غلامرضا ظریفیان در گفتوگو با «ایران»:
مدیریت اعتراضات، داخل دانشگاه باشد
مقصر دانستن وزارت علوم، نوعی خطای محاسبات جدی و دور شدن از اصل مسأله است
برای واکاوی اعتراضات چند روزه اخیر در دانشگاه گفتوگو کردهایم با غلامرضا ظریفیان استادیار بازنشسته تاریخ دانشگاه تهران که مسئولیت معاونت وزارت علوم در دولت اصلاحات را عهدهدار بوده است. ظریفیان در ریشهیابی اعتراضات دانشجویان که به خشونت کشیده شده، از نبود نیروهای میانجی در دانشگاه سخن میگوید. او انباشته شدن مطالبات و بیتوجهی و عدم پاسخگویی به آنها را از جمله دلایل اتفاقات اخیر در چند دانشگاه کشور میداند و درعین حال مقصر جلوه دادن وزارت علوم را نوعی آدرس غلط میخواند.
در چند روز اخیر، همزمان با بازگشایی مجدد دانشگاهها، شاهد وقوع اعتراضاتی در برخی از دانشگاهها، بویژه در تهران بودیم. این رویدادها انتقادات شدیدی را متوجه وزارت علوم و حسین سیمایی کرد و حتی تا مرز تهدید به استیضاح نیز پیش رفت. به عنوان کسی که سابقه مدیریت در وزارت آموزش عالی را دارید، نحوه مدیریت این وقایع را چگونه ارزیابی میکنید؟
طبیعتاً به دلیل اینکه در دورههای مختلف به تقویت تشکلها توجه کافی نداشتیم و نگاهی امنیتی به تشکلهای دانشجویی حاکم بود، امروز با فضایی در دانشگاه مواجهیم که فاقد نیروهای میانجی است. تشکلها میتوانستند نقش تعدیلکنندهای در اعتراضات ایفا کنند و آنها را در چهارچوب و اتمسفر دانشگاهی پیگیری نمایند، اما به دلایل گوناگون به این موضوع توجه نشد. امروز ما در عمل نیروی میانجی را از دست دادهایم. بهترین نیروی میانجی که میتواند به ایجاد فضای آرامتر، اعتراض منطقیتر و دوری از هیجانات و احساسات کمک کند، خود مدیریت دانشگاه است. مدیریت دانشگاه میتواند از ظرفیت صدها استاد خود استفاده کند و در عین حال، مدیریت آموزش عالی باید بتواند در این موقعیت هم نقش میانجی و اعتمادساز ایفا کند و هم در موقعیتهای برخوردهای تند قرار نگیرد. نظم دانشگاه و قواعد بازی فعالیت سیاسی، سازوکاری مشخص در دانشگاه دارد که هدفش جلوگیری از دخالت نیروهای بیرونی در امور دانشگاه است. این انضباط عمدتاً برای این شکل گرفته که از حریم و حرمت دانشجو دفاع شود.
وزارت علوم را نمیتوان در ارتباط با مسائلی که میدانیم ریشه در دانشگاه ندارد، مسئول دانست. این مسائل، مجموعهای از مشکلات پیچیدهای است که طی سالیان انباشته و امروز به خواستههایی ترکیبی تبدیل شده که بخش قابل توجهی از آن را در عرصههای مختلف و در میان اقشار گوناگون جامعه میبینیم. در حوادث دیماه که در کشور رخ داد، این رویدادها در دانشگاه رقم نخورد، بلکه بخش قابل توجهی از آن در جامعه اتفاق افتاد. بخش مهمی از کسانی که در آن حضور داشتند، اتفاقاً دانشجو نبودند؛ میزان حضور دانشآموزان بیشتر بود. مقصر دانستن وزارت علوم و دانشگاه، به نظر من نوعی خطای محاسباتی جدی و دور شدن از اصل مسأله است. اتفاقاً اکنون ما نیاز داریم وزیر علوم، معاونان محترم، رؤسای دانشگاهها و اساتید وارد میدان شوند و کمک کنند. بهترین مکان برای اعتراضات، خود دانشگاه است. آنها میتوانند کمک کنند تا این اعتراضات از حد منطقی و طبیعی خود خارج نشود. برای ایفای این نقش، طبیعی است که باید با دانشجو همدردی کنند، همدلی نشان دهند و گفتوگو کنند. این اقدامات باید در همین ایام صورت گیرد.
البته شرایط کنونی، بویژه پس از جنگ ۱۲ روزه، اتفاقات خاصی را رقم زده است. طبیعی است که دشمنانی که هیچ اعتقادی به کیان ایران، جغرافیای ایران، مردم ایران و منافع ایران ندارند، تلاش کنند از این حوادث سوءاستفاده و آنها را تشدید کنند یا با توانایی رسانهای خود، روایتهایشان را هژمونیک و مسلط کنند. در این زاویه نیز مشکل دیگری وجود دارد: ما توانایی یا به عبارتی ضعف جدی در ارائه یک روایت قانعکننده داریم. بنابراین اینکه تقصیرها و ضعفها را متوجه دانشگاه کنیم، آن هم در زمانی که دانشگاه و وزارت علوم باید با فراغ بال بتوانند نقش میانجی خود را ایفا کنند، به نظر من از یک سو خطایی راهبردی است و از سوی دیگر آدرس غلط دادن محسوب میشود.
