شهروز شریعتی، دانشیار دانشگاه تربیت مدرس در گفتوگو با «ایران» روند مذاکرات ایران و آمریکا را تشریح کرد
اهمیت گامهای کوچک برای تفاهم پایدار
در آستانه دور تازه گفتوگوهای تهران و واشنگتن، نشانههایی از چرخش تدریجی از منطق تقابل به سمت محاسبهای محتاطانه برای تفاهم دیده میشود؛ مذاکراتی که نه از سر اعتماد و خوشبینی، بلکه بر پایه ضرورتهای راهبردی و هزینههای فزاینده رویارویی شکل گرفتهاند. شهروز شریعتی، دانشیار علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس در گفتوگو با «ایران» ضمن اشاره به این موضوع عنوان میکند در حالی که تردیدهای داخلی آمریکا و تحولات میدانی و اقدامات بازیگران مخرب همچنان کفه ترازو را میان صلح و جنگ معلق نگه داشته و مسیر این مذاکرات به سمت کاهش تنش یا بازگشت به بنبست در نوسان است، در این عرصه گامهای کوچک دو طرف، میانجیگری فنی رافائل گروسی و مشوقهای اقتصادی میتوانند پلی به سوی ثبات و تفاهمی پایدارتر از توافقات گذشته بسازند.
ایران و آمریکا در حالی پنجشنبه وارد مذاکراتی سرنوشتساز میشوند که به نظر میرسد دو طرف بیش از گذشته تمایل خود را برای تفاهم به جای اقدام نظامی نشان دادهاند. این مذاکرات را چگونه ارزیابی میکنید و چه عواملی میتواند شانس موفقیت آن را افزایش دهد؟
ورود ایران و آمریکا به این دور از مذاکرات را باید در چهارچوب یک ضرورت راهبردی برای هر دو طرف ارزیابی کرد. هر دو طرف، دستکم در سطح اعلامی، به نظر میرسد تمایل دارند مسیر تفاهم را بر گزینههای پرهزینه نظامی ترجیح دهند. این وضعیت بیش از آنکه ناشی از اعتماد متقابل باشد، محصول نوعی محاسبه هزینه و فایده است و نه ایران در شرایط اقتصادی و امنیتی کنونی مایل به ورود به یک تقابل مستقیم است و نه آمریکا که درگیر بحرانهای چندلایه بینالمللی شده است، ظرفیت یا اراده سیاسی لازم برای یک رویارویی پر خطر با آینده نامعلوم در خاورمیانه را دارد. با این حال رویکرد واقع بینانه آن است که در مرحله کنونی اعلام یک «توافق بزرگ» که بار سیاسی و روانی آن زیاد است هم در دسترس نیست و هم احتمال شکست مذاکرات را بالا میبرد. از این رو توقع منطقی از گفتوگوها و کاهش سطح انتظارات هم مهم است. بخت موفقیت مذاکرات زمانی افزایش مییابد که اول، انتظارات به صورت واقعبینانه تنظیم شود. به طوری که هیچ طرفی به دنبال تحمیل خواستههای یکجانبه نباشد؛ دوم، حفظ کانالهای ارتباطی غیررسمی و اعتمادسازی تدریجی از طریق سازوکارهای راستیآزمایی بینالمللی؛ سوم، طراحی توافق به صورت گامبهگام، که اجازه میدهد پیشرفتهای کوچک به اعتماد بیشتر منجر شود و از ریسک شکست یک توافق بزرگ جلوگیری کند؛ و چهارمین مورد توجه به نقش بازیگران منطقهای و جهانی، مانند حمایت از ثبات در خاورمیانه بدون دخالتهای خارجی است.
