۲۸ مرداد، پادشاهخواهی به «نماینده غرب» تبدیل شد و همزمان، گفتمان «غربزدگی» شکل گرفت: «در این راستا نباید حرفها و آثار احمد فردید را دستکم گرفت؛ کسی که زیرساخت فلسفی گفتمان غربزدگی را فراهم آورد و جلال آلاحمد مروج آن شد.»
برش
مطالبه ایرانیان: حق حاکمیت ملی
اما نکته قابل توجه سخنان رحمانیان آنجا بود که تصریح کرد: «ما ایرانیان در تاریخ به عنوان «فرانسویان آسیا» شناخته شدهایم؛ هم به دلیل فرهنگ شاعرانه و هم به دلیل ناآرامی و بیتابی در برابر ظلم. تاریخ ما پر از شورشهای جانانه است (حتی در برابر مغولان).

