گفتوگو با محسن جسور درباره یک پرونده واقعی در صنعت پتروشیمی
«گیــــس»، روایت ایستادن است
نیلوفر ساسانی
گروه فرهنگی
عید فطر ۱۴۰۱، برای کارگران پتروشیمی مارون در ماهشهر نه با عیدی شروع شد و نه با تعطیلات. دستگاه زیمنسِ قلبِ مجموعه ناگهان از کار افتاد؛ انفجاری که فقط یک سوله صنعتی را نلرزاند، بلکه زنجیرهای از پتروشیمیهای دیگر را هم متوقف کرد و اثرش، نامرئی اما واقعی، تا قفسههای سوپرمارکتها و بطریهای آب معدنی ادامه پیدا کرد. در روزهایی که همه دنبال «مقصر» میگردند، یک دوگانه ساده روی میز بود: دستگاه آلوده است یا سالهاست درست اورهال نشده؟ راهحلهای رسمی و نیمهرسمی هم مثل همیشه آماده بودند: واردات قطعات دستدوم با قیمتهای نجومی، قراردادهای مبهم و امضاهایی که در سایه میمانند.
اما مهندسان و کارگران همان مجموعه، راه دیگری را انتخاب کردند. آنها به جای تسلیم شدن زیر بار قراردادهای نجومی، ۷۷ روز تمام تلاش کردند تا قلب پتروشیمی را دوباره راه بیندازند. وسط این تلاش جمعی، روشن شد که ماجرا فقط یک خطای فنی نیست؛ پای شبکهای از منافع شخصی و سودهای کلان در میان است؛ شبکهای که ترجیح میدهد چرخه بحران ادامه پیدا کند تا سودش قطع نشود.
انفجاری که فقط
یک پتروشیمی را متوقف نکرد
«گیس»، فیلم تازه محسن جسور، از همین گره شروع میکند؛ از نقطهای که صنعت، اقتصاد، بدن کارگر و بازی قدرت در یک قاب واحد قرار میگیرند. فیلم به نویسندگی کاظم دانشی ساخته شده؛ فیلمنامهنویسی که نامش این سالها با پروندههای واقعی گره خورده است: از «علفزار» تا «زندهشور» در همین جشنواره و همکاری در «اردوبهشت»؛ فیلمی بر اساس یک حادثه واقعی در دهه هشتاد که به غرق شدن چند دانشآموز در اردوی پارک شهر میپردازد و به حاشیههای کمتر دیده شده ماجرا سرک میکشد.
این خط علاقه به پروندههای واقعی، حالا در «گیس» به قلب صنعت رسیده است؛ به سیستمی که از پتروشیمی تا قیمت آب معدنی و امنیت شغلی یک کارگر را در یک خط مستقیم به هم وصل میکند. «گیس» در روز چهارم چهلوچهارمین جشنواره فیلم فجر روی پرده رفت؛ فیلمی با بازی حامد بهداد، بهنوش طباطبایی و الهه حصاری. محسن جسور در نشست خبری فیلم، بار دیگر بر ضرورت پرداختن به طبقه کارگر تأکید کرد: «طبقه کارگر نیاز به سخن گفتن دارد. ما میتوانیم از آنها حرف بزنیم. «گیس» تلاشی است برای گفتن از رنج طبقه کارگر، بدون اغراق. گیس فیلم ایستادن است؛ مدیرعامل، مهندس و کارگر میایستند و کار اینطور جلو میرود. ما به اندازه خودمان تلاش میکنیم که بسازیم؛ آن که این سرزمین را خراب میخواهد، باید پاسخ بدهد.»
در گفتوگوی کوتاهی که با محسن جسور داشتیم ــ که حالا بعد از نمایش فیلم منتشر میشود ــ تلاش کردیم همین محور را دنبال کنیم: جذابیت پروندههای واقعی برای نسل تازه فیلمسازان، نسبت وفاداری به واقعیت با حقیقت دراماتیک و ریسک روایت یک بحران صنعتی با زبانی که هم برای تماشاگر قابل لمس باشد و هم برای کسانی که خودشان آن شب در اتاق فرمان ایستادهاند، تحریفکننده یا توهینآمیز به نظر نرسد.
