چرا «دکترین مرد دیوانه» رئیس جمهوری آمریکا، کارایی خود را در قبال ایران از دست داده است؟
مخمصه ترامپ
رئیسجمهوری آمریکا، در سخنرانی سالانه خود در کنگره، بار دیگر لحن متناقض خود نسبت به ایران را به نمایش گذاشت؛ او از یک سو دیپلماسی را راهحل ترجیحی خواند و از سوی دیگر ادعا کرد که هرگز اجازه نخواهد داد ایران به سلاح هستهای دست یابد و نیروهای مسلح آمریکا آمادهاند در صورت لزوم وارد عمل شوند.
کارشناسان معتقدند این رویکرد به نوعی نشاندهنده اجرای «دکترین مرد دیوانه» از سوی ترامپ است؛ استراتژیای که طی آن رئیسجمهوری با رفتارهای غیرقابل پیشبینی و تهدیدآمیز، تلاش میکند طرف مقابل را وادار به امتیازدهی کند، حتی اگر خود قصد اجرای تهدیدها را نداشته باشد. پرسش اساسی این است که آیا این سیاست قرار است همیشه خروجی موفقی داشته باشد و بویژه اینبار در خصوص ایران کار خواهد کرد؟
تجربه یک سال گذشته بویژه جنگ
12 روزه نشان میدهد ایران در مواجهه با این رویکرد هر فشار بیشتر را به مثابه دعوتی برای مقاومت و تحکیم مواضع خود ارزیابی میکند. اینکه «مرد دیوانه» ترامپ میتواند ایران را به امتیازدهی وادارد یا اینکه این نمایش قدرت صرفاً یک حرکت نمایشی با اثرگذاری محدود خواهد بود، بزودی مشخص خواهد شد.
در حالی که امروز دور سوم مذاکرات غیرمستقیم ایران و ایالات متحده در ژنو برگزار میشود، رئیسجمهوری آمریکا، در سخنرانی سالانه خود در کنگره گفت: «ترجیح من این است که این مشکل را از طریق دیپلماسی حل کنیم.» او همچنین مدعی شد: «هیچ کشوری نباید در اراده آمریکا شک کند. ما قویترین ارتش جهان را داریم و مجبوریم که چنین ارتشی داشته باشیم. البته امیدوارم هرگز مجبور به استفاده از آن نشویم. صلح از طریق قدرت بسیار مؤثر است.»
این اولین بار نیست که تناقضگوییهای آشکار ترامپ سرخط خبرها میشود. رئیسجمهوری آمریکا پس از ورود به کاخ سفید در سال ۲۰۲۵، بهطور رسمی تمایل خود را برای مذاکره با ایران اعلام کرد، اما این اظهارات در میان سیگنالهای متناقض، فشارهای حداکثری و دیدگاههای پراکندهای که هر کدام نسخهای متفاوت از روابط با تهران را ارائه میدادند، مذاکرات را در هالهای از ابهام فرو برد و منجر به سردرگمی دیپلماتیک شد. یک روز از احتمال مذاکره با ایران سخن میگفت و روز دیگر خواستار تسلیم کامل ایران بود.
با آغاز جنگ ۱۲ روزه این تناقضگویی به اوج خود رسید. وقتی از او پرسیده شد آیا قصد دارد در حمله به ایران به اسرائیل بپیوندد، پاسخ داد: «شاید. شاید هم نه. هیچکس نمیداند قرار است چه کار کنم.» او حتی پس از صدور دستور حمله به برخی تأسیسات هستهای ایران، بلافاصله تلاش کرد زمینه آتشبس را فراهم کرده و مانع از گسترش درگیری شود.
این رفتار به وضوح نشاندهنده یکی از مشخصههای اصلی شخصیت اوست. او هیچ ثبات رفتاری واقعی ندارد و مرتباً مواضع و اظهارات خود را تغییر میدهد، به گونهای که هم متحدان و هم مخالفانش هر لحظه در انتظار واکنش بعدی او هستند.
دکترین مصرف شده
با اینحال آنطور که پیداست ترامپ در دوره دوم ریاستجمهوری خود با شدت عمل بیشتری دکترین مرد دیوانه را دنبال میکند. بارزترین نمونه آن ربایش غیرقانونی نیکلاس مادورو، رئیسجمهوری ونزوئلا بود. در رابطه با ایران نیز میتوان گفت که او با لحنی تندتر، تهران را تهدید میکند. او برای تقویت اعتبار این تهدیدها، دستور حرکت وسیع تجهیزات نظامی آمریکا را صادر کرده است. از جمله این اقدامات میتوان به اعزام ناوهای هواپیمابر آبراهام لینکلن و جرالد فورد به آبهای نزدیک ایران اشاره کرد. ترامپ تأکید دارد که این فشار نظامی بخشی از راهبرد کلان او برای وادار کردن ایران به پذیرش یک توافق جدید است.