به هر حال من فکر میکنم وزارت علوم و دانشگاهها در مجموع دارند نقش میانجیگری خود را ایفا میکنند. باید مراقب بود که این نقش میانجیگری را بر اثر فشارهای بیرونی از دست ندهند تا دانشگاه بتواند مسائل را در درون خود حل کند.
آیا وزارت علوم میتواند این نقش میانجیگری را با توجه به انتقادات موجود به درستی انجام دهد یا خیر؟
ببینید، این نقش میانجیگری در سطح راهبردها و سیاستها یک بحث است و در سطح کنشگری بحثی دیگر. طبیعتاً دانشگاه با داشتن هزاران عضو هیأت علمی، نیروهایی که شناخته شده هستند و دانشجویان از آنها میآموزند، میتواند از همه سازوکارهای درونی خود استفاده کند. مسأله در دانشگاه نیست؛ مسأله ناکارآمدیهای نظام مدیریتی و سوءاستفاده کسانی است که به ایران و منافع آن اعتقاد ندارند. وزارت علوم و دانشگاه که این مشکلات را ایجاد نکردهاند. اکنون نقش آنها باید نقش اعتمادسازی، کمک به کاهش هیجانات، جلوگیری از خشونتآمیز شدن حوادث و توصیه به حفظ نمادهای ملی باشد. آنها باید با گفتوگو به حل مسائل کمک کنند. یکی از مشکلاتی که اکنون در دانشگاه با آن مواجهیم، این است که در بسیاری از جاها به خاطر نگاههای غیرفرهنگی که تحمیل شد، فضای گفتوگو آسیب دیده است. وزیر، رؤسای دانشگاهها و اساتید میتوانند کمک کنند تا با به رسمیت شناختن تنوع و تکثری که در دانشگاه وجود دارد، این فضای گفتوگو شکل بگیرد. در این فضا، نقد و انتقاد جدی وجود خواهد داشت، اما در عین حال از خشونت و تقابل جلوگیری میشود.
آقای دکتر، واقعاً چرا شاهد این حجم از خشونت بودیم؟ چرا به این نقطه رسیدیم؟ چرا برخی دانشجویان تند شدند؟
این وضعیت یکباره ایجاد نشده است. ببینید، وقتی جامعه جوان میبیند نهادها پاسخگو نیستند و ساختارها به حل مسأله در زمان خود نمیپردازند بلکه بیشتر به دفع مسأله مشغولند، نتیجه این میشود که جامعه – بویژه در میان جوانان دانشگاهی که همه را شامل نمیشود اما تأثیر خود را دارد – با نوعی ابهام در آینده و ناامیدی مواجه میشود. سالها این ناامیدیها به مهاجرت انجامید.
گزارشهای مهاجرت نخبگان و دانشجویان را که نگاه میکنیم، وضعیت ناامیدکنندهای را نشان میدهد. بحث اشتغال، سبک زندگی، و ناشنوایی نسبت به نیازهای این نسل مطرح است. این نسل در معرض روایتهای مختلف قرار دارد و با جهان دیجیتال زندگی میکند، طبیعتاً نیازهایش متفاوت میشود.
با فاصله نسلی که رخ داد و بیتوجهی به این مسائل، اعتراض به تدریج وارد عرصه خشم شد و نوعی گسست نسبت به مسائل تاریخی ایجاد شد. حافظه تاریخی تضعیف شد و ناکارآمدی در پاسخگویی به نوعی نوستالژی کارآمدی انجامید که بر اساس آن، گذشته بسیار بهتر از الان تصور میشود. در حالی که اگر آن گذشته کارآمد بود، به انقلاب ۵۷ و حضور مردم در آن خیابانها منجر نمیشد. همه این عوامل دست به دست هم میدهد و روایتهایی که از سوی دیگر تلاش میکنند ایران را تجزیه کنند نیز به این قضیه اضافه میشود.
این مجموعه به فضای خشمگین و دو قطبیسازی میانجامد. ناامیدیها، روایتهای متکثر و ناکارآمدیهای انباشته شده جایی به خشم و نفرت تبدیل میشود و حاصلش خشونت خواهد بود. راه بازگشت از این وضعیت را هم مکرراً جامعهشناسان، اقتصاددانان، روانشناسان، اهالی رسانه و صاحبنظران طی یکی دو دهه اخیر هشدار دادهاند.
اگر ظرفهای مدنی را تضعیف کنیم، با جامعهای تودهوار و اتمیزهشده مواجه خواهیم شد که دچار آسیبهای گوناگون است و این آسیبها به خشم، نفرت و اعتراضهای خشونتآمیز تبدیل میشود.

