رشد سازمانهای سیاسی، ۱۹۱۴-۱۹۰۷
واکنش مصریها به احکام صادره، شگفتی و خشم شدید بود. مطبوعات، بویژه اللواءی کامیل، حکم دادگاه را بشدت محکوم کردند و دهقانان دلتای مصر درباره این حادثه آوازهای محلی ساختند، که یکی از آنها شامل این ابیات بود: «بر دینشاوای افتادند/و نه مردی را بخشیدند و نه برادرش را/آهسته یکی را به دار آویختند و دیگری را شلاق زدند.» حادثه دینشاوای زمینهای مشترک بین فلاحین و ملیگرایان شهری ایجاد کرد و به هر دو گروه نشان داد که بریتانیا نه یک حامی مهربان، بلکه یک اشغالگر بیگانه است. نمایش قدرت بریتانیا یک محاسبه اشتباه بود که خواستههای مصر برای پایان اشغال را تشدید کرد و باعث تسریع در استعفای لرد کرومر شد که در سال ۱۹۰۷ از سمت خود استعفا داد.
جانشینان کرومر، سر الدن گورست (۱۹۱۱-۱۹۰۷) و کیتچنر ( 1914-1911)، به برخی از شکایات سیاسی و اقتصادی فوری که پس از حادثه دینشاوای بروز کرده بود، پرداخته و تلاش کردند آنها را حل کنند. گورست به نوعی توافق با خدیو عباس دست یافت و برخی از پستهای اداری عالیرتبه را به مصریها اختصاص داد. کیتچنر نیز سعی کرد با احیای برنامههای عمومی و تصویب قانون پنج فدان (۱۹۱۲) اعتماد مصریها به بریتانیا را بازگرداند. این قانون که قرار بود از مالکان اراضی کوچک محافظت کند، از تصرف املاک پنج فدان یا کمتر برای پرداخت بدهیها جلوگیری میکرد (یک فدان معادل ۱.۰۴ جریب یا ۰.۴۱۶ هکتار است). اما هیچیک از این کنسولهای بریتانیایی نتوانستند رشد مخالفتهای مصریها با حضور بریتانیا را مهار کنند.
این مخالفت از طریق سه سازمان اصلی بیان شد که همه آنها در سال ۱۹۰۷ تأسیس شده بودند. این سازمانها شامل گروههایی از اندیشمندان و فعالان مصری بودند که هرکدام با دیدگاه خاص خود در مورد آینده کشورشان فعالیت میکردند و این دیدگاهها را از طریق روزنامههای مختلف و پرمخاطب منتشر میکردند. نظرات رهبران این گروهها نشاندهنده تنوع گستردهای از دیدگاههای اجتماعی بود که در میان نخبگان مصری شکل گرفته بود. حزب اصلاحات قانون اساسی، که پیرامون شیخ علی یوسف (1913-1863)، فارغالتحصیل الأزهر و روزنامهاش المؤید گرد هم آمده بود، به استقلال مصر در چهارچوبی اسلامی اعتقاد داشت. اصلاحطلبان اسلامی معروفی همچون محمد عبده و رشید رِضا در ستونهای المؤید مشارکت داشتند (برای اطلاعات بیشتر به فصل ۷ مراجعه کنید). در طرف دیگر طیف سیاسی و فرهنگی، حزب مردم قرار داشت. سخنگوی برجسته آن، لطفالله سید (1963-1872)، فارغالتحصیل مدرسه حقوق قاهره و سردبیر روزنامه الجریده بود. حزب مردم تنوعی از لیبرالیسم سکولار را وارد بحث درباره آینده مصر کرد و هرچند استقلال را حمایت میکرد، رویکردی محتاطانهتر داشت و به مصریها یادآوری میکرد که برای خودگردانی باید شایستگی خود را نشان دهند. گروه سوم، حزب ملی، تحت رهبری مصطفی کمال قرار داشت و اللواء را بهعنوان ارگان رسمی خود در نظر میگرفت. همانطور که پیشتر ذکر شد، کمال خواستار تخلیه فوری بریتانیا از مصر بود و استدلال میکرد که مصر یک واحد سرزمینی متمایز است که ساکنان آن باید به آن وفادار باشند. بحث عمومی پیرامون این مسائل مهم بهطور ناگهانی با آغاز جنگ جهانی اول متوقف شد. بریتانیا، مصر را بهعنوان یک مستعمره تحتالحمایه اعلام کرد، حکومت نظامی را در کشور اعمال کرد و عباس دوم را از سلطنت برکنار کرده و عموی قابلانعطافتر او، حسین کمال، را به جای او برگزید.

