امروز به صبر فکر میاندیشم؛ نه آن صبری که از ناتوانی میآید، بلکه آن آرامشی که از اعتماد زاده میشود. میگویند کسی که تکیهگاهی دارد، آرام است و در کارهایش شتاب نمیکند. من در بسیاری از پیشامدها عجله کردهام و بعد از تندی قدمهایم پشیمان شدهام.
امروز خودم را به تو میسپارم و از تو میخواهم ضربان دلم را آرامتر کنی؛ نه برای ایستادن، بلکه برای درست راه رفتن. به من بیاموز صبر داشته باشم و منتظر بمانم بیآنکه ناامید شوم و حرکت کنم بیآنکه مضطرب باشم…، حالا هم مرا ببخش و دستان لرزانم را بگیر! همین.
عبدالرحیم سعیدیراد