داستانی از بدن زن کارگر
تا قلب صنعت
محسن جسور پیشتر با «شکار حلزون» در جشنواره چهلودوم حضور داشت؛ فیلمی درباره مینو، زن سرپرست خانواری که در یک شرکت خدماتی و نظافتی کار میکند و برای تأمین معاش با پیشنهادی شغلی روبهرو میشود که شرطش، جاری شدن صیغه محرمیت است؛ داستانی در مرز باریک اخلاق، معیشت و بدن زن کارگر. در «گیس»، بدن کارگر و فشار اقتصادی همچنان حضور دارند، اما مرکز ثقل روایت به قلب صنعت و بحرانهای سختافزاری منتقل شده است. اینکه فیلمسازی مثل جسور در دومین حضور جدیاش در جشنواره به سراغ چنین پروندهای میرود، خودِ موضوع است؛ نشانه نسلی که به جای قصههای انتزاعی به پروندههای مستند و قابل پیگیری نزدیک میشود در حالی که بار اخلاقی روایت را هم به دوش میکشد.
«گیس» هیچوقت «دَوران» نبود
یکی از سوءتفاهمهایی که از همان مراحل فیلمبرداری درباره این فیلم شکل گرفت، شایعه نام اولیه آن بود: «دَوران». برخی رسانهها نوشتند فیلمی با این عنوان ساخته میشود که درباره جنگ است و در دهه شصت میگذرد. جسور همان زمان این شایعه را تکذیب کرد، اما خبر جعلی، انگار دوام بیشتری از خبر واقعی داشت. او حالا دوباره تأکید میکند: «فیلم ما هیچوقت اسمش «دَوران» نبوده. همان موقع که مشغول فیلمبرداری بودیم، یکی از صفحات اینستاگرام اسمی مندرآوردی گذاشت و نوشت فیلم درباره جنگ و دهه شصت است در حالی که هیچ نسبتی با فیلم ما نداشت.» این حساسیت روی اسم، فقط وسواس جزئیات نیست؛ «گیس» با همین عنوان، شاید میخواهد از ابتدا به همین ریشهها اشاره کند؛ به چیزی که کشیده میشود، فشار میبیند، اما قطع نمیشود.
وفاداری به چه؟
«گیس» فیلمی معرفی شده است که از یکی از پروندههای قضایی اخیر در جنوب کشور الهام گرفته است. پرسش اصلی اما این است: وقتی سراغ پرونده واقعی میروید، وفاداری دقیقاً یعنی چه؟ وفاداری به سند یا به تجربه انسانی؟ جسور این دو را از هم جدا نمیکند و تلاش دارد بینشان تعادل برقرار کند: «سعی کردم هم به واقعیتهای بیرونی وفادار بمانم و هم به حقیقتهای درونی این ماجرا. بخشی از کشف فیلم، همین حقیقتهای درونی است.» چیزهایی که شاید در گزارشها نیاید، اما در رفتار آدمها، در ترسها و خشمهایشان دیده میشود.
مقصر کیست؟ یک آدم یا یک شبکه؟
در روایت بحرانهای صنعتی، وسوسه پیدا کردن یک مقصر مشخص همیشه وجود دارد: کارگر خطاکار، مهندس بیمسئولیت یا مدیر فاسد. اما جسور آگاهانه از این دام فاصله میگیرد: «مقصر این ماجرا یک فرد خاص نیست؛ یک الیگارشی و یک شبکه فساد است. شخصیت منفی فیلم، فقط کلید ورود به این شبکه است، نه نقطه پایانش.» این انتخاب، فیلم را از سطح گزارش حادثه بالاتر میبرد و به سمت نقد ساختار میبرد؛ جایی که حتی با حذف یک فرد، شبکه همچنان پابرجاست.
