میرباقری کارگردانی است که در ساخت فیلم هایش عجله نمیکند
هنــر مـاندگـار
نیلوفر ساسانی
گروه فرهنگی
داوود میرباقری این روزها درگیر بزرگترین و پرریسکترین پروژه عمرش است: «سلمان فارسی». سریالی که سالهاست در مرحله پژوهش، نگارش و تولید دستبهدست میشود و هر بار یادآوری میکند که میرباقری اساساً کارگردان «صبر» است، نه عجله. او از آن فیلمسازانی است که تاریخ را زندگی میکند، با آن کلنجار میرود و تا وقتی مطمئن نشود، سر صحنه نمیرود. همین خصلت است که باعث میشود بازگشت به آثار قبلیاش ــ از جمله «امام علی(ع)» ــ هنوز معنا داشته باشد و نه صرفاً نوستالژیک.
سریالی که کهنه نمیشود
بازپخش «امام علی(ع)» از شبکه آیفیلم، اتفاق تازهای نیست؛ همانطور که بازپخش سالانه «مختارنامه» هم دیگر تبدیل به یک عادت جمعی شده است. اما نکته مهم اینجاست که این تکرار، بیش از آن را که نشانه فقر آرشیو باشد، نشانه زندهبودن متن است. هر سال مخاطب دارد، هر سال دوباره دیده میشود و هر بار مخاطب لایهای تازه از آن را کشف میکند. این اتفاق بهندرت برای سریالهای تاریخی میافتد. آثار تاریخی معمولاً با تغییر ذائقه مخاطب، تاریخ مصرفشان تمام میشود. میرباقری اما متنهایی نوشته که با «زمان» پیر نمیشوند.
پروژهای که با عجله دشمن بود
«امام علی(ع)» از سال ۱۳۷۰ با نام اولیه «خاری در گلو» شکل گرفت؛ ارجاع مستقیم به خطبه شقشقیه. فیلمنامه بارها بازنویسی شد، اصلاح خورد، خط خورد و دوباره نوشته شد. فیلمبرداری از ۱۳۷۳ شروع شد؛ با حدود ۱۵۰ بازیگر اصلی و بیش از پنج هزار هنرور. میرباقری همان زمان گفت که ۸۰ درصد آنچه میبینید تخیل است؛ اما تخیلی که روی ۲۰ درصد مستندات تاریخی بنا شده. این نسبت، اتفاقاً کلید فهم سریال است: «امام علی(ع)» بیش از ادعای مستندسازی تاریخ، ادعای فهم دراماتیک تاریخ را دارد.
علی(ع) و ایران؛ دو خط قرمزی که نمیشد با آنها تمرین کرد
«یا درست ساخته شود، یا اصلاً نزدیکش نشویم» محمد بیکزاده، تهیهکننده سریال این جمله را سالها بعد گفت، اما این فقط یک شعار نبود، مانیفست ساخت سریال بود و عصاره باوری که از دل یک تعصب عمیق میآمد. خودش میگفت: «من روی دو چیز تعصب دارم؛ یکی علی(ع) و دیگری ایران. درباره اینها یا باید کار درست ساخته شود، یا اصلاً نباید ساخته شود. چون اگر ضعیف ساخته شود، به علویتِ علی صدمه زدهایم.» همین نگاه، روح حاکم بر تمام مسیر تولید «امام علی(ع)» شد؛ پروژهای که از همان فیلمنامه با ترس جلو رفت. نه ترس از شکست، بلکه ترس از مسئولیت دینی و اجتماعی. سناریویی که داوود میرباقری نوشت، بارها به علما ارائه شد. میخواندند و میگفتند «خوب است»، «قابل دفاع است»؛ اما هیچکس حاضر نشد پای آن را امضا کند. بیکزاده بعدها صریح گفت: «میترسیدند مردم اعتراض کنند. از نظرعامه، آنها متولی دیناند و ما مطرب.» همین خلأ پشتوانه مکتوب، ترس پروژه را دوچندان میکرد. در نهایت، متن به بالاترین مرجع فرستاده شد. رهبر انقلاب فیلمنامه را با دقت خواندند؛ نه گذرا، بلکه کلمهبهکلمه. روی بعضی واژهها مکث کردند، خط کشیدند، نظر دادند. حتی پاراگرافی کامل را کنار گذاشتند و فقط یک کلمه نوشتند: «خنک است»؛ یعنی در شأن این روایت نیست. پاراگراف حذف شد. پایان خوانش، یک جمله بود: «موفق باشید.» همین جمله، پشتوانهای شد برای شروع کاری که میدانستند اگر ذرهای سهلانگارانه ساخته شود، نه فقط یک سریال، بلکه شأن امام علی(ع) و بخشی از حافظه فرهنگی این سرزمین آسیب میبیند.