در این شرایط، این پرسش اساسی مطرح میشود که آیا اینبار دکترین «مرد دیوانه» ترامپ جواب میدهد یا خیر؟ بسیاری از تحلیلگران روابط بینالملل معتقدند که دکترین «مرد دیوانه» ترامپ بیشتر در مواجهه با متحدان آمریکا اثرگذار است تا رقبای ایالات متحده. بیشتر رهبران خارجی اکنون با شیوه عملکرد ترامپ آشنا هستند و میدانند چگونه رفتارهای غیرقابل پیشبینی او را تفسیر کنند. سوابق گذشته ترامپ باعث شده است که او برای بسیاری از رهبران خارجی که پیشتر با او تعامل داشتهاند، قابل پیشبینیتر باشد.
فارن پالیسی در این رابطه مینویسد: چانهزنی اجباری موفق نیازمند دو نوع تعهد قابل اعتماد است. اول، هدف باید باور کند که بازیگر تهدیدکننده، تهدیدهای خود را هرچقدر هم که پرهزینه باشد اجرا خواهد کرد. دوم، هدف باید باور کند که پس از رسیدن به توافق، بازیگر تهدیدکننده از هرگونه فشار دست خواهد کشید. رفتار کردن مانند مرد دیوانه ممکن است نوع اول تعهد را قابل باورتر کند، اما نوع دوم را کمتر قابل باور میکند.
به زبان سادهتر چقدر احتمال دارد که یک رهبر سیاسی به ترامپ اعتماد کند؟ تلاش ترامپ برای بازسازی رویکرد مرد دیوانه در روابط بینالملل احتمالاً موفق نخواهد بود، اما او به احتمال زیاد باز هم آن را امتحان خواهد کرد. مشکل این است که اگر ترامپ نتواند کسی را متقاعد کند که واقعاً مرد دیوانه است، تنها راه اثبات آن این است که تهدیدهای عجیب و غریب خود را عملی کند. شاید این کار جواب دهد، اما همچنین میتواند منجر به بحرانی شود که از کنترل خارج شود که ایده نسبتاً دیوانهواری به نظر میرسد.
برش
ایران و آنتیتز مرد دیوانه
تجربههای پیشین ایران در مواجهه با ترامپ، همراه با برداشت تهران از تهدیدی که آن را ماهیتی وجودی میبخشد، میتواند مرزهای کارآمدی رویکرد سیاست خارجی او را به چالش بکشد. ترامپ همواره اصرار دارد که هدفش دستیابی به یک توافق است، اما ایران با ارسال نشانههای روشن، نشان داده است که به این ادعا باور ندارد؛ بیاعتمادیای که از نگاه تهران، ریشه در حملات فریبکارانه ترامپ در جریان مذاکرات گذشته و حمله به تأسیسات هستهای ایران دارد.
در چنین شرایطی، ایران با راهبردی شفاف مواجهه جدید خود با دونالد ترامپ را طراحی کرده است. ایران انتهای فشار تحمیلی آمریکا را یکبار با جنگ 12 روزه پیموده است و نه در نقطه تسلیم بلکه در نقطه شناسایی حقوق خود و تأمین منافع ملی ایران قرار دارد. این همان استراتژی است که عباس عراقچی به روشنی آن را بیان کرده است: در یک دست ایران دیپلماسی و در دست دیگر جنگ قرار دارد.
ناوگان عظیم ترامپ این روزها در نظام معنایی سیاست بینالملل، بیش از آنکه معنای توان نظامی و اراده حمله به ایران داشته باشد، مخمصه رئیسجمهوری آمریکا و فرمانده کل قوای ایالات متحده در یک دو راهی غیر ضروری تفسیر و معناکاوی شده است. فرامتن مواضع سرسختانه ترامپ و تهدیدهای پیاپی او در فرامتن، شاید خواست او از تهران برای واگذاری امتیازی است تا بتواند ناوگان عظیمش را آبرومندانه از خاورمیانه خارج کند. همانطور که فارن افرز نوشته است: رفتار ترامپ خطر تشدید تنش را افزایش میدهد و او را به یک انتخاب دوگانه غیرضروری سوق داده است؛ اعمال فشار بر تهران برای یک معامله بزرگ جدید یا استفاده از نیروی قابل توجه. ابهام انگیزههای او، این نقطه اشتعال را بسیار خطرناک میکند. شرایط امروز به این معنی است که حمله ایالات متحده به ایران میتواند منجر به تلافی غیرمنتظره و مرگبار شود - و یک درگیری بسیار طولانیتر و بالقوه آسیبزا برای واشنگتن باشد.