ترجمه «اولفین» برای تماشاگر
از جزئیات فنی تا حس فروپاشی
در «گیس»، سیستم اولفین بهعنوان قلب پتروشیمی معرفی میشود؛ قلبی که از کار افتاده و همه چیز را متوقف کرده است. پرداختن به این جزئیات فنی هم میتواند به فیلم اعتبار بدهد و هم خطر توضیحگویی را بالا ببرد. جسور میگوید: «وقتی وارد یک موضوع تخصصی میشوی، ناچار باید چیزهایی را توضیح بدهی. اما سعی کردم به جای دیالوگمحوری، در طول فیلم نشان بدهم چرا آن کمپرسور قلب تپنده پتروشیمی است و چرا تقریباً همهچیز به آن وابسته است.»
نقشی که وامدار گذشته نیست
حضور حامد بهداد بعد از «پیرپسر» ناگزیر با مقایسه همراه است؛ با این پرسش که آیا او به بازی فروخوردهتر و فرسایشی رسیده یا هنوز همان خشم انفجاری را با خود دارد. جسور اما اساساً وارد این قیاس نمیشود: «من هنوز «پیرپسر» را ندیدهام و برایم مهم نیست بازیگر چه نقشهایی قبلاً بازی کرده است. این نقش به یک هندسه شخصیتی مشخص نیاز داشت؛ توالی زمانی و تلورانس رفتاری. مطمئنم آقای بهداد آنقدر حرفهای هستند که چیزی از فیلمهای دیگرشان وارد این نقش نکنند، یعنی باری با خودشان به فیلم بعدی نیاورند. این فیلم، مختصات خودش را دارد.»
وقتی شاهدان واقعه
جلوی دوربین میایستند
سؤال نهایی نه درباره مهندسهای روی پرده، بلکه درباره کارگران و مهندسهای در سالن است: اگر کسی که در پرونده واقعی حضور داشته امروز «گیس» را ببیند، ترجیح میدهد بگوید «تحریف نشدیم» یا «دیده شدیم»؟ جسور پاسخ را با یک واقعیت پشت صحنه شروع میکند: «بسیاری از مهندسان و کارگران فیلم، همانهایی هستند که در خودِ آن اتفاق حضور داشتند. خیلی از کسانی که در سکانسها میبینید، واقعاً کارگر و مهندس همان مجموعهاند. سکانسهای اتاق فرمان را همانهایی بازی کردند که آن شب آنجا بودند. برای همین مطمئنم تحریفی رخ نداده؛ خودشان جلوی دوربین بودهاند.» همین حضور، به باور او، دلیل رئالیسم و باورپذیری فیلم است.
بــــرش
واقعیت جذاب است؛ به شرطی که…
در سالهای اخیر، از «علفزار» تا «زندهشور»، «اردوبهشت» و «گیس»، میل فیلمسازان تازهنفس به پروندههای واقعی پررنگتر شده است. واقعیت برای مخاطب جذاب است چون میداند پشت یک شخصیت سینمایی، آدمی واقعی ایستاده؛ کسی که میشود نامش را جستوجو کرد و روایتها را کنار هم گذاشت. اما همانقدر که واقعیت میتواند سرمایه درام باشد، میتواند دام آن هم باشد اگر به شعار فروکاسته شود یا بهجای روایت، صرفاً بازتولید خام یک حادثه باشد. «گیس» تلاش کرده میان این دو خطر راه برود: وفاداری به پروندهای که پای کارگر و مهندس را وسط بحران میکشد و پرهیز از قهرمانسازیهای مصنوعی. اگر قرار باشد «گیس» در حافظه سینمایی ما بماند، نه بهخاطر یک حادثه صنعتی، بلکه بهخاطر همین تلاش برای ایستادن است؛ ایستادن برای ساختن و ایستادن کنار طبقهای که معمولاً در قاب خبرها فقط نیروی کار است و اینبار فیلمی ادعا میکند نه بهجای آنها بلکه از آنها حرف میزند.