«امام علی(ع)»
روایت قدرت، اخلاق و تنهایی
سریال «امام علی(ع)» فقط بازسازی پنج سال پایانی زندگی امام نیست؛ روایت تنهایی و قدرت اخلاقی در جهان سیاست است. از اواخر خلافت عثمان تا ضربت خوردن در محراب کوفه، میرباقری بیش از آنکه دنبال بازسازی وقایع باشد، در پی فهم مناسبات قدرت، قبیله، ایمان و ریاکاری است. شخصیتها سیاه و سفید مطلق نیستند، حتی دشمنان امام تاریخ دارند و همین است که درام شکل میگیرد. این نگاه نتیجه سالها پژوهش مداوم، رجوع به منابع تاریخی متنوع و وسواس در نگارش است. وسواسی که اگرچه هزینه دارد اما نتیجه میدهد.
بدنهایی که تاریخ را تاب آوردند
سریال «امام علی(ع)» هنوز هم تازگی دارد. نه فقط بهخاطر تبحر میرباقری در فیلمنامهنویسی و کارگردانی، نه فقط بهخاطر موسیقی فرهاد فخرالدینی یا گریم عبدالله اسکندری، بلکه چون بدنها، صداها و روان آدمها پایش هزینه دادند. داریوش ارجمند برای نقش مالک اشتر استخاره کرد. نه از سر خرافه، از سر ارادت و آگاهی. خودش گفت اگر مالک اشتر را بد بازی میکرد، باید از ایران میرفت. اما آنچه نقش را ساخت، فقط بازی نبود شرایط صحنه بود. گرمای بندرعباس، لباسهای سنگین، شمشیرهایی که زیر آفتاب داغ میشدند، هنرورانی که از شدت گرما بیهوش میشدند، مارگزیدگی، آمبولانسهایی که مدام در رفتوآمد بودند. ارجمند بعدها گفت نیرویی آنها را نگه میداشت: «صدای نخلها در باد برایش یادآور نالههای علی(ع) بود.» مهدی فتحی خودش خواست عمرو عاص را بازی کند؛ نقشی که تضمین نفرت تماشاگر است. او تلاش کرد شخصیت را تکبعدی نکند، منطق سیاسیاش را نشان بدهد. او همان سالها گفته بود: «گاهی از رفتارهای این شخصیت خودم اذیت میشدم.» فتحی در برخی سکانسها همزمان دو نقش داشت؛ هم عمرو عاص را بازی میکرد، هم اینسرتهایی از امام علی(ع) را از پشت یا در نماهای محدود. این همنشینی، برای خودش هم بار روانی داشت؛ فاصلهای باریک میان بازی و باور. بهزاد فراهانی بعدها ماندگاری سریال را نه نتیجه امکانات که حاصل حُسن نیت دانست. او معاویه را آرام، محاسبهگر و بیهیاهو بازی کرد؛ سیاستمداری که خطرش دقیقاً در خونسردیاش است.
همین انتخاب، شخصیت را از کاریکاتور نجات داد. ویشکا آسایش با قطام وارد بازیگری شد؛ اولین تجربه آن هم در نقشی که مرکز اغوا، سیاست و خشونت است. خودش بعدها گفت هیچ نقشی جای آن تجربه را برایش نگرفت. در سوی دیگر، کریم اکبریمبارکه از شب نوزدهم رمضان میترسید. فیلمبرداری صحنه ضربت، دو ماه طول کشید؛ فاصلهای کشدار میان حمله تا ضربت. اما نقطهای که روایت و واقعیت بههم گره خورد، علی آزاد بود؛ بازیگر نقش ابنعباس. این روایتی است که میرباقری تعریف میکند. او با حالتی منقلب سر صحنه میآمد، خود را وامدار شخصیت امام میدانست. در صحنهای که باید وارد چادر امام میشد، خطاب به میرباقری میگوید: «داوود، من از علی شرم دارم که به چادر او وارد شوم، نمیشود صحنه را عوض کنی و مثلاً از کنار چادر بگذرم؟ گفتم نه.» صحنه عوض نشد. علی آزاد وارد چادر شد و دیگر بیرون نیامد. داخل همان چادر جان داد.
ممارست؛ کلمه کلیدی فهم میرباقری
اگر قرار باشد یک واژه برای توضیح جایگاه سریال «امام علی(ع)» انتخاب کنیم، آن واژه ممارست است. میرباقری نویسندهای نیست که به یک روایت رسمی بسنده کند. او تاریخ را میکاود، روایتها را کنار هم میگذارد، تناقضها را میبیند و از دل آنها درام میسازد. این سریال حاصل یک پروژه شتابزده تلویزیونی نیست؛ نتیجه سالها فکر کردن، خط زدن، دوباره نوشتن و ایستادگی بر کیفیت است. بازپخش «امام علی(ع)» بهانه خوبی است برای یادآوری اینکه چرا برخی آثار، صرفاً محصول زمانه خود نیستند. این آثار بهجای آنکه به اقتضائات مقطعی سلیقه، سیاست یا ذائقه رسانهای پاسخ بدهند، بر تعارضهای بنیادین انسان بنا شدهاند: قدرت و عدالت، ایمان و مصلحت، تنهایی و مسئولیت. تعارضهایی که نه تاریخیاند و نه مصرفی بلکه هر بار در شکلی تازه به زندگی ما بازمیگردند. از همینجاست که سریال با هر بار دیدهشدن، دوباره معنا پیدا میکند چرا که تماشاگر، با تجربهای تازه سراغ همان پرسشها میآید.