نقش رافائل گروسی در روند اخیر مذاکرات سازنده توصیف شده است. این نقش را چگونه تحلیل میکنید و حضور او چه تأثیری بر اعتمادسازی میان طرفین دارد؟
نقش رافائل گروسی را باید در چهارچوب میانجیگری فنی و نهادی تحلیل کرد. در هر حال گروسی تاکنون بهعنوان مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی و با رویکردهای تکنوکراتیک، تلاش کرده فاصله میان نگرانیهای فنی غرب و ملاحظات حاکمیتی ایران را کاهش دهد. اهمیت حضور او این است که میتواند سطحی حداقلی از اعتماد را ایجاد کند؛ البته فراموش نکنیم که این اعتماد حداقلی صرفاً بر پایه نتایج دادهها، بازرسیها و سازوکارهای راستیآزمایی استوار است و ربطی به نیت شخصی وی ندارد. به صورت کلی هم هرچند نقش او را نباید بیش از حد بزرگ کرد اما بدون چنین حلقه واسطی، مذاکرات سیاسی بهسرعت به بنبست بیاعتمادی بازمیگردد.
مقامات دو کشور از امکان گسترش پیوندهای اقتصادی در صورت دستیابی به تفاهم سخن گفتهاند. این عامل تا چه اندازه میتواند به کاهش تنشها و شکلگیری فضایی باثبات در روابط تهران و واشنگتن کمک کند؟
طرح امکان گسترش روابط اقتصادی، بیش از آنکه یک هدف کوتاهمدت باشد، نوعی مشوق ساختاری برای تداوم تفاهم است. پیوندهای اقتصادی میتوانند هزینه بازگشت به تنش را برای هر دو طرف افزایش دهند و بازیگران ذینفع جدیدی خلق کنند که به ثبات علاقهمند باشند. با این حال، تجربه نشان داده که اقتصاد بهتنهایی تضمینکننده پایداری سیاسی نیست؛ بویژه در رابطهای مانند تهران واشنگتن این شرایط چالشها و دشواریهای پرشماری دارد. مشوقهای اقتصادی میتواند مکمل کاهش تنشها باشد اما قطعاً هیچگاه جایگزین حل سالها اختلافات بنیادین ایران و آمریکا نخواهد بود.
در اردوگاه آمریکاییها همچنان بحث و تردیدهایی درباره گزینه تعامل با ایران یا حرکت به سمت تقابل و جنگ وجود دارد. این تردیدها را چگونه ارزیابی میکنید و چه متغیرهایی میتواند کفه ترازو را به سمت مذاکره یا درگیری سنگینتر کند؟
دوگانگی در سیاست آمریکا نسبت به ایران، بازتاب شکافهای عمیقتر در ساختار تصمیمگیری این کشور و تلاش لابیهای صهیونیستی در سراسر جهان است. با وجود این در آمریکا هم جریانهایی که بر جنگ و فشار حداکثری تأکید دارند و هم نیروهایی که تعامل مدیریتشده را کمهزینهتر و مؤثرتر میدانند، در اصل موضوع ضرورت مهار جمهوری اسلامی ایران همسو هستند.
اینکه کفه ترازو به سمت مذاکره یا جنگ تمام عیار خواهد رفت در مورد کشوری با وسعت و تواناییهای ایران همیشه پاسخی بینابین دارد.
در این روند چند متغیر کلیدی تأثیر قابل توجهی بر تصمیمات طرفین دارند. اول، تحولات میدانی در منطقه، مانند ثبات در خاورمیانه؛ دوم، رویکرد ایران در مدیریت برنامه هستهای؛ سوم فشارهای متحدان آمریکا؛ چهارم فضای سیاست داخلی در واشنگتن و تهران و پنجم رویکرد قدرتهای دیگر مانند روسیه و چین که میتوانند تعادل را تغییر دهند. در نهایت، اگر هزینههای جنگ برای آمریکا ملموستر شود و دستاوردهای تعامل، مانند ثبات منطقهای و منافع اقتصادی، شفافتر گردد، منطق مذاکره غالب خواهد شد. اینجاست که هنر دیپلماسی ایرانی، با تکیه بر اصول عزت، حکمت و مصلحت، میتواند نقش تعیینکنندهای ایفا کند و از هرگونه ماجراجویی جلوگیری نماید.

