در حوزه اداری نیز، نقش دولت بهطور چشمگیری گسترش نیافت تا تقاضایی برای جذب کادر کارمندان دولتی با آموزشهای ویژه برای وظایف جدید ایجاد کند. فرزندان خانواده سلطنتی و رؤسای نیمهمستقل محلی بیشتر پستهای عالی استانها را دریافت میکردند که این عمل از رشد بوروکراسی حرفهای با وظایف مشخص و قواعد رفتاری مکتوب جلوگیری میکرد. یکی دیگر از موانع بر سر راه ظهور حرفهایگرایی اداری، عادت ناصرالدین شاه به پر کردن خزانهاش از طریق فروش مشاغل و امتیازهای جمعآوری مالیات به بالاترین پیشنهاددهندگان بهصورت سالانه بود؛ خریداران موفق، با علم به اینکه مدت زمان حضورشان در مقام ممکن است کوتاه باشد، تلاش میکردند تا هزینههای خود را بازپس گیرند و از هر طریقی که میتوانستند سود بهدست آورند. رشوهگیری و اخاذی در این دوران امری رایج بود. واضحترین قربانیان این سوءاستفادهها طبقات دهقانی بودند که تحت فشار اعمال خودسرانه رؤسای محلی و مقامات دولتی قرار داشتند. مالکان بزرگ، با تشویق از نبود هرگونه مقررات دولتی، زمینهای کوچک دهقانان را تصرف کرده و ساکنان آن را به کارگران تبدیل میکردند. اگرچه ممکن است درست باشد که دهقانان به طور سنتی از دولتهای مرکزی به دلیل خدمتگیری و کارآیی در جمعآوری مالیات متنفر بودهاند، اما همچنین این حقیقت وجود دارد که رژیمهای مؤثر به جامعه روستایی امنیت و ثباتی نسبی میدادند. در ایران ناصرالدین شاه، دولت نه تنها به دلیل ناتوانی در تأمین حفاظت از دستاندازهای منطقهای مورد نفرت قرار گرفت، بلکه به دلیل شیوههای طمعکارانه تعداد کمی از نمایندگان رسمی دولت که توانستند در مناطق روستایی قدرت را اعمال کنند نیز مورد تنفر بود.
ناصرالدین شاه در ابتدا و با تردید تلاش کرد تا بوروکراسی و نیروی نظامی خود را از طریق تأسیس مؤسسهای جدید در آموزش عالی، دارالفنون (۱۸۵۱)، بهبود بخشد. این مؤسسه که با کادر آموزشی اروپایی اداره میشد و آموزش زبانهای اروپایی و علوم کاربردی را ارائه میداد، تنها مدرسه دولتی از این نوع در ایران بود. اگرچه برخی از فارغالتحصیلان آن برای ادامه تحصیل به اروپا رفتند و در بوروکراسی و ارتش موقعیتهایی به دست آوردند، این مؤسسه تأثیر فوری بر شیوه حکمرانی ایرانیان نداشت. تعداد دانشآموزان آن به شدت متغیر بود و بستگی به میزان حمایت شخصی و مالی شاه داشت. یکی از بازدیدکنندگان در اوایل دهه ۱۸۷۰ تنها حدود ۷۰ دانشآموز و یک معلم اروپایی شمارش کرده بود که به مراتب کمتر از تعداد دانشآموزان در زمان افتتاح مدرسه بود. بخشی از شکست این مدرسه در ایجاد یک نیروی اصلاحطلب و با جایگاه اجتماعی بالا در بوروکراسی و نیروهای نظامی به حضور شاهزادگان قاجار و بزرگان قبیلهای در مهمترین پستهای دولتی برمیگشت؛ بنابراین، آموزش در دارالفنون به یک مسیر شناختهشده برای رسیدن به موقعیت و قدرت تبدیل نشد. در غیاب هر مؤسسه دولتی دیگر، علمای دین در تمام سطوح آموزش مؤثرتر بودند